"در این نوشتار برآنیم تا نقش سه عنصر مهم و اصلى در سپاه عصر اموى و عصر عباسى را بررسى و تجزیه و تحلیل کنیم.عرب، نخستین عنصرى است که با پذیرش اسلام، هسته اولیه سپاه را بنیان نهاد و به عنوان تنها عنصر نظامى در عصر رسول خدا(ص)و خلفاى راشدین با قبایل متعدد و شعب متفرق خود به دفاع از دین، مقابله با فتنه پرداخت و گسترش اسلام در خارج از مرزهاى جزیرة العرب را پشتیبانى کد.اگرچه در عصر اموى و بویژه عباسى، سپاه از انحصار عرب بعنوان تنها عنصر خارج گشت، اما باز بر غم حضور ملیتها و عناصر نژادى دیگر باز هم عنصر عرب، نقش مهم و کلیدى در امور نظامى را داشت؛البته دوران معتصم را باید مستثنى ساخت.در میان این عناصر جدید، مهمترین آنان ایرانیان و ترکان بودند.ایرانیان بلحاظ کمّى و کیفى در بخش عمدهاى از عصر اموى و عباسى با حضور خود در عرصه نظامىگرى، رقیبى جدّى و مهم براى عنصر عرب گشتند.اما در برههاى از دوران عباسى یعنى خلافت معتصم، وقتى اعتماد این خلیفه به دلایلى از آن دو قطب و عنصر مقتدر نظامى دستگاه خلافت سلب گردید، عنصر جدیدى با نام مشارقه یا ترکان وارد صحنه شدند.در این دوران ب یکهتازهاى عرب و ایرانى پایان داده شد و ترکان، بدون رقیب جدى بر تمام امور و شئون خلافت بویژه امور نظامى و سپاه مستولى شدند.اگرچه این دوران، کوتاه بود اما تأثیرات مهمى از خود برجا گذاشت که مورد بررسى قرار خواهند گرفت.
"
"برجستگى اقبال لاهورى، در پىجویى دگرگونى(ذهنى-روانى)ملّتهاست.اقبال عمل اجتماعى را به عمل فیزیکى محدود نکرد.در سیر زندگى او دیده نشده است که براى استقلال سیاسى ملّت خود، به سلاح تکیه کند ولى تفکّر روشنگرانه او و ایجاد فرهنگ جدیدى مبتنى بر خودى و خود آگاهى و خودباورى در تشکیلات انجمناتّحاد اسلامتوانست راه جدیدى را پیش پاى مسلمانان مشرق زمین قرار دهد.
رویکرد نسل جدید، اقبال لاهورى را در ادبیات سیاسى و فرهنگى روزگار ما، جاودانه کرد.
یادکرد اقبال از على(ع)، موضوع اصلى این مقاله است.این یاد کرد، خشک و بىروح نیست و به همین دلیل، نگاهى ماوراى جانبدارى و علاقه مقدّس مآبانه مذهبى را، مىتوان در نگرش اقبال مشاهده کرد.
یکى از درون مایههاى سخن اقبال لاهورى درباره على(ع)، آن است کهحیدرى بودنرا معادل گردانیدن آفتاب از خاور به باختر تصوّر کرده است و محور عالم را در حیات مىبیند، نه در مرگ.در نتیجه، راز درک و فهم على و نام و نشانش، دانایى به رمز حیات است نه باورمندى به مرگ:
هر که داناى رموز زندگى است
سرّ اسماى على داند که کیست"