هدف: مقایسه اثربخشی آموزش مصون سازی در برابر استرس(SIT) و آموزش ابراز وجود بر میزان رضایت و فرسودگی شغلی کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تنکابن بود. روش: از نوع آزمایشی دو گروهیِ پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بوده و در سه مرحله پیش آزمون، مداخله آموزشی و پس آزمون اجرا شده است. پرسشنامه20گویه ایِ رضایت شغلی ویس و همچنین پرسشنامه 40 گویه ای فرسودگی شغلی دراختیار200 نفر از کارکنان قرارگرفت واز میان آنها 60 نفر که دارای رضایت شغلی پایین و فرسودگی شغلی بالا بودند انتخاب شدند و بصورت تصادفی درسه گروه 20 نفری جای گرفتند. یک گروه تحت آموزش ابراز وجود، گروه دوم تحتSIT قرار گرفته و گروه سوم( به عنوان گروه کنترل ) هیچگونه آموزشی دریافت نکردند.یافته ها و نتیجه گیری: SIT و آموزش ابراز وجود باعث افزایش رضایت شغلی و کاهش فرسودگی شغلی زنان و مردان شده است. همچنین، تأثیر SIT بر افزایش رضایت شغلی وکاهش فرسودگی شغلی، بیشتر از آموزش ابراز وجود بوده و تفاوتی در میزان افزایش رضایت شغلی وکاهش فرسودگی شغلی در زنان و مردان مشاهده نشد.
امروزه مشارکت روستائیان در امور روستایی و با دید تخصصی تر در توسعه روستایی، از ضروریات برنامه ریزی در محیط های روستایی به شمار می رود. در این میان با مرور تاریخ مشارکتهای روستائیان در امور روستاها با دو الگو یا روند روبه رو می شویم. اولین الگو، الگوی مشارکت سنتی روستائیان در قالب مقرارت عرفی و به صورت نانوشته بوده است که بیش از همه با انگیزه های اقتصادی – اجتماعی صورت می گرفته است. دومین الگو، الگوی مشارکت جدید در قالب قوانین و مقرارتی است که به همکاری مردم شکل قانونی و اداری می بخشید.
این مقاله به این سوال می پردازد که آیا تفاوتی در میزان مشارکت روستائیان در گذشته و حال حاضر وجود دارد یا نه؟ نگارندگان در این جُستار بدنبال ارزیابی میزان مشارکت مردمی در گذشته و حال حاضر و بررسی موفقیت الگوی مشارکت سنتی و جدید و یا ترکیبی از هر دو می باشند، که بدین منظور برای آنکه بتوان یک تقسیم بندی مناسب زمانی بین این دو الگو برقرار کرد تشکیل شوراهای اسلامی را ملاک قرار داده و این دو الگو را با هم مقایسه می کنیم. داده های تحقیق مبتنی بر استفاده از اطلاعات پرسشنامه ای و برداشت های میدانی از 380 خانوار و 30 روستای نمونه در بخش مرکزی شهرستان نورآباد ممسنی است که با استفاده از آمار استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آزمون فرضیات نشان می دهد؛ رابطه معنی دار آماری در سطح احتمال 95/ درصد بین مشارکت سنتی و جدید روستائیان بخش مرکزی شهرستان ممسنی وجود ندارد ولی این تفاوت در مصادیق مشارکت سنتی و جدید چشمگیر است.
«نوگرایی»و«طبقه اجتماعی» هر دو مقولاتی هستند زاییده نظام سرمایه داری غرب که هر کدام به طریقی منجر به ایجاد چالشهایی در جامعه می گردند.هدف از بحث حاضر تبیین تضاد بین سنت و نوگرایی بر مبنای یکی از زمینه های اصلی تضاد در جامعه یعنی تضاد طبقاتی است به بیان دیگرمقاله حاضر درپی آن است که نشان دهد یکی از عوامل به وجود آورنده یا تشدید کننده تضاد بین نظام سنتی جامعه و ارزشهای نوگرایانه، تضاد موجود در نحوه نگرش، بینش و نظام ارزشی افراد متعلق به طبقات مختلف اجتماعی می باشد و در نتیجه می توان با کاهش فاصله طبقاتی، تضاد بین نگرشهای موجود در زمینه سنت گرایی و نوگرایی را نیز کاهش داد.
