در دهه های اخیر دو روند به ظاهر متناقض در تفکرات بازاریابی به وجود آمده است. تحت عنوان بازاریابی جهانی و بازاریابی یک به یک . در این مقاله ضمن تشریح مبانی نظری هر یک از دو روند و مرور سیر تاریخی گذر از بازاریابی محلی به بازاریابی جهانی و از بازاریابی انبوه به بازاریابی یک به یک، این دو مفهوم را با بازاریابی سفارشی انبوه ترکیب کرده و در چارچوب مدل بازاریابی جهانی فرد محور ارائه خواهد شد.
در این مقاله با استفاده از روش پژوهش توصیفی- پیمایشی، کاوش در منابع کتابخانه ای و کسب نظر صاحبنظران و متخصصان حوزه انفورماتیک پژشکی، موانع و چالش های پیش روی شکل گیری نظام سلامت الکترونیک در ایران مورد بررسی قرار می گیرد. سعی شده است تا با کالبدکافی و شناخت آناتومی سلامت الکترونیک، اصول و مبانی آن برای پژوهشگران و ذینفعان گسترده حوزه سلامت، شفاف و ...
در این مقاله تلاش شده است که با رویکرد روش شناختی ـ سیستمی میزان اهمیت، مفید بودن و جامع بودن مفهوم ظرفیت محیط جهت سنجش ماهیت محیط بنگاههای ایران بررسی شود. از طریق بررسیها به شیوه بازنگری متون، مصاحبه با خبرگان مفهوم ظرفیت محیط مورد بازآفرینی قرار گرفته است و براساس رویکرد ذهنی، ابعادی بر آن افزوده شده است؛ همچنین اولویت و اهمیت متغیرهای آن تعیین شده است.
"امروزه، سرمایهگذاری در بورس، بخش مهمی از اقتصاد کشور را تشکیل میدهد. به همین دلیل پیشبینی قیمت سهام برای سهامداران از اهمیت خاصی برخوردار شده است تا بتوانند بالاترین بازده را از سرمایهگذاری خود کسب کنند. از سوی دیگر، شاخص قیمت سهام نشان¬دهنده وضعیت کلی بازار سهام است و میتواند به پیشبینی سهامداران جهت سرمایهگذاری کمک کند. اغلب در سالهای گذشته از روشهای کلاسیک برای پیشبینی قیمت سهام استفاده میکردند، اما با پیشرفت و توسعه مداوم روشهای فرا ابتکاری، شبکه¬های عصبی و شبکه¬های عصبی فازی، کاربردهای روزافزونی در مبحث پیشبینی شاخص قیمت سهام پیدا کردهاند.
در این تحقیق، سه رویکرد مطرح میشود: 1) پیشبینی شاخص قیمت سهام با رویکرد روشهای کلاسیک؛ 2) رویکرد هوش مصنوعی؛ 3) رویکرد ترکیبی. به این منظور ابتدا ارزیابی عملکرد روشهای کلاسیک از قبیل روشهای هموارسازی نمایی، تحلیل روند، ARIMA و هوش مصنوعی از قبیل
شبکههای عصبی و شبکههای عصبی فازی انجام شده است، سپس سناریو سوم، یعنی طراحی مدل ترکیبی از ARIMA ، شبکههای عصبی و شبکههای عصبی فازی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که توانایی مدل ترکیبی نسبت به تمامی روشهای هوش مصنوعی و کلاسیک بالاتر است."
"این پژوهش به منظور شناسایی چالشها و موانع ارتقای زنان در مشاغل مدیریت سازمانهای دولتی اجرا شده است. بررسیها حاکی از این است که در سالهای اخیر تعداد زنان ارتقا یافته به مشاغل مدیریتی افزایش یافته است ولی آنان هنوز سهم اندکی از کل مشاغل مدیریتی برخوردارند.
اهداف تحقیق عبارتند از:
1- شناسایی خصوصیات زنان مدیری که توانستهاند به سمتهای مدیریت منصوب شوند؛
2- شناسایی عوامل مؤثر در احراز پستهای مدیریتی و یا نحوه ارتقای زنان به مشاغل مدیریتی؛
3- شناسایی نوع مهارتها و قابلیتهایی که بتوان به زنان آموخت تا آنان راحتتر مسؤولیتهای محول شده مدیریتی را پذیرا باشند؛
4- شناسایی موانع ارتقا یا عوامل محدود کننده حضور زنان در مشاغل مدیریتی.
اطلاعات لازم از طریق پرسشنامهای که بهوسیله 256 نفر از مدیران زن شاغل در وزارتخانهها و سازمانهای دولتی تکمیل شده جمعآوری شد. نتایج حاکی از این است که:
- اکثر مدیران زن دارای تحصیلات دانشگاهی در رشتههای علوم انسانی و متأهل بوده و از سن حدود 40 سال و سابقه خدمت 5-10 سال برخوردارند.
- اهم عوامل مؤثر در احراز پستهای مدیریتی و ارتقای مدیران مزبور سوابق درخشان و عملکرد خوب شغلی، تحصیلات بالاتر، تجربه مناسب و پایبندی به ضوابط میباشد.
- نوع قابلیتهای مورد فراگیری در اولین سمت مدیریت تقویت اعتماد به نفس، قضاوت عادلانه و سایر مهارتهای مدیریتی میباشد.
- مشکلات مدیران زنان، نگرش سنتی حاکم در جامعه، عدم برخورداری از مزایا و امکانات برابر و عدم پذیرش مدیریت زنان بهوسیله زیردستان عنوان شده است.
موانع ارتقا به طور عمده تعصب و نگرشهای سنتی تصمیمگیرندگان میباشد. به عبارت دیگر، براساس تحلیل عاملی انجام شده، موانع اجتماعی- فرهنگی بیش از عوامل فردی و سازمانی عنوان شده است.
براساس یافتههای مزبور پیشنهادهایی به مدیران زن، تصمیمگیرندگان در سازمانها و دولتمردان ارائه شده است."