روایت های معاصر از خشونت، به ویژه پس از ابراز خشونت های اخیر توسط گروه های به اصطلاح «اسلام گرا»، دوگانه سازی ناصحیحی از خشونت های مذهبی را در مقابل خشونت های سکولار بازسازی کرده اند. چنین منشور تغییر شکل یافته ای، که در علم سیاست نیز غالب است، ریشه های خشونت را [در جهان مسیحیت] به جوامع مذهبیِ قرون وسطی و در میان سایر ادیان به اسماعیلیان نزاری، که با اسطوره حشاشین در پیوندند، ارتباط داده است. علیرغم پژوهش های متفاوتِ محققان برجسته مطالعات اسماعیلی، اسطوره حشاشین هنوز در برخی زمینه ها نظیر نظریه سیاسی قدرتمند است. این مقاله، ضمن واسازی این روایت، تلاش می کند تا عوامل فردی و اجتماعی، به عنوان عوامل انسانی، را برجسته کند و با روایات ذات گرایانه ای، که در آن مسئولیت گسترش خشونت را بر عهده باوری خاص می اندازند، مخالفت کند. حرکت ورای روایات تقلیل گرایانه خشونت برای شکستن چرخه شریرانه خشونت، که جوامع انسانی در سراسر جهان را احاطه کرده، حیاتی است.
یکی از مظاهرتمدن، نزد هر ملتی جشن هاست که ریشه در فرهنگ و آداب و رسوم یک جامعه دارند. ابوالفضل بیهقی دبیر رسایل دربار غزنوی ازجمله نویسندگانی است که به طور غیرمستقیم در اثر گران سنگ خود (تاریخ بیهقی) به جشن های عصر خویش پرداخته است.مسئله اصلی پژوهش پاسخ به این سؤال است: جشن های ملّی و مذهبی عصر غزنوی در تاریخ بیهقی چگونه انعکاس یافته است ؟پژوهش حاضر با هدف مشخص کردن انعکاس جشن های ملّی و مذهبی دوره غزنویان، در کتاب تاریخ بیهقی انجام شده است. به این منظور با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به مطالعه دقیق تاریخ بیهقی پرداخته و تمامی مفاهیم و واژه هایی که در زمینه جشن های ملّی و مذهبی بار معنایی داشته اند، استخراج و تفسیر شده است.بر اساس یافته های پژوهش، بیهقی در اثر معروف خود، به خوبی توانسته است، بازتاب جشن های ملّی و مذهبی عصر غزنوی را به تصویر بکشد. بازتاب جشن های ملّی و مذهبی عصر غزنوی را به تصویر بکشد.
هدف از نگارش این مقاله بررسی انتقادی و مقایسه ایِ ماده تاریخ های تاریخ مازندران در نسخة منتشرنشدة «منظومة فتوحات شاه اسماعیل» است. این اثر، که به بیان وقایع تاریخی سیاسی ایران، به ویژه مازندران و حکومت محلی مرعشیان و دیگر شاهک های شمال ایران در عصر صفویه، می پردازد، برای تاریخ نگاری مازندران بسیار اهمیت دارد؛ ماده تاریخ های مذکور در منظومة مزبور می تواند برخی گزارش های تاریخی را تأیید یا تکذیب کند؛ چیزی که ممکن است در برخی تحریف ها و تصحیف ها رخ داده باشد. شاعر گمنام این منظومه، که با چیره دستی تمام برای اغلب وقایع مهم ماده تاریخ آورده، کوشیده است تاریخ مازندران را، از آغاز تا عصر خویش، از نظر ساختاری در نظمی نوین درآورد. از این رو، در این منظومه نوآوری هایی دیده می شود که در تاریخ نویسی مازندران پیشینه نداشت. ماده تاریخ های مندرج در این منظومه رویکردمان را در سلسله مراتب زمانی، که تاکنون در پشت پردة گشتارهای تاریخی ناپدید بوده اند، در جهتی درست سوق می دهد.
هدف: هدف آرشیوهای دیداری-شنیداری فراهم کردن گسترده ترین دسترسی ممکن به مجموعه هاست. این هدف با حفاظت و نگهداری منابع در تعارض نیست؛ ولی به سادگی هم محقق نمی شود، چون آرشیوها موظف اند همه منابع تحت مراقبت خود و همچنین منابع موقت را دربرابر دست کاری، تحریف، سانسور یا تخریب محافظت کنند. روش/ رویکرد پژوهش: در آرشیوهای دیداری-شنیداری ازجمله آرشیوهای رادیوتلویزیونی دو کارکرد اصلی وجود دارد که عبارت اند از: حفظ و نگهداری منابع، دسترس پذیرکردن منابع. مسئله این است که آرشیوداران چگونه باید این کارکردها را در کنار هم انجام دهند. یافته ها و نتیجه گیری: در پژوهش حاضر سعی بر آن است که عوامل مؤثر بر نگهداری و دسترسی به منابع مشخص شود و با بررسی و تحلیل آن ها بیان شود که دسترسی به منابع، کجا به حفاظت بیشتر کمک می کند و کجا حفاظت را به خطر می اندازد و درنهایت چه راهکار(هایی) وجود دارد که سهم هرکدام از کارکردها تاحدِّممکن در آرشیوها حفظ شود و یکی تحت تأثیر دیگری قرار نگیرد. شتی و مطالعات مردم شناسی درصدد افزایش نفوذ سیاسی خود بودند و با اتکا به مصونیت قضایی، پاره ای از معضلات اجتماعی را پدید آوردند. این معضلات، واکنش شدید و دیدگاه منفی مردم اصفهان را به حضور اتباع آمریکایی در این شهر به دنبال داشت.
