در این مقاله با توجه به نقشی که عطار و باخ در بازآفرینی مفاهیم عمیق عرفانی در قالب داستانی سمبلیک، در ادبیات جهان ایفا کرده اند، سعی شده است تا نوع قرائت آن دو دربارة جست وجوی کمال انسانی، با بررسی نمادهای به کار رفته در دو اثر رمزگونه شان، بیان، و شباهت ها و تفاوت های آنها در هنگام خوانش وقایع (متن) نشان داده شود. مهم ترین وجه اشتراک عطار و باخ در زمینه گذر از سطوح ظاهری واقعه در رسیدن به حقیقت است، که حاصل نگاه ویژه آن دو در ساحت دینی و فراتر رفتن از ساحت ظاهری عمل است. در این جستار به صورت تطبیقی به واکاوی نمادهای مشترک دو اثر و چرایی به کارگیری و چگونگی ادراک آنها خواهیم پرداخت. تصاویری که از همگونی های موجود یافته می شود، باوجود فاصله بسیار زمانی دو اثر، مفاهیم یکسانی را به مخاطب منتقل می کند که بر وجود نمادهای فطری و ذاتی بشر در چارچوب های فکری عطار و باخ دلالت دارد.
توبه اولین مقام سیر و سلوک و از اصطلاحات عرفانی است که به صورت ترکیب «توبه کردن بر دست...» در گذر زمان کارکردها و معانی متفاوتی یافته و از دربار پادشاهان تا جامعة دین داران و حکومتیان و حتی در ادبیات مغانه و قلندری بازتاب گوناگونی را به نمایش گذاشته است. توبه، دو وجه درونی و بیرونی دارد. در وجه درونی، شخص توبه کار از خطایی که مرتکب شده در پیشگاه پروردگار استغفار می کند و از عمل خویش پشیمان است و پروردگار نیز توفیق توبه را شامل حال بنده خطاکار می کند. امّا وجه بیرونی، صورت نمودیافته و انفعالی وجه درونی است. در این وجه، توبه کار برای احیای حیثیت و ترمیم هویت اجتماعی خویش، در عمل به توبه خود با مراجعه به شخصیتی مقبول رسمیت می¬بخشد و بر دست پیر و...توبه می نماید.
در این مقاله وجه بیرونی توبه با رویکردی به ترکیب «توبه کردن بر [= به] دست...» بررسی و تحلیل شده و بازتاب ترکیب یادشده از آیین تا تعبیرات کنایی در میان متصوّفه، جامعه دین داران، حکومتیان، ادبیات مغانه و... نیز طبقه بندی و تحلیل شده است. نیز به آیین هایی که با محوریت «بر دست کسی» شکل گرفته اند، اشاره شده است.
زمینه و هدف: هدف این مقاله، ارائه مدلی برای کسب شایستگی های محوری دانشگاه علوم انتظامی با استفاده از دیدگاه مبتنی بر منابع است که از منابع دانشی سرچشمه می گیرد. دانش ارزشمندترین و راهبردی ترین منبع برای سازمان ها می باشد و شایستگی های محوری نیز از اجزای کلیدی دست یابی به برتری سازمانی است. بنابراین شناخت نسبت به چگونگی روابط بین این دو عامل تأثیرگذار بر رشد و برتری سازمانی اهمیت دارد. در پژوهش حاضر قابلیت های مدیریت دانش شامل قابلیت های زیربنایی (منابع فنی، ساختاری، فرهنگی و انسانی) و قابلیت های فرایندی (خلق، تسهیم، کاربرد و ذخیره دانش) و سه نوع شایستگی های انسانی، فناورانه و یکپارچگی مورد بررسی قرار گرفته اند.
روش: رویکرد کلی مورد استفاده در این پژوهش، روش تحقیق آمیخته اکتشافی می باشد. بدین منظور ابتدا داده های کمی جمع آوری و تحلیل های آماری براساس آن ها صورت گرفت. سپس با استفاده از داده های کیفی، نتایج آزمون های آماری اصلاح و تعدیل گشت. همچنین متغیرهای اثرگذار بر فرایندهای مدیریت دانش در کسب شایستگی های سازمانی شناسایی و در مدل تحقیق اضافه شد.
