پژوهش حاضر، تحت عنوان «بررسی اثر اجرای برنامه درسی با بهره گیری از قصه گویی و نمایش (خلاق) بر خلاقیت و یادگیری دانش آموزان دختر پایه چهارم مقطع ابتدایی منطقه 5 شهر تهران» اهداف زیر را دنبال می کند. بررسی تأثیر اجرای برنامه های درسی با بهره گیری از قصه گویی و نمایش (خلاق) بر خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی و ارائه پیشنهادهای مناسب به مسئولان و دست اندرکاران آموزش و پرورش در مقطع ابتدایی بر اساس یافته های حاصل از تحقیق، روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش، روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه مورد مطالعه، کلیه دانش آموزان دختر پایه چهارم مقطع ابتدایی منطقه 5 شهر تهران، در سال تحصیلی 87-86 است. نمونه آماری تحقیق، کلیه دانش آموزان دختر پایه چهارم مقطع ابتدایی مدرسه شهدای شهرک چشمه می باشند، که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای تک مرحله ای به تعداد (63 نفر) انتخاب شدند. اطلاعات مورد نیاز این تحقیق، از طریق اجرای فرم (A) تصویری آزمون خلاقیت تورنس[1] جمع آوری شده است. تجزیه و تحلیل داده ها، با استفاده از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون t-test) مستقل صورت گرفته است.
هدف این تحقیق امکان بکارگیری شیوه مدیریت بر مبنای هدف در سازمان آموزش و پرورش استان مازندران بوده است. در واقع این که آیا وجود ساز و کار کنترل واقعی، بکارگیری منطقی و مستمر شیوه مدیریت، وجود شاخص های استاندارد و وجود نقشها و ماموریت های روشن و سنجیده مدیران و کارکنان امکان بکارگیری شیوه مدیریت بر مبنای هدف را فراهم می کند. روش این تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی بوده است. جامعه آماری را کلیه کارکنان رسمی و پیمانی سازمان آموزش و پرورش استان مازندران به تعداد 335 نفر تشکیل داده اند که بر اساس جدول کرجسی مورگان 181 نفر از آنان به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه بسته پاسخ استفاده شده است. اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از آمار توصیفی وآمار استنباطی آزمون (Z) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج این تحقیق نشان داده است که امکان بکارگیری شیوه مدیریت بر مبنای هدف در سازمان آموزش و پرورش استان مازندران وجود دارد.
در این مقاله که برنامه درسی مقطع ابتدایی جمهوری اسلامی ایران از بعد تربیت شهروندی تحلیل شده است و در این راستا محقق ابتدا برای تعیین فاصله اهداف و محتوای برنامه درسی تربیت شهروندی فعلی مدارس ابتدایی با اهداف و محتوای علمی موجود در این زمینه محتوای کتب درسی پایه های چهارم و پنجم دوره ابتدایی را بر مبنای 27 مقوله مرتبط با تربیت شهروندی تحلیل کرده است و سپس در خصوص چگونگی انجام فعالیتهای یاددهی – یادگیری در راستای ارتقاء رفتار شهروندی دانش آموزان در کلاس درس توسط معلم به کمک چک لیستی که مفاد آن را 45 مولفه در بر می گرفت عملکرد معلمان مشاهده و کیفیت تدریس آنها ارزشیابی شد و نهایتا محقق از چگونگی طراحی و اجرای برنامه های مکمل مدارس که در کنار برنامه درسی رسمی می تواند به ارتقاء رفتارهای شهروندی دانش آموزان کمک نماید، از دانش آموزان درباره این اقدامات نظرخواهی کرد. آنچه که از تجزیه و تحلیل این داده ها برآمد نشانگر این بود که مقوله های تربیت شهروندی به صورت متعادل و متوازن در محتوای کتب درسی توزیع نشده و این در حالی است که باید به همه آنها به صورت مساوی توجه شود. فعالیتهای یاددهی– یادگیری انجام شده توسط معلمان در ارتقاء رفتارهای شهروندی از حد متوسط پایین تر بوده و طراحی و اجرای برنامه های مکمل برنامه درسی تربیت شهروندی در مدارس ابتدایی در حد قابل قبول نمی باشد. بدین ترتیب در پاسخ به این سئوال که «آیا برنامه درسی فعلی مدارس ابتدایی در حیطه تربیت شهروندی از مطلوبیت کافی برخوردار است؟» که سئوال اصلی این مقاله بود، جوابش «نه» می باشد و درستی این ادعا را نتایج بدست آمده از تجزیه و تحلیل داده های تحقیق، تایید می نماید.
