اندازه گیری کارایی یکی از مهم ترین روش های ارزیابی عملکرد سازمان ها به شمار می رود، در این حوزه استفاده از تکنیک های ناپارامتریک به خصوص تحلیل پوششی داده ها از استقبال بیشتری برخوردار بوده است. با این وجود، در بسیاری از مدل های مورد استفاده تنها بر خروجی های مطلوب تکیه و خروجی های نامطلوب حاصل از تولید نادیده گرفته شده است. در این پژوهش در اندازه گیری کارایی نسبی صنایع تولیدی ایران طی برنامه سوم و دو سال اول برنامه چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران 1379-1385 آلاینده های زیست محیطی به عنوان خروجی نامطلوب در نظر گرفته شده است. ورودی های این مدل نیروی کار، انرژی و مواد اولیه است. ارزش افزوده صنعت خروجی مطلوب و میزان SO<sub>2</sub>، میزان CO<sub>2</sub> و میزان SPM خروجی های نامطلوب مدل را تشکیل می دهد. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که در تمامی سال های مورد بررسی تنها صنعت 32 (تولید رادیو و تلویزیون و دستگاه ها و وسایل ارتباطی) کارا بوده است. همچنین در تمام سال های برنامه و از میان 21 صنعت مورد بررسی همواره بیش از هفده صنعت ناکارا بوده است. به عبارت دیگر در این سال ها تنها بیست درصد از واحدها کارا بوده و از منابع خود به درستی استفاده نموده اند.
در تحقیق حاضر عوامل مؤثر بر عرضه نیروی کار جوانان با استفاده از داده های بازار کار ایران در دوره زمانی 1350-1385 شناسایی شده است. پرسش اصلی در این تحقیق این است که اثر متغیرهای دستمزد، درآمدسرانه، وضعیت تحصیلات، متأهل بودن و مجرد بودن بر عرضه نیروی کار در بین گروه های سنی مختلف مرد و زن چه تفاوتی با هم دارند؟ نتایج نشان می دهد که مهم ترین عامل تأثیرگذار بر عرضه نیروی کار در شش گروه سنی جوان، تولید ناخالص داخلی سرانه است اما نتایجی که در هر گروه سنی می توان به آن توجه کرد، عبارت است از اینکه در گروه 15-19 سال، متغیر دستمزد کمترین اثر را بر این گروه سنی دارد و همین طور مردان در خصوص تغییرات دستمزد حساس تر از زنان می باشند و تولید ناخالص داخلی سرانه برای زنان این گروه دارای اثر منفی می باشد چرا که با افزایش تولید سرانه معیشت خانوار بهبود می یابد و زنان خانوار کمتر در بازار کار مشارکت می کنند. نکته دیگر اینکه، ضریب متغیر پوشش تحصیلی برای زنان این گروه بیشتر از مردان است و زنان به تحصیلات اهمیت بیشتری می دهند. در گروه سنی 20-24 سال، متغیر نسبت دانش آموختگان دانشگاهی برای مردان و زنان مثبت است. در ضمن، ضریب تولید ناخالص داخلی سرانه، برای زنان کمتر از مردان است اما با افزایش سن «حرکت از گروه سنی 20-24 سال به سمت 25-29 سال» اثر درآمد سرانه برای زنان بیشتر شده است. در گروه 25-29 سال، ضریب متغیر نسبت دانش آموختگان دانشگاهی برای مردان بیشتر از زنان است. وضعیت تأهل برای زنان این گروه سنی دارای علامت منفی است که نشان می دهد زنان این گروه سنی فراغت و فرزند داری را جانشین کار می کنند و با متأهل شدن، کمتر وارد بازار کار می شوند.
