از هم گسیختگی یکی از مهم ترین فرایندهای فضایی منجر به بروز تغییر در سیمای سرزمین است که شامل تبدیل پوشش یا زیستگاهی خاص به قطعات کوچکتر و دارای ارتباط کمتر و کاهش پایداری و زیست پذیری آنهاست. از مهم ترین عوامل بروز از هم گسیختگی در زیستگاهها و پوشش های طبیعی، جاده ها هستند. حضور جاده ها در مناطق حساس زیستی، بخصوص مناطق تحت حفاظت، کاهش ارزش ها و کارکردهای مؤثر این گونه مناطق را به همراه خواهد داشت که از بارزترین نمونه های آن در کشور ایران، حضور جاده در پارک ملی گلستان است. این جاده که به علت موقعیتیابی نادرست (واقع شدن در حریم رودخانه) در اثر سیل های اوایل دهة 1380 تخریب شد، مجددا در موقعیت فعلی خود در حال بازسازی و استفاده است. در این تحقیق سعی بر آن است که شاخصی کمی برای آثار منفی ساختاری ناشی از جاده بر پارک ملی گلستان ارایه شود. یکی از متریکهای مناسب برای کمیسازی فرایند از هم گسیختگی، انداة مؤثر شبکه استکه نشان دهندة احتمال اتصال بین دو نقطه در سیمای سرزمین و جدا نشدن آنها به وسیلة موانع ساختاری بوده و برای بررسی تأثیرات ناشی از جاده ها مناسب است. محاسبة این متریک در این واحد فضایی برای دو دورة زمانی (1366 و 1387) مبین کاهشی معادل 40/47 درصد در اندازه آن است که نشان دهندة افزایش از هم گسیختگی و کاهش پیوستگی در پوشش مورد نظر (جنگل های متراکم) در محدودة اثر جاده در پارک ملی گلستان است. با توجه به حساسیت اکولوژیکی بالای جنگل های محل عبور جاده، لازم است پایش آنها جایگاه خاصی در برنامه مدیریتی پارک ملی گلستان داشته باشد.
سیستم مدیریت پسماند مجموعه ای از فعالیت هایی است که برای سامان دادن پسماند های جامعه به روشهای مهندسی و بهداشتی صورت میگیرد. برای ایجاد سیستم مدیریت پسماند در روستاهای کشور باید ظرفیت های ساختاری مناسب وجود داشته باشد. عناصر موظف در سیستم مدیریت پسماند در روستاهای کشور عبارتند از: جمع آوری و دفع در زمین. امور پشتیبانی به صورت کلاسیک شامل موارد مالی، راه اندازی، مدیریت وسایل و تجهیزات کارکنان،گزارش دهی، محاسبه قیمت و بودجه، اداره قراردادها، انتظامات، خطوط راهنما و روابط عمومی است. در حال حاضر هیچ یک از اجزای امور پشتیبانی در سیستم مدیریت پسماندهای روستایی کشور وجود ندارد. میانگین تولید سرانه پسماند روستایی در کل کشور 44/451 گرم در روز و چگالی آن 75/375 کیلوگرم بر مترمکعب برآورد شده است. یکی از زیرساخت های ضروری، تدوین، ضوابط، دستورالعمل و خطوط راهنما برای سیستم های مدیریت پسماند روستایی است. برای تهیه دستورالعمل پردازش و بازیافت در روستاها، لازم است که وضع موجود مدیریت پسماند در آنها مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بدین منظور مدیریت پسماند در دو استان بوشهر و هرمزگان به تفصیل و به صورت میدانی مطالعه شدند، سپس با استفاده از نتایج مطالعات وزارت کشور در مناطق دهگانه کشور وضع موجود مدیریت پسماند در روستاها مشخص شد. با بررسی قوانین و ضوابط و دستورالعمل های پردازش و بازیافت در کشورهای صنعتی،ویژگیهای این دستورالعمل به دست آمد. در آخرین مرحله مطالعات تطبیقی صورت گرفت و دستورالعمل های پردازش و بازیافت پسماندهای روستایی کشور تهیه شد.