در تحقیق حاضر به اثر بخشی مشاوره انگیزشی نظام مند و درمان شناختی – رفتاری در تغییر نگرش معتادین به مواد مخدر (افیونی) در مراجعه کنندگان به کلینیک های ترک اعتیاد شهرستان بجنورد پرداخته شده است. حجم نمونه شامل 45 نفر از مراجعه کنندگان به کلینیک های ترک اعتیاد در شهرستان بجنورد است که به صورت تصادفی انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) جایگزین شدند. تعداد گروه آزمایشی مشاوره انگیزشی نظام مند در جریان مراحل درمان به 13 نفر و تعداد گروه آزمایشی درمان شناختی رفتاری به 14 نفر تقلیل پیدا کرد. تحقیق حاضر از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل است. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه نگرش سنج به مواد مخدر استفاده شده است. از تجزیه و تحلیل توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین، نمودار و ...) برای تحلیل داده ها و از آمار استنباطی (آزمون t گروه های مستقل، آزمون t گروه های همبسته، آزمون فریدمن، آزمون تحلیل واریانس و آزمون شفه) برای آزمون فرضیه های پژوهشی استفاده شده است. نتایج نشان داد که: درمان شناختی رفتاری در ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد افیونی مؤثر بوده است و مشاوره انگیزشی نظام مند نیز در ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد افیونی مؤثر بوده است و نهایتاً انگیزه درمان شناختی رفتاری در ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد افیونی مؤثر بوده است.
پژوهش حاضر به بررسی ارتباط بین سبک های مطالعه و انگیزش پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه اصفهان پرداخته است. بدین منظور 373 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه اصفهان به روش نمونه گیری تصادفی سهمی به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات در این پژوهش از پرسشنامه سبک های مطالعه (RASI)، تایت و انتوایستل (1995) و پرسشنامه انگیزش پیشرفت تحصیلی (ISM)، مک اینرنی و وینکالایر (1994) که در ایران پایایی آن80/0 به دست آمده بود، استفاده شده است. روش پژوهش با توجه به ماهیت پژوهش، همبستگی بوده است. جهت تجزیه و تحلیل نتایج پژوهش از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج بدست آمده در این پژوهش نشان داد که بین سبکهای مطالعه (سطحی، عمقی، راهبردی، آگاهی فراشناختی و خودباوری تحصیلی) و انگیزش پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت و معناداری در سطح (01/0)>Pوجود دارد.
هدف: آگاهی واج شناختی بخشی از دانش زبانی است و ارتباط مستقیم و معناداری با مهارت سوادآموزی و خواندن و نوشتن دارد. آگاهی واج شناختی شامل سه مؤلفه آگاهی هجایی، آگاهی از واحدهای درون هجایی (تجانس و قافیه) و آگاهی واجی می شود. نتایج پژوهش روی زبان های گوناگون نشان می دهد که بین آگاهی واج شناختی و دیکته ارتباط وجود دارد. هدف این پژوهش بررسی این ارتباط در زبان فارسی است.
روش: پژوهش حاضر روی 219 دانش آموز دختر و پسر دوم ابتدایی چهار منطقه شهر کرج انجام شد که به روش خوشه ای تصادفی انتخاب شده بودند. ابتدا از آزمودنی ها به صورت انفرادی آزمون آگاهی واج شناختی به عمل آمد. در مرحله بعد در هر کلاس به صورت گروهی آزمون دیکته گرفته شد. این مطالعه به شیوه مقطعی انجام شده است.
یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که نمره کل دیکته با نمره کل آزمون آگاهی واج شناختی ارتباط معنا دار دارد. در میان مؤلفه های تشکیل دهنده آزمون آگاهی واج شناختی، آگاهی هجایی کمترین و آگاهی واجی بیشترین ارتباط را با نمره دیکته داشت.
نتیجه گیری: این پژوهش نشان می دهد که در کودکان فارسی زبان نیز همانند سایر کودکان بین آگاهی واج شناختی و مهارت دیکته ارتباط وجود دارد.
مقاله حاضر حاصل بررسی انبوهی از مطالعات و ادعاهای مفسرین درباره تأثیر رسانههاست و نویسنده درصدد پاسخ به این پرسش کلیدی بوده که: «چرا با وجود دهها سال تحقیق و صدها مطالعه، ارتباط بین استفاده مردم از رسانههای گروهی و رفتارهای ناشی از آن (بویژه در زمینه خشونت و رفتارهای خشونتآمیز مخاطبان)، مبهم باقی مانده است؟». وی با این فرض که تحقیق در مورد تأثیر رسانهها بدون شک، رویکرد نادرستی نسبت به رسانههای گروهی، مخاطبانش و به طور کلی جامعه اتخاذ کرده است، ده نقیصه بنیادین را در رویکرد «تأثیر رسانهها»، شرح داده است. خشونت، روششناسی، کودکان، مخاطبان
"پیچیده شدن جوامع انسانی آثار متعددی درپی داشته است که از آنجمله میتوان به افزایش احتمال وقوع بحرانهای مختلف اشاره کرد. همین امر موجب شده است پرسش از الگوی مطلوب مدیریت بحران به دغدغهای جدی برای تمام نظامهای سیاسی تبدیل شود. بر این اساس، پژوهش در باب نقش عوامل مختلف در بحران، موضوعیت مییابد و بهطور مسلم «رسانه» یکی از مهمترین این عوامل است.
در این مقاله، نویسنده با عطف توجه به ماهیت رسانههای نوین که امکان انحصار آنها را در شأن ابزاری متعارف منتفی میسازد، به بررسی جایگاه «رسانه» در مقام مدیریت بحران پرداخته است. برای این منظور، نظریهای سهوجهی و جامع مبتنی بر «رسانه ـ بحران ـ سرمایه اجتماعی» طراحی و عرضه و بر مبنای آن الگویی عملیاتی طراحی شده است که سیر تکوین، تحول و فعالیت بحران را شامل میشود. در پایان نیز شش گزاره راهبردی که بایستههای فعالیت رسانهای را در مقام مدیریت بحرانها دربر میگیرد، ارائه شده است.
" "افکار عمومی، بحران، رسانه، مدیریت رسانهای، نظام سیاسی
"
تولید شکر داخلی، تنها بخشی از مصرف داخلی کشور را تأمین می کند. به این صورت که مصرف داخلی شکر در سال 1383، 81/1 میلیون تن بوده که از این مقدار تنها 15/1 میلیون تن، برابر 64 درصد در داخل تولید شده است. بنابراین، شکاف بین مقادیر مصرف و تولید از طریق واردات از کشورهای دیگر تأمین می شود. با توجه به رفتار قیمتی کشورهای صادرکننده در تجارت جهانی شکر(مانند برزیل)، مسأله وجود قدرت بازاری که در ساختار بازار واردات شکر ایران باعث افزایش قیمت ها می شود، موضوعی است که در این پژوهش مورد بررسی و ارزیابی قرار داده ایم. در این پژوهش با استفاده از الگوی نظریه سازمان صنعتی تجربی جدید و الگوهای اقتصادسنجی میزان قدرت بازاری در بازار واردات شکر ایران را برای دوره 1352-1383مورد بررسی قرار داده ایم. یافته های این پژوهش نشان می دهد که ضریب قدرت بازاری در بازار واردات شکر ایران برابر 004/0 است؛ یعنی، بازار واردات شکر ایران رقابتی بوده و همچنین رفتار تعیین قیمت شکر در این بازار به رفتار گیرنده قیمت نزدیک تر از رفتار تبانی است.