یافته ها: نتایج تحلیل داده های کمی نشان می دهد که قابلیت های مدیریت دانش تاثیر مثبت و معناداری بر کسب شایستگی های محوری دارند. لذا میتوان بیان کرد که ارتقای قابلیت های زیربنایی و فرایندی مدیریت دانش در جامعه مورد نظر موجب کسب انواع شایستگی های محوری میشود. نتایج تحلیل داده های کیفی نیز نشان دهنده این است که فرهنگ سازمانی (به عنوان بستر)، ساختار رسمی، راهبرد دانشگاه و مدیریت عالی بیشترین تاثیر را در تبدیل منابع دانشی به شایستگی های محوری دارند.
نتیجه گیری: در صورتی که منابع مدیریت دانش موجود در دانشگاه علوم انتظامی به قابلیت های مدیریت دانش که از طریق ترکیب بهینه منابع زیربنایی و فرایندهای مدیریت دانش حاصل می آید، تبدیل شوند، می توانند به ایجاد و کسب شایستگی های منجر شوند. این تبدیل بایستی با توجه به سه سطح ساختار و راهبرد (سطوح گروه های آموزشی، دانشکده ها و دانشگاه ها) و همچنین فرهنگ سازمانی انجام شود.
زمینه وهدف: تعهد شغلی کارکنان یک سازمان موجب افزایش سرمایه اجتماعی آن سازمان می شود. در این تحقیق، هدف شناخت تعهد شغلی و نیز شناخت عناصر و مولفه های آن است. اینکه چه عواملی موجب بیشی و کمی این ویژگی سازمانی کا رکنان می شود؟
روش: در این تحقیق از روش پیمایشی استفاده شد. نمونه آماری به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شده. پس از انتخاب پاسخ دهندگان ابتدا مقیاس NEO که مشتمل بر 240 گویه است واز پایایی بالا (89/.) برخوردار است، برروی آنان اجرا شد. آنگاه مقیاس محقق ساخته که مشتمل بر سه خرده مقیاس تعهد شغلی، خرده مقیاس عوامل واسطه ای وخرده مقیاس عوامل سازمانی و 55 گویه است، اجرا گردید.پایایی هر دومقیاس (هم مقیاس استاندارد NEO وهم مقیاس تعهد شغلی محقق ساخته) پس از اجرا با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ محاسبه شد. نتایج حاصل نشان داد که مقیاس NEO ازپایایی 88/. برخورداراست.
یافته ها: دراین پژوهش تاثیر عوامل زمینه ساز بر تعهد شخصی به دو صورت مورد تحلیل قرار گرفت. به صورت و به صورت غیر مستقیم واز طریق تاثیر ی که بر متغیر های واسطه ای بر جای می گذارند. یافته ها نشان داد که هم عوامل سازمانی وهم عوامل شخصیتی میزان تعهد شغلی را (به صورت مستقیم)افزایش می دهند وهم بر چهار متغیر رضایت شغلی، احساس منزلت اجتماعی، روحیه سازمانی و انگیزش شغلی تاثیر می گذارند واز طریق آن عوامل تعهد شغلی را فزونی می بخشند.
نتیجه گیری: نتایج حاصل آشکار ساخت که گرچه هم عوامل شخصیتی و هم عوامل سازمانی تاثیر معنا داری برتعهد شغلی کارکنان فاتب دارند، اما سهم برخی عوامل شخصیتی وسازمانی در تبیین تغییرات متغیر وابسته (یعنی تعهد شغلی) بیش از سایر عوامل است.
«شاه- شکارچی» یکی از خصایص ایدئولوژیکی سلطنت هخامنشی است. شاه -شکارچی -راهبر، نخستین فرد در مبارزه و جنگ به حساب می آمد و شکار و شکارگاه نیز عرصه ممتازی برای اثبات دلاوری شاه بزرگ بود و پارسیانی که مدعی شاهی بودند،از جمله کورش جوان (برادر اردشیر دوم)،در میان تمامی صفاتی که ادعاهایشان را توجیه می کرد،شایستگی شان در نبرد (مشق جنگ، کمانکشی، نیزه اندازی)،و نیز عشق به شکار قرار داشت و ستایش ها را پیوسته به سوی خود جلب می کردند و بدین وسیله،قصد داشتند به داعیه سلطنت خود از حیث دارا بودن خصایص ایدئولوژیکی سلطنت هخامنشی مشروعیت بخشند.
در این مقاله، کوشش بر آن است تا به جایگاه شکار از لحاظ ایدئولوژیک در نزد هخامنشیان پرداخته شود و جنبه های آن از نظر تعلیم و تربیت و خصایص شاهی بررسی گردد.
