مقالات
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف مدل یابی نقش میانجی باورهای خودکارآمدی در رابطه بین تنظیم شناختی هیجان و انعطاف پذیری شناختی با تاب آوری در نوجوانان دارای گرایش به اعتیاد انجام شد. روش: پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی و روش تحلیل از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی نوجوانان دارای گرایش به اعتیاد در دوره ی متوسطه ی دوّم در سال تحصیلی 1404-1403 شهر اردبیل بود. از بین آنها، تعداد 300 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. برای گرد آوری اطلاعات از مقیاس تاب آوری، پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان، سیاهه انعطاف پذیری شناختی و مقیاس باورهای خودکارآمدی عمومی استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری مورد تحلیل تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که تنظیم شناختی هیجان و انعطاف پذیری شناختی بر تاب آوری اثر مستقیم و معنی داری داشتند. همچنین، خودکارآمدی در رابطه غیرمستقیم تنظیم شناختی هیجان و انعطاف پذیری شناختی با تاب آوری دارای نقش واسطه ای معناداری بود. نتیجه گیری: نتایج می توانند مبنای طراحی مداخلات روان شناختی با هدف تقویت تنظیم شناختی هیجان، انعطاف پذیری شناختی و خودکارآمدی برای ارتقای تاب آوری در نوجوانان در معرض گرایش به مصرف مواد باشند.
پدیدارشناسی تجربه زیسته زنان مبتلا به اختلال مصرف مواد در یک مرکز بازتوانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف پدیدارشناسی تجربه زیسته زنان مبتلا به اختلال مصرف مواد در یک مرکز اقامتی بازتوانی انجام شد. روش: پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. جامعه این پژوهش شامل زنان وابسته به مواد شهر گچساران در سال 1403 بود. نمونه گیری به روش هدفمند و تا مرز اشباع انجام شد که در نهایت 12 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل مصاحبه های نیمه ساختاریافته و عمیق بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون کلایزی استفاده شد. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها منجر به شناسایی 3 مضمون گزینشی، 11 مضمون محوری و 42 مضمون باز گردید. مضمون مشکلات عاطفی و آسیب پذیری شامل خشم و شکل گیری روابط مخرب، استرس و ترس، احساس بی معنایی، احساس تنهایی و طرد اجتماعی، شکل گیری بدبینی و ناکامی بود. بد عملکردی خانواده شامل آسیب های خانواده، تعارض و قطع ارتباط با خانواده بود و تجارب ناخوشایند گذشته شامل تجربه شکست، ترک و لغزش های پیاپی و بدرفتاری های تجربه شده قبلی بود. نتیجه گیری: نتایج یافته های پژوهش علاوه بر افزایش بینش و آگاهی نسبت به بسترهای ایجاد اختلال مصرف مواد در زنان، می تواند محتوای لازم را جهت طراحی برنامه های پیشگیرانه فراهم سازد و تلویحات کاربردی مهمی جهت مداخلات روان شناختی برای زنان مبتلا به اختلال مصرف مواد دارد.
مطالعه کیفی بسترها و فرآیندهای مصرف مواد اعتیادآور در بین دانشجویان خوابگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی کیفی بسترها و فرآیندهای مصرف مواد اعتیادآور در بین دانشجویان خوابگاهی و استراتژی های پیشگیری از آن انجام شد. روش: پژوهش حاضر کیفی و از نوع نظریه داده بنیاد بود. در این پژوهش بعد از انجام مصاحبه ها، اطلاعات مصاحبه های ضبط شده پیاده شده و با استفاده از شیوه اشتراوس و کوربین در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مشارکت کنندگان این پژوهش 20 نفر از صاحب نظران مسائل اجتماعی و فرهنگی در رشته های جامعه شناسی، روان شناسی، کارشناسان ارشد ستاد مبارزه با مواد مخدر، مسئولان حوزه بهداشت و سلامت دانشگاه و دانشجویان خوابگاهی بود. یافته ها: عوامل اجتماعی و روانی و مقوله های فشار همسالان، احساس تنهایی، عادی سازی مصرف، ماجراجویی و تغییرات ارزشی به مثابه شرایط علی در مصرف مواد اعتیادآور بودند. به علاوه، سیاست های فرهنگی و اجتماعی متمرکز، برنامه های پیشگیری ناقص و نظارت ضعیف به عنوان شرایط زمینه ای بودند. همچنین، شرایط نامطلوب اقتصادی، درآمد ناکافی و وضعیت نامساعد اقتصادی خانواده به مثابه شرایط مداخله گر شناسایی شدند. نهایتا،افزایش هزینه های دولت و خانواده، ضعف خودکارآمدی تحصیلی، افزایش هزینه های بهداشتی، و پیامدهای نامطلوب سلامتی به عنوان پیامدهای مصرف مواد اعتیادآور در بین دانشجویان خوابگاهی کشف شدند. پیشگیری رشدمدار، طراحی فعالیت های جایگزین و ایجاد محیط حمایتی به عنوان راهکارهای پیشگیری از مصرف مواد در نظر گرفته شوند. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان می دهد که مصرف مواد اعتیاد آور در بین دانشجویان خوابگاهی نتیجه تعامل پیچیده ای از عوامل فردی و اجتماعی و روانی است. این یافته ها بر نیاز به رویکردهای جامع و چندبعدی در پیشگیری تاکید دارند که در سطوح مختلف خرد، میانی و کلان مدنظر قرارگیرد.
