George Bernard Shaw's masterpiece Pygmalion deals with the social function of language and reveals that Linguistic Competence is one of the markers of social status. It presents the story of the social transformation of a flower girl into a ‘lady’ through linguistic retraining. This work has been analyzed from a variety of perspectives such as Freudian psychology and sociolinguistic perspectives. With regard to the social function of language we can offer two interpretations of the play: a story of successful education and social self transformation, or a failed dream of education in which education not only does not promote the social status of the main character but also results in a crisis of identity for her.
This article aims at exploring the process of acculturation in terms of the sociological theories of Pierre Bourdieu whose concepts of habitus, field, and capital are considered as a significant contribution to the disciplines of cultural studies, anthropology and sociology. In Shaw’s play the social positions of different characters change in different ways: through accumulation of cultural capital, especially language retraining, or through gaining economic and symbolic capital. Bourdieu’s insights, the writers maintain, can shed some light on the significance and modality of these changes. As such, the paper makes a case for the relevance of Bourdieu in studying Shaw’s work.
The definiteness feature in English is both LF and PF interpretable while Persian is a language in which this feature is LF-interpretable but PF-uninterpretable. Hence, there is no overt article or morphological inflection in Persian denoting a definite context. Furthermore, Persian partially encodes specificity not definiteness. In definiteness both the speaker and hearer are involved while in specificity just the speaker may be taken into consideration. The associated indefinite article identifies an individual from a set but lacks the uniqueness feature. Specificity, on the other hand, may be defined in relation to the speaker. It signals the speaker’s intention to refer to some individual with a noteworthy property. Based on the predictions made by the interpretability hypothesis, it is predicted that Persian learners of English should be able to acquire the English definiteness feature lacking in their L1. To test the hypothesis, fifty L2 learners at intermediate and advanced levels were selected. To test their comprehension as well as production, they were given forced-choice elicitation and translation tasks.
The results of the study showed that the L2 learners acquired the definiteness feature giving credence to the interpretability hypothesis in which the acquisition of LF-interpretable but PF-uninterpretable features does not pose a persistent problem. In the oral production task, the results show that the L2 learners use some compensating mechanisms such as demonstrative and possessive adjectives to encode definiteness. The results further indicate that the Persian learners of English experience some fluctuations in teasing apart the definiteness and specificity in indefinite referential singular contexts.
شناخت راهبردهای مطالعه و یادگیری گامی اساسی برای مداخلات آموزشی است. این پژوهش با هدف تعیین میزان استفاده دانشجویان از راهبردهای مطالعه و یادگیری و ارتباط آن با وضعیت تحصیلی آنها انجام شد. در این مطالعه 425 نفر از دانشجویان سالهای 84 و 86 دانشکده های ادبیات و مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد به روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری که به منظور اندازه گیری میزان استفاده دانشجویان از این راهبردها طراحی شده است، توسط دانشجویان تکمیل گردید. یافته ها حاکی از این بود که عملکرد دانشجویان در استفاده از مهارت ها ،در حد متوسط بود. دختران بیشتر از پسرها از مهارت ها بهره برده ، دانشجویان دانشکده ادبیات نیز بیشتر از دانشجویان دانشکده مهندسی از راهبردها استفاده کرده اند. بین دانشجویان روزانه و نوبت دوم وهمچنین دانشجویان سال اول و سوم تفاوتی در استفاده از راهبردها مشاهده نشد . همبستگی بین رتبه کنکور و استفاده از راهبردها معنی دار نبوده و همبستگی بین معدل دوره متوسطه و معدل دانشگاهی دانشجویان معنی دار بوده است و در نهایت فرایند فراشناختی دانش و کنترل خود بیشترین سهم را در تبیین موفقیت تحصیلی دانشجویان برعهده داشته است.
در این تحقیق وجود رفتار گله ای در بین سرمایه گذاران نهادی حاضر در بازار سهام ایران آزمون می شود. همچنین اتخاذ استراتژی گشتاور (به عنوان یکی از علل رفتار گله ای) و نیز همبستگی بین سطح رفتار گله ای مشاهده شده و بازده سهام مربوط به سهامداران عمده شرکتهای حاضر در بورس به صورت هفتگی، ماهیانه و فصلی با بکارگیری داده های یک دوره دوساله از مرداد ماه سال 1385 تا آبان ماه سال 1387 تحلیل می گردد. نتایج بدست آمده بروز رفتار گله ای در بین سرمایه گذاران نهادی را تأیید کرده و سطح آن را بالاتر از کشورهای توسعه یافته نشان می دهند. اما اتخاذ استراتژی گشتاور در بین سرمایه گذاران نهادی و نقش آن در رفتار گله ای مشاهده شده رد می شود. همچنین نشان داده می شود که رفتار گله ای تأثیر معنی داری بر بازده سهام نداشته و همانگونه که از بازده دوره های قبل مستقل بوده، بر بازده دوره های بعد نیز بی اثر بوده است.
