نهاد آموزش رسمی دارای ظرفیت بالایی جهت گسترش و تثبیت ایدئولوژی حاکم بر جامعه است. در این راستا حکومت پهلوی از اهمّیت، جایگاه و ظرفیت های آموزش و پرورش در راستای دیدگاه های کلی خود و در جهت پیشبرد اهداف حکومت بهره گرفته است. انتخاب نام مدارس با عناوین همسو با ارزش های حکومت مثالی از ظرفیت های استفاده شده در آموزش و پرورش دوره پهلوی، به منظور القاء و تثبیت ارزش ها است؛ بنابراین انتخاب نام مدارس ارتباط مستقیمی با دیدگاه های حاکم داشته است. هدف این پژوهش بررسی اسامی انتخاب شده برای مدارس شهرها و بخش های استان لرستان در دوره پهلوی است. در این مقاله تلاش شده است تا به روش توصیفی تحلیلی و بر اساس اسناد و مدارک آرشیوی و همچنین با استفاده از نمودار و جداول به این سؤالات پاسخ داده شود: برای مدارس لرستان در دوره پهلوی اول و دوم بیشتر از چه عناوینی استفاده شده است؟ عوامل مؤثر در انتخاب نام مدارس لرستان چه بوده است؟ چه ارتباطی میان دیدگاه های حکومت پهلوی و نام مدارس استان وجود دارد؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که دیدگاه های کلی حکومت پهلوی با مؤلفه های ایدئولوژیکی همچون ملی گرایی، تأکید بر زبان فارسی، باستان گرایی و تمرکز گرایی، از طریق مسؤلین دولتی و نمایندگی ها و ادارات آموزش و پرورش در بخش ها و شهرستان های لرستان در انتخاب نام مدارس استان تأثیر مستقیم داشته است و نوع اسامی انتخابی مدارس در دوره پهلوی اول نسبت به دوره دوم، متأثر از حوادث تاریخی و جابه جایی قدرت، تفاوت های اساسی دارد.
هدف: این پژوهش با تکیه بر اسناد به بررسی و بازشناسی اهداف و سیاست های درازمدت فرهنگی آمریکا در دوره پهلوی در شهر اصفهان پرداخته است. روش/ رویکرد پژوهش: پژوهش حاضر به روش تاریخی بر توصیف و تحلیل مبتنی است و بر پایه منابع اسنادی، کتابخانه ای، مطبوعاتی و مصاحبه انجام شده است. یافته ها و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان می دهد که اهداف دیپلماسی فرهنگی آمریکا در ایران از هویت و منافع ملی آن کشور متأثر بوده است؛ بنابراین آمریکا با احداث مراکز آموزشی، انجمن های فرهنگی و باشگاه های لاینز و روتاری در ایرانْ شیوه زندگی و ارزش های آمریکایی را به عنوان الگویی آرمانی دنبال می کرده است. موقعیت شهر اصفهان به عنوان قلب تپنده صنعت و تجارت، این شهر را به یکی از مهم ترین پایگاه های فرهنگی-اجتماعی مستشاران آمریکایی تبدیل کرده بود. برخی از مستشاران تحت پوشش فعالیت های فرهنگی، آموزشی، بهداشتی و مطالعات مردم شناسی درصدد افزایش نفوذ سیاسی خود بودند و با اتکا به مصونیت قضایی، پاره ای از معضلات اجتماعی را پدید آوردند. این معضلات، واکنش شدید و دیدگاه منفی مردم اصفهان را به حضور اتباع آمریکایی در این شهر به دنبال داشت.
سرانجام یا سخن پایانی کاتب نسخه خطی به طور معمول، با نام های انجام، پایان، تَرقیمِه، فَراغ نامه، رقم و نیز «اَنجامه»[1] شناخته می شود. اهمیت این قسمت به این دلیل است که اطلاعات گسترده ای را درباره نویسنده، ویژگی های نسخه، زمان، مکان و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان کتابت به طور خلاصه در خود جای داده است. جُنگ نیز به نسخه خطی یا مجموعه اسنادی گفته می شود که محتوای آن در برگیرنده گزیده ای از اسناد و متون تاریخی، ادبی، مذهبی و علمی است. با این توضیح مسئله اصلی مقاله حاضر بررسی اهمیت انجامه ها در شناخت ارزش های تاریخی جُنگ احمد غلام، از نسخ مربوط به اواخر عصر صفوی و زمان حمله افغان ها است. یافته های تحقیق بر آن است که بررسی محتوایی و شکلی انجامه های این نسخه، گام نخست در شناسایی هویت نویسنده، هویت مکانی و زمانی، شرایط تاریخی و بررسی تطبیقی و انتقادی آن است. روش استفاده شده در این تحقیق، تحلیل شکلی و محتوایی انجامه های نسخه خطی مذکور با رویکرد پدیدارشناسیِ (واکاوی و تحلیل تجربی و بی واسطه با رویکرد انتقادی) و همراه با منابع اسنادی و کتابخانه ای است.