افسانه دهاک،مثال برجسته ای از دادو ستد افسانه ها و پیوندهای چند سویهاساطیر، در گستره جهانی ا ست. نمونه ای ا ست تمام عیار،از دگرگونی و دگردیسی یک نمود اسطوره ای،با همه بنیادها و بن مایه های دیرینش.نمود و کارکرد پتیاره ای اهریمنی از ویشوه روپه،اژدهای سه سراسطوره های کهن آریایی در ریگ ودا، تا اژی دهاک سه کله سه پوزه شش چشم،در اوستا،و از آن تا ضحاک ماردوش خون خوار،در متن های پهلوی و فارسی نو.این افسانه،از منشا تا آن چه که در دو اثر دوران میانه؛مینوی خرد و روایت پهلوی،و از آن تا شاهنامه می بینیم دچار دگرگونی و تحولات بسیاری شده است که نگارندگان در این جستار بر آنند تا با استناد بر این متن ها و مقایسه میانشان، تمایزات و تشابهات اسطوره ای- حماسی شخصیت ضحاک را نشان دهند.
در این پژوهش اثربخشی معنا درمانی به شیوه گروهی بر میزان احساس تنهایی مردان بازنشسته کانون بازنشستگان شهرستان ممسنی، بررسی شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه بازنشستگان عضو کانون بازنشستگان شهرستان ممسنی بودند. نمونه متشکل از 40 نفر بود که به روش نمونه گیری تصادفی ساده از بین داوطلبان شرکت در این طرح، که نمره های آن ها در آزمون احساس تنهایی یک انحراف معیار پایین تر از میانگین بود، انتخاب و بطور تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. ابزار مورد استفاده، مقیاس تجدید نظر شده احساس تنهایی راسل ، پپلائو و کرتونا(1980) بود. طرح پژوهش از نوع شبه تجربی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه گواه بود، که پس از انتخاب تصادفی گروه های آزمایشی و گواه، مداخله درمانی (معنا درمانی گروهی) بر روی گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 90 دقیقه ای و یک بار در هفته اجرا گردید. پس از اتمام مداخله از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد و آزمون پیگیری به فاصله یک ماه از اجرای پس آزمون اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چند متغیری(مانوا) استفاده شد. نتایج نشان داد که تفاوت معنا داری در میانگین نمرات گروه آزمایش و کنترل وجود دارد و معنا درمانی گروهی موجب کاهش احساس تنهایی گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه شد( 05/0 p < ). به علاوه، سودمندی معنا درمانی گروهی بر میزان احساس تنهایی در مرحله پیگیری هم چنان تداوم دارد.
چهارچوب نظری فلسفة نقادی کانت ریشه در تحولات قرن هجدهم و دورة موسوم به روشن گری و منورالفکری اروپا دارد؛ رهیافت های دین پژوهی، از جمله باور به خداوند یا علت اولی، نزد او نیز متأثر از همان فضاست. پرسش از اعتبار و دامنة شمول معرفت مابعدالطبیعی و مهم تر از آن مبادی تکوین چنین معرفتی از دغدغه های معرفت شناختی کانت است که درست زمانی مطرح می شود که سخن و پرسش از «امکان مابعدالطبیعه» به میان می آید؛ یعنی تأمل و چندوچون دربارة مبادی نظری چنین دانشی که، تا زمان کانت، از پیشینه ای بس دراز برخوردار است. هنگامی که کانت از واژة علم و تجربه سخن می گوید، درواقع، به قلمرو عینی معرفت بشر نظر دارد؛ یعنی آن چه در حیطة حساسیت و فاهمه انعکاس می یابد و لذا، آن چه فراتر از این قلمرو تصور شود، نه به لحاظ نفس الامری، بلکه به لحاظ معرفت پدیداری، نامعتبر تلقی می شود. این جا نیز همان پرسش در باب «امکان ریاضیات محض» و «امکان طبیعیات محض» تکرار می شود. جستارهای کانت در این دو قلمرو بدین نتیجه منجر می شود که هرچند مبادی نظری علم نزد فاعل شناساست، اما فرایند فعالیت ذهن قابل اطلاق به تجربه، درواقع عینیت یافته، خواهد بود و معضل شکاف میان متعلق و متعلق ادراک برطرف خواهد شد. جهت گیری فلسفة نقادی در پرسش از مبادی و مبانی نظری دانش به قلمرو اخلاق و دین نیز کشیده می شود. باز شدن دو عرصة اخیر بر روی پژوهش استعلایی، درواقع، پاسخی را برای مسائل حل ناشدة متعلقات مابعدالطبیعه، اعتقاد به هستی خداوند، بقای نفس، و وجود اختیار در آدمی فراهم می سازد. در نگاه کانت، عرصة عقل عملی در تقابل با عقل نظری نیست، بلکه مکمَل و متمَم آن است، زیرا استمرار و فعالیت ذهن و ورود آن در عرصة نامتناهی و امور نامشروط، که به نظر کانت تمایل طبیعی عقل است، جزء لاینفک ساحت های معرفتی بشر است. اگر علم ناظر به متعلقات تجربه و امور انضمامی است و امکان ریاضیات و طبیعیات محض محرز و حتی یقینی و معتبر است، درعوض، اخلاق و دین نیز که ساحت های انکارناپذیر انسان اند، ناظر به متعلقات عقل و به ویژه، وجود خداوند و بقای نفس اند. هنگامی که کانت در امکان فعل اخلاقی و شرایط آن تأمل می کند، هم بسته بودن فعل اخلاقی با اعتقاد به بقای نفس و وجود خداوند را در می یابد و البته، هم چنان مسئلة عدم عینیت این متعلقات و حیث نفس الامری آن ها مورد تأکید اوست.
در این تحقیق، که به تحلیل روابط تعداد 1081 گره و 32340 پیوند انتخاب شده از میان 49212 گره و 163169 پیوند نمونه برداری شده با روش نمونه گیری گلولة برفی جامع خوشه ای از کاربران ایرانی خوشة ادبیات شبکة اجتماعی آنلاین فیس بوک و با استفاده از سنجش ها و فرمول های تحلیل شبکة اجتماعی پرداخته است، علاوه بر تعیین کاربران و پیوندهای اصلی اثرگذار در این حوزه، گراف روابط آن ها رسم و سنجه های مرکزیت درجه ای، مرکزیت بینیت، مرکزیت نزدیکی، مرکزیت ویژه بردار، تراکم، قطر، فاصلة ژئودسیک میانگین، و ضریب خوشه بندی محاسبه شده است.
این پژوهش، که در زمستان 1390 انجام و در فروردین 1391 نگاشته شد، نخستین تحقیقی بود که در ایران با روش تحلیل شبکه های اجتماعی، به تحلیل شبکه اجتماعی آنلاین فیس بوک پرداخت، و همچنین نخستین پژوهش با روش تحلیل شبکه اجتماعی بود که روابط شبکه ای با بیش از 150 هزار پیوند را تحلیل کرد.
امروزه رسانه های جمعی، به منزلة شاه راه اطلاعاتی جوامع، و نقش آن ها در فرهنگ و ابعاد گوناگون هویت انسانی، به ویژه هویت ملی، مورد توجه صاحب نظران و محققان علوم انسانی ـ اجتماعی قرار گرفته است. در این ارتباط رویکردها و ره یافت های نظری متفاوتی عرضه شده است. نظریة ارتباطات گلوله ای بر شکل گیری هویت بر مبنای رسانه ها تأکید کرده است. دربرابر، برخی صاحب نظران به قدرت تحلیل اطلاعات و فرهنگ بهره وری از رسانه ها اشاره کرده اند. در این میان، برخی نیز با عرضة رویکرد تعادلی بر نقش دوگانه و متناقض رسانه ها در شکل دهی و فرسایش هویت ملی تأکید داشته اند. با توجه به موارد فوق، هدف اساسی این مقاله بررسی میزان و نوع محتوای برنامه های مورد استفاده از رسانه های تلویزیون و ماهواره و اینترنت و میزان گرایش به هویت ملی شهروندان و نیز چگونگی رابطه بین متغیرهای فوق در جامعة آماری مورد مطالعة کاشان، به منزلة شهری سنتی و در معرض نوگرایی، است.