نادیده گرفتن روستاها در فرایند اجرای برنامههای توسعه ، به ویژه در کشورهای درحال توسعه ، سبب بروز تفاوتها و دوگانگیهای چشمگیر اقتصادی و اجتماعی بین جوامع شهری و روستایی گردیده است. محرومیت و فقر ناشی از چنین روندی، روستاییان را وادار نموده که برای بهبود شرایط اقتصادی – اجتماعی و رفاه زندگی خود از روستاها به دیگر کانونهای سکونتگاهی، به ویژه شهرها مهاجرت نمایند. این جابه جاییها که با انگیزههای مختلفی صورت گرفته است، در شهرهای کوچک، همچون نورآباد توانسته است موجبات رضایتمندی مهاجران را فراهم آورد. این پژوهش با هدف پیبردن به علل مهاجرت و چگونگی نقش دسترسی و مسافت (دو مفهوم بنیادیِ تحلیل مکانی) از شهر نورآباد در این مهاجرتها صورت گرفته است. روش تحقیق تحلیلی و توصیفی بوده و با توجه به ماهیت موضوع مورد مطالعه با نگرشی رفتاری – فضایی دنبال شده است. جمعآوری اطلاعات با اتکا بر مطالعات کتابخانهای و میدانی انجام گرفته است. یافتههای تحقیق علاوه بر اینکه نمایانگر رابطه بین کمبود خدمات به عنوان انگیزه عمده در مهاجرفرستی روستاهای مورد مطالعه است، بلکه نقش مؤثر فاصله و دسترسی از شهر را در کمبود خدمات روستایی و نتیجتاً مهاجرت محرز میسازد.
یکی از مهمترین پیامدهای رشد شتابان شهرنشینی در دهههای اخیر از هم پاشیدگی نظام توزیع مراکز خدماتی شهری بوده که زمینهساز نابرابری شهروندان در برخورداری از این خدمات شدهاست. بنابراین مهمترین رسالت برنامهریزان و مدیران شهری در این زمینه، تلاش برای دستیابی به آرمان « برابری فرصت ها» در دسترسی گروههای مختلف جامعه شهری به خدمات عمومی و از بین بردن تضاد در تامین فرصتها است. هدف از این تحقیق، تعیین شاخصی یکپارچه برای سنجش عدالت فضایی در توزیع خدمات عمومی شهری است. این شاخص بر اساس توزیع جمعیت، قابلیت دسترسی و کارایی خدمات، با بهرهگیری از دادههای مکانی شهر یاسوج، تحلیل شده است . روش تحقیق به کار رفته در این مقاله توصیفی– تحلیلی است. میزان دستیابی ساکنین به خدمات عمومی با استفاده از مدل تحلیل شبکه دسترسی، مدل تحلیل سلسلهمراتبی و مدل خودهمبستگی فضایی محلی، تعین شده است. از ضریب جینی برای تحلیل نابرابری دستیابی به خدمات شهری و از ضریب موران برای تحلیل معناداری الگوی توزیع در سطح شهر استفاده شده است. نتایج یافتهها از بررسی ضریب جینی، بیانگر نابرابری توزیع در میزان دستیابی ساکنین به خدمات شهری و ضریب موران، بیانگر معناداری الگوی توزیع این بیعدالتیها در میان بلوکهای شهری است. به طوری که میزان سنجش عدالت فضایی محلههای مرکزی و جنوبشرقی شهر ، بالاتر از میانگین بوده که به نوعی، نسبت به جمعیت خود برخورداری بیشتری از خدمات داشته درحالیکه این نسبت در محلههای غرب، شمالشرق و شمال غرب شهر، کمتر از میانگین بوده که بیانگر برخورداری کمتر این محلات نسبت به جمعیت آنهاست ، که نشان از ""دوگانگی شهری"" در یاسوج است. در کل، توزیع خدمات عمومی شهری بر اساس قابلیت دسترسی، کارایی و توزیع جمعیت، عادلانه صورت نگرفته و نسبت برخورداری از خدمات در بخش قابل توجهی از شهر (66 درصد)، کمتر از نسبت جمعیتی آن است.
براساس دیدگاه مبتنی بر منابع، قابلیت های سیستم های اطلاعاتی شرکت ها شامل سه دسته قابلیت های داخل به خارج، قابلیت های خارج به داخل و قابلیت های پوشا است. بررسیها نشان میدهد که این قابلیت ها، توانایی شرکت ها برای ارائة عملکردی بهتر را ارتقا میبخشد و برخورداری آن ها را از موقعیت رقابتی فراهم میکند. با توجه به اهمیت نقش های مختلف این قابلیت ها در عملکرد شرکت ها، همواره این سؤال مطرح است که کدامیک از این قابلیت ها بر موفقیت عملکرد شرکت ها مؤثرند. این پژوهش بر آن است تا با استفاده از تکنیک فرایند تحلیل سلسله مراتبی فازی ((FAHP، رابطة میان این قابلیت ها و عملکرد شرکت ها را مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار دهد. به دلیل تعدد شاخص ها، چندگانگی قابلیت ها، پیچیدگی تصمیم گیریها، برخورد مناسب و علمی با ابهام و عدم اطمینان ذاتی این گونه بررسیها از روش FAHP بهره گرفته اند. نتایج بررسیها نشان میدهد که از میان شاخص های مختلف، بازدة فروش و بهای تمام شدة کالای فروش رفته به عنوان معیارهای کلیدی عملکرد شرکت بوده و از میان سه نوع قابلیت های سیستم های اطلاعاتی، قابلیت¬های سیستم-های اطلاعاتی داخل به خارج محرک مهم تری برای بهبود عملکرد شرکت میباشد. از این رو، قابلیت های داخلی شرکت در پاسخ به بازار، نسبت به قابلیت های خارجی یا برونگرا از اهمیت بیشتری در جهت ارتقای عملکرد شرکت ها برخوردار می باشند.