این پژوهش بر اساس توضیحی از ساختار ژئوپولتیک شبه جزیره عربستان در پیش و پس از ظهور اسلام به ارائه درکی از سرشت قدرت و منطق سیاست در گفتمان سیاسی قریش می پردازد که در فهم تحولات منجر به ظهور و گسترش اسلام به مثابه دینی ابراهیمی مؤثر واقع می شود. چنین توضیحی راهی به فهم مجموعه ای از مناسبات سیاسی می گشاید که تأمل در آن ها می تواند تمهیدگر آگاهی پیشینی کمابیش قابل توجهی برای شناخت ساختار قدرت حاکم بر نظام قبیله گرایی در عهد ظهور اسلام گردد. رویکرد روش شناختی این پژوهش برگرفته از گفتمان است. بر این اساس تلاش شده است که تفاوت های زنجیره های دلالت در دو گفتمان اسلام به مثابه دینی ابراهیمی و قریش به مثابه ساختاری متکی بر قبیله گرایی بررسی و تحلیل گردد و نحوه انتقال از قبیله گرایی سنتی عربی با محوریت قریش به عهد اسلامی به بحث گذاشته شود
از دوره صفویه، کرمانشاهان یکی از نواحی سرحدی ایران شمرده می شد و از آن جا که در مرز با عثمانی قرار داشت، از اهمیت زیادی برای دولت مرکزی برخوردار بود. از این رو، دولت مرکزی اقداماتی در جهت حفظ انتظام کرمانشاهان انجام داد. بازیگران و نقش آفرینان اصلی این انتظام در کرمانشاهان نیروی نظامی وابسته به ایلات و عشایر بود. در این میان پرداخت به موقع و منظم مواجب نیروهای نظامی موجد برقراری نظم و کارآمدی قشون بود. از آن جا که بخش زیادی از سپاهیان ایران از ایلات و عشایر بودند، در شرایط ثبات، تأخیر در پرداخت مواجب چندان چالشی برای حکومت مرکزی و ایالتی ایجاد نمی کرد؛ زیرا رؤسای فوج های نظامی همان رؤسای ایلات و طوایف بودند و ساختار اجتماعی ایلات اجازه اعتراض را به آن ها نمی داد؛ اما در دوره های بی ثباتی و شرایط ناپایدار سیاسی این موضوع به کلی صورت دیگری می یافت و تنها پرداخت منظم و به موقع مواجب، نیروهای نظامی را در دایره اطاعت نگه می داشت. با عنایت به این امر است که مقاله چالش های پرداخت مواجب قشون کرمانشاهان و نتایج برآمده از آن را به مثابه ی مسئله ی محوری تعریف کرده است. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر آن است اصول و قواعد منظم و یکسانی در پرداخت مواجب قشون وجود نداشت و نیز تفاوت معناداری بین مواجب افراد قشون و فرماندهان دیده می شد. با این وجود، از آن جا که فرماندهان همان حاکمان ایل بودند، تعلیق و تأخیر و نپرداختن کامل مواجب در دوران ثبات، اجازه اعتراض به افراد قشون نمی داد. اما این امر در شرایط ناپایدار سیاسی به شکل های مختلفی خود را نشان می داد.
نقشه و نقشه نگاری موضوعاتی کهن در تمدن اسلامی است. نقشه های جغرافیایی دوره اسلامی، همواره از منظر پژوهشگران علومی چون جغرافیا و تاریخ تحلیل و بررسی شده اند، اما به لحاظ زیبایی شناسی عناصر تصویری و نوشتاری، کمتر مورد توجه بوده اند. پژوهش حاضر به منظور تعیین ویژگی ها و ارزش های بصری نقشه های جغرافیایی در جهان اسلام، با تمرکز بر نقشه های نسخه خطی المسالک و الممالک موجود در کتاب خانه و موزه ملی ملک، صورت گرفته است. روش استفاده شده توصیفی تحلیلی بوده و اطلاعات ضروری تحقیق با به کارگیری روش های کتاب خانه ای و مشاهده، جمع آوری شده است. مهم ترین یافته پژوهش حاضر این است که عناصر بصری این نقشه ها برای نشان دادن عوامل و مناطق جغرافیایی، ساده شده اند. نیز این عناصر از مکاتب نگارگری پیشین و هم عصر خود تأثیر پذیرفته اند و از باورهای اصلی حاکم بر مکتب نقشه نگاری بلخی هم متأثر بوده اند. این نقشه ها را به لحاظ اصول ترسیم و بازنمایی، می توان نمونه های پیشین نقشه های کنونی دانست.