این پژوهش از نوع مطالعة پیمایش بوده است و داده های تحقیق با استفاده از روش پرسش نامه توأم با مصاحبه جمع آوری شده است. برای سنجش متغیرهای اصلی و وابستة تحقیق از ده گویه در قالب طیف لیکرت استفاده شده است. اعتبار و روایی طیف با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بررسی و با توجه به نتایج آزمون (84/0=a) تأیید شده است. درمجموع، یافته های تحقیق و نتایج محاسبات آماری مربوطه رابطة معنی دار و مثبت بین میزان استفاده از تلویزیون و میزان گرایش به هویت ملی (252/0=Tb) و نیز رابطة معنی دار و منفی بین میزان استفاده از ماهواره و اینترنت با میزان گرایش به هویت ملی را به ترتیب با 199/0- و 271/0-=Tc در سطح اطمینان 99% تأیید کرده است. هم چنین، نتایج آزمون کای اسکوئر معنی داری رابطه بین نوع محتوای برنامه های مورد استفاده از تلویزیون و ماهواره و اینترنت با میزان گرایش به هویت ملی را تأیید کرده است. نتایج تحلیل رگرسیون با ضریب بتای 276/0- تأثیر منفی متغیر میزان استفاده از ماهواره و با ضریب بتای 268/0 تأثیر مثبت میزان استفاده از تلویزیون در میزان گرایش به هویت ملی پاسخ گویان را نشان می دهد.
همه شاخه های دانش بشری، هر یک به نحوی عامل توسعه را مورد سنجش و ارزیابی قرار داده اند و هر کدام به نحوی توانسته اند گوشه هایی از واقعیت ها را نشان دهند. در این میان شاید تنها شاخه ای از علوم که می تواند با مفهوم توسعه میان رابطه انسان و طبیعت داوری کند، دانش جغرافیاست که به بررسی توسعه پایدار منطقه ای و یا ناحیه ای، طبقه بندی و یا سطح بندی نواحی و یا شهرستان های کشور بر اساس میزان برخورداری از شاخص های مختلف توسعه می پردازد. آنچه در میان بر آن تاکید می شود، حق توسعه برابر برای برآورده شدن نیاز نسل های کنونی و آینده، در فرایند توسعه، ریشه کنی فقر و کاهش تفاوت ها و تبعیض ها در سطح زندگی و اجتماع، کاهش الگوهای تولید و مصرف غیر پایدار، اتخاذ سیاست های جمعیتی مناسب، ار تقای آگاهی عمومی و نظایر اینهاست. روش تحقیق در این مقاله با توجه به هدف پژوهش از نوع توصیفی، اسنادی و تحلیلی بوده و جامعه آماری مورد مطالعه شهرستانهای استان کرمانشاه بوده و شاخص های استفاده شده در این پژوهش، تعداد 17 شاخص بهداشتی- درمانی، فرهنگی-اجتماعی، گردشگری، مذهبی و زیرساختی است. داده های مورد نیاز با بهره گیری از منابع آماری مربوط به سالنامه آماری سال 1388، جمع آوری شده است. تکنیک به کار رفته در این پژوهش، مدل TOPSIS است. همچنین از نرم افزارهای SPSS و Excel جهت تحلیل داده ها و نرم افزار Arc GIS ، جهت پیاده کردن نتایج پژوهش بر روی نقشه استفاده شده است. نتایج تحقیق، نشاندهنده شکاف زیاد بین شهرستانهای استان کرمانشاه و توسعه نامتعادل استان با توجه به شاخص های مورد استفاده است. بر این اساس شهرستان قصر شیرین، نسبت به شهرستانهای دیگر، توسعه یافته ترین و شهرستان های سنقر، جوانرود، گیلانغرب، ثلاث و باباجانی، هرسین، سرپل ذهاب، کنگاور، اسلام آباد غرب و دالاهو جزو محروم ترین شهرستان های استان هستند.