مقایسه نیمرخ روانی افراد وابسته به مواد، زندانی و عادی با استفاده از پرسش نامه چندوجهی شخصیتی مینه سوتا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه نیمرخ روانی بر اساس پرسش نامه شخصیت چندوجهی مینه سوتا در افراد وابسته به مواد، زندانی و عادی شهر زاهدان انجام شد. روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع علّی-مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل افراد وابسته به مواد، افراد زندانی و افراد عادی بود. نمونه آماری پژوهش حاضر 994 نفر بود که از این افراد تعداد 241 نفر افراد وابسته به مواد، 193 نفر افراد زندانی و 560 نفر افراد عادی بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه شخصیت چندوجهی مینه سوتا فرم ۷۱ سؤالی بود. داده های پژوهش با استفاده از روش های آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی (تحلیل واریانس چند متغیره) با استفاده از نرم افزار SPSS-16 تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: تفاوت معناداری بین گروه وابسته به مواد، گروه زندانی و گروه عادی در ارتباط با همه ابعاد بالینی پرسش نامه شخصیت چندوجهی مینه سوتا وجود داشت. به طور خاص، گروه وابسته به مواد و زندانی نسبت به گروه عادی در همه مقیاس های این پرسش نامه نمرات بالاتری را کسب کردند. خرده مقیاس های هیستری، اسکیزوفرنیا، شخصیت ضداجتماعی و افسردگی در گروه وابسته به مواد و زندانیان نسبت به گروه عادی بالاترین میزان را در نیمرخ روانی به خود اختصاص دادند. بین دو گروه وابسته به مواد و زندانی تفاوت معناداری وجود نداشت، به غیر از میانگین نمرات مربوط به بعد افسردگی که در گروه زندانی بالاتر بود. نتیجه گیری: به طور کلی می توان بیان نمود زندانیان و افراد وابسته به مواد نسبت به افراد عادی دارای بدکارکردیهای شخصیتی بیشتری هستند که این پیشنهاد می دهد که عوامل شخصیتی ممکن است در مصرف مواد و جرم نقش داشته باشند. نتایج به دست آمده می تواند به پژوهشگران و علاقه مندان به تحقیق در ارتباط با ویژگی های شخصیتی و مشکلات احتمالی روان شناختی افراد وابسته به مواد و زندانی با استفاده از پرسش نامه شخصیت چندوجهی مینه سوتا کمک نماید.
تدوین شیوه نامه آموزشی روانی شکوفایی مبتنی بر نظریه سلیگمن بر اساس بافت فرهنگی ایران برای زنان دارای همسر وابسته به مواد مخدر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: در این پژوهش به دلیل نقش محوری زنان در خانواده به تدوین شیوه نامه آموزشی روانی شکوفایی مبتنی بر نظریه سلیگمن بر اساس بافت فرهنگی ایران پرداخته شد. روش: پژوهش حاضر کیفی با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی و استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. جامعه آماری شامل زنان دارای همسر وابسته به مواد مخدر مراجعه کننده به انجمن نارانان شهرستان خمین در سال 1402 بود. نمونه گیری بر اساس قائده اشباع نظری ادامه یافت تا با 32 شرکت کننده به اشباع رسید. تحلیل مصاحبه ها بر اساس روش هفت مرحله ای کلایزی انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که شکوفایی زنان دارای همسر وابسته به مواد مخدر را می توان در 9 مضمون اصلی شامل خودآگاهی، رضایت مندی از زندگی، معنویت، ارتباط موثر، موفقیت، امیدواری، مدیریت زندگی، همدلی و صمیمیت تقسیم بندی کرد. نتیجه گیری: روان شناسان و روان درمانگران حوزه اعتیاد می توانند از شیوه نامه آموزشی روانی شکوفایی مبتنی بر نظریه سلیگمن بر اساس بافت فرهنگی ایران به منظور توانمندی زنان دارای همسر وابسته به مواد مخدر استفاده کنند تا آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر در خانواده افراد وابسته به مواد کمتر شود.