ایرانیان در طول تاریخ، به طور متناوب با قحطی و بحران ارزاق روبه رو بوده اند. در طول سالیان متمادی، عوامل متعددی بر بحران ارزاق تأثیر گذاشته است که در نگرشی کلی می توان این عوامل را به دو دسته عوامل طبیعی و عوامل انسانی تقسیم کرد که عامل انسانی در دو دسته داخلی و خارجی جای می گیرد. وضعیت شبه استعماری و سیاست اقتصادی خاصی که روسیه و به ویژه بریتانیا از ابتدای دوره قاجاریه بر ایران تحمیل کردند، کمبود ارزاق و گرانی و قحطی را تشدید کرد. تداوم چنین وضعی به بحران ارزاق و قحطی عمومی در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه منجر شد و هزاران نفر جان خود را از دست دادند. سیاست های اقتصادیِ انگلستان که پیش از جنگ جهانی اول با بستن قراردادهایی در ایران به اجرا درآمده بود، در اواخر جنگ جهانی اول بر وخامتِ اقتصادی و بحران ارزاق عمومی افزود. در اسناد، ارزاق عمومی بیشتر با عناوین غله و نان آمده است. در این ایام، بریتانیا بیشترین حضور نظامی را در ایران داشت و در بحران، نقش مستقیم و غیرمستقیم ایفا کرد. در این جستار با روشی تحلیلی توصیفی و با تأکید بر اسناد، تلاش شده است به این پرسش ها پاسخ داده شود که زمینه های بروز بحران ارزاق توسط بریتانیا چه بود و این بحران را چه نیروهایی مدیریت می کردند. فرض ما بر این مبنا استوار است که قراردادهایی همچون میرجوار، نفت، 1907 و 1915 زﻣیﻨه بحران ارزاق توسط بریتانیا را در ایران فراهم کرد. بر این اساس انگلیسی ها با کمک نیروهای مختلفی همچون کنسول بریتانیا، بانک شاهنشاهی، پودراتچی ها و تعامل با برخی از ملاکانِ حاکم و تجار موجب پیاده شدن مقدمه واجب سیاستشان، یعنی تهیه ارزاق برای نیروهای نظامی خود شدند. به این ترتیب باید گفت بریتانیا برای تأمین منافع خود، در مدیریت بحران ارزاق نقش مهمی داشت.
سال های سرنوشت ساز دهه چهل شمسی، در تکوین سیر تحولات انقلاب اسلامی در اقصا نقاط ایران، از جمله شهر اصفهان، با اوج گیری مبارزات علیه حکومت پهلوی به ویژه از سوی نیروهای مذهبی به رهبری امام خمینی توأمان گردید. قیام 15 خرداد 1342ش، نقطه عطف این مبارزات بود. اتفاقی که سرآغاز فصلی نو در رویارویی مخالفین با رژیم پهلوی بود. به همین منظور این مقاله با هدف بررسی فراز و فرود مبارزات مردمی و نقش روحانیت و چهره های مبارز در شهر اصفهان، با طرح این پرسش که تحولات انقلابی در شهر اصفهان در سال های 1347-1340ش، چه مسیری را طی کرد؟ و در نظر گرفتن این فرضیه که حضور چهره های فعال فرهنگی و مذهبی نقشی مؤثر در ساماندهی این عرصه داشت، با شیوه توصیفی تحلیلی چگونگی سیر این روند را مورد بررسی قرار می دهد. پژوهش با بهره گیری از متون تاریخی و با تکیه بر اسناد و مصاحبه با چهره های فعال در عرصه مبارزات پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، همسویی مسائل سیاسی، فرهنگی و اعتقادی در جریان مبارزات و جایگاه روحانیت (حوزه علمیه) و نقش اعتقادات مذهبی در این مسیر و حمایت اقشار مختلف همچون معلمان، دانش آموزان و دانشجویان، اصناف و بازاریان را در سال های مورد بحث نشان می دهد.
