در برداشت هگل از فلسفه, تاریخ امری محوری است. به نظر او, تاریخ را به سه شیوه میتوان نگاشت: 1- تاریخ دست اوّل,2- تاریخ اندیشه گرانه, 3- تاریخ فلسفی یا فلسفة تاریخ که روش برگزیدة هگل است. بر جهان عقل حاکم است, درنتیجه تاریخ جهانی جریانی عقلانی و ضروری است نه تصادفی. موضوع تاریخ فلسفی, روح است. روح جوهری است خودآگاه و آزاد و در سیر تاریخی خود به آزادی خود وقوف پیدا میکند .هر قوم یا ملّتی روحی دارد که مرحلهای است از تحقق روح جهان. روح جهان توسط شور و شوق افراد جهان _ تاریخی به پیش رانده میشود. ایشان دورة جدید و مرحلة عالیتری از آزادی وخودآگاهی را تحقق میبخشند. هگل تاریخ جهان را به سه دورة شرقی، کلاسیک و ژرمنی تقسیم میکند.
ما اشیاء را در قالب انواع عام و شامل ادراک میکنیم و در زبانمان از مفاهیم کلی استفاده مینماییم; اما نحوة وجود کلی برای ما روشن نیست. واقعگرایان معتقدند که کلی دارای وجود عینی است. مفهومگرایان آن را مفهومی ذهنی میشمرند و نامگرایان کلی را به صرف لفظ عام فرو میکاهند. نظر هگل در این موضوع بدیع است. او تعریف جدیدی از کلی به دست میدهد و آن را کلی انضمامی مینامد. به نظر او, خطاست تصور کنیم که مصادیق مفاهیم ذهنی, نخست تحقق دارند و در مرحله بعد, تمثل ذهنی ما تحقق مییابد و مفاهیم اشیاء از رهگذر عملیات انتزاع و ائتلاف وجوه اشتراک آنها شکل میگیرد, بلکه مفهوم اصل است و چیزها اموری هستند که از طریق مفهومی که در آنها حضور دارد و خود را در آنها آشکار میکند تحقق دارند. این مقاله به تعریف هگل از کلی، رهیافت او به آن، نسبت میان کلی و جزئی و وجود کلی از دیدگاه وی میپردازد.
سارتر خود را نه رئالیست مىداند و نه ایدئالیست. او، به عنوان یک پدیدار شناس، از سویى معتقد است که واقعیتى به نام نومن در پس فنومنها یا پدیدارها قرار ندارد و از سوى دیگر پدیدارها را متکى به آگاهى یا فاعل شناسا نیز نمىداند. پدیدارها خود تکیهگاه خود هستند. بدین ترتیب، ما با دو نوع وجود مواجه مىشویم که یکى آگاهى و دیگرى متعلقات آگاهى یا پدیدارهاست. سارتر نوع اول را «وجود لنفسه» و نوع دوم را وجود «فى نفسه» مىنامد. از نظر او، وجود فى نفسه سه ویژگى اصلى دارد: 1- هست 2- در خودش است 3- هست آنچه هست. در این مقاله ابتدا رهیافت پدیدار شناسانه سارتر - که بر اساس آن وجود را به دو نوع بنیادى تقسیم مىکند- و بعد سه ویژگى اصلى وجود فى نفسه توضیح داده مىشود
هدف: با توجه به نادر بودن پسیکوز القایی در بیماران مبتلا به اختلال خلقی دو قطبی و غیرمعمول بودن هذیان بزرگ منشی در جنون القایی، موردی از نشانگان مانیای پسیکوتیک اشتراکی در این مقاله ارایه می شود.
روش: دو خواهر 26 و 21 ساله که به ترتیب و با فاصله سه روز دچار علایم خلقی و پسیکوتیک شده و به اورژانس یک بیمارستان روان پزشکی آورده شده بودند، تحت درمان قرار گرفتند. ارزیابی تشخیصی به وسیله دو روان پزشک انجام شد و بررسی های آزمایشگاهی، تصویربرداری مغزی و الکتروآنسفالوگرافی صورت گرفت. پیگیری آنها تا چهار ماه ادامه یافت.
