What follows is an attempt to see Otto the phenomenologist within wider developments in the field, and to take account of some recent criticisms. Everything that is said falls under the general headingof 'introduction to the study of religion'(or 'meta-religionswissenschaft') Within this wide field, we shall be specifically concerned with the possibility of a systematic phenomenology of religion, and with that phenomenology of religion which takes its starting point from Otto's awareness of the numinous in its non-rational and rational forms and manifestations. In addition to this central insight of Otto's and deriving to a large extent from it, are the morphological categories which can be traced back further than Otto to Chantepie de la Saussaye (1869-1937). These categories form part of classical phenomenology of religion down to Friedrich Heiler (1892-1967). We shall come back to these categories after looking at Otto's numinous as the starting point for a global phenomenology.
از نیمه قرن بیستم به بعد، زبان و معنا (meaning) سهم قابل توجهی از تأملات نظری را به خود اختصاص داده اند که هستیشناسی معنا، بخشی از این تأملات مربوط به معناست. نگارنده در این مقاله نشان خواهد داد هستیشناسی معنا به عنوان بخشی از مباحث سمانتیک، نشانه شناسی و نظریه پردازی تفسیری، دغدغه ای صرفاً نظری و فلسفی نیست؛ بلکه در نحوه مواجهة ما با زبان و متن تأثیر عملی دارد و مستبطن توصیه ها و راهبردهای تفسیری است. دیدگاه شالوده شکنان درباره ماهیت معنا و نیز تحلیل فردیناند سوسور از چیستی و خاستگاه معنا به همراه آرای کسانی که به لحاظ هستیشناختی قیام وجودی معنا را به متن میدانند یا اساساً متن را فاقد معنای متعیّن دانسته، از تکثر ثبوتی معنا دفاع میکنند محور نقد و بررسیهای این مقاله است که پیآمدهای آنها در حوزة معرفت دینی و تفسیر متون وحیانی به بحث گذاشته میشود.
سیر دینپژوهی مسیحی، گویای حضور دو نگرش زبانی و تجربی دربارة وحی است. رویکرد اول، به دو گروه لفظی و گزارهای، و رویکرد دوم، به دو نوع تجربةتاریخی و تجربةدینی قابل تقسیم است. دیدگاه زبانی، وحی را شامل مجموعه آموزههای صادق میداند که از سوی خدا فرستاده شده است. نگاه تجربی به انکشاف درونی خدا بر آدمی تأکید دارد. در میان دیدگاههای گوناگون، آنچه در مسیحیت حامیان بیشتری دارد، رویکرد تجربی است که در سدةی اخیر به تجربه دینی کشانده شده است. نوشتار پیش روی، پس از تبیین دیدگاه زبانی، عوامل افول آن را میکاود. سپس ماهیت رویکردهای تجربی، به ویژه تجربةدینی و لوازم پذیرش و امکان التزام به آنها در باب وحی قرآنی را به بحث میگذارد.
کثرتگرایی دینی یکی از مباحث مهمی است که نخست در متون فلسفه دین و الهیات مسیحی مطرح شد، اما چند سالی است که نظر برخی از مسلمانان نیز بدان معطوف شده و دغدغههایی را در حوزه اندیشه دینی پدید آورده است. افزون بر این، برخی از کثرتگرایان مانند جان هیک معتقدند عارفانی همچون ابنعربی، مولوی و غیره رویکردی کثرتگرایانه به دین دارند و چندین قرن پیش، این نظریه را تعلیم دادهاند. به همین سبب، در این نوشتار میکوشیم نخست دیدگاه جان هیک و مستندات عرفانی آن (مانند وصفناپذیری واقعیت مطلق و ساختگرایی عرفانی) را طرح کرده و سپس آن را با تکیه بر مبانی و دیدگاههای عرفانی بررسی و نقد کنیم. در این مقاله استدلال شده است که کثرتگرایی دینی هیک با آموزههای اسلامی و دیدگاه عرفا سازگار نیست. اشکال اساسی برنامه کثرتگرایی هیک، در نوع نگرش وی به ادیان نهفته است. هیک دین را یک واکنش انسانی صرف نسبت به خدا یا واقعیت غایی تعبیر میکند؛ در حالی که از دیدگاه عرفا، دین از وحی الهی سر چشمه میگیرد و از این رو، تنوع ادیان نه به دلیل تجربههای مختلف از حقیقت مطلق و نسبیگرایی فرهنگی، بلکه برآمده از مشیت خداوندی است.