قضاوت از جمله اموری بود که در زمان خلفای راشدین برای رسیدگی به دعاوی و اختلافات بین مسلمانان مورد توجه قرار گرفت. در زمان عمر بن خطاب و امام علی(ع) رسیدگی به امر قضا بیش از پیش مورد توجه قرارگرفت. در این زمان تنها دو سازمانِ وابسته به نهاد قضاوت یعنی سازمان حسبه و دیوان مظالم برای رسیدگی به دعاوی و اختلافات رایج بود. امر قضاوت کارکردهای موُثری از جمله: برقراری عدالت در جامعه، رسیدگی به دعاوی، ایجاد امنیت در حکومت و نیز نهادینه کردن مبانی حکومت اسلامی، داشته است. این نوشتار با طرح این سوال اصلی که جایگاه و کارکرد نهاد قضاوت در عهد خلفای راشدین چگونه بود؟ با رویکردی توصیفی تحلیلی به بررسی نهاد قضاوت در این عصر پرداخته است. دستاورد تحقیق حاکی از این است که نهاد قضاوت در عصر خلفای راشدین در قالب سازمان های حسبه و مظالم تبلور یافته، و توانسته بود کارکرد مؤثری در برقراری عدالت در جامعه آن روز اسلامی ایجاد کند.
بسیاری از مکتوبات حوزه خلقیات ایرانیان با تأکید بر تلازم میان ساختار استبدادی و ویژگی های خلقی جامعه ایرانی، معتقد است حاکمیت های استبدادی در طول تاریخ این سرزمین، موجبات حاکمیت ارزش های خودمدار و عدم شکل گیری ویژگی های مقوم توسعه از قبیل مسئولیت پذیری، مشارکت و روحیه جمعی و دیگرخواهی را سبب شده است. آیا ریشه بسیاری از مشکلات امروز را باید در ریشه های تاریخی و خلقیات ایرانیان در گذشته جست؟ پاسخ به این سؤالات جز با رجوع به تاریخ و منابع مردم شناسی به دست نمی آید. این مقاله با رویکردی تاریخی و مردم شناختی و روش اسنادی یکی از عمومی ترین و فراگیرترین عناصر فرهنگی و هویتی جامعه ایرانی یعنی آیین عزاداری از نگاه سفرنامه نویسان را در مرکز توجه قرار داده است. بر پایه یافته های تحقیق به نظر می رسد به کارکرد نظریه های یادشده که حاکی از تلازم میان استبداد حاکمان و اخلاق ملت ها هست باید به دیده تردید نگریست.
مقاله حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که چرا و چگونه یک روزنامه ی حاشیه ای مانند چنته پابرهنه می تواند و، با تعبیری قوی تر، باید در روشن ساختن زمانه ای که در آن می زیسته به کار گرفته شود و از این رو ضرورت دارد که به عنوان یک منبع اصلی در تاریخ نویسی به متن پژوهش های تاریخی بازگردد؟ برای پاسخ به این پرسش، پس از بررسی شماره های موجود روزنامه چنته پابرهنه از نظر سبک، لحن، محتوی و مخاطب در بستر تاریخی مشروطیت، استدلال خواهد شد که این روزنامه مسلک خود را در «حمایت از رنجبران» در دو مسیر متفاوت پیگیری کرده است: یکی «آگاهی بخشی طبقاتی به نحو عام»، و دیگری «واکنش به حوادث و رویدادهایی که زندگی رنجبران را تحت تأثیر قرار می داده، به نحو خاص». در مسیر اول، مقالاتی از این روزنامه با صبغه ای شبه تئوریک و البته با زبانی رنجبرفهم، تلاش کرده اند، ضمن ترسیم وضعیت طبقه رنجبر در برابر اغنیا و تهییج آنان از طریق ترویج اندیشه های عدالت خواهانه به زبان طنز، دعوتی ایدئولوژیک برای اعتراض به وضع موجود و از بین بردن فاصله طبقاتی باشند. در مسیر دوم، مسائل انضمامی قشر فرودست در محتوای روزنامه بازتاب یافته است. مقاله حاضر، با بررسی این دو مسیر، اهمیت و فایده ی این روزنامه را برای نگارش «تاریخ از پایین» روشن می سازد، یعنی شعبه ای از تاریخ نگاری که در مقایسه با سه قسم تاریخ نگاری سیاسی، فرهنگی و اجتماعی با چالش جدی دسترسی به وضعیت تاریخی طبقات پایین جامعه روبه رو است. بنابراین، ضرورت بازگرداندن این نوع متون به پژوهش های تاریخی را می توان چنین توضیح داد که هر نوع تاریخ نگاری وابسته به منابع تاریخی است، اما نوع تاریخ نگاری همچنین تعیین می کند که چه منابعی اهمیت دارند، به طوری که منابعی که روزگاری به چشم نمی آمدند، امروز می توانند مثلاً در تاریخ نگاری «از پایین» چشم ها را خیره کنند.