دومین آیه قرآن کریم - الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمین - از آیاتی است که مسلمانانِ عصر حاضر کمتر در معنایش تردید می کنند. معمولاً احساس می شود که از همان دوران پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم بر همین معنایی حمل می شده است که در اغلب تفاسیر و ترجمه های معاصران می توان دید: «ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است». می خواهیم در این مطالعه با مرور روند شکل گیری چنین فهمی از آیه، سبب تفسیر اجزاء مختلفش را در قالب کنونی بازشناسیم و احتمال ترجمه و تفسیر آن به دیگر اَشکال را بیازماییم. سپس بکوشیم براساس آن تفاسیر، عبارات مشابه محتمل را در آثار دینی پیش از اسلام بیابیم. بناست نشان دهیم که این عبارت عیناً در عهد جدید ذکر شده است و چه بسا بتوان ردّی از آن در ادبیات مکتوب یا شفاهی قوم یهود نیز بازجست؛ همچنان که از گذشته های دور، دانشورانی مسلمان به وجود چنین روابط بینامتنی میان سوره حمد و ادبیات کتاب مقدس اشاراتی گذرا کرده اند. به نظر می رسد که می توان با تکیه بر این روابط بینامتنی در معنای آیه بازاندیشی کرد یا دست کم به تفسیر دقیق تری از آن راه جست.
تعزیر مجازاتی است که مشمول عنوان حد، قصاص، دیه و کفاره نباشد. به استناد ادله قرآنی، روایی و عقلی، در اینکه آیا تعزیر، تعیّن در ضرب دارد یا حاکم بین ضرب و سایر عقوبات از قبیل حبس و تبعید به عنوان مجازات تعزیری مخیر است، میان فقهای امامیه اختلاف نظر وجود دارد که در صورت اخیر، بیشتر عقوبات شرعی از مصادیق تعزیر محسوب خواهد شد. در مقاله حاضر، پس از تحلیل اقوال و بررسی مستندات قائلین به انحصار و تعمیم مجازات تعزیری، در نهایت چنین نتیجه می گیریم که ضرب با تازیانه، مصداق بارز و شایع تعزیر است؛ نه مصداق واحد و یگانه آن. همچنان که معنای تعزیر در لغت، اصطلاح فقها و روایات و مصادیق آن در آیات و اخبار گواهی بر این ادعا است. از این رو، مجازاتهای جسمانی (اعم از ضرب و جرح)، روحی روانی، مجازات سالب آزادی و کیفر مالی نیز از مصادیق تعزیر به شمار می آید.
قانون اساسی برای حفاظت از خویش و نظام سیاسی حاکم، اصولی را تغییرناپذیر و غیرقابل و بازنگری اعلام می دارد؛ اصولی که محتوای آن متناسب با شرایط فرهنگی، رویدادهای تاریخی، سنن، عرف، روابط اجتماعی و سیاسی و باورهای مذهبی هر کشور تنظیم می شود. این اصول خدشه ناپذیر، ضامن حفظ نظام حاکم و روح و جوهره ی قانون اساسی است. تقریباً تمام قوانین اساسی دنیا این اصول را به عنوان خطوط قرمز اعلام می کنند و آن را به منزله ی آفریننده ی قانون اساسی به شمار می آورند. محتوای این اصول که در دسته بندی های مختلفی جای می گیرند، شرایط حاکم بر هر کشور را بهتر نمایان می سازد. برخی از این اصول محتوای مذهبی و برخی محتوای لائیک دارند یا مبتنی بر سکولاریسم اند. برخی به جمهوری بودن نظام حاکم تأکید می کنند و برخی به پادشاهی بودن آن. اما از دیرباز در میان حقوقدانان غربی، بر سر اعتبار یا عدم اعتبار حقوقی این اصول، مباحثی در گرفته است. بیان نظریات طرفداران اعتبار یا عدم اعتبار این اصول، برای بحث بازنگری قانون اساسی اهمیت دارد. در این مقاله علاوه بر طرح نظریه ی تغییرناپذیری این اصول و مبنای آن و دسته بندی محتوای آن ها، نظریات حقوقدانان و دلایل آن ها مبنی بر اعتبار داشتن یا عدم اعتبار این اصول بیان می شود. همچنین بحث تغییر و تبدیل نسل ها و حق حاکمیت ملی سازش یا عدم سازش آن با این اصول تشریح می شود.