بهره وری کل عوامل تولید در اقتصاد ایران به گواه مطالعات و آمارهای رسمی داخلی و خارجی پایین است. مقاله حاضر در پی استخراج چارچوبی برای تبیین دلایل این مسئله است. روش تحقیق این مقاله توصیفی - تحلیلی است و تجزیه و تحلیل اطلاعات بر اساس چارچوب نظری یافته های مکتب نهادگرایی به خصوص نظریات نورثانجام می شود. از نظر نورث برای بهبود بهره وری دو مجموعه نهادی باید اصلاح شوند: الف- نهادهای طرف عرضه: یعنی خلق یک ساختار نهادی و سازماندهی که فعالیت های تسهیل گر بهره وری را تشویق نماید. تغییرات طرف عرضه با کاهش هزینه های مبادله و تبدیل موجب بهبود بهره وری می شود. نهادهایی که هزینه های مبادله را کاهش می دهند عبارتند از: نهاد حقوق مالکیت، نهادهای مرتبط با عدم اطمینان و ریسک، نهادهای مؤثر بر تحرک سرمایه و نهادهای مرتبط با جریان شفاف اطلاعات. ضعف نهادهای فوق منجر به افزایش هزینه های مبادله شده و مانعی بر سر راه بهبود بهره وری تلقی می شود. نهادهایی که هزینه های تبدیل را کاهش می دهند، نیز شامل آن هایی هستند که امکان معرفی و بکارگیری تکنولوژی پیشرفته را فراهم می کنند. ب- نهادهای طرف تقاضا: تغییرات القاء شده از طرف عرضه در سازماندهی و تکنولوژی، هزینه ها و منافع درک شده افراد و گروه ها را در طول تاریخ تغییر می دهد و واکنش هایی را از طریق عمل گروهی یا فرایندهای سیاسی ایجاد می کند که بهره وری اقتصاد را متأثر می کند. به عبارت دیگر این گونه نهادها (ی رسمی و غیررسمی) تقاضا برای نهادهای گروه الف را در جامعه ایجاد می کنند. دستیابی به عملکردهای بالای بهره وری مستلزم وجود یک نظام سیاسی قابل دوام است که نهادهای اقتصادی لازم را ایجاد کند و تضمین های اجرایی مؤثر را فراهم نماید. مجموعه نهادهای مورد نیاز هر کشور نیز باید بر اساس دانش محلی و ویژگی های زمانی و مکانی آن کشور طراحی شوند. نظام سیاسی مشارکتی مؤثرترین سازوکار برای فرآوری و تجمیع دانش محلی به منظور طراحی چنین نهادهایی است.
انباشت سرمایه انسانی و اجتماعی به عنوان عوامل مهم تأثیرگذار بر تشکیل و انباشت سرمایه فیزیکی و رشد اقتصادی که در عین حال بر یکدیگر نیز تأثیر می گذارند، محسوب می شوند. انباشت سرمایه انسانی، هم به پارامترهای درونی (کیفیت، کمیت، برابری و التزام اجتماعی) و هم به پارامترهای بیرونی (دانشگاه، صنعت و روابط دولتی) بستگی دارد. از سوی دیگر تقویت جایگاه دین مداری، اخلاق گرایی، اعتماد و عقلانیت در زندگی شخصی و اجتماعی افراد، تقویت سازمان های غیردولتی، آموزش عدالت و برابری اجتماعی، احترام گذاردن به حقوق و اموال دیگران موجب انباشت سرمایه های اجتماعی در جامعه می شود. در این مقاله رابطه میان انباشت سرمایه اجتماعی، سرمایه انسانی، سرمایه فیزیکی و رشد تولید ناخالص داخلی طی سال های 1346- 1386 با استفاده از روش آزمون استاندارد علیت گرنجر و مدل تصحیح خطا مورد مطالعه قرار گرفته و مشخص گردید که در کوتاه مدت یک رابطه یک طرفه از انباشت سرمایه فیزیکی به انباشت سرمایه اجتماعی و انباشت سرمایه انسانی و همچنین یک رابطه یک طرفه از رشد اقتصادی به انباشت سرمایه اجتماعی و انباشت سرمایه فیزیکی وجود دارد. اما در بلند مدت یک رابطه یک طرفه از انباشت سرمایه انسانی به انباشت سرمایه اجتماعی، یک رابطه دو طرفه میان انباشت سرمایه فیزیکی و انباشت سرمایه اجتماعی، یک رابطه یک طرفه از رشد اقتصادی به انباشت سرمایه اجتماعی وجود دارد.
