در این فصل، مؤلف به بیان یکی از مصادیق عینی علم حضوری میپردازد و با استفاده از برهان سهروردی در این خصوص، در صدد اثبات آن بر میآید. این مصداق عبارت از علم انسان به نفس خود است که مقدم بر هر معرفتی است. اساس این استدلال مبتنی بر این نکته است که تمامی معرفتهای مفهومی و حصولی، کلی است و از سویی امکان ندارد که علم به خود قوای آن کلی باشد بنابراین علم به خود، از سنخ علم حضوری است و نه حصولی و مفهومی.
بررسی دستنوشتههای چارلز پیرس نشان میدهد پس از 1870 وی میکوشد تا در دیدگاههایش درباره واقعیت بازنگری کند. او از برخی مشکلات آگاه بود و در جستجوی نظریهای بود تا بتواند از آنها اجتناب کند. وی در دو مقالة معروف خود که در سال 1877 و 1878 نگاشت اظهار نمود که از آرای گذشتهاش ناراضی است. هنگامی که در 1890 به بازبینی مسائل معرفتشناختی پرداخت مبناهای جدیدی را برای نظریهاش درباره واقعیت مطرح ساخت. در این مقاله، دیدگاههای متقدم و متاخر پیرس درباره صدق و واقعیت بررسی میشود. در این بررسیها، نظریة پراگماتیستی صدق وی نیز تبیین خواهد شد.
مسیحیان مؤمن، به ویژه معتقدان به «کلیسای کاتولیک» در غرب و خاورمیانه با توجه به تحریفها و کجرویهای «مسیحیان صهیونیست» سعی در نقد و موضع گیری جدی فرهنگی در قبال عملکرد این جریان دارند و از همین رو بود که رئیس جمهور امریکا ـ بوش ـ از جناب پاپ اعظم با عنوان «ضدمسیح» یا «دجّال» یاد کرد.
مقاله زیر توسط یکی از محققان «کالج مطالعات کتاب مقدس در بیت لحم» نگاشته شده که ترجمه آن تقدیم شما می شود.