موضوع جاودانگی ماندگاری برخی از کافران در آتش دوزخ، مسئله ای است که همواره مورد توجه اندیشمندان به ویژه در دوره معاصر بوده است. مفسران و عقایدشناسان به فراخور نحله کلامی خویش در این باره پاسخ هایی درون دینی و برون دینی ارائه کرده اند. علامه طباطبایی مطابق نظریه مشهور، به جاودانگی دوزخ برای برخی از کافران معتقد است. وی در اثبات این نظریه، از براهین فلسفی و شواهد قرآنی بهره برده و بر این باور است که با نهادینه شدن احوال و ملکات زشت در نفس آدمی، به تدریج در جان انسان نفوذ کرده و با روح او عجین می گردد، چنین انسانی با همان نفس زشت خودساخته وارد آخرت می شود و چون ذات وی با شقاوت شکل گرفته است، دائماً گرفتار عذاب خواهد بود. از نظر علامه، نظریه خلود بر پایه نص قرآن و روایات مستفیض بوده و هیچ گریزی از پذیرش آن نیست. برخی از مفسران معاصر، با نقد این دیدگاه، بر این باورند که نظریه خلود در آتش دوزخ، با اصل قرآنی برابری کیفر و کردار سازگار نیست و علامه تحت تأثیر پیش فرض های کلامی و فلسفی خویش، چنین نظریه ای را بر آیات قرآن تحمیل نموده است. مقاله حاضر با رد این ادعا، به دفاع از نظریه علامه پرداخته است.
در کنار تأسیسات حقوقی همچون معافیت های «قانونی» و «قضایی» ، نهاد «تبدیل مجازات» قرار دارد. تبدیل مجازات در مفهوم اعم اقدامی در راستای فردی کردن مجازات، جلوگیری از تضییع حقوق مجنی علیه یا اولیای دم، جلوگیری از وهن دین، تحدید استفاده از زندان و نیز تحقق عدالت قضایی و تعذیبی عادلانه است. در حال حاضر تبدیل مجازات در حوزه مجازات های حدود، قصاص و تعزیرات جاری است. لیکن پرسش اساسی این است که آیا جهات تبدیل قصاص عیناً همان است که در تعزیرات یا حدود مقرر است یا هر یک از اینها تابع احکام و ضوابط خاص خود می باشند؟ تبدیل مجازات های تعزیری به دو نوع «قانونی» و «قضایی» تقسیم می شود. تبدیل قانونی به شدت تابع شرایط مقرر در قانون است و تبدیل قضایی اصولاً تابع شرایط تخفیف مجازات می باشد و تشخیص آن به قاضی محکمه محول شده است. اما تبدیل حد همچون تبدیل قانونی تابع شرایط مقرر در قانون و منوط به موافقت مقام رهبری یا رییس قوه قضاییه می باشد. در مجازات های قصاصی دو نوع تبدیل «اجباری» یا «قانونی» و «شخصی» یا «اختیاری» قابل اجراست. هنگامی که قصاص شرعاً جایز یا ممکن نباشد، اجباراً به دیه مقدّر تبدیل می گردد.