گردشگری می تواند نقش مهمی در متنوع سازی اقتصاد روستایی داشته باشد و با گسترش آن در نواحی روستایی می توان به پایداری جمعیت و اقتصاد این نواحی کمک نموده و زمینه دستیابی به توسعه پایدار روستایی را فراهم نمود. در این مقاله تلاش شد آثار توسعه گردشگری در روستاهای محدوده مورد مطالعه مانند اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و زیست محیطی را بر اساس نظرسنجی از روستاییان و گردشگران مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد. روش تحقیق در این مطالعه توصیفی- تحلیلی و همبستگی است که بخش عمده ای از داده های آن بر اساس مطالعات میدانی و با روش نمونه گیری (کوکران) برای ارزیابی آثار توسعه گردشگری بر سکونتگاه های روستایی، تعداد 186 نفر از روستاییان و 120 نفر از گردشگران مورد پرسشگری قرار گرفته اند. یافته های مطالعه نشان می دهد که برخلاف نظر سنجی از روستاییان و گردشگران که بالاترین تأثیر را در رابطه با متغیر وابسته اقتصادی با میانگین رتبه ای 66/3 ارزیابی می کردند، در مطالعه رگرسیون گام به گام بیشترین تغییرات متوجه متغیر وابسته زیست محیطی با ضریب 786/0 است. در نهایت به منظور آزمون فرض این تحقیق از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است که بر اساس آن ضریب همبستگی با احتمال آزمون قابل قبول بین 41/0 تا 63/0 برآورد شده و می توان اظهار نمود که توسعه گردشگری تغییرات مثبتی را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و زیست محیطی وضعیت زیست محیطی و کالبدی در سطح روستاهای منطقه فراهم نموده است. با توجه یافته ها، راهکارهایی شامل مهیا نمودن زمینه های لازم برای جذب سرمایه گذاری خصوصی، جلوگیری از تخریب محیط زیست، بهسازی و ارتقای سیمای روستایی و هماهنگی نمای گذرگاه های روستایی، تخصیص سرمایه دولتی به توسعه امکانات و تسهیلات گردشگری، برقراری امنیت اجتماعی و غیره پیشنهاد شده است.
گسترش فضایی بی رویه و بدون برنامه شهرهای بزرگ و متوسط کشور در چند دهه گذشته، باعث شکل گیری بافت های جدید شهری در مجاورت شهرها و جابجایی ساکنان و کاربریهای شهری به نواحی جدید گردیده است. در نتیجه این جابجایی، به تدریج بافت های قدیمی شهرها کارکرد و حیات اجتماعی- اقتصادی خود را از دست داده اند و این بافت ها با از دست دادن حیات شهری خود، به سمت رکود و فرسودگی گرایش پیدا کرده اند. منطقه 8 شهرداری شیراز که به عنوان منطقه مورد مطالعه این تحقیق انتخاب شده است، از قاعده فوق مستثنی نبوده و در زمره بافت های فرسوده کشور محسوب می گردد. هدف اصلی و کلی این تحقیق، شناخت ویژگی های اقتصادی و اجتماعی ساکنان بافت فرسوده(شهر شیراز) و همچنین شناخت وضعیت کالبدی بافت است. روش تحقیق در این مقاله با توجه به موضوع، اهداف و فرضیات تحقیق، به صورت کتابخانه ای، میدانی(مشاهده، مصاحبه و پرسش نامه) و استفاده از نرم افزارهای مختلف مانند GIS, SPSS, Auto Cad است. با توجه به تجزیه و تحلیل داده ها، نتایج تحقیق نشانگر آن است که کمبود امکانات، خدمات شهری و تأسیسات زیربنایی سبب مهاجرت ساکنان بومی به مناطق دیگر شهر شده و باعث منفی شدن نرخ رشد جمعیت بافت، طی سال های اخیر شده است و از طرف دیگر به خاطر وضعیت اجتماعی - اقتصادی ساکنان بافت، سبب شده تا روند بهسازی و نوسازی درون بافت کند شود، که این عوامل سبب فرسوده شدن و تخریب بیشتر بافت شده است.
دیدگاه فلسفی هیوم در باب علیت را می توان با چهار نگرشِ متمایز از هم تحلیل و بررسی کرد: طبیعت گرایانه، شناخت شناسانه، معناشناختی، و هستی شناختی. نگرش طبیعت گرایانه به بررسی مبدأ یا منبع چیزهایی که ذهن را اشغال کرده اند و فرایند های مربوط به آن می پردازد. این نگرش با این پرسش ها متمایز می شود: فرایند ذهنی ای که با آن معلول ها را از علت ها استنباط می کنیم چیست؟ منشأ تصور رابطة ضروری چیست؟ نگرش شناخت شناسانه به پرسش از چیزهایی که با قاطعیت می توانند شناخته شوند و این که ادعاهای علّی و ادعاها در خصوص آینده چگونه توجیه می شوند می پردازد. نگرش معناشناختی به این مسئله می پردازد که وقتی می گوییم یک چیز علت چیز دیگر است چه منظوری داریم؟ طبیعت و سرشت علیت نیز در نگرش هستی شناختی مورد توجه قرار می گیرد، یعنی چیستی علیت در جهان، مستقل از باورهای ما.