Kassites were an Iranian ethnic group and lived in the Zagros Mountains. Although the origin of Kassites is not certain, many scholars, according to archaeological, linguistic studies, and ancient written sources, have tended to target the Zagros Mountains (it is probable Luristan province) as their original homeland. They ruled Babylonia almost continuously from 17/16th to c.1155 BC. The Elamites conquered Babylonia in the 12th BC. Individual Kassites occupied important positions in the kingdom of Babylonia and even Karduniash. In accordance with the history, archaeology, and art of the Kassites, significant studies have been conducted outside Iran and the results have been published in books and articles, but no appropriate research has been done in Iran during this period. The discovery of a Kassite group of seals in Greece probably indicates cultural-political exchanges in that region. This paper studies the Kassite seals reflecting on the so-called Thebes treasure (Greece) and its findings referred to the Kassite group of the Late Bronze Age. The research method is descriptive-analytical (content) which is based on library studies. Many questions are addressed in this research, but the main questions are consisting of 1- Why and how were the Near Eastern Seals imported to Thebes into an Aegean palatial centres? 2 - How were the chronology and the usage of the seals? 3 - Were they also intended to be used as raw material? 4 - Was it because they were considered to be simple jewellery or because of their amuletic character? The seals are coming from various regions (Mesopotamia, Syria, Hittite Anatolia, Cyprus) and perhaps preserved all together in a wooden box. The meaning of this collection is enforced because of the other precious objects found with the seals revealing how this treasure represents the most important finding of Kassite archeology outside the Mesopotamia and its strong impact on the Greek culture.
یوحنا دمشقی، آخرین فرد از آبای کلیسای شرق بود و آثار الاهیاتی وی برای کلیسای ارتدوکس اهمیت خاص دارد. وی بیش از چهار دهه از عمر خویش را در زادگاهش دمشق، سپری کرد و گرچه در دربار اموی مقام داشت، اما بر اثر رنج هایی که از امویان دید، رو به سوی بیت المقدس نهاد. وی در آنجا به مطالعه پرداخت و تألیفاتی از خود بر جای گذاشت، که در این میان، آثار مربوط به نقد تمثال شکنی و نقد اسلام و قرآن اهمیت بیشتری دارد. با مطالعه آثار یوحنا دمشقی می توان دریافت که وی در نقد اسلام به جای عقل و منطق به تخریب و توهین روی آورده، درحالی که در نقد دیگر مکاتب فکری، از فلسفه یونان و کلمات آبای کلیسا بهره جسته است. این رهیافت متفاوت در برابر اسلام ریشه در بدرفتاری حاکمان اموی با وی دارد و اقدام تلافی جویانه او را با انکار باورهایی که امویان مدعی آن بودند، در پی داشته است.
بر اساس آرای مشهور پیرامون آیاتی از سوره مبارکه دهر، امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه (س) و حسنین(ع)بر اساس نذری روزه گرفتند و با وجود نیاز شدید به خوراک در هنگام افطار، آن را در راه خدا به مسکین، یتیم و اسیر بخشیدند. این عمل آنان مورد تقدیر خدای متعال قرار گرفت و خداوند از آن به عنوان سرمشقی برای دیگران یاد کرد. در تفاسیر شیعه و سنی و در کتاب های مناقب، گزارش های مختلفی درباره شأن نزول، شرح ماجرا، افراد روزه گیرنده و شمار روزهایی که افطار بخشیده شد، آمده است. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی پس از بازخوانی گزارش ها و روایات موجود، سنجش آنها با یکدیگر، نشان دادن اختلاف و تناقض های آنها و با استناد به قرآن، سیره و عقل به نتایجی دست یافته است که از مهم ترین آنها می توان به توالی روزه ها در سه روز، ولی اطعام در یک روز اشاره کرد. هم چنین، آشکار شدن تفاوت چگونگی رویارویی منابع شیعی و سنی با این رویداد و تفاوت رویکردهای تاریخی و منقبتی در رویارویی با آن از یافته های این پژوهش است.