این پژوهش با هدف بررسی محتوای کتاب های درسی هدیه های آسمانی دوره ابتدایی از نظر میزان تاکید بر مولفه های تربیت اقتصادی مبتنی بر اخلاق اسلامی و ارائه راهکارهایی به منظور دست یابی به وضعیت مطلوب انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش ترکیبی بوده است. در مرحله اول با کمک مطالعات اسنادی و انجام پژوهش دلفی مولفه های تربیت اقتصادی مبتنی بر اخلاق اسلامی در سه بعد تولید، توزیع و مصرف و سه حیطه دانشی، نگرشی و مهارتی استخراج شدند و سپس به کمک نظر سنجی از متخصصان مولفه های مطلوب دوره ابتدایی گزینش شدند. در بخش دوم بر اساس مولفه های استخراج شده چک لیست تحلیل محتوا تنظیم و به کمک آن محتوای کتاب های درس هدیه های آسمانی تحلیل شدند. جامعه تحقیق اساتید پانل دلفی را کلیه متخصصان اقتصاد اسلامی شهر اراک و جامعه مرحله بعدی تحقیق در ارتباط با تائید مولفه های مطلوب دوره ابتدایی ایران را متخصصان اقتصاد اسلامی و آموزش ابتدایی تشکیل دادند. روش نمونه گیری در ارتباط با اسناد نمونه گیری در دسترس بود و در ارتباط با متخصصان از روش تمام شماری بهره گرفته شد همچنین جامعه تحقیق در بخش تحلیل محتوا، کتاب های هدیه های آسمانی چاپ شده در سال 1395 می باشد که با توجه به محدودیت این جامعه کل آن به عنوان نمونه در نظر گرفته شدند(5 جلد). در این مطالعه به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آماره های توصیفی(فراوانی و درصد) استفاده شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که در محتوای کتاب های درسی هدیه های آسمانی از مجموع مضامین مرتبط به تربیت اقتصادی تنها 29/10درصد آنها به بعد تولید، 76/36 درصد به بعد توزیع و 94/52 درصد به بعد مصرف اختصاص داشته اند و توزیع این مضامین در کتابها از نظم منطقی برخوردار نبوده اند همچنین از کل مضامین 58/70 درصد به حطیه دانشی، 25 درصد به حیطه نگرشی و 41/ 4درصد به حیطه مهارتی تعلق دارد.
اخلاق و ارزشهای اخلاقی از مواردی است که قرآن بسیار به آن پرداخته است. آموزه های اخلاقی،آموزه هایی هستند که سجایای نیکو و پسندیده مانند عدل، صداقت، مهربانی و درستکاری را آموزش می دهند و انسان را از عادت های زشت مثل دروغ، خیانت و ظلم و... بر حذر می دارند. اخلاق یکی از اولویت های جهان امروز است و در هر جامعه ای نقش تعیین کننده ای در سعادت آن جامعه دارد به همین دلیل بررسی آن بسیار مهم و حیاتی است. در این مقاله بر آنیم،که با بررسی آموزه های اخلاقی در ادبیات عامیانه شهربابک نشان دهیم که آموزه های اخلاقی در فرهنگ و ادبیات عامیانه این مردم نه تنها بی ارتباط با قرآن نیست، بلکه برگرفته از آموزه های اخلاقی قرآن و هم سو با آن است
پژوهش حاضر به طراحی و ارائه مدل مشارکت شهروندان در احساس مسائل عمومی مبتنی بر اخلاقات پرداخته است. این تحقیق ازنظر هدف، اکتشافی و از نظر روش، تلفیقی از روش های کیفی و کمی بود. در مرحله اول از روش کیفی و از نوع تحلیل محتوا استفاده شد و در مرحله دوم تحقیق از تکنیک دلفی، جهت تعیین ابعاد و مولفه ها مشارکت شهروندان استفاده گردید. پس از طی سه مرحله دلفی، برای مشارکت شهروندان در احساس مسائل عمومی، بعداطلاع رسانی با مولفه های (حضوری و غیر حضوری). بعدحمایت با مولفه های (قانونی، سازمانی ،اقتصادی). بعد همکاری با مولفه های (فردی،سازمانی ،اجتماعی) و بعداختیار شهروندی با مولفه های (فردی، اجتماعی، سیاسی) مورد تایید خبرگان قرار گرفت. جهت پیمایش و آزمون مدل جامعه آماری شهروندانی بود که به عنوان ارباب رجوع به مجلس شورای اسلامی مراجعه نمودندکه با استفاده از جدول مورگان و روش نمونه گیری تصادفی تعداد 388 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب گردید. تجزیه وتحلیل داده های پژوهش با کمک نرم افزارهای اس پی اس اس و اسمارت پی ال اس تحلیل عاملی تاییدی ،مدل یابی معادلات ساختاری صورت پذیرفت و سازه الگو طبق تجزیه و تحلیل های بعمل آمده تایید شد. یافته ها حاکی از آن است که میزان واریانس تبیین شده احساس (89/0) اس ت. مثبت بودن مقادیر Q برای تمامی متغیرها نشان می دهد که این متغیرها موجبات ارتقاء مشارکت شهروندان را فراهم می کند.