نوشتار حاضر تلاشی است که طی آن، در گام اول، با توجه به ارکان اساسی جهان شناسی پویشی وایتهد – اصولی چون: نگرش ارگانیستی، پویشی دیدن عالم، در هم تنیدگی تمام موجودات، دو قطبی بودن موجودات، نظریه دریافت و تعامل همه جانبه موجودات- به ضرورت حضور خداوند در این جهان شناسی اشاره می شود. در گام دوم، به تحلیل تفسیری پرداخته می شود که طی آن، وایتهد خداوند را هستی بالفعلی معرفی می کند که تابع مقولات حاکم بر این جهان پویشی است. در گام سوم، به اقتضای نگرش ارگانیستی یا اندام وار وایتهد، تعامل دو جانبه خدا و جهان، تاثیرگذاری متقابل این دو و نتایج آن تحلیل می شود. در گام آخر، با نظر به نقد درون سیستمی، این ادعای بنیادی وایتهد که «خداوند به عنوان یک هستی بالفعل، استثنایی بر سایر هستی ها نبوده و تابع مقولات و اصول حاکم بر جهان شناسی پویشی است» مورد ارزیابی قرار می گیرد، و به پاره ای از انتقادات و چالش های فراروی آن اشاره می شود.
بیشتر متالهانِ چه مسلمان چه مسیحی درپی یافتن راهی بوده اند که در طی آن فهمی هر چند ناقص از خداوند امکان پذیر باشد. فیلسوفان مسلمان محمولات تشکیکی را مطرح کرده اند و قدیس اکویناس برآن است که صفات به نحو تمثیل به خداوند اسناد داده می شود و این حد میانه ای است بین مشترک لفظی و معنوی. این مقاله با رجوع به منابع مختلف، دیدگاه توماس آکویناس درمورد تمثیل را شرح و سپس با دیدگاه رایج در فلسفه اسلامی مقایسه می کند و در پایان آن را مورد نقد و ارزیابی قرار می دهد. خواهیم دید که اصرار بر اندراج تمثیل ذیل مشترک لفظی مشکل را ناگشوده خواهد گذاشت و فهم صفات باز هم امکان ناپذیر خواهد ماند. اما قبول معنای واحد و اذعان به شدت و ضعف هم فرق چندانی میان تمثیل و حمل تشکیکی رایج در فلسفه اسلامی بر جای نخواهد گذاشت.
در این مقاله ابتدا شواهدی بر پیدایش رویکرد اعتدال گرایانه در معرفت شناسی معاصر ارائه کرده و نشان می دهیم که طرفداران این رویکرد با کاهش سطح انتظارات خود از تحقیقات معرفت شناختی، معیارهای معتدل تری را برای معرفت و توجیه ارائه کرده اند. سپس به پیامدهای این رویکرد در معرفت شناسی دینی اشاره کرده و برخی فیلسوفان دین معاصر را که در جهت یک سان سازی معیارهای ارزیابی معرفتی در حوزة دین و غیر دین تلاش کرده و به دوگانگی معیاری موجود در این زمینه انتقاد کرده اند، معرفی می کنیم. همچنین از برخی فیلسوفان دین معاصر سخن خواهیم گفت که با اتخاذ رویکردی اعتدال گرایانه، قلمرو مباحث معرفت شناسی دینی را توسعه داده و گزینه های جدیدی را به مثابه راه هایی برای پیدایش معرفت دینی پیشنهاد داده اند. در پایان، خواهیم دید که اتخاذ رویکرد اعتدال گرا چگونه می تواند بر داوری ما درباره مسئله احتجاب الاهی تأثیر داشته بگذارد.