مقالات
حوزههای تخصصی:
آیا جوامع انسانی در همه جا به طور مشابهی رفتار می کنند و تحت تأثیر پیچیدگی های سیاسی قرار دارند؟ سیاست چیست و آیا مطالعه سیاست در همه جا، از جمله در منطقه غرب آسیا، یکسان است؟ از سوی دیگر، آیا سیاست های غرب آسیا تحت تأثیر هویت های مختلف شکل می گیرند که بازتاب دهنده واقعیت ها و تجربیات فرهنگی، قومی-مذهبی، زبانی، تاریخی و مدرن این منطقه هستند؟ مفروض بنیادین نوشتار پیش رو این است که؛ سیاست در غرب آسیا مشابه سیاست در سایر نقاط جهان است، زیرا سیاست شامل تصمیم گیری فردی و گروهی درباره منابع و توزیع آن ها برای بهبود منافع مادی، امنیت انسانی و زندگی سعادتمندانه و با فضیلت است. در عین حال، مطالعه ویژگی های منحصر به فرد این منطقه، به درک پارامترهای روابط انسانی در گفتمان ها، فرآیندها و نتایج سیاسی، از جمله توزیع منابع اقتصادی-اجتماعی و قدرت سیاسی در جوامع و نظام های سیاسی کشورهای این منطقه کمک می کند.
اقتصاد سیاسی جنگ و صلح در غرب آسیا
حوزههای تخصصی:
از منظر اقتصاد سیاسی، جنگ و صلح در خاورمیانه با ایده ها و منافع افراد و گروه های دخیل پیوند و ارتباط دارد. حاکم بودن وضعیت جنگ و منازعه پایدار در این منطقه با اشغال سرزمین فلسطین توسط یهودیان با حمایت دنیای غرب و تداوم توسعه طلبی ارضی رژیم صهیونیستی همراه با سرکوب و کشتار و تحمیل جنگ بر فلسطینی ها، در کنار تهاجم نظامی آمریکا به عراق و افغانستان، یک حس تهدید و تحقیر دائمی در دنیای عرب و اسلام ایجاد کرده و واکنش های زیادی را برانگیخته است. این فضای جنگ و تنش و منازعه، برقراری صلح و ثبات و دموکراسی و توسعه و حل مسائل مربوط به فقر و بیکاری و سرخوردگی و تحقیر در جوامع خاورمیانه را ناممکن ساخته و افراد و گروه ها و بخش هایی از این جوامع را به حاشیه رانده و علیه غرب برانگیخته است. استدلال اصلی مقاله حاضر این است که مدرنیته و سرمایه داری سازمان یافته براساس عقل ابزاری و روابط بازاری در بستر زمینه تاریخی خصومت و دشمنی میان دنیای اسلام و غرب، برای سلطه بر دیگریِ تاریخیِ خود یعنی مسلمانان و افزایش سود کمپانی های اسلحه سازی و رشد و رونق اقتصادی در غرب، به جنگ دامن زده و مانع برقراری صلح در منطقه می شوند. در طرف مقابل نیز، به حاشیه رانده و تحقیر شده ها و قربانیان به بنیادگرایی و سلفی گری متوسل می شوند و با رویکردی احساسی و افراطی به خشونت و رویارویی نظامی علیه غرب اقدام نموده و غرب ستیز می شوند که برای آنها حاصلی جز تشدید فقر و عقب ماندگی ندارد. یافته های پژوهش نشان می دهد که؛ علت اصلی را باید در سیاست ها و اقدامات توسعه طلبانه یک طرف جست و واکنش قربانیان تنها معلول این سیاست ها است. با این حال، واکنش فلسطینی ها و شیعیان لبنان، از جمله حماس و جهاد اسلامی و حزب الله، فراتر از سلفی گری و بنیاد گرایی است و آنها به ناگزیر به خشونت و اسحله برای دفع تجاوز و اشغال و تهاجم دائمی صهیونیست ها، که بر آنها تحمیل شده است، متوسل شده اند. در کل، در دو سوی دنیای اسلام و غرب، افراد و گروه هایی که نماینده اکثریت جوامع خود هم نیستند، با ایده ها و منافع خاصی، واقعی یا متصوره، طرفدار خشونت و جنگ هستند و مانع برقراری صلح، دموکراسی و توسعه در خاورمیانه می شوند.