عوامل تسهیل کننده خانوادگی درمان اعتیاد: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل تسهیل کننده خانوادگی درمان اعتیاد انجام شد. روش: مطالعه حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر متشکل از همه افراد وابسته به مواد مراجعه کننده به کمپ ها و مراکز ترک اعتیاد در شهر سنندج در سال 1402 بود. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اشباع نظری، نمونه ای به حجم 19 فرد انتخاب و تجارب زیسته آنان از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری گردید. اطلاعات بدست آمده با استفاده از روش هفت مرحله ای کلایزی مورد تحلیل قرار گرفت. جهت حصول دقت در مطالعه از روش های درگیرشدن طولانی مدت، بازبینی و بررسی یافته ها توسط متخصصان، مشارکت کنندگان و همکاران محقق استفاده شد. یافته ها: چهار مضمون اصلی خودنگری های تسهیل کننده خانوادگی (با مضامین فرعی نگرانی از افشای اعتیاد در خانواده، احساس گناه در قبال خانواده، ترس های آینده خانوادگی و احساس مسئولیت در قبال خانواده)، حمایت های خانوادگی (با مضامین فرعی حمایت های انگیزشی، مالی، منزلتی و عاطفی)، خانواده بالنده (با مضامین فرعی روابط زناشویی و پیوند های خانوادگی مناسب) و مشارکت خانواده در فرایند ترک (با مضامین فرعی مشارکت مستقیم و غیر مستقیم) به عنوان عوامل تسهیل کننده خانوادگی شناسایی شدند. نتیجه گیری: انتظار اینکه فرد مبتلا بتواند به تنهایی روند درمان اعتیاد خود را مدیریت کند واقع بینانه نیست. خانواده با ارائه حمایت های گوناگون، ایجاد محیطی امن و آرام در خانه و مشارکت فعال در فرایند درمان نقشی اساسی در بهبود و تداوم درمان اعتیاد ایفا می کند. مضامین اصلی و فرعی این پژوهش نیز می توانند به طور روشن به اهدافی کاربردی برای مداخلات خانوادگی تبدیل شوند، اهدافی که به ارتقای آمادگی، افزایش توان حمایتی و تقویت نقش خانواده در مسیر درمان کمک می کنند.
روایت پژوهی تجربه زیسته زنان آسیب دیده از زندگی با همسران وابسته به مواد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف فهم عمیق و جامع از چگونگی شکل گیری، تداوم و تغییر تجربه زیسته زنان از زندگی با همسر وابسته به مواد مخدر در طول زمان است. روش: این پژوهش کیفی و از نوع روایت پژوهی است. جامعه آماری شامل همه زنان ساکن در شهر جونقان استان چهار محال و بختیاری بود که بطور متوسط 4 تا 5 سال با همسر وابسته به مواد خود زندگی کرده اند. از این بین، دوازده زن دارای همسر وابسته به مواد از طریق نمونه گیری هدفمند از نوع معیار محور و با اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه روایتی جمع آوری شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل روایت و جهت اعتباریابی پژوهش از دو استراتژی بازخورد همتایان و روش کنترل اعضا استفاده شد. یافته ها: تجربه زیسته زنان از زندگی با همسر وابسته به مواد را می توان در چهار مرحله اصلی دسته بندی کرد: 1) مرحله پیش از اعتیاد 2) مرحله آغاز اعتیاد 3) مرحله بحرانی و 4) مرحله تصمیم گیری، که هر یک از این مراحل ویژگی ها، چالش ها و پیامدهای خاص خود را دارند. نتیجه گیری: تجربه زیسته زنان از زندگی با همسران وابسته به مواد یک فرآیند رشد و تغییر است که در هر مرحله مستلزم اقدامات و حمایت های اجتماعی مناسب است.