دغدغة اصلی هیوم در درجة نخست، طبیعت گرایانه و سپس شناخت شناسانه است؛ در حالی که اختلاف نظر مفسران در خصوص نظریة علّی هیوم عمدتاً به حوزه های معناشناختی علت، و هستی شناسی علیت مربوط می شود. بر این اساس هیوم در پی آن است که با شناخت ساختار و عملکرد ذهن انسان و ارائة تحلیلی مبتنی بر طبیعت آدمی، علیت را توجیه کند. عناصری که او از آن ها بهره می گیرد عبارت اند از: تداعی، عادت، و باور که همگی از خصایص ذهن آدمی و وابسته به طبیعت بشری اند. هدف این مقاله معرفی و نقد رویکرد طبیعت گرایانه به مسئلة علیت است.
«بازنمایی علمی» بخش زیادی از ادبیات فلسفة علم را در دهة اخیر به خود اختصاص داده است. در این مقاله، دو رهیافت اصلی به بازنمایی علمی، رهیافت های غیر شناختی و شناختی، بررسی خواهند شد. در بخش اول، بازنمایی علمی و عناصر دخیل در آن، بدون توجه به دو رهیافت مذکور، معرفی می شوند. بخش دوم به نظریه های غیر شناختی بازنمایی می پردازد؛ نظریه هایی که «شباهت» را مبنای تعریف بازنمایی قرار می دهند. در ادامة این بخش به سه صورت بندی از مفهوم شباهت (این همانی جزئی، یک ریختی، و یک ریختی جزئی)، که بازنمایی بر اساس آن ها قابل تعریف است، می پردازیم. بخش سوم به انتقادهای وارد بر رویکرد غیر شناختی اختصاص دارد. بر اساس این انتقادها، شباهت نه شرط لازم بازنمایی است و نه شرط کافی آن. در پایان این بخش تعریفی شناختی از رابطة بازنمایی ارائه می شود. سرانجام در بخش چهارم به نظریة ترکیبی گی یری می پردازیم که سعی دارد هم شباهت و هم جنبه های شناختی را در خود جای دهد. استدلال خواهیم کرد که تعریف وی از بازنمایی دوری است.
با ملاحظه و بررسی تطبیقی مثنوی معنوی و دیوان شمس، اندیشه ها و مضامین مشترکی در این دو اثر عظیم ادبی دیده می شود. برخی از این اندیشه های مشترک، در دیوان شمس به اجمال و ابهام و در مثنوی مشروح و با روشنی بیش تر آمده است. از این رو، مقایسة این دو اثر بزرگ و یافتن مطالب و نکات مشترک آن ها می تواند در برطرف کردن ابهام ابیاتی از دیوان شمس نیز مؤثر افتد. در مقالة حاضر، علاوه بر جست وجوی اندیشه های مشترک در این دو کتاب، سعی شده برای برخی ابیات دیوان شمس، با استشهاد از مثنوی، توضیحات روشنی عرضه شود.
تحقق اهداف پیشرفت و عدالت، مستلزم توجه به جزئیات و اقتضائات زمانی و مکانی این مفاهیم است؛ ضرورتی که باعث شد تدوین الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت در دستور کار مدیریت ارشد نظام قرار گیرد. بی شک از محورهای مهم این الگو، توجه به ابعاد فضایی پیشرفت و عدالت و مقتضیات و ویژگیهای مکانی پارهها و افرازهای جغرافیایی کشور است. در پژوهش حاضر مقدمهای بر مفهوم، فرآیند و چارچوب برنامهریزی در الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت منطقهای ارائه گردید. در تلاش برای پاسخگویی به دو سوال مطرح شده در حوزههای نظری و کاربردی در تشریح اولا جایگاه مفهوم پیشرفت منطقهای در مبانی پیشرفت اسلامی - ایرانی و ثانیا اصول و فرآیند برنامهریزی در الگوی منطقهای پیشرفت اسلامی - ایرانی این نتایج حاصل شد که الف) الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت منطقهای، چارچوبی برای تعیین مسیر حرکت اقتصاد مناطق کشور، هم راستا با جهت گیری اسلامی - ملی پیشرفت و مبنای آن نظریه عدالت اقتصادی منطقهای و معیارهای کلی آن، تحقق عدالت توزیعی و تخصیصی در سطوح منطقهای و بین منطقهای است. ب) اهداف الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت منطقهای (در ابعاد اقتصادی) را میتوان در