تبیین علل احیای حکومت طالبان در افغانستان و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی ایران
حوزههای تخصصی:
نیروهای شبه نظامی طالبان با تعدادی کمتر از هفتاد و پنج هزار نفر در مدت یازده روز بر ارتش سیصد هزار نفری افغانستان تسلط یافتند. مردم افغانستان در مقطع دیگری نیز یعنی سال های 1996-2001 تجربه حکومت این گروه افراطی اسلام گرا را داشته اند تا این که به دنبال واقعه یازده سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، دولت طالبان سقوط کرد و آمریکا درصدد دولت ملت سازی در این کشور برآمد. با گذشت بیش از بیست سال، دولت مردان آمریکا تصمیم به خروج نیروهای خود از افغانستان گرفتند. با آغاز خروج نیروهای آمریکایی شبه نظامیان طالبان در کوتاه ترین زمان موفق به تشکیل دومین امارت اسلامی در سال 2021 در این کشور گردیدند. پیروزی سریع طالبان سبب طرح پرسش هایی گردیده است که مهم ترین آن ها عبارتند از: 1) آیا این تحولات، سناریو و پروژه ای طراحی شده از سوی آمریکا بوده است؟ 2) علت پیروزی سریع طالبان در افغانستان چه بود و حکومت آن ها در دوران جدید چه تفاوت ماهوی با حکومت شان در دوره قبل خواهد داشت؟ 3) سلطه مجدد طالبان در افغانستان چه پیامدهایی برای جمهوری اسلامی ایران می تواند داشته باشد؟ لذا هدف از نگارش این مقاله، بیان علل ظهور مجدد طالبان در افغانستان وتشریح پیامدهای آن در منطقه به ویژه برای جمهوری اسلامی ایران است. این مقاله از روش توصیفی- تحلیلی و ابزار کتابخانه ای، شامل کتب، روزنامه ها و منابع اینترنتی برای گردآوری و تحلیل داده ها بهره گرفته است.
نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در سیاست خارجی این کشور در قبال سوریه (2020-2017
حوزههای تخصصی:
بحران سوریه یکی از پر چالش ترین رویدادهای امنیتی و سیاسی در منطقه خاورمیانه است و هر یک از بازیگران در صحنه بین المللی بر پایه منافع خود رویکردهای متفاوتی را در قبال تحولات این کشور اتخاذ نموده اند. استراتژی آمریکا نیز به عنوان یک ابرقدرت جهانی همواره تحت تأثیر سازمان های اطلاعاتی - امنیتی فعال در سوریه بوده است. لذا هدف اصلی پژوهش پیش رو، تبیین نقش سازمان های اطلاعاتی آمریکا در سیاست خارجی این کشور در قبال سوریه بین سال های 2017-2020 است. سؤال اصلی پژوهش این است که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) چه نقشی در سیاست خارجی این کشور در قبال سوریه (2017-2020) داشته است؟ در پاسخ به سؤال فوق این فرض مطرح شده که سازمان های اطلاعاتی آمریکا به ویژه سازمان سیا با فراهم کردن اطلاعات میدانی و کدهای راهبردی تأثیر به سزایی در روند تصمیم گیری های امنیتی و راهبردی آمریکا و در راستای تثبیت موقعیت آن در کشور سوریه (2017-2020) داشته اند. پژوهش با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و در قالب مفروضات نظریه تصمیم گیری به تحلیل و بررسی سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال بحران سوریه در طول سال های2017 تا2020 میلادی خواهد پرداخت. یافته های پژوهش حکایت از این دارد که سازمان سیا نقش مؤثری در حمایت و پشتیبانی از تصمیمات سیاست خارجی دونالد ترامپ در بحران سوریه داشته است.