انقلاب نسبت، از جمله نظریات مهم مطرح در علم اصول است که به خاطر عمده اشکالِ ترجیح بلامرجح بودن تقدیم نسبت سنجی میان ادله، از سوی برخی رد شده است. دیگر دانشیان اصولی نیز تنها در برخی صور آن، مواردی را به عنوان مرجح مطرح و پذیرفته اند. در نوشتار پیش رو با بررسی و تحلیل های صورت گرفته، هشت ضابطه مختلف برای خروج از مشکلِ ترجیح بلامرجح، شناسایی شده که بر اساس این ضابطه ها می توان نظریه انقلاب نسبت را ضابطه مند کرده و پذیرفت. ضابطه های شناسایی شده عبارت است از: تقدیم بر اساس رابطه عام و مطلق؛ تقدیم به لحاظ اتصال و انفصال؛ تقدیم به لحاظ تاریخِ صدورِ روایات؛ تقدیم نسبت بین دو موضوع بر دو متعلق؛ تقدیم به لحاظ قوّت دلالت و ظهور؛ تقدیم بر اساس استحاله و قبح تخصیص یکی از ادله؛ تقدیم به خاطر قطعی بودن تخصیص؛ تقدیم بر اساس توافق یا تخالف ادله عام و خاص.
آب خوان ها از آن جهت که منشأ تغذیه منابع آب اند، دارای اهمیّت ویژه ای هستند و مدیریت و بهره برداری صحیح از منابع آب، در پایداری آن ها تأثیرگذار است. در این میان، عواملی همچون؛ برداشت بی رویه آب، آلوده کردن منابع آب زیرزمینی و... موجب پدید آمدن مشکلاتی؛ مانند: خشک شدن، آلودگی، نقصان و اُفت آب خوان ها گردیده است. این پژوهش با هدف تبیین «جایگاه قاعده لاضرر در تحقق مسئولیت نسبت به آب خوان ها» و با روش کتابخانه ای و تحلیلی از طریق مطالعه منابع معتبر فقهی انجام شده است. از این رو، نگارندگان با تمسک به قاعده «لاضرر» ضمن بیان احکام و مسئولیت های ناشی از ضررهای وارده به آب خوان ها، از بین دیدگاه های مطرح، دیدگاه «نفی حکم ضرری» را در قالب دیدگاهی جامع و دربرگیرنده حکم تکلیفی و حکم وضعی، به عنوان یافته این پژوهش ارائه می دهند. بر این اساس، فعل و ترک فعل هایی که موجب خسارت به آب خوان ها می گردد حرام و مشمول حکم وضعی ضمان می باشد و این قاعده ضمن دارا بودن نقش سازندگی و اثباتی، خسارت های ناشی از عدم حکم را نیز در برمی گیرد.