ساده ترین نوع مسئله بالانس خط مونتاژ، یافتن تخصیص مناسبی از فعالیت های مونتاژ به مجموعه ای از ایستگاه های تولیدی بر اساس زمان سیکل، محدودیت های پیش نیازی و دیاگرام مونتاژ است تا معیارهای خاصی همچون روانی خط تولید و یا کارایی در شرایط مطلوبی قرار گیرند. در این مقاله یک مدل برنامه ریزی عدد صحیح آمیخته برای بالانس خطوط مونتاژ چند محصولی همراه با زمان های عملیاتی بیشتر از زمان سیکل و محدودیت های منطقه ای ارایه میشود. عملکرد مدل پیشنهادی در یافتن راه حل بهینه با عملکرد چند مدل موجود در ادبیات موضوع بر روی تعدادی مسئله نمونه مقایسه شده و نتایج امیدوار کننده حاصل شده اند. همچنین برتری نسبی مدل پیشنهادی در مورد معیارهایی همچون روانی خط، کارایی خط، انحرافات و عدم کارایی بر روی مثال های نمونه با یکی از رویکردهای موجود در ادبیات موضوع، توسط آزمون ناپارامتریک کروسکال ـ والیس تأیید شده است.
در این مقاله گونه های فرهنگ سازمانی بررسی و مقایسه شده اند. مدل های بررسی شده عبارتند از: هریسون (1972) و هندی (1978)، دیل و کندی (1982)، کوئین (1988)، دشپاند و وبستر (1989)، اشنایدر (1994)، ساننفیلد (1373)، هلریگل و اسلوکام (1994)، ریچارد ال.دفت (1998)، کوئین و کامرون (1999)، دشپاند و فارلی (2004)، دنیسون (2008). این گونه شناسیها بر اساس مدل ارزش های رقابتی جمع بندی شده و مدل دنیسون انتخاب شده است، که در آن چهار گونهی اصلی فرهنگ سازمانی عبارتند از: انطباق پذیری، مشارکتی، مأموریتی، یکپارچگی. در این پژوهش جامعهی آماری عبارت است از کارشناسان و مدیران شرکت های پگاه فارس و شام شام. از آنجاییکه جامعهی آماری محدود است، نمونه گیری انجام نشده است و همچنین ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه است؛ بنابراین 44 پرسشنامه از شرکت پگاه فارس و 32 پرسشنامه از شرکت شام شام جمع آوری شده است. نتایج نشان داد، فرهنگ سازمانی غالب در هر دو شرکت، فرهنگ مأموریتی است.
ی حاضر که برگرفته از پژوهش نویسنده - درسال 1388 - درارتباط با خبر سیمای جمهوری اسلامی است ، هدف اصلی ارایه الگویی مناسب برای مدیریت خبر تلویزیون است . این پژوهش که با بهره گیری از دیدگاه چهارده کارشناس و با روش دلفی انجام شده در پی پاسخ گویی به سه سؤال عمده است: جایگاه خبرتلویزیون ازدیدکارشناسان چیست؟ الگوی اجرایی مناسب در مدیریت خبر سیما چه میتواند باشد؟ چه متغیرهایی برمدیریت خبر اثر مطلوب میگذار ند؟ نتایج این پژوهش که از سه مرحله دلفی به دست آمده ، نشان میدهد که جایگاه خبر سیما از جهت وضعیت پوشش جغرافیایی مناسب است ، اما از لحاظ اعتبار در وضعیت متوسط قرار دارد و از دیگر نتایج پژوهش میتوان به احصاء هفت متغیر تأثیرگذار بر مدیریت خبر نام برد که اگر مدیریت خبر سیما به آن ها توجه کند به الگویی مناسب دست خواهد یافت . از این متغیرها میتوان به توجه به نیازهای خبری مردم ، نقش های مدیریت و سرعت در انتشار نام برد . مهم ترین نتیجه این پژوهش دستیابی به الگویی اجرایی است که از آن به الگوی سه گام نام برده شده و برگرفته از توافق جمعی کارشناسان پژوهش است . سه گام ""تعیین""، ""تولید"" و "" توزیع"" از مراحل مختلف مدیریت خبر است که اگر توسط مکانیزمی واحد انجام شود در سطوح پایین با تغییرات جزیی همراه خواهد بود و فاصلهی بین تولید و توزیع کاهش مییابد و مهم تر اینکه از دپوی اخبار جلوگیری میشود.