یافته ها: تشخیص در هر دو مورد بر اساس معیارهای DSM-IV، اختلال دو قطبی نوع یک در دوره مانیا و با ویژگی های پسیکوتیک بود. هذیان های مذهبی و بزرگ منشی به طور مشترک، هذیان گزند و آسیب در خواهر بزرگتر و توهم شنوایی در خواهر کوچکتر وجود داشت.
نتیجه گیری: ملاک های تشخیصی رایج برای شمول علایم روانی مختلف اشتراکی، مانند علایم مانیا، نیاز به بازبینی دارند. برای ارزیابی اعتبار این تشخیص ها انجام بررسی های طولی پیشنهاد می شود.
هدف: ما در این مقاله به بازبینی نظریه ها و بحث های اصلی در مورد پدیده آماده سازی منفی (NP) می پردازیم.
روش: برای بررسی این مقوله به مرور مقالاتی در این زمینه پرداخته شد.
یافته ها: از نظر پسیکوفیزیک، در تاریخچه NP چهار نظریه اصلی در دست است: مهار بازنمایی درونی از یک طعمه؛ سرکوب فعال محرکی که با الگوی جلوه های درونی شناخته شده آن ""جور"" نیست؛ تمایز زمانی، بر اساس پردازشی که سیستم برای سطوح مختلف آشنایی متقبل می شود؛ و جدیدترین نظریه که بر میزان غیر منتظره بودن هدف متمرکز است. به عبارت دیگر، گزینش هدف دو جز دارد که سرعت و صحت سیستم به آن وابسته است: میزان انتقال توجه و روندهای معطوف کردن توجه. برخی پژوهش ها با استفاده از فناوری تصویربرداری و الکتروفیزیولوژی در مورد اینکه در طول انواع NP عملا در مغز چه می گذرد، نتایج متفاوتی یافته اند. در یک پژوهش که بر پایه اثر شناخته شده استروپ حالت NP پدید می آورد، با استفاده از فناوری تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) مناطقی از مغز [شکنج گیجگاهی میانی (MT) در نیمکره چپ و بخش اوپرکولار شکنج پره سنترالیک در نیمکره چپ] به عنوان مرتبط ترین مناطق با این پدیده معرفی شدند.
نتیجه گیری: چشم اندازی که در این نوشتار ارایه شده، عبارت است از یافتن توالی زمانی وقایعی که در این مناطق رخ می دهد. این امر با استفاده از فنون پسیکوفیزیکی ارایه محرک و یا ترکیب fMRI با ابزارهای دارای تمایز زمانی بالا مانند الکتروانسفالوگرافی (EEG) و توانش مرتبط با رخداد (ERP) ممکن خواهد بود.
هدف: در یک مطالعه علم سنجی، به منظور بررسی وضعیت پژوهشهای بهداشت روان کشور، مقالات یک دوره 30 ساله نمایه شده در بانک مقالات پژوهشی بهداشت مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی کشور (IranPsych) مورد بررسی قرار گرفتند.
روش: مقالات نمایه شده در بانک، شامل مقالات بهداشت روان مندرج در مجلات علمی داخلی و خارجی است که موضوع اصلی آنها روانپزشکی، روانشناسی و علوم عصب پایه بوده است. برای این تحقیق، بررسی به مقالاتی محدود شد که در یک دوره، بین 1352 تا 1381 (برای مقالات فارسی زبان) و 1973 تا 2003 میلادی (برای مقالات انگلیسی زبان) منتشر شده اند.