با تشکیل اسرائیل موضوع شناسایی آن در صحنه جهانی خصوصاً از سوی کشورهای خاورمیانه مطرح می شود. ایران در ابتدا به نحوه شکل گیری اسرائیل اعتراض می کند اما بعد از مدتی به شناسایی اسرائیل دست می زند. در برقراری این رابطه عوامل چندی دخیل بوده است. یکی از مهم ترین عوامل برقراری رابطه بین ایران و اسرائیل شخصیت جمال عبدالناصر بود. جالب این که خود جمال عبدالناصر از مهم ترین مخالفان برقراری این رابطه بود. اما جمال عبدالناصر به عنوان پایه گذار اندیشه ناصریسم بر ایجاد هویت عربی در منطقه تاکید داشت. قدرت یابی اندیشه هویت عربی در منطقه زنگ خطری برای هویت های غیر عرب خصوصاً اسرائیل و ایران شد. جمال عبدالناصر با اقدامات و عقاید خود باعث ایجاد نگرانی مشترک بین ایران و اسرائیل شد. این تحقیق در پی آن است که مشخص نماید چگونه جمال عبدالناصر باعث تقویت روابط ایران با اسرائیل شده است؟ نتایج به دست آمده نشان دهنده این مطلب می باشد که جمال عبدالناصر با گرایشات فکری و اقدامات عملی خود، باعث ایجاد تهدیدات مشترک برای ایران و اسرائیل شد و از این طریق زمینه های تقویت روابط طرفین را فراهم آورد.
یکی از مسائل و مشکلات ایران، مسئله اقوام و چالش هایی است که در موارد بسیاری در گذشته و دوره معاصر انسجام ملی کشور را به مخاطره انداخته و موجب فروپاشی نظام های سیاسی آن شده است. این مقاله با هدف یافتن عوامل موثر در بروز درگیری ها و بحران های قومی در ایران و با تأکید بر مطالعه قومی در استان اردبیل بعنوان یک مطالعه موردی و ارائه راهکارهای مطلوب برای مدیریت تنوع قومی در ایران و سیاست گذاری مناسب در جهت احترام به مولفه ها، ارزشها و فرهنگ اقوام و در نتیجه ایجاد همبستگی و افزایش انسجام ملی تلاش می کند فعالیت مردم آذری پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن به ویژه بحران هایی که در سال 1385 به خاطر توهین روزنامه دولتی ایران به مردم آذری زبان آذربایجان بوقوع پیوست بپردازد. به این ترتیب سئوال اصلی این است که علل و عوامل این چالش های قومی در استان اردبیل چه بوده است و اینکه آیا این عوامل پایدار بوده یا با گذشت زمان تغییر یافته اند. روش پژوهش در این مقاله نیز علاوه بر مطالعه اسناد و منابع کتابخانه ای از پیمایش میدانی نیز بهره برده و با کمک پرسشنامه و سئوالات بسته و باز اقدام به نظرسنجی در این باره نموده است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که در مجموع توهین های فرهنگی، اجتماعی و ... به اقوام در از بین رفتن همبستگی ملی 99 درصد، تبعیض و بی عدالتی در مورد اقوام 97 درصد، نابرابری های اقتصادی و احساس محرومیت نسبی اقوام 96 درصد، نقش چندفرهنگ گرایی و احترام به فرهنگ اقوام در انسجام ملی 89 درصد و در نهایت، سرمایه گذاری دولت و اختصاص بودجه به استان اردبیل در مقایسه با استان های مرکزی 85 درصد در بروز بحران های قومی نقش داشته است. در مجموع نتایجی که از این مقاله بدست آمده نشان می دهد: نقش عوامل داخلی در مقایسه با عوامل خارجی در بروز بحران های قومی در استان اردبیل خیلی پررنگتر است