چکیده<br /> هدف: شناسایی اهداف مرتبط با کتابخانه عمومی در سند چشم انداز و برنامه های پنجم و ششم توسعه، سند اقتصاد مقاومتی کشور، سند نقشه جامع علمی کشور، سند نقشه مهندسی فرهنگی کشور و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش.<br /> روش: این پژوهش از نوع توصیفی به روش اسنادی و تحلیل محتوای قیاسی بر اساس 12 رسالت کتابخانه عمومی از منظر ایفلا در اسناد بالادستی جمهوری اسلامی ایران مانند سند چشم انداز، برنامه های پنجم و ششم توسعه، سند اقتصاد مقاومتی، سند نقشه جامع علمی کشور، سند نقشه مهندسی فرهنگی کشور و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش انجام شده است. <br /> یافته ها: بررسی اسناد از یک سو نشان می دهد که در برخی از بندهای مرتبط با اهداف و رسالت کتابخانه عمومی، به طور مستقیم به کتابخانه-های عمومی اشاره نشده این در حالی است که در حال حاضر برخی از آن بندها توسط کتابخانه های عمومی پیگیری و اجرا می شوند. از سوی دیگر با توجه به رسالت کتابخانه عمومی، می توان در اسناد بالادستی بندهایی را در ارتباط با اهداف و ماموریت های کتابخانه عمومی شناسایی کرده و اقدامات لازم در جهت عملیاتی شدن آن بندها توسط کتابخانه های عمومی طراحی و اجرا شود. <br /> اصالت/ ارزش: پژوهش حاضر می تواند تصویری روشن از اهداف کلان فرهنگی، آموزشی و اطلاع رسانی کشور مرتبط با کتابخانه های عمومی ارائه کند و ضمن آنکه جایگاه این کتابخانه ها را در اسناد بالادستی مشخص می نماید، در صدد شناسایی و تعریف نقش های جدید برای کتابخانه های عمومی در تحقق اهداف متنوع فرهنگی، آموزشی و اطلاع رسانی کشور می باشد.
هدف این پژوهش، ارزیابی سطح فرهنگ دانشجویی دانشجویان تحصیلات تکمیلی است. هدف پژوهش، کاربردی و شیوه جمع آوری اطلاعات، توصیفی (پیمایشی) است. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 5 است. حجم نمونه مطابق با فرمول «کوکران» 364 نفر برآورد شد و برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری تلفیقی شامل نمونه گیری تصادفی خوشه ای و طبقه ای استفاده شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه 91 عبارتی برگرفته از نظریه های فرهنگی بیرمنگام، شاین، آرنولد، اینگلهارت و استراوس در مقیاس 5 درجه ای لیکرت بود. روایی ابزار از نظر صوری، محتوایی و تشخیصی (همگرا و واگرا) به تایید رسید و پایایی کلی آن برابر با 99/0 محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آلفای کرونباخ، AVE، جذر AVE، K-S، و t تک نمونه ای استفاده شد. نتایج بدست آمده نشان داد که سطح فرهنگ دانشجویی در ابعاد فردی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دینی و فناوری بالاتر از متوسط جامعه و در دو بُعد سیاسی و بین المللی کمتر از متوسط جامعه است.
نظر به گستردگی تعاریف و مفاهیمی که از جذبه در متون عرفانی مطرح است، این پژوهش به بررسی، طبقه بندی و تحلیل موضوع جذبه در متون نثر عرفانی تا قرن هفتم هجری می پردازد. نتایج این بررسی نشان می دهد که جذبه در متون عرفانی همیشه به یک معنا به کار نرفته است؛ برخی از این مفاهیم عبارتند از: مشاهده و معاینه، وجد و اخذ، سیر در احوال، اجتبا و اصطفا، طلب، توفیق و عنایت و آزاد شدن از بندگی نفس. در اغلب این تعاریف جذبه کششی از جانب حق تعالی است و در برخی تعاریف هم جذبه کشش بنده به سمت حق و به مفهوم طلب تعبیر شده است. بررسی سیر مفهوم جذبه نشان می دهد اگرچه جذبه موهبتی الهی است، بدون مقدمه بر فرد وارد نمی شود. در واقع بنده با پاک سازی درون، زمینه دریافت جذبه الهی را فراهم می کند، همچنین جذبه در کلام عرفا درجات مختلفی دارد؛ به گونه ای که در هر مقامی نوعی از جذبه بر فرد وارد می شود. در یک تقسیم بندی کلی جذبه به انواع عام و خاص تقسیم می شود. از دیگر اقسام جذبه کششی است که حق تعالی در روز ازل نصیب ذریّه انسان می کند و آن را بر فطرت خداجو می آفریند.
