روایت دارای ساختاری است و اصطلاح ادبی که برای ساختار روایت بهکار میرود پیرنگ است. پیرنگ باید ابتدا، وسط و انتها داشته باشد. بر این باور هستیم که اگر عنصری از پیرنگ کاسته شود اساس داستان به هم میریزد. در این مقاله سعی میشود به عنصر طرح در «یک هلو و هزار هلو» پرداخته شود. چرا این عنصر و نه عناصر دیگر؟ زیرا با بررسی این موضوع نگارنده میخواهد بداند که این اثر ویژگیهای یک روایت را دارد یا نه؟ و چرا؟ به همین منظور ابتدا به تعریف روایت نزد ولادیمیر پروپ میپردازیم و آنگاه به بررسی این اثر میپردازیم تا بتوان پاسخی برای پرسشهای مطرح شده بهدست آورد.
این پژوهش به بررسی مفهوم سببی سازی در انگاره زبانشناسی شناختی (به طور خاص دستور شناختی) می پردازد. مفهوم سببیسازی نقش مهمی در شکل دهی تجربیات انسان ایفاء می نماید، به گونه ای که می توان آن را عضو جدایی ناپذیر شناخت بشر قلمداد نمود و یا بنابر اظهار لیکاف مفهومی دانست که در اندیشه هر انسانی وجود دارد. این مقاله از سویی مفهوم سببیت در زبان فارسی را در قالب دستورشناختی بررسی می کند و از دیگر سوی به بررسی میزان تعامل و ارتباط تحلیل شناختی سببیت با تبیین صورتگرایان می پردازد. یافته های این پژوهش نشان می دهد سببی سازی جزء جهانیهای ذهن انسان بوده و غالباً در دستور تمامی زبانها متجلی می شود. قائل شدن به مفهوم سببی سازی به عنوان نظامی جهانی ـ شناختی ویژگیهای مشترک فراوانی در میان زبانها نشان می دهد. آنچه که در رویکرد شناختی بیش از هرچیز خودنمایی می کند طریقه تفکر، تجربیات، نگرشها، هنجارهای فرهنگی و اجتماعی و در حقیقت شناخت بشر از محیط پیرامونش است که برداشتهای متفاوتی را از رویدادی واحد سبب می-شود. همین مهم سببی سازی را همان طور که دیوید لی ادعا می کند وابسته به فرایند انطباق در زبان می داند. دیگر اینکه اصولاً تحلیل شناختیون در بررسی سببی ها مکمل تبیین صورتگرایان است و نیز درک و تحلیل سببی ها حاصل عوامل معنایی و عملکردهای کلی ذهن بشر است. به واقع رویکرد شناختی از آنجا که موقعیت های جهان خارج را بدون توسل به ویژگی های عینی و تعریف شده آنها تعبیر و تفسیر می کند راه حلی نسبتاً ساده به مشکلاتی همچون ناکارآمدی های دستور حالت ارائه می دهد.
شاید از چالش برانگیزترین و در عین حال جالبترین پرسشهای مطرح در مطالعات زبانشناختی فرضیه فطری بودن زبان است همانگونه که در دستور همگانی چامسکی مفروض میباشد. به منظور تایید این فرضیه، بسیاری از اختلالات زبانی، از جمله آسیبهای مربوط به درک و تولید گفتار، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتهاند. مقاله حاضر به بررسی آسیب خاص زبانی میپردازد. این سندروم تاثیری بر هوش عمومی ندارد اما حوزه واژ ـ نحوی و نحوه ادراک جمله وارههای درونهای ـ مانند جمله وارههای موصولی ـ را تحتتاثیر قرار میدهد. سندروم مورد نظر بر اثر آسیبدیدگی ژن FOXP2 پدید میآید که در شکلگیری توانش دستوری نقش بسزایی ایفا مینماید. لیکن نشان داده شده است که این ژن عامل شکلدهی به نواحی از مغز است که به نواحی کنترل حرکتی در مغز مشهوراند. بنابراین پرسشی که مطرح میشود آن است که آیا ژن FOXP2 مربوط به رفتار زبانی انسان است و یا فعالیتهای حرکتی وی؟ با بررسی نقش این ژن در موشها، شامپانزهها، و پرندگان (سهرهها) نشان داده خواهد شد که یافتههای پژوهش حاضر مؤید فرضییه فطری بودن زبان ـ یا وجود خاستگاه ژنتیکی برای زبان ـ است.