یافته ها: در مجموع 3031 مقاله ارزیابی گردیدند که 19.8% آنها در نشریات خارجی چاپ شده بودند. روند انتشار مقالات این دوره، حکایت از رشد کمی قابل توجه انتشار مقالات داخلی و خارجی به ویژه در پنج سال آخر بررسی دارد. در بین حوزه های تحقیق، به ترتیب علوم روانشناختی (52.8%) تحقیقات بالینی (31.6%) و تحقیقات عصب پایه (13.5%) بیشترین مقالات را به خود اختصاص دادند. در طی این دوره سهم مقالات عصب پایه افزایش و سهم تحقیقات خدمات بهداشتی کاهش یافته بود. از بین کل مقالات، موضوع حدود 38.6% مقالات، اختلالات روانپزشکی، 14.5% درمان دارویی و 5.7% درمان های روانی – اجتماعی بوده است و از بین اختلالات روانپزشکی=، اختلالات خلقی و اختلالات مرتبط با مصرف مواد بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده بودند. رایجترین روش پژوهش، مقطعی بود (57 %)، در 15.9% موارد از روش آزمایشی (شامل کارآزمایی بالینی) و در کمتر از 1% از روش آینده نگر استفاده شده بود. فراوانترین محل جمع آوری داده ها، به ترتیب بیمارستان، مدرسه و دانشگاه بوده است. در بیش از 90% مقالات، منبع حمایت مالی ذکر نشده است و فقط در 2.1% مقالات نویسندگان داخلی و خارجی همکاری داشته اند.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان دهنده رشد چشمگیر تعداد مقالات منتشر شده در داخل و خارج از کشور در سالهای اخیر است که میتواند بازتاب فعالیت قابل توجه محققان بهداشت روان کشور باشد. نتایج این تحقیق میتواند مبنای سیاستگذاری و برنامه ریزی پژوهشهای بهداشت روان کشور قرار گیرد.
هدف: هدف از این تحقیق، بررسی رابطه بین روان پریشی گرایی، استقلال – وابستگی میدانی و تداعی لغات (خلاقیت) بود.
روش: بدین منظور، از میان دانشجویان دانشگاه اصفهان، 50 پسر و 60 دختر در دو مرحله با روش خوشه ای و تصادفی ساده انتخاب شدند. برای بررسی سبک شناختی استقلال – وابستگی میدانی ادراکی دانشجویان، از پرسشنامه روان پریشی گرایی، و برای ارزیابی خلاقیت از آزمون تداعی لغات (GEFT) آزمون مجموعه اشکال پنهان شده استفاده شد.
یافته ها: نتایج تحلیل واریانس نشان داد که بین نمرات روان پریشی گرایی و تداعی لغات (خلاقیت)، رابطه منفی معنی دار وجود دارد ولی بین استقلال - وابستگی میدانی و تداعی لغات رابطه معنی دار نبود. همچنین میانگین نمرات تداعی لغات (خلاقیت) در دختران و پسران دانشجو به طور معناداری متفاوت بود که نشان دهنده برتری پسران نسبت به دختران در این زمینه بود و تفاوت بین میانگین نمرات استقلال - وابستگی میدانی و روان پریشی گرایی دختران و پسران دانشجو معنی دار نبود.
نتیجه گیری: شناسایی وجوه متفاوت ویژگیهای شخصیتی و شناختی افراد خلاق از اهمیت خاصی برخوردار است و بر اساس نقاط ضعف و قوت آنان باید برنامهها و امکانات آموزشی مناسب تدوین شود.
هدف: مواجهه با خشونت می تواند سبب ایجاد مشکلات متعدد بهداشت روان در کودکان و نوجوانان باشد. تاکنون مطالعات اندکی در این زمینه در جوامع شرقی انجام شده است. هدف از این مطالعه، شناسایی ارتباط میان مواجهه با خشونت و برخی از خصوصیات روان شناختی که نشانگر وجود پدیده انعطاف پذیری در فرد می باشند بوده است.