تأثیر 8 هفته تمرینات مقاومتی بر سطوح سرمی آیریزین و فاکتور نوروتروفیک مشتق شده از مغز در زنان وابسته به مواد پس از ترک اعتیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به نقش مواد مخدر در آسیب مغزی، این مطالعه اثر 8 هفته تمرین مقاومتی بر آیریزین و فاکتور نوروتروفیک مشتق شده از مغز سرمی در زنان وابسته به مواد ترک کرده را بررسی کرد. روش: این مطالعه نیمه -آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این مطالعه را همه زنان مراجعه کننده به مراکز NA در شهر خرم آباد تشکیل دادند که حداقل سه ماه از ترک اعتیاد آن ها به مواد سنتی و مواد صنعتی گذشته بود. از این میان، 20 زن وابسته به مواد پس از ترک اعتیاد به طور هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (گروه تمرین مقاومتی) (10 نفر) و کنترل (10 نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایش تمرینات مقاومتی را در 8 هفته و هر هفته 3 جلسه انجام داد و گروه کنترل تحت هیچ مداخله ای قرار نگرفت. نمونه های خونی برای اندازه گیری آیریزین و فاکتور نوروتروفیک مشتق شده از مغز گرفته شد و داده ها با استفاده از آزمون های آماری t وابسته و تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که تمرینات مقاومتی منجر به افزایش معنی دار غلظت سرمی آیریزین و فاکتور نوروتروفیک مشتق شده از مغز آزمودنی های گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. نتیجه گیری: تمرین مقاومتی می تواند به عنوان یک مداخله کم هزینه و قابل اجرا در برنامه های توانبخشی زنان وابسته به مواد پس از ترک اعتیاد مورد توجه قرار گیرد.
بررسی نقش واسطه ای ذهن آگاهی در رابطه بین ادراک خطر و عود مصرف مواد در مردان وابسته به مواد مخدر در حال ترک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر به بررسی نقش واسطه ای ذهن آگاهی در رابطه بین ادراک خطر و عود مصرف مواد در مردان وابسته به مواد مخدر در حال ترک پرداخت. روش: این مطالعه توصیفی- همبستگی از نوع تحلیل مسیر ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل مردان وابسته به مواد مخدر در حال ترک در شهر سمنان در سال 1403-1402 بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران و به روش نمونه گیری هدفمند 368 نفر تعیین شد. ابزارهای مورد استفاده در این مطالعه شامل مقیاس پیش بینی عود مصرف، شاخص ادراک خطر، و پرسش نامه ذهن آگاهی پنج عاملی بودند. داده ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر تحلیل شد. یافته ها: ادراک خطر و ذهن آگاهی ارتباط مستقیم منفی معناداری با عود مصرف مواد داشتند. به هر حال، ذهن آگاهی در رابطه بین ادراک خطر و عود مصرف مواد نقش میانجی معناداری نداشت. نتیجه گیری: با توجه به ارتباط بین ادراک خطر و ذهن آگاهی و ارتباط مستقل ادراک خطر و ذهن آگاهی با عود مصرف مواد در مردان وابسته به مواد مخدر در حال ترک، پیشنهاد می شود که مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی و بالا بردن و آموزش ادراک خطر جهت کاهش عود مصرف مواد مورد توجه قرار گیرد.
مدل یابی گرایش به عود مصرف مواد براساس ذهن آگاهی با نقش میانجی خودمهارگری و شفقت به خود در افراد وابسته به مواد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی خودمهارگری و شفقت به خود در رابطه بین ذهن آگاهی با گرایش به عود مصرف مواد در افراد وابسته به مواد تحت درمان نگهدارنده با متادون انجام شد. روش: پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر افراد وابسته به مواد تحت درمان با متادون مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر شاهرود بود. از این میان، 312 نفر با توجه به ملاک های ورود و خروج به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در این پژوهش، شرکت کنندگان مقیاس گرایش به عود مصرف مواد، پرسش نامه پنج وجهی ذهن آگاهی، مقیاس خودمهارگری و پرسش نامه شفقت به خود را تکمیل کردند. به منظور تحلیل مدل پژوهش از مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها: ذهن آگاهی با گرایش به عود مصرف مواد رابطه منفی مستقیم و معناداری داشت و خودمهارگری و شفقت به خود در این رابطه نقش واسطه ای معنادتری داشتند. در مجموع، نتایج نشان داد که مدل از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه ظرفیت درمانی مداخلات ذهن آگاهی و خودشفقت ورزی را در پیشگیری از عود مصرف مواد برجسته می کنند. ذهن آگاهی با ارتقای خودمهارگری و خودشفقت ورزی و کاهش تمایل به عود به عنوان یک عامل محافظتی در مدیریت چالش های مرتبط با اختلالات مصرف مواد عمل می کند. گنجاندن مداخلات متمرکز بر ذهن آگاهی در برنامه های توانبخشی اعتیاد می تواند خودمهارگری و شفقت به خود را افزایش داده و گرایش به عود و وسوسه مصرف مواد را کاهش دهد.