این موضوع در قالب دو حوزه کلان جامعه شناختی قابل تبیین است: 1) مکتب تضاد که ویژگیهای جامعه مدرن را پیامدهای گریز ناپذیر جامعه صنعتی، نظام سرمایه داری و روابط اقتصادی حاکم بر جامعه می داند 2)جامعه شناسی شناخت که در پی تبیین زمینه های اجتماعی شکل گیری آگاهی مدرن است.
طی یک پژوهش میدانی نوگرایی در نه شاخص عقلانیت، سودجویی، مصرف گرایی، انتقاد گری، فردگرایی، آزادیخواهی، نگرش دموکراتیک، عرفی شدن و علم گرایی، در قالب طیف لیکرت، مورد سنجش قرار گرفته که از مجموع نمرات افراد در هر یک از این شاخصها، نمره کل نوگرایی آنها به دست می آید. بدین منظور382 نمونه به شیوه سهمیه ای از بین شهروندان ساکن مناطق ده گانه شهر اصفهان مورد مطالعه قرار گرفتند. تعلق طبقاتی افراد مورد مطالعه نیزبراساس شاخصهای درآمد،تحصیلات،شغل، منطقه محل سکونت و مالکیت مسکن و خودروتعیین گردید ودر نهایت از تحلیل رابطه بین طبقه اجتماعی و نوگرایی نتایج زیر به دست آمد:
بین طبقه اجتماعی و عقلانیت با سطح معنی داری بالا و سطح خطای کمتر از 5 درصد، رابطه معنی دار مشاهده شد.
بین طبقه اجتماعی و سودجویی رابطه معنی دار مشاهده نشد و بین سایر شاخصها با طبقه اجتماعی نیز رابطه معنی دار است. مقایسه میانگین نمرات طبقات مختلف به صورت دوبه دو، طی آزمون توکی، نشان می دهد که دو طبقه بالا و پایین بیشترین میزان اختلاف را در نگرش به شاخصهای نوگرایی دارند و طبقه متوسط بینشی نزدیک به طبقات بالا دارد. در کل می توان گفت هر چه طبقه اجتماعی بالاتر باشد نگرش افراد نسبت به نوگرایی نیز مثبت تر خواهد بود و می توان امیدوار بود که کاهش فاصله طبقاتی، گامی مؤثر به سوی ایجاد جامعه ای مدرن باشد.
هدف از انجام این تحقیق بررسی ارتباط عوامل فردی،خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی با میزان رضایتمندی سالمندان از زندگی بود . روش اعمال شده در پژوهش ، توصیفی ازنوع همبستگی وجامعه آماری مورد مطالعه کلیه سالمندان 65 سال به بالای ساکن در مناطق یازده گانه شهر اصفهان در سال 86 13 بالغ بر 84912 نفربودکه از این تعداد حجم نمونه بااستفاده از فرمول کرجسی ومورگان 384نفر محاسبه شد واعضاء نمونه با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند.ابزارگردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته شامل دوبخش می شد: بخش اول متعلق به سؤالات جمعیت شناختی در خصوص ویژگیهای فردی گروه نمونه ازقبیل( سن ، جنس ، تحصیل و...)وبخش دوم مربوط به متغیرهای موردآزمون (اجتماعی ، خانوادگی،اقتصادی وفردی)بود که باطیف لیکرت پنج درجه ای وضریب پایائی84/0برای 29 گویه اول وضریب پایائی 88/0برای 15 سؤال بخش دوم مورد استفاده قرارگرفت. یافته های تحقیق نیز در دو سطح توصیفی(درصد،فراوانی ،میانگین، انحراف معیار،میانه و نما)واستنباطی(آزمونهای همبستگی پیرسون، اسپیرمن،T،Fورگرسیون چند گانه جهت ارائه مدل)مورد بررسی قرارگرفت. نتایج نشان دادکه بین عوامل خانوادگی(618/.=r )، عوامل اجتماعی(625/0= r) ،عوامل اقتصادی (656/0=r) ، استقلال فردی (525/0=r) و سطح سلامت جسمانی (183/0=r )درسطح خطای(01/0P<) بارضایتمندی سالمندان از زندگی ارتباطی معنادار وجود داشت . همچنین در خصوص وضعیت تاهل سالمندان با( 516/4=F )درسطح خطای( 01/0P<)تفاوتی معناداربین متاهلین وغیر متاهلین از نظر میزان رضایت از زندگی وجود داشت