گسترش و بسط قلمروهای الهیاتی مقوله ای است که همواره در مجاورت و موانست مؤلفه هایی همسو تفسیر شده است. تحولات انسان شناختی، به ویژه در پارادایم سنت مسیحی، از جمله عوامل مهمی است که بر هستی شناسی الهیات مدرن و رابطه آن با امر سیاسی تأثیر می گذارد و اشکالی نهایی شده از زیست انسان معاصر را توضیح می دهد. هدف اصلی مقاله حاضر بررسی تحولات الهیاتی عصر مدرن است که به مثابه یافته ای نظری، تکنولوژی ساخت انسان مسیحی را در دیالکتیک دین و امر سیاسی بررسی می کند. در این صورت با این پرسش مواجه هستیم که تحولات هستی شناسانه و انسان شناختی الهیات مسیحی چه تأثیری بر تکوین الهیات سیاسی مدرن نهاده است؟ در پاسخ به سؤال مذکور و با بهره از روش توصیفی تحلیلی کوشیده ایم این فرضیه را مورد ارزیابی قرار دهیم که از آنجا که الهیات سیاسی مسیحی بر اساس نقش مفهومی [جایگاه کانونی] انسان در هستی منسجم شده است و امکان مطالعه پارادایمی آن وجود ندارد، بنابراین با ملاحظه تحولات الهیات مسیحی می توان دریافت که فرایند شکل گیری الهیات سیاسی مدرن محصول گسست و پیوست هایی در حوزه فلسفه، الهیات و امر سیاسی است که به صورت نظریه هایی مدون و سیستم های مفهومی متناظر صورت بندی می گردد
اندیشه های زن مدارانه با تمرکز بر آیات قرآنی دال بر مفاهیم جنسیت، اثبات برابری جنسیتی میان مردان و زنان را هدف قرار داده اند. در این پژوهش، با روش توصیفی- تحلیلی خاستگاه ایده ی «شرک جنسیتی» در خوانش های زن مدارانه از قرآن بررسی می شود. مروجین این دیدگاه معتقدند، باور به جایگاه برتر مردان نقض کنند ه ی فهم توحیدی از خداوند است و تفاسیر قرآنی که ذیل آیاتی نظیر 34 سوره ی نساء و 22 سوره ی صافات، اندیشه های مبتنی بر برتری مردان را تقویت می کنند و مروج لزوم اطاعت زنان از همسران هستند، شرک آلودند، لکن بازاندیشی اسلامی در مورد مؤلفه های ایده ی شرک جنسیتی حاکی از آن است که پذیرش راستین توحید، تلقی متمایز از دو واژه ی تساوی و عدالت و باور به هماهنگی نیازها و توانایی های جنسیتی، مفاهیم مطرح شده در اید ه ی شرک جنسیتی را تصحیح می کند. همچنین ناهماهنگی مقدمات و نتایج، تصویرسازی های مخدوش از آموزه های دینی و عدم استقصای جامع منابع مرتبط نقدهای تأمل برانگیزی وارد بر این ایده است.
مقاله حاضر، در صدد بررسی دگرگونی زندگی و وضعیت معیشتی معلمان و مودبان درباری، از پایین ترین حد تا بالاترین امکانات درباری با رویکردی تحلیلی توصیفی می باشد. در عصر عباسی، برخلاف عصر اموی که عموماً علما و معلمان دریافت پاداش در برابر تعلیم را نکوهش می نمودند، قبح اخذ صله و پاداش از بین رفت و این مسئله، در سطح درآمد معلمان و مودبان تأثیر داشت. در ضمن، معیشت طبقه مودبان در عصر عباسی از طریق تربیت و تعلیم، تحت تأثیر عواملی مثل: توجه خلفا به عالمان، ورود خاندان غیرایرانی مثل خاندان بختیشوع ، پیشرفت جامعه، به وجود آمدن نیازهای جدید و خروج جامعه از سطح زندگی ساده و رفاه گرایی و منابع مالی همچون: هدایای خلفا و حکمرانان، دستمزدهای خصوصی که با توافق استادان و دانشجویان به دست می آمد، موقوفات، بخشش ها و صدقات و زکات، به بالاترین حدّ خود رسید.