پرندگان همواره جایگاه ویژه ای در بین نقوش تزئینی بر دست ساخته های بشری داشته اند. ویژگی خاص پرندگان و وجوه نمادین آن ها باعث شده است تا سفال گران بسیاری آن ها را دست مایه ی آفرینش آثار هنری خود کنند. در دوران اولیه ی اسلامی؛ به ویژه در زمان سامانیان، پرندگانی به تصویرکشیده شده اندکه از نظر زیبایی شناسی و نمادگرایی از اهمیّت والایی برخوردارند. این پرندگان که از طبیعت فاصله ی بسیاری گرفته و به عالم مثل نزدیک ترند، گواه نمادین بودن این نقوش است. با این همه آن چنان که باید و شاید به نقش این موجودات و چرایی ظهور بی شمار آنان بر روی سفالینه ها توجه نشده است. با توجه به اینکه رمزپردازی و نمادگرایی، جزو جدایی ناپذیر فرهنگ ایرانیان است، شایسته است که با نگاهی تازه این نقوش مورد بررسی قرار گیرند. هدف از این پژوهش، بررسی نمادین پرندگان نقش شده روی سفالینه های دوران سامانی در ایران و میزان اهمیّت این نقش ها در این دوره است. در این مقاله طی بررسی فرم شناسانه و تطبیق آن با ادبیات و خوشنویسی دوران اسلامی، به دسته بندی این نقش مهم در سفال اسلامی پرداخته شده است. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که با توجه به آثار به جا مانده از این دوره، پرندگان به صورت تجریدی و به دور از واقع گرایی ترسیم شده اند و خط کوفی و نقوش تزئینی گیاهی تأثیر به سزایی در نوع فرم پردازی این پرندگان داشته اند. از نظر نمادین، باور ایرانیان مبنی بر تأثیر پرندگان در جذب برکت برای صاحب ظرف، دلیل موجهی بر نقش این موجودات در آثار ایرانیان است. روش این تحقیق، توصیفی-تحلیلی است و شیوه ی گردآوری اطلاعات، به صورت کتابخانه ای انجام گرفته است. جامعه ی آماری پژوهش، سفالینه های دوران سامانی، مربوط به قرن سوم و چهارم هجری را در بر می گیرد که مزین به نقش پرنده هستند.
اصفهان از زیباترین شهرهای جهان است که محله های مسکونی با قدمت و زیبایی منحصر به فردی دارد. یکی از این نواحی قدیمی محله ای به نام «دردشت» است که دارای ارزش تاریخی فراوان و محلة «جماله» جزئی از آن است. این محله که بافت تاریخی ارزشمندی دارد، در جنگ تحمیلی عراق به ایران مورد حمله هوایی و موشکی قرار گرفت و آسیب دید که پس از آن بازسازی شد. برنامه بازسازی در جماله با هدف احیای محله با استفاده از پایه های نظری منطبق بر اصول معماری سنتی صورت گرفت، که انتظار می رفت نمونه موفقی ارایه کند، اما در اجرا نتوانست موفق عمل کند و خروجی این پروژة بازسازی، چهرة متفاوتی از معماری بومی منبعث از اصول معماری ایرانی و زندگی ساکنان نشان داده است. در نتیجه بافت از نظر کالبد، نظام اجتماعی و اقتصادی، دگرگونی های غیرمنتظره ای یافت. این مقاله با هدف بررسی نظریه ها و روند بازسازی بافت های ارزشمند تاریخی و استخراج درس هایی از آن، صورت گرفت. روش تجزیه و تحلیل در این پژوهش، کیفی و از نوع توصیفی تحلیلی است، اما استفاده از داده های آماری (در مواقع لزوم) نیز در اثبات فرضیه ها صورت گرفته است. پس از بررسی نظریات بازسازی و استخراج شاخص ها، آن ها را با وضع موجود در محله جماله سنجیده تا بتوان دریافت که آیا اجرای عملیات بازسازی با مبانی نظری مورد نظر منطبق بوده است یا خیر؟ در انتها از تحلیل های نظری و آماری جهت اثبات فرضیه و پاسخگویی به پرسش های تحقیق استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش گویای این نکته است که آنچه در چارچوب نظری این پروژه مطرح شده با آنچه نتیجه آن پس از گذشت سی سال می نماید، بسیار متفاوت و اهداف موردنظر، محقق نشده است. در حین تدوین این مقاله با انجام مطالعات بیشتر این نتیجه نیز حاصل شد که در شهرهای با قدمت تاریخی، دخالت در بافت تاریخی به هر دلیل، امری خطیر و بسیار حساس است. مسئولین و برنامه ریزان برای دخالت و به خصوص بازسازی در بافت های تاریخی باید با ابعاد گوناگون آن آشنا باشند و با نگاهی همه جانبه و ژرف برنامه ریزی بازسازی را انجام دهند. داشتن چارچوب نظری مناسب و طرح و اجرای صحیح آن، باعث می شود بازسازی بسیار اثرگذار باشد تا جایی که می تواند موجب احیا یا اضمحلال و مرگ یک محله شود؛ مانند آنچه در محلة جماله اصفهان رخ داده است. علی رغم وجود چارچوب و مبانی نظری مناسب، پس از گذشت حدود سی سال از بازسازی این محله، هیچ یک از اصول موردنظر برنامه بازسازی امروزه دیده نمی شود.
تاریخ معماری و شهرسازی ایران همواره در طول تاریخ خود شاهد تحولات و دگرگونی هایی در زمینه نگرش ها، عقاید، شیوه ها و سبک ها، در هر دو بعد محتوایی و بصری بوده است. تأثیر پذیری از سنت وجهان بینی برخاسته از فرهنگ وآداب بومی، در دوره هایی محور این تغییرات بوده وگاهی نیز با الگو برداری از تحولات معماری و شهرسازی جهان، دست خوش دگرگونی شده است. مکتب اصفهان با تأکید بر فرهنگ، هنر و اندیشه اسلامی- ایرانی، دوران پرفروغ و اثرگذاری در دوره صفویه داشته است و حتی این تأثیرات تا به امروز در برخی شهرهای سنتی نیز هنوز قابل روئیت است. در دوره قاجار نیز در ابتدا مکتب اصفهان ادامه می یابد؛ اما با ورود ایران به بازارهای جهانی و برقراری روابط با دیگر کشورها، زمینه برای تغییر فرم و محتوای شهرهای ایرانی فراهم می گردد که با تولد سبک تهران، تغییراتی اجرا می شود که به طور عمده بر پایه ی نگرش های مدرنیستی شکل می یابد. در این نوشتار تلاش شده ضمن تشریح خصوصیات و ویژگی های هر یک از شیوه های اصفهان و تهران- که تأثیرات شگرفی در معماری و شهرسازی ایران داشته اند- زمینه های اشتراک و افتراق فضاها و عناصر شهری در این شیوه ها مورد مقایسه قرار گیرد. نتایج این بررسی حاکی از چرخش آشکار و تغییر نقش فضای عمومی، فضاهای باز و بروز برون گرایی به جای درون گرایی در سبک تهران است؛ به گونه ای که پیوند معماری بومی ایران با معماری غرب و سرمشق گیری از بناهای اروپایی و از سوی دیگر دگرگونی کلی مفهوم «شار» در این سبک کاملا مشهود است.