دیدگاه های فلسفی و معرفت شناسی یکی از عوامل عمده در واژه سازی ادبیات علمی است به طوری که واژه های جدید بعضا زاییده طرح حوزه های معرفت شناسی نو و به تبع آن برداشت ها و مفاهیم خاص در چهار چوبه این دستگاه هاست. پاره ای از واژه ها با ساختار مشابه در قلمرو یک موضوع در حوزه های معرفت شناسی متفاوت به کار گرفته شده اند ولی علی رغم داشتن ساختار قلمرو موضوعی همسان بار مفهومی آنها در دیدگاه های گوناگون یکسان نیست. "تعادل" - Equilibrium از جمله چنین واژگانی است. واژه "تعادل" هم در دیدگاه تکاملی دیویس و هم در دیدگاه تصادفی یا کاتاسترفیسم ها و هم در حوزه معرفت شناسی سیستمی به کار گرفته شده است ولی بدون تردید آنچه از مفهوم تعادل در دیدگاه دیویس مورد نظر است با آنچه در دیدگاه های تصادفی و سیستمی مطرح است تفاوت دارد. آشنایی با بار مفهومی چنین واژه هایی کمک خواهد نمود که با رویارویی با برداشت ها و دیدگاه های فلسفی متعدد در ژئومرفولوژی، درک به واقع نزدیک تری از منظور کاربران و نظریه پردازان این حوزه به دست آید. این مقاله که براساس تحلیل گزاره های پیشکسوتان و طرح کنندگان اصلی دیدگاه های بالا پیرامون مفهوم تعادل در ژئومرفولوژی تدوین شده به اهمیت بار مفهومی و تفاوت آن در دیدگاه های مختلف تأکید دارد و الزام آشنایی با این مفاهیم برای دست یابی به درک بهتری از پارادایم های طرح شده در هر یک از حوزه های معرفتی فوق را بیان می دارد.
پست مدرنیسم رویکرد نوینی است که در دو دهه اخیر بر بیشتر رشته های علوم، ادبیات، و هنر ها و طبعا علوم تربیتی تأثیر گذاشته است. آنچه در وهله نخست زمینه ساز ظهور این رویکرد شده است، شکست مدرنیسم در به تحقق رساندن وعده هایی نظیر دموکراسی، صلح، سلامتی و عدالت اجتماعی در سایه پیشرفت علوم و سیطره عقلانیت بر امور بوده است. پست مدرنیستها معتقدند که جوامع مدرن دچار بحران شده اند. از این رو آنان با بازنگری نقادانه برخی مضامین مدرنیسم در صدد حل معضلات آن و نهایتا بحران زدایی بر آمده اند. به اعتقاد پست مدرنیستها این بحران بر تعلیم و تربیت نیز سایه افکنده و برای رفع آن باید تلاش نمود.
فرار دختران از خانه در جامعه ایرانی به دلیل معیارها، هنجارها و ارزشهای دینی، خانوادگی و اجتماعی، یک آسیب و مسئله اجتماعی میباشد، بنابراین ضروری است علل و پیامدهای آن از ابعاد مختلف مورد تحلیل قرار گیرد.
توجه اسلام به عصر زرین در گذشته، به معناى تلاش براى وارونه کردن مسیر تحولات به منظور بازسازى کامل عصر نبوى نبوده است . نوگرایى آن نیز به معناى وا نهادن الگوها و آرمانهاى کهن و حرکت در فضاهاى مبهم و نامعین با چراغ خاموش نیست . توسعهى انسانى و پیشرفت جوامع بشرى منحصر و محدود به الگوى مدرنیتهى غربى نیست .
نویسنده با اشارهاى کوتاه به برخى فقرات اعلامیهى شصت روشنفکر آمریکایى، آن را ابزارى براى درهم کوبیدن جنبشهاى آزادىبخش و سرکوب جنبش فلسطین مىداند. وى با بررسى گونههاى بنیادگرایى، تقابل آن را با تمدن غرب و مدرنیته بیان مىکند. در عین حال، به نظر نویسنده هیچ شکلى از بنیادگرایى، توجیهکنندهى جنگ و لشکرکشى قدرتهاى فایقه، به ویژه آمریکا، براى حمله به ملتها نیست.
این مقاله با عنوان فرعى «آیا این دست پخت سیاسى فلاسفه غرب با روح ملى ایران هماهنگى دارد؟» به چاپ رسیده است. نویسنده معتقد است که جامعه براى رسیدن به دموکراسى باید از دوره دیکتاتورى ملى (در پرتو مکتب ولونتاریسم) عبور کند. ازاینرو، منبع نظم اجتماعى در ایران کنونى، نه پارلمان است و نه قانون، بلکه سنتى است که در اراده روحانیت متبلور است که بهترین گواه آن شوراى نگهبان است.
در این گفتوگو به ایستار روشنفکران دهههای 40، 50 و 70 ایران در برابر مدرنیته پرداخته شده است. بیشترین مباحث حول محور افکار شریعتی است و اینکه آیا میتوان او را مدرن به حساب آورد یا خیر. در نهایت اختلاف نظر میان شرکت کنندگان بر سر این مسئله باقی مانده است.