این مقاله به مطالعه تاثیر التقاط فرهنگی در پیکره نگاری هخامنشی و قاجار می پردازد. هنر، فعلی انسانی است و انسان محصور در مجموعه روابطی با محیط پیرامون که بر نحوه تولید و بروز افعال وی که هنر نیز یکی از آن هاست،تاثیر می گذارد.دو برهه هخامنشی و قاجار از دوره هایی است که روابط با سایر کشورها بسیار بوده است. هنر هخامنشی به عنوان هنری تالیفی، التقاطی است که با وجود تمامی تاثیرات سرانجام هویتی مستقل و والا یافت؛حال آنکه هنر دوره قاجار در برخورد و کشمکش بسیار با پذیرش التقاط یا رد آن مواجه بود و نتیجه حاصل،نه التقاطی در جهت صحیح و نه پایبندی به سنت های خودی بود.
در ابتدا تاریخچه و هنر پیکره نگاری هخامنشی با تکیه بر روابط با سایر فرهنگ ها بررسی و پس از آن دوره قاجار،با توجه به اوضاع حاکم بر آن با تکیه بر روابط با سایر فرهنگ ها پرداخته می شود و در انتها هنر آن و نوع تاثیر پذیری اش از عناصر خارجی تعریف خواهد شد، پس از آن با مقایسه تطبیقی بین اوضاع و هنر هخامنشی و قاجار سعی بر بررسی روند التقاط های هنری دو دوره شده است.
تلاش بر این بوده است تا با بررسی شرایط حاکم بر این ادوار،نوع التقاط فرهنگی در دوره هایی که در معرض ورود فرهنگ های دیگر بوده است،بررسی گردد و با توجه به شرایط حاکم بر هر دوره و نوع مواجهه با سایر فرهنگ ها درباره هنر هر دوره نتیجه گیری شود.
شناخت دانشجویان یکی از عوامل مهم و مؤثر بر آموزش در کارگاههای معماری است. جهت کسب نتایج بهتر بر اساس آموزش و پرورش شناختی، در کارگاههای طراحی نیاز است تا به یادگیرندگان نیز در فرایند آموزش توجه شود.
بر همین اساس؛ روانشناسان علوم تربیتی سعی در شناخت یادگیرندگان بر اساس ویژگیهای شخصی کردهاند. یکی از این ویژگیها، سبکهای یادگیری است که ترجیحات یادگیری هر شخص را بیان میکند.
این نوشتار نیز سعی دارد بر اساس یکی از انواع تقسیمبندی سبکهای یادگیری که متعلق به «دیوید کلب» است و چهار سبک یادگیری واگرا، همگرا، انطباقیابنده و جذبکننده را مطرح میکند، به بررسی عملکرد دانشجویان معماری در کارگاه طراحی بپردازد.
برای بررسی رابطه عملکرد دانشجویان با سبکهای یادگیری، ابتدا بر اساس سیاهه سبکهای یادگیری کلب به چگونگی توزیع دانشجویان معماری در سبکهای یادگیری پرداخته میشود و سپس عملکرد دانشجویان در دو بخش فعالیتهای کارگاهی، شامل طراحی و اسکیسها مورد بررسی و مقایسه تطبیقی قرار میگیرد.
نتایج این تحقیق نشان میدهد که دانشجویان با سبک یادگیری واگرا، دارای بهترین عملکرد و دانشجویان همگرا دارای ضعیفترین عملکرد در کارگاه طراحی معماری هستند. همچنین مشخص شد؛ تأثیرات آموزشی برنامه اسکیس در دانشجویان جذبکننده و طراحی بلندمدت در دانشجویان انطباقیابنده از تأثیر بیشتری برخوردار است.
زمینه و هدف: امروزه اهمیت ایجاد انگیزش در کارکنان سازمان ها یکی از دغدغه های مهم در رضایت و بهره وری کارکنان است. مدیران سرپرستان سازمان ها باید بدانند که چه عواملی باعث انگیزش در کارکنان می شود و کدام یک از این عوامل از اهمیت بالاتری برخوردار است. این پژوهش سعی در پیدا کردن تأثیر عوامل انگیزشی و بهداشتی بر رضایت شغلی و نارضایتی شغلی با استفاده ازنظریه دوعاملی هرزبرگ را دارد.
روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی است. و به روش پیمایشی انجام شده است. برای جمع آوری داده ها از کارکنان پلیس اصفهان ازپرسشنامه دانت وهمکاران (1996) استفاده شده است و داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و روش همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
یافته ها و نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که تمامی عوامل انگیزشی ارتباط مثبت و معناداری با رضایت شغلی داشتند و از سه عامل بهداشتی فقط ماهیت شغل با نارضایتی شغلی ارتباط معناداری نداشته و دو عامل دیگر ارتباط معکوس و معناداری با نارضایتی شغلی داشتند.