چهار عنصر افزایش تولید، ارتقاء بهره وری، ارتقاء دانش و فنآوری و ارتقاء رفاه عمومی خلاصه نمود. ج) به منظور کاربردی سازی بیشتر، اهداف عدالت اقتصادی منطقهای و یا همان ابعاد پیشرفت منطقهای در الگوی اسلامی - ایرانی را میتوان در قالب بیان جدیدی از مفهوم رفاه منطقهای باز توضیح نمود. د) اجزای عملکردی الگوی منطقهای پیشرفت اسلامی - ایرانی بر اساس مطالعات مربوط به وضعیت موجود منطقه در خصوص معیارها و سطوح رفاهی فوق، تحلیلهای آسیب شناختی در دو حوزه آسیبهای منعبث از کمبود امکانات و آسیبهای منبعث از ناکارآمدی فرآیندها صورت میگیرد.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش و تاثیر مؤلفههای آموزش و پژوهش در توسعه اقتصاد اسلامی در ایران از دیدگاه کارشناسان اقتصادی میباشد. روش تحقیق حاضر توصیفی و از نوع پیمایشی است و جامعه آماری پژوهش، کلیه دانشجویان تحصیلات تکمیلی و کارشناسان ارشد و دکترای تخصصی و پژوهشگران اقتصاد در دانشگاهها و مراکز پژوهشی در ایران میباشد که جمعاً 2648 نفر در سال تحصیلی 89-88 بودند. در تعیین حجم نمونه از فرمول کرجسی و مورگان استفاده گردید که بر این اساس تعداد نمونه 336 نفر به روش طبقهای منظم و به صورت تصادفی انتخاب گردید. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه محقق ساخته است که شامل 41 سوال بسته پاسخ با طیف لیکرت در سه محور تنظیم گردید. ضریب پایائی در مطالعه مقدماتی از طریق شاخص آلفای کرونباخ معادل 949/0 محاسبه شد و روایی پرسشنامه از طریق ارائه نظرات اساتید و کارشناسان اقتصاد اسلامی سنجش گردید. تجزیه تحلیل دادهها در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی انجام گردید. در بخش آمار توصیفی از میانگین، واریانس و در بخش استنباطی از روش تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. مولفههای اثرگذار در گویههای سه محور «آموزشهای عمومی»، «آموزشهای تخصصی» و «روش پژوهش» مورد تحلیل قرار گرفتند. بر اساس یافتههای تحقیق از بین سه مولفه مورد بررسی، «برگزاری کارگاههای آموزشی فقه معاملات و اخلاق بازار قبل از صدور مجوز فعالیت اقتصادی»، «برگزاری دورههای آموزشی مشترک با سایر مراکز پژوهشی در جهان»، «توسعه رشتههای تلفیقی حوزه و دانشگاه»، «تدوین و تالیف کتاب روش تحقیق در اقتصاد اسلامی» و «برگزاری کنفرانسها و همایشها در حوزه اقتصاد اسلامی» به ترتیب در هر محور دارای بیشترین میانگین بودند.
در این مقاله سعی شده است یک متدولوژی جدید برای تجزیه و تحلیل و به کارگیری عقد مشارکت مدنی به عنوان ابزار تامین مالی در بانکداری بدون ربا ارائه شود. بر این اساس عقد مشارکت مدنی در قالب نظریه بازیها و الگوی مدیر - عامل به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته است. با توجه به اینکه اطلاعات بین مدیر (بانک) و عامل (مشتری) ممکن است متقارن و یا نامتقارن باشد، عقد مشارکت مدنی در هر دو حالت به طور مجزا در قالب شکل گسترده بازیها مورد تحلیل قرار گرفتهاند و بهترین استراتژی که منجر به سود حداکثری میشود مشخص شده است. شایان ذکر است که در شرایط اطلاعات متقارن هزینه قرارداد پایین بوده و رانت اطلاعاتی وجود ندارد و صرفا با فراهم شدن شرط مشارکت، قرارداد مشارکت مدنی عملیاتی میشود ولی در شرایط اطلاعات نامتقارن انجام بهینه عقد مشارکت مدنی پیچیدهتر شده و با توجه به اینکه بانک با مسئله کژمنشی و یا کژگزینی مواجه باشد شرایط قرارداد مشارکت مدنی متفاوت خواهد بود. این مقاله وضعیتهای مختلف و متفاوت یاد شده را از طریق شکل گسترده بازیها تبیین کرده است.