دولتهای ناکام و ریشه های خشونت در سومالی،افغانستان و میانمار
حوزههای تخصصی:
آسیای غربی و آفریقا در طی بیش از چند دهه گذشته گرفتار درگیری های پایدار بوده است. این منطقه میزبان خونین ترین و طولانی ترین جنگ ها در جهان از جمله درگیری اسرائیل و فلسطین، دو جنگ عراق (1991 و 2003)، جنگ داخلی در یمن (1994)، درگیری در لبنان (2007).درگیریهای داخلی و منطقه ای در افغانستان،جدایی هند و پاکستان ، جنگهای داخلی و گسترده در سودان و سومالی ،بحران سوریه و یکی از مرگبارترین درگیری های بین المللی یعنی جنگ عراق و ایران بوده است.پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه عواملی موجب بروز بی ثباتی، ناامنی و جنگ داخلی در سه کشور افغانستان،سومالی و میانمار از نظر شاخص های دولت شکننده شده است؟ یافته های پژوهش نشان می دهد از آنجا که دولتهای بی ثبات و شکننده سومالی، افغانستان و میانمار قادر به حفظ انسجام سیاسی و اجتماعی، برآورده کردن مطالبات اقتصادی و حقوق مدنی مردم و نیز ایجاد امنیت فراگیر به دلیل شیوه حکمرانی مبتنی بر قبیله گرایی، دیکتاتوری، تبعیض، تعصب و افراط گرایی مذهبی و قومی نشدند به جنگ داخلی،شکاف دولت ملت و چند پارگی جامعه منتهی شد. روش مورد استفاده در این پژوهش،روش اسنادی است
بررسی تحولات سیاسی و نظامی محور مقاومت قبل و بعد از شهادت سردار سلیمانی
حوزههای تخصصی:
پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که «محور مقاومت در زمینه های سیاسی و نظامی، قبل و بعد از شهادت سردار قاسم سلیمانی چه تحولاتی را تجربه کرده است؟» پس از ارزیابی متون سیاسی اجتماعی و منابع موجود در این زمینه، نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که در دوران ۲۲ ساله فرماندهی شهید سلیمانی در نیروی قدس، گروه های مقاومت در منطقه خاورمیانه رشد روزافزونی داشته اند، به گونه ای که امروز علاوه بر لبنان و فلسطین، در کشورهای سوریه، عراق و یمن نیز این گروه ها مستقر شده اند. حتی انصارالله یمن در صنعا دولت تشکیل داد. در فلسطین نسل جدید مقاومت، عملیات مقاومتی خود را به درون اراضی اشغالی تسری داده و در عراق کنونی، گروه های متعددی خواهان اخراج نظامیان آمریکایی از این کشور هستند، بنابراین مجموع این تحولات موجب تقویت و تعمیق «ژئوپلیتیک مقاومت» در منطقه شده است. نکته مهم دیگر که پس از شهادت سردار سلیمانی قابل فهم است، یکپارچگی و «شبکه ای» عمل کردن این گروه ها است. توضیح آنکه حزب الله لبنان در بحران سوریه و جنگ با تروریست ها نقش سازنده ای ایفا کرد، علاوه بر این، حزب الله در جنگ اخیر غزه در جبهه شمالی و یمنی ها نیز با حمله های موشکی به کشتی های رژیم صهیونسیتی، واکنش عملی در جهت دفاع از غزه انجام دادند. این واقعیت در مورد گروه های مقاومت عراق نیز صادق است. نکته مهم دیگر که قبل و بعد شهادت سردار سلیمانی قابل فهم است، «مردم پایه» بودن گروه های مقاومت است به عبارتی، یکی از منابع قدرت محور مقاومت تا به امروز، برخورداری از پشتوانه مردمی است. در واقع، سردار سلیمانی با ویژگی های مدیریتی و فرماندهی خود توانایی ویژه ای در شبکه سازی نیروهای محلی و بومی داشت.