پس از رنسانس آدمی بر آن بود تا با تسلط بر طبیعت به آرامش دست یابد و یا حداقل زندگی راحت تری را تجربه نماید، اما گذر زمان نشان داد که آدمی در دست یابی به آرمان ها و تصوراتی که تفکر مدرن مد نظر داشته، ناموفق بوده است. در این میان عده ای به مخالفت با این روند برخاستند، ولی اندیشمندی چون هابرماس در پی بازسازی آن برآمد. هابرماس با تاثیرپذیری از اندیشمندان مختلف بر آن است که عقل مدرن نتوانسته تمام ابعاد خویش را آشکار سازد و تنها عقل ابزاری بر جامعه مدرن مسلط گشته است، لذا وی با طرح رویکرد معرفت شناختی جدید و نظریه کنش ارتباطی در پی بازسازی پروژه مدرنیته است که به زعم وی عقیم یا ناتوان مانده است. در این مقاله محقق با بهر ه گیری از رویکرد تحلیلی برآن است تا اهداف تربیت اخلاقی هابرماس را آشکار سازد. نتیجه تحقیق نشان می دهد که تاکید هابرماس بر عقلانیت ارتباطی، زیست جهان و اخلاق گفتگویی در نظریه کنش ارتباطی اهداف زیر را مطرح می سازد: در سطح فردی رشد و شکوفایی خرد مبتنی بر ارتباط متقابل هنجاری (عقل ارتباطی) و در سطح اجتماعی دست یابی به تفاهم مبتنی بر کنش های اخلاقی هدف تربیت اخلاقی است. البته دست یابی به تفاهم هم در زمینه ای از آزادی و برابری صورت می گیرد و هم زمینه ساز رشد فضایلی چون عدالت و آزادی می گردد.
بیان مساله: بسیاری اندیشمندان معتقدند که پرخاشگری ریشه بسیاری از مشکلات روانی و رفتاری جوانان است. این رفتارها در صورت بروز می توانند سبب مشکلات بین فردی، جرم و بزه و تجاوز به حقوق دیگران شده و در صورت درون ریزی شدن قادر به ایجاد انواع مشکلات جسمی و روانی می باشند. اهمیت نقش راهبردهای مقابله در چگونگی بروز رفتارهای جوانان از نظرگاه اندیشمندان روشن شده است. واکنش جوانان در برابر مشکلات و مسائل شبیه به همدیگر نمی باشند. بسیاری از آنها در مقابل این فشارها مقاومت می کنند و سعی می کنند آنها را برای خود هدفدار و معنی دار سازند و با آنها کنار آیند، بعضی ها زود از پای در آمده و تسلیم می شوند و بعضی هم آن را به دست عوامل مذهبی، مناسک و نیروهای ماورائی می دهند.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین راهبردهای مقابله و رفتار پرخاشگرانه جوانان انجام شده است.
روش تحقیق: این پژوهش به روش کمی و با استفاده از تکنیک پیمایش و از طریق ابزار پرسشنامه انجام شده است. جامعه آماری مورد مطالعه جوانان بین سنین 19 تا 35 سال شهر اسلام آباد غرب می باشد. با توجه به جامعه آماری که 380000 نفر می باشد، تعداد 400 نفر جوان به عنوان نمونه معرف به شیوه تصادفی سیستماتیک برای مطالعه انتخاب شدند. از اعتبار صوری و سازه برای روایی ابزار تحقیق استفاده به عمل آمد و از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و مقایسه میانگین ها برای آزمون فرضیات استفاده شد.