روش: 500 دانش آموز مقاطع اول، دوم و سوم دبیرستان شهرستان رودهن در این مطالعه شرکت نمودند. ابزار مورد استفاده در مطالعه پرسشنامه خود- گزارش ارزیابی سلامت روانی و اجتماعی (SAHA) بود که این مقاله بر اساس یافته های بدست آمده از برخی مقیاس های آن که عوامل مرتبط با انعطاف پذیری و عوامل حمایتی بوده اند، نوشته شده است. بر اساس پاسخ های داده شده به سوالات مرتبط با مواجهه با خشونت، دانش آموزان در سه گروه بدون مواجهه، شاهد خشونت و قربانی خشونت از نظر عوامل ذکر شده مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته ها: میزان افسردگی، رفتارهای ضد اجتماعی و مصرف سیگار به تدریج از گروه بدون مواجهه تا گروه قربانی خشونت افزایش و امید به آینده در همین جهت کاهش نشان داد. گروه قربانی خشونت بیشترین گزارش را از جسمی سازی داشتند. شیوع علایم اضطرابی در بین سه گروه تفاوت معنی داری نداشت.
نتیجه گیری: یافته های این مطالعه تاکید بر وجود ارتباط میان مواجهه با خشونت و بروز مشکلات روانی - اجتماعی در نوجوانان دارند. به نظر می رسد شاهد خشونت بودن به تنهایی می تواند خطر بروز برخی اختلالات را افزایش دهد و در پیش بینی قدرت انعطاف پذیری افراد موثر باشد.
هدف: در پژوهش حاضر، بینش شناختی بیماران روانی در ابعاد چندگانه سنجیده شده است.
روش: نمونه این مطالعه را بیمارانی تشکیل داده اند که بر اساس معیارهای DSM-IV تشخیص اسکیزوفرنیا، اسکیزوافکتیو، اختلال دو قطبی، اختلال افسردگی اساسی با سیمایه روان پریشانه یا اختلال افسردگی اساسی بدون سیمایه روان پریشانه را دریافت کرده بودند. سنجش به وسیله مقیاس سنجش کلی (GAS) و مقیاس آگاهی از بیماری روانی (SUMD) صورت گرفته است.
یافته ها: نتایج نشانگر این است که بینش ضعیف، ویژگی رایج اسکیزوفرنیا می باشد و نقایص خود آگاهی در بیماران دچار اسکیزوفرنیا شدید و فراگیر است. بیماران دچار اسکیزوفرنیا در مقایسه با دیگر گروه ها کارکرد ضعیفی نشان دادند.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر با یافته های پژوهش های دیگری که نقایص خودآگاهی را پیامد نقایص عصب - روان شناختی می دانند، همسوست.
هدف: مقاله حاضر با هدف طرح یک دید کلی درباره رویکرد نظریه ذهن در روانشناسی تحولی نگاشته شده است.
روش: این مقاله از نوع مروری است. نگارنده در این مقاله پس از ارایه تعریف و خاستگاه های اولیه این رویکرد، نظریه های تحولی پیرامون تحول نظریه ذهن را تبیین کرده است و در ادامه، درباره مفهوم حالتهای ذهنی و مهمترین آنها که در این رویکرد بیشتر مورد استفاده قرار گرفته اند، توضیح داده است. همچنین به دو مفهوم بازنمایی و فرا بازنمایی به لحاظ اهمیتشان اشاره شده است و سپس تکالیف نظریه ذهن که شامل تکالیف باور غلط و تکالیف نمود – واقعیت میباشند مورد بحث قرار گرفته اند. همچنین در زمینه سن اکتساب نظریه ذهن و اینکه چرا کودکان سه ساله در این تکالیف شکست میخورند، توضیح داده شده است.
یافته ها و نتیجه گیری: در مجموع میتوان گفت که کودکان به دو کشف مهم درباره ذهن دست می یابند. یکی آنکه ذهن چیست و دیگر اینکه ذهن چه کاری انجام میدهد و این دستاوردهای مهم است که برای درک دنیای اجتماعی امری بنیادی است.