در قرآن کریم از پیمان های گوناگونی یاد شده که خدای سبحان از انسان ها گرفته است. یکی از این پیمان ها، میثاقی است که در آیه 172 سوره اعراف آمده است؛ براین اساس، خدای سبحان تمام فرزندان بنی آدم را از پشت آنان گرفته، تک تک ایشان را بر خودشان شاهد قرار داده، از آن ها بر ربوبیت خویش اقرار گرفته است و همه آنان اعتراف کرده اند. این آیه از پیچیده ترین آیات میثاق است که بیشتر مفسران نتوانسته اند آن را به درستی تبیین کنند. در این مقاله، ابتدا به مهم ترین دیدگاه های مفسران پیشین و اشکالات آن ها اشاره می کنیم. سپس درباره دیدگاه علامه طباطبائی و قوت ها و ضعف های آن از نگاه علامه جوادی آملی سخن می گوییم. در پایان، دیدگاه علامه جوادی آملی را تبیین و به برخی از مهم ترین مباحث درباره آن اشاره می کنیم.
براساس آیات و روایات، عصمت پیامبران و محبّت هاى الهى از ضرورت هاى هدایت است. برخى از مفسّران، ذیل آیه (سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنْسَى) مطالبى را ذکر کرده اند که با عصمت پیامبر 9 منافات دارد ازجمله نگرانى پیامبر از فراموش کردن وحى و نگرانى و اضطراب ایشان در زمان آغاز بعثت.
با توجّه به مفهوم و حقیقت وحى براساس آیات قرآن