یافته ها: نتایج تحقیق نشان داده است که میانگین نمره راهبردهای انطباق افراد در بعد عقلانی برابر55/21، در بعد احساسی برابر42/37 و در بعد اجتنابی برابر 44/19 می باشد. از طرفی میانگین نمره پرخاشگری افراد در بعد تهاجم برابر71/32، در بعد خشم برابر51/48 و در بعد کینه توزی برابر 65/28 می باشد. این میانگین ها براساس آزمون F در سطح حداقل 95 درصد معنادار است.
بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد افراد زمانی که از راهبرد احساسی در مواجه با مشکلات استفاده می کنند، پرخاشگری بیشتری از خود در تهاجم، خشم و کینه توزی نشان می دهند. اما دو راهبرد دیگر(عقلانی و اجتنابی) برای این ابعاد معکوس می باشند، زیرا افرادی که راهبرد اجتنابی از خود نشان می دهند، دلیلی برای پرخاشگری نمی بینند، بلکه آنها از این رفتار به این خاطر کناره می گیرند که قدرت رویارویی با آن را ندارند در حالیکه برای بعد عقلانیت افراد سعی دارند با موانع مقابله کنند. آن هم نه از طریق خشونت و پرخاشگری، بلکه با منطقی عقلانی و صحیح.
این تحقیق، مطالعه ای میدانی درمورد عوامل موثر برریسک پذیری دانشجویان است که با روش پیمایشی از طریق پرسشنامه، در سال 1386 به انجام رسیده است. حجم نمونه انتخابی400 نفر از دانشجویان دانشگاه های ایلام، و هدف کلی از تحقیق پی بردن به عوامل فردی واجتماعی موثر بر میزان ریسک پذیری دانشجویان که بخش مهمی از جوانان این مرز وبوم را تشکیل می دهند، بوده است. چارچوب نظری تحقیق مبتنی بر نظریه های شناخته شده از جمله نظریه گرایش فیش باین وآیزن، نظریه نظام اجتماعی گتزلز ونظریه خودتعیینی دسی و ریان است. در این تحقیق با توجه به موضوع ومساله اصلی ونیزدرچارچوب نظری آن، چهار فرضیه مورد آزمون قرار گرفت. بر اساس نتایج حاصل از آزمون های آماری بکار رفته در این پژوهش، از فرضیه های موردمطالعه نتایجی بدست آمد که حکایت از اهمیت وجود رابطه بین رفتار والدین از یک سو و رفتار همسالان از سوی دیگر، با ریسک پذیری دانشجویان دارد. طبق محاسبات انجام شده میزان ریسک پذیری دانشجویان، متوسط رو به بالا بوده است. ازنقطه نظر جنسیت، این مقاله نشان می دهد که ریسک پذیری دانشجویان پسر بیش از دانشجویان دختر است. همچنین، نتایج بدست آمده حکایت از آن داردکه طبقه اجتماعی در ریسک پذیری دانشجویان تاثیری ندارد.
هدف از این پژوهش، بررسی تاثیر فرآیند داوری بر کاهش تعارضات زناشویی زوجین متقاضی طلاق و مقایسه ی آن با فرآیند مشاوره می باشد. در این راستا 15 زوج داوری و 15 زوج مشاوره به صورت نمونه ی در دسترس از زوجین مراجعه کننده به مرکز «مداخله در خانواده به منظور کاهش طلاق» سازمان بهزیستی شهر اصفهان مورد ارزیابی قرار گرفتند. روش پژوهش شامل دو روش: 1) توصیفی از نوع پیمایش 2) نیمه تجربی از نوع پیش آزمون- پس آزمون بوده است. در این پژوهش برای گردآوری داده ها از پرسشنامه ی تعارضات زناشویی ثنایی و براتی و همچنین پرسشنامه ی محقق ساخته ی تعارضات زناشویی قلیلی و فاتحی زاده استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل نتایج از نرم افزار SPSS استفاده شد. نتایج حاکی از آن بود که فرآیند داوری بر کاهش تعارضات زناشویی و ابعاد آن در زوجین متقاضی طلاق مؤثر نبوده است(p>0.05) در صورتی که فرآیند مشاوره بر کاهش تعارضات زناشویی و ابعاد آن در زوجین متقاضی طلاق مؤثر بوده است(p<0.05). در هیچ یک از فرآیندهای داوری و مشاوره تفاوتی در تاثیر بر حسب جنسیت مشاهده نشد(p>0.05).