زنان و حقوق شان در افغانستان یکی از موضوعات بسیار حساس و در خور توجه و دقتی بوده که از زمان شکل گیری این کشور، فراز و نشیب هایی را طی کرده است. تحقیق حاضر به بررسی وضعیت فرهنگی و اجتماعی زنان در زمان حکومت امان الله شاه و محمد ظاهرشاه می پردازد. امان الله نیز مانند مصطفی کمال اتاترک در سال ۱۲۹۸ خورشیدی به اصلاحاتی مانند ممنوع کردن ازدواج دختران نابالغ (زیر ۱۸ سال)، چند همسری و حق تحصیل و ..، اقدام کرد، و به خصوص تلاش نمود جایگاه و تعریف زن را در جامعه تغییر دهد. محمدظاهر شاه در سال ۱۳۱۱ خورشیدی، هنگامی به قدرت رسید که رضاشاه در ایران و اتاترک در ترکیه در حال انجام اصلاحات بودند. از لحاظ اجتماعی، در این دوره، زنان فرصت هایی بیشتر برای مشارکت اجتماعی به دست آوردند؛ مثلا به عنوان مهماندار و مسئول اطلاعات در خطوط هوایی آریانا، گویندگی رادیو کابل و اشتغال در کارخانه چینی سازی کابل. نوشتار حاضر با بررسی منابع کتابخانه ای و روزنامه ها، پیرامون این موضوع و با روش اسنادی و توصیفی به بررسی وضعیت فرهنگی و اجتماعی زنان در افغانستان می پردازد.
اوجان، یکی از شهرهای معرف دوره اسلامی در منطقه آذربایجان با مساحت حدود 90 هکتار در فاصله پنج کیلومتری شهر کنونی بستانآباد واقع است. ساختار اولیه این شهر متعلق به سدههای4 تا 6 ه.ق. و مصادف با دوره حکومت سلجوقیان در ایران بوده و گسترش اولیه این شهر در سدههای7 و 8 ه.ق. و اوج شکوفایی آن متعلق به اواسط دوره ایلخانی به بعد تا دوره صفوی بوده است. نابودی و انحطاط کامل این شهر در دوره قاجار روی داده است. در این مقاله با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش تحقیق تاریخی و با تکیه برمنظر باستان-زیستبومشناسی به مطالعه مؤلفههای مؤثر در شکلگیری شهر اسلامی اوجان و بهدنبال آن پیبردن به عملکرد شهر و علت تشکیل آن و در نهایت به علل فروپاشی این شهر پرداخته شده است. پژوهش مورد نظرکه برپایه مطالعات کتابخانهای و میدانی انجام شده است، مشخص میسازد، ساختمان شهر بهواسطه موقعیت بین راهی آن به وجود آمده است و از این گذر عملکرد شهر نیز مشخص میشود. این شهر درمسیر شبکههای اصلی ارتباطی با سایر شهرهای عمده از جمله تبریز و زنجان ساخته شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی از منابع طبیعی خوبی برخوردار بوده است و تا اواخر دوره صفوی پر رونق بود، اما با شروع دوره قاجار از اهمیت این شهر کاسته و درنهایت متروک شد. این مطالعه تاریخ سیاسی و اجتماعی شهر اوجان، آثار برجای مانده از شهر، شامل آثار: معماری، شهر سازی، آثار فرهنگی بهجامانده بخشهای مختلف شهر شامل قبرستان، کهندژ آشکار میسازد.
مغیره بن شعبه به یکی ازدهات عرب مشهور است .او ازجمله شخصیت های تاثیر گذار در روند حوادث تاریخ صدر اسلام می باشد . از آنجایی که وی در امور مختلف ایفا گر نقش های کلیدی بوده است . محقق قصد دارد تا عملکرد مغیره را با استناد به منابع اصلی ، مورد بررسی قرار دهد ، تا نقش سیاسی واجتماعی او را در صحنه های پنهان وپیدای دوران خلافت معاویه مورد کنکاش قرار دهد. مغیره در دوره پیامبر در ردیف صحابی وی قرار گرفت اما پس از رحلت آن حضرت با چرخشی سیاسی ، به حمایت همه جانبه از خلفای راشدین مبادرت نمود و پس از آنکه معاویه عنان قدرت را بدست گرفت ، وی ضمن همسو کردن سیاست های خود با معاویه، بمنظور تثبیت پایه های حکومت اموی نخست در ماجرای استلحاق تلاش نمود و سپس پیشنهاد ولایت عهدی یزید را مطرح و تبلیغات آنرا برعهده گرفت .از اینرودر این جستار در صدد پاسخگویی به سوال اصلی میباشد. اندیشه وعملکرد مغیره بن شعبه چه تاثیری بر روند تثبیت وتداوم خلافت معاویه بن ابوسفیان و یزید گذاشته است ؟ در پاسخ به سوال فوق الذکر این فرضیه مطرح می شود که : بررسی گزارش های مورخین حاکی از آن است که اندیشه وعملکرد مغیره بن شعبه نقش قابل ملاحظه ای بر تثبیت وتداوم پایه های خلافت معاویه و یزید بر جای گذاشته است . روش این پژوهش توصیفی تحلیلی وبر اساس داده های کتابخانه ای می باشد .