در این مقاله، تأثیر پویای برخی متغیرهای کلان اقتصادی یعنی حجم پول، تولید ناخالص داخلی، شاخص قیمت مصرف کننده و نرخ ارز بر رفتار شاخص قیمت مسکن در ایران، با استفاده از الگوی تصحیح خطا بررسی می شود. نتایج برآورد الگو که با استفاده از داده های فصلی طی دوره زمانی 1369-1386 و با به کارگیری روش همگرایی بلندمدت یوهانسن- جوسیلیوس به دست آمده است، حاکی از آن است که تمامی این متغیرها با شاخص قیمت مسکن رابطه معنی دار و مثبت دارند. تجزیه واریانس خطای پیش بینی نیز نشان می دهد که تا دوره پنجم سهم زیادی از تغییرات قیمت مسکن توسط خود این متغیر توجیه می شود و با افزایش دوره وقفه، سهم متغیرهای تولید ناخالص داخلی، نرخ ارز، حجم پول و شاخص قیمت مصرف کننده، در توضیح نوسانات شاخص قیمت مسکن افزایش می یابد. همچنین واکنش شاخص قیمت مسکن به ضربه ای معادل یک انحراف معیار در متغیرهای فوق به صورت افزایش شاخص ظاهر می شود و با گذشت 10 دوره، مقدار آن در سطح دائمی خود قرار می گیرد. مقدار ضریب تصحیح خطا 17/0- و از نظر آماری معنی دار است، بنابراین در هر دوره حدود 17 درصد از عدم تعادل در قیمت مسکن تعدیل می شود. کندی تعدیل با توجه به ماهیت بخش مسکن در ایران کاملاً منطقی به نظر می رسد.
مهاجرت نخبه های ایرانی دوره قاجاری به فراسوی مرزهای کشور و آشنایی با مظاهر متعدد غرب باعث شد که این عده با نگارش رسالات و مکتوباتی شرح مشاهدات خود از این مناطق را به رشته تحریر دربیاورند. مراجعه به این آثار که عمدتا شامل سفرنامهها میشود بیانگر حالات و روحیات نویسندگانی است که برداشت خود از اثرات مثبت و منفی فرهنگ غربی را بیکم و کاست برای مخاطبان برجای گذاشتند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی وضعیت اجتماعی – اقتصادی (SES) افراد شرکت کننده در فعالیت های ورزشی همگانی استان مازندران بوده است. این پژوهش از جمله پژوهش های زمینه یابی است. نمونه آماری این پژوهش شامل 384 نفر از افراد مذکور بودند که به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار تحقیق پرسشنامه، وضعیت اجتماعی – اقتصادی با اعتبار 89% = ? می-باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته های این پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی (ضریب همبستگی پیرسون) در سطح 05/0 > P استفاده گردید. نتایج تحقیق نشان داد که از نظر وضعیت اجتماعی – اقتصادی (SES)، 9/83 درصد در طبق? پایین و متوسط به پایین و متوسط، 9/12 درصد در طبقه متوسط به بالا و تنها 2/3 درصد شرکت کنندگان در طبقه بالا قرار دارند. همچنین مشخص گردید که 7/17 درصد دارای وضعیت اقتصادی خوب، 9/23 درصد متوسط به بالا، 1/51 درصد متوسط، 5/3 درصد متوسط به پایین و 8/3 درصد ضعیف می باشند. نتایج مربوط به سطح تحصیلات نیز نشان داد که 7/17 درصد دارای مدرک تحصیلی زیردیپلم، 5/56 درصد دیپلم و فوق دیپلم و 9/26 درصد لیسانس و بالاتر بودند. علاوه بر این، نتایج پژوهش رابطه معنی داری بین میزان مشارکت در ورزش همگانی با وضعیت اجتماعی – اقتصادی (01/0>P)، سطح تحصیلات (05/0>P)، تراکم خانواده (05/0>P) و وضعیت اقتصادی (01/0>P) افراد شرکت کننده را نشان داد. بنابراین به نظر می رسد که شرکت-کنندگان در فعالیت های ورزش همگانی عمدتاً از طبقات متوسط و متوسط به پایین هستند. لذا برنامه ریزی جهت حذف موانع برای افزایش مشارکت طبقات پایین و جلب نظر افراد طبقات متوسط به بالا و بالا که حضور کمرنگ تری در این عرصه دارند، به منظور ارتقای سطح بهداشت ورزشی آحاد مردم در فعالیت های ورزش همگانی، امری ضروری به نظر می رسد.