پژوهش حاضر با هدف تبیین وضعیت قمه زنی در خمینی شهر اصفهان، به نقش عوامل فرهنگی مؤثر بر این پدیده می پردازد. جامعه آماری این تحقیق، مردم خمینی شهر (قمه زنان، تماشاچیان و افراد عادی) است که 411 نفر از آنها به عنوان حجم نمونه انتخاب شده اند که از این میان، 69/8درصد مذکر و 30/2 درصد مؤنث بوده اند. روش تحقیق، از نوع پیمایش و شیوة نمونه گیری به دلیل حساسیت موضوع مورد مطالعه، سهمیه ای بوده است. کنکاش در جامعة آماری مورد مطالعه بر اساس پرسشنامة طراحی شده، به نتایجی منجر شده که برخی از آنها عبارتند از اینکه اگرچه برخی زنان در خمینی شهر قمه می زنند، اما فروانی مردان بیشتر از زنان است؛ تفاوت معناداری در قمه زنی مجردان و متأهلان مشاهده نشده است؛ شاغلان بیشتر از بیکاران به قمه زنی روی می آورند؛ به لحاظ تحصیلی، افراد با تحصیلات زیردیپلم بیش از افراد دارای تحصیلات عالیه قمه می زنند؛ محلة «فروشان» در خمینی شهر دارای بیشترین فراوانی و محلة «ورنوسفادران» دارای کمترین فراوانی است؛ و اینکه درآمد اثری در قمه زنی افراد مورد مطالعه ندارد. همچنین در بین انگیزه های متعدد برای قمه زنی، مهم ترین انگیزه ها، فرهنگی است که می توان به موارد یادآوری وقایع روز عاشورا، احترام به بزرگان و نیاکان، ادای نذر و نیاز و استمرار و تحکیم فرهنگ عزاداری و... اشاره کرد.
امروزه سازمان های دولتی رضایت شهروندان را به عنوان ضرورتی انکار ناپذیر در رأس اهداف و برنامه های خود قرار داده اند. رضایت مندی از متغیرهای مختلفی تأثیر می پذیرد؛ یکی از این متغیرها اعتماد است. مقالة پیش رو، به بررسی تأثیر این متغیر بر رضایت مندی می پردازد. در این مطالعه، نمونه ای به حجم 8352 نفر در 51 دستگاه دولتی با استفاده از روش تحقیق پیمایش، مورد مطالعه قرار گرفتند. این بررسی شامل دو حوزة انتظار مراجعان و برداشت ذهنی آنان از عملکرد سازمان ها بود و نتایج نشان داد؛ بین عملکرد و انتظار، اختلاف وجود دارد. فاصلة مشاهده شده در تمامی متغیرها منفی است و بدان معناست که دستگاه های مورد مطالعه نتوانسته اند به صورت کامل، نیازهای مراجعان را پوشش دهند. بیشترین اختلاف در متغیر «اعتماد به رفع شکایات» و کمترین آن در متغیر «اعتماد به مهارت کارکنان» بوده است. از سویی، آزمون آماری رابطه بین اعتماد (به عنوان متغیر پیش بین) و رضایت مندی (به عنوان متغیر ملاک) را تأیید می کند. همبستگی به دست آمده بین این دو متغیر 87/0 است؛ بنابراین، با اطمینان می توان ادعا کرد اعتماد بر سطح رضایت مندی مراجعان تأثیر بسزایی دارد و استاندارد سازی و افزایش حساسیت کارکنان و مدیران، برای بهبود آن توصیه می شود.