در طول نیم قرن گذشته و در سایه کمرنگ شدن تز «سکولارسازی» و تلاش برای جدایی دین و سیاست، نقش و جایگاه دین در حوزه عمومی مورد توجه دانشمندان علوم اجتماعی بوده است. هدف نوشتار حاضر مطالعه حضور دین درون حوزه عمومی است و برای این کار تلاش می کند تا از طریق پرداختن به نشانه های حضور دین از حضور بسیج کنندگی و حضور نمادین گرفته تا حضور سیاسی و در نهایت حضور نهادی، تحولات سیاسی مصر در طول سه سال گذشته را مورد واکاوی قرار دهد. حضور دین در حوزه عمومی مصر یکی از ویژگی های اصلی دوره پس از انقلاب 25 ژانویه به شمار می رود و این حضور باعث نگرانی برخی ها شده است و این نه فقط به دلیل قطب بندی ها و اختلافات میان نیروهای اسلامی و نیروهای لیبرالی و سکولار است، بلکه همچنین به دلیل چیزی است که برخی ها آن را نقض دستاوردهای انقلاب مصر به عنوان یک انقلاب مدنی می دانند؛ انقلابی که طبق نظر این طیف می بایست در دو عرصه سیاسی و اجتماعی فضای بیشتری به نیروهای مدنی در مقایسه با جریان های دینی بدهد و این چیزی است که به نظر برخی ها اگر محقق نشود، ممکن است فرآیند تحول دموکراتیک در مصر به شکست بیانجامد. اما عده ای دیگر معتقدند که سرنگونی نظام مبارک و پایان سیطره حزب حاکم (حزب ملی دموکراتیک)، منجر به بروز تنوع شدید در نقشه صحنه سیاسی مصر و وزن بازیگران گوناگون از جمله بازیگران اسلامی شده است. بنابراین از زمان برکناری مبارک، احزاب و گروه های سیاسی جدیدی ظاهر شده اند که به جریان های فکری و ایدئولوژیکی گوناگونی وابسته هستند. اما تحول برجسته در وضعیت پراکندگی و افتراقی نمایان است که جنبش ها و احزاب اسلامی در دوره پس از انقلاب ها به آن دچار شده اند. از این رو تعداد احزابی که به مرجعیت دینی تکیه دارند، از 15 حزب عبور کرده و اگر وضعیت گشایش سیاسی کنونی تداوم یابد، همچنان امکان افزایش این تعداد وجود دارد. نوشتار حاضر به این نتیجه می رسد که دین نقش مهمی در تعیین شکل تحول دموکراتیک و ماهیت آن در مصر در خلال دوره آتی خواهد داشت. همچنین تاکید می کند که چنین نیست که تنها یک نیروی اسلامی بر حوزه عمومی تسلط داشته باشد؛ بلکه نوعی پراکندگی و تنوع درون جنبش اسلامی رخ داده است. این پژوهش اشاره می کند که هرگاه مصر به سمت دموکراسی گام بر می دارد، تحولی در گفتمان احزاب و جریان های سیاسی قدیمی و جدید رخ داده و ایدئولوژی و اقدامات آن ها متنوع و گوناگون شده است.
با دگرگونی نظام توزیع قدرت در سطح جهانی و فروپاشی شوروی به عنوان همسایه مهم شمالی ایران و تشکیل جمهوری های متعدد در مرزهای شمالی ایران، دوران جدیدی برای جمهوری اسلامی ایران و روابط آن با جمهوری های تازه تأسیس از جمله جمهوری گرجستان به وجود آمد. با اعلام استقلال گرجستان و شناسایی آن کشورتوسط جمهوری اسلامی ایران فصل نوینی در روابط دو کشور آغاز شد. البته در دو دهه گذشته روابط دو کشور به دلایل مختلف مانند شرایط حاکم بر دو کشور، شرایط منطقه ای، شرایط بین المللی و همچنین نقش تصمیم گیران و کارگزاران فراز و نشیب داشته است. به گونه ای که در مقاطعی روابط دو کشور به اوج و در مقاطعی هم این روابط به حد پایین نزول کرد. در این نوشتار نقش عواملی مانند ساختار و یا نظام بین المللی، زمامداران و نخبگان ایران و گرجستان به عنوان کارگزاران، اشتراک ها و یا تفاوت های فرهنگی و تاریخی و یا هنجارها و ارزش ها که در فراز و فرود روابط دو کشور مهم بودند، بر اساس دو نظریه نوواقع گرایی و سازه انگاری بررسی و تأکید شده است که بر اساس نظریه سازه انگاری بهتر می توان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و روابط ایران و گرجستان را توضیح داد و ارزیابی کرد.
اتحاد و پیوند منطقه ای میان کشورها، امروزه به یکی از نگرانی های اصلی میان دولت ها تبدیل شده است. در عصر جهانی شدن در مناطق گوناگون جهان، گروه بندی های منطقه ای شکل گرفته است. مناطق گوناگون جهان با درک اهمیت موقعیت ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک خود، دارای سازه های منطقه ای با درجه های متفاوت منطقه گرایی هستند. یکی از مناطق ژئوپلیتیکی که عرصه رقابت میان ابرقدرت ها (آمریکا و روسیه) است منطقه ژئوپلیتیکی قفقاز است که همواره دو ابرقدرت خود را در این منطقه دارای منافع می دانند و به شکلی در این منطقه حضور دارند.کشورهای این منطقه که با چالش های ارضی، مرزی و خودمختاری روبرو هستند، در قالب سازمان منطقه ای گوآم به دنبال دستیابی به یک گروه بندی منطقه ای هستند. درواقع به دلیل مصلحت آمیز بودن نیروهای مشترک در صحنه های بین المللی و با هدف حل یا جلوگیری از مشکلات منطقه-ای گرجستان، اوکراین، جمهوری آذربایجان و مولداوی سازمان منطقه ای گوآم را در سال 1997 تأسیس کردند.
نظریه های شناختی اخیر فرض میکنند که هذیان ها در بیماران دچار اسکیزوفرنیا به دلیل سوگیری زود قضاوت کردن به وجود میآید. از اینرو هدف پژوهش حاضر ساخت یک آزمایه معتبر و پایا برای اندازه گیری سوگیری زود قضاوت کردن بود. روش: روش این پژوهش از نوع همبستگی و شامل روشهای چندگانه آزمون سازی بود. گروه نمونه شامل 45 بیمار در دسترس دچار اختلال اسکیزوفرنیا بود که از بین حدود 1500 بیمار بستری در بیمارستان های رازی و ابن سینای شهر شیراز در یک دوره 6ماهه انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل دو آزمایه شباهت ها (صفاریان، 1389 ) و مهره ها (گرتی، 1991 ) و مقیاس اندازه گیری علائم مثبت و منفی (اندریسن، 1984 ) بود. آزمایه شباهت ها شامل 17 گروه تصویر است که روی نمایشگر رایانه با سرعتهای متفاوتی میچرخد. در هر کوشش، یک تصویر الگو و سه تصویر مشابه با تصویر الگو ارائه میشود و وظیفه آزمودنی این است که در هر کوشش تصویری را انتخاب کند که با تصویر الگو بیشترین شباهت را داشته باشد. برای بررسی همسانی درونی آزمایه از روش همسانی درونی و برای بررسی روایی همزمان، همبستگی نمره های آزمودنی ها در آزمایه شباهتها با نمره های آنها در آزمایه ای که قبلاً برای سنجش سوگیری زود قضاوت کردن ساخته شده بود (آزمایه مهره ها) محاسبه شد. روایی پیش بین با استفاده از روش رگرسیون خطی در پیش بینی شدت هذیان های بیماران دچار اسکیزوفرنی توسط آزمایه جدید بررسی شد. روایی تشخیصی آزمایه نیز با مقایسه نمره های بیماران با و بدون هذیان بررسی شد. یافته ها: آزمایه شباهتها از همسانی درونی، روایی همزمان، روایی پیشبین و روایی تشخیصی مطلوبی برخوردار بود. نتیجه گیری: به وسیله آزمایه شباهت ها میتوان سوگیری زود قضاوت کردن را به نحوی پایا و روا در بیماران دچار اسکیزوفرنیا مورد سنجش قرار داد و از آن در پژوهشهای آینده در زمینه بررسی نظریه های مربوط به هذیان و توهم استفاده کرد.
هدف این مقاله، بررسی رابطه ی بین نحوه گذران فراغت و هویت مدرن جوانان شهر تهران است. چارچوب نظری این پژوهش، تئوری کنش متقابل نمادین و نظریه گیدنز است. جامعه مورد مطالعه، کلیه جوانان 15 تا 29 ساله شهر تهران بوده که تعداد 407 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده است. از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شده و پس از بررسی اعتبار و روایی پرسشنامه، با روش پیمایشی، اطلاعات لازم جمع آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تعداد هفت فرضیه مورد بررسی قرار گرفته و نتایج زیر به دست آمد:فراغت مجازی و فراغت ماهواره محور رابطه ی مثبت و مستقیم با هویت مدرن داشته است. فراغت مذهبی با هویت مدرن رابطه منفی و معکوس داشته است. بین فراغت فرهنگی، فراغت عامیانه، فراغت ورزشی، جنسیت، وضعیت تأهل، تحصیلات و سن با هویت مدرن رابطه ی معناداری وجود ندارد. بین منطقه سکونت و شغل با هویت مدرن رابطه معناداری وجود دارد. مجموع این متغیرها 62 درصد از تغییرات هویت مدرن جوانان را تبیین می کنند.هدف این مقاله، بررسی رابطه ی بین نحوه گذران فراغت و هویت مدرن جوانان شهر تهران است. چارچوب نظری این پژوهش، تئوری کنش متقابل نمادین و نظریه گیدنز است. جامعه مورد مطالعه، کلیه جوانان 15 تا 29 ساله شهر تهران بوده که تعداد 407 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده است. از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شده و پس از بررسی اعتبار و روایی پرسشنامه، با روش پیمایشی، اطلاعات لازم جمع آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تعداد هفت فرضیه مورد بررسی قرار گرفته و نتایج زیر به دست آمد:فراغت مجازی و فراغت ماهواره محور رابطه ی مثبت و مستقیم با هویت مدرن داشته است. فراغت مذهبی با هویت مدرن رابطه منفی و معکوس داشته است. بین فراغت فرهنگی، فراغت عامیانه، فراغت ورزشی، جنسیت، وضعیت تأهل، تحصیلات و سن با هویت مدرن رابطه ی معناداری وجود ندارد. بین منطقه سکونت و شغل با هویت مدرن رابطه معناداری وجود دارد. مجموع این متغیرها 62 درصد از تغییرات هویت مدرن جوانان را تبیین می کنند.هدف این مقاله، بررسی رابطه ی بین نحوه گذران فراغت و هویت مدرن جوانان شهر تهران است. چارچوب نظری این پژوهش، تئوری کنش متقابل نمادین و نظریه گیدنز است. جامعه مورد مطالعه، کلیه جوانان 15 تا 29 ساله شهر تهران بوده که تعداد 407 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده است. از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شده و پس از بررسی اعتبار و روایی پرسشنامه، با روش پیمایشی، اطلاعات لازم جمع آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تعداد هفت فرضیه مورد بررسی قرار گرفته و نتایج زیر به دست آمد:فراغت مجازی و فراغت ماهواره محور رابطه ی مثبت و مستقیم با هویت مدرن داشته است. فراغت مذهبی با هویت مدرن رابطه منفی و معکوس داشته است. بین فراغت فرهنگی، فراغت عامیانه، فراغت ورزشی، جنسیت، وضعیت تأهل، تحصیلات و سن با هویت مدرن رابطه ی معناداری وجود ندارد. بین منطقه سکونت و شغل با هویت مدرن رابطه معناداری وجود دارد. مجموع این متغیرها 62 درصد از تغییرات هویت مدرن جوانان را تبیین می کنند.
رضایت از کیفیت زندگی دارای مغهوم ذهنی و عینی است که ادراک افراد از موقعیت خود بر اساس نظام فرهنگی اهمیت دارد. سرمایه اجتماعی نیز عضویت در شبکه هایی که مبتنی بر مجموعه ای از هنجارها و ارزش های مشترک است...
کلام تفضیلی حکایت از عال یترین مرتبه معرفت انسان نسبت به خداوند دارد، که معرفتی ورای معرفت عقلی است. آنجا که سکوت گویاترین کلام در توصیف آن است. در مسیحیت، دیونیسیوس مجعول، و در عالم اسلام، ابن عربی از جمله اندیشمندان بزرگی هستند که از ظلمت الهی و سکوت در برابر آن سخن گفت هاند. در این مقاله سعی شده با بررسی نظریات این دو متفکر بزرگ در ارتباط با کلام تفضیلی، مقایس های میان آرای آنها صورت گیرد. اگرچه این دو اندیشمند متعلق به دو سنت دینی متفاوت هستند و آبشخور اصلی تفکرات آنها به کتاب مقدس دین یشان باز م یگردد، قرابت قابل توجهی میان آرای آنها در این مورد وجود دارد. موضوع مشترک در اندیشه این دو فیلسوف، این دیدگاه است که خداوند در ظلمت وجودی خود بوده و هست و انسان برای وصال با او باید مراتبی را طی کند تا به این ظلمت راه یابد. بحث از ظلمت الهی ن هتنها وجودشناختی، بلکه معرفت شناختی نیز هست. شناخت در این مرتبه متعلق عقل نیست و به همین جهت به زبان در نم یآید. سکوت آن چیزی است که حکایت از وصال به این نوع معرفت دارد.
این مقاله بر آن است که به بررسی تطبیقی آزادی اجتماعی از دیدگاه دو فیلسوف و متفکر جهان اسلام و جهان غرب، علامه طباطبائی و کانت بپردازد. در دو بخش نخست دیدگاه علامه و سپس دیدگاه کانت مطرح می شود و در بخش آخر مقایسه و تطبیق نظرگاه ای دو بیان می گردد. علامه آزادی حقیقی را آزادی از همه قیود، جز عبودیت الهی می داند اما کانت آزادی حقیقی را آزادی اراده معرفی می کند. نظر این دو فیلسوف این است که انسان در ابتدا برای تشکیل زندگی اجتماعی مقاومت نشان می دهد اما نهایتا آن را می پذیرد و برای دوام جامعه و برخورداری از آزادی در اجتماع، قانون وضع می کند. علامه معتقد است قانون باید بر اساس توحید، معاد، اصول اخلاقی و مراعات جانب عقل باشد اما کانت اساس آن را اراده انسان و خویشتن راستین او می داند. این دو فیلسوف معتقدند قانون به تنهایی نمی تواند انسان را در برقراری آزادی اجتماعی یاری کند. علامه توحید و ایمان مبتنی بر اخلاق را پشتوانه قانون می داند و کانت قوانین اخلاقی نشات گرفته از عقل محض را لازمه آن معرفی می کند.
Fārābī discusses art in two levels: art as it is, and art as it should be or the utopian art. Considering art as it is includes desirable and undesirable arts. But the utopian art or art as the working of the utopian artist consists only of desirable ones. When describing the desirable art, Fārābī focuses on bringing goodness and happiness into imagination and moderating the feelings. Undesirable and wicked arts are just on the opposite side of desirable ones. They seek to corrupt thoughts and tend to immoderate sensual qualities and moods. In Fārābī's view, people understand the intelligible truths and meanings through imagination. Furthermore, the arousal of people’s feelings and emotions often originates from the imagination and the imaginary forms. The ultimate goal of the utopia is that the public achieve the intelligible happiness. Given that the public, based on their nature or habit, are not able to perceive the intelligible truths, the intelligible happiness should be transferred to their imagination. The utopian artist is able to embody the intelligible happiness using sensory and imaginary forms and he/she brings the intelligible happiness close to people's minds through their imagination.
ملاصدرا کلی طبیعی را امری صرفاً ذهنی می داند؛ اما در قبال منشاء انتزاع آن، دو نگرش متفاوت دارد که در این مقاله با عنوان به دو نگرش عام و خاص بررسی شده است. وی در نگرش عام خود، به دلیل اعتقاد به وجود بالعرض ماهیت و اتحاد آن با وجود خارجی، منشاء انتزاع کلی طبیعی را ماهیت می داند. در نتیجه بر مبنای این نگرش، کلی طبیعی نسبت به ماهیت تأخر دارد. در نگرش خاص، مسأله کلی طبیعی، ذیل دو حوزه وجودشناختی و معرفت شناختی قابل طرح است. در حوزه وجودشناختی، به دلیل نفی وجود خارجی ماهیت و اعتقاد به وحدت آن با وجود خارجی، منشاء انتزاع کلی طبیعی، وجود خاص خارجی لحاظ می شود که نفس آن را از فرایند اشتداد، انتزاع می کند. در حوزه معرفت شناختی، کلی طبیعی، منتزع از حقایق شریف عقلی و مثالی است. در نتیجه بر خلاف نگرش عام، کلی طبیعی، نسبت به ماهیت تقدم داشته و به جهت منشاء انتزاع نیز نسبت به آن شرافت بیشتری دارد.
دکتر مهدی حائری از جمله فیلسوفان مسلمانی است که برهان وجودی را معتبر می داند. وی تقریر آنسلم را قبول دارد اما تقریر دکارت را نمی پذیرد و انتقادات گوناگونی به آن وارد می کند، مانند اینکه دکارت، ذات و ماهیت خدا را مغایر با وجود او می داند؛ در حالی که ماهیت خدا عین وجود او است. همچنین دکارت ضرورت وجود، برای خدا را همانند ضرورت های ریاضی دانسته است. این مقایسه درست نیست زیرا ضرورت های ریاضی، وجود موضوعات آنها را ثابت نمی کند؛ اما ضرورت وجود برای خدا، وجود او را اثبات می کند. توماس آکوئیناس نیز برهان آنسلم را نادرست دانسته است زیرا برهان آنسلم وجود خدا را بدیهی می داند، ولی چون ما ذات خدا را نمی شناسیم، وجود او ذاتاً بدیهی است اما برای ما بدیهی نیست. دکتر حائری این انتقادات را وارد نمی داند و به آنها پاسخ می گوید و برخلاف آکوئیناس عقیده دارد که اولاً قضایای بدیهی یک نوع اند نه دو نوع، و ثانیاً برای صحت برهان آنسلم، شناخت ذات خدا لازم نیست بلکه فهمیدن تعریف لفظی واژه خدا کافی است. افزون بر این، استاد حائری برخی انتقادات کانت را نه به تقریر آنسلم بلکه به تقریر دکارت وارد می داند. این مقاله به معرفی نظرات دکتر حائری درباره تقریرهای آنسلم و دکارت و انتقادات آکوئیناس و کانت به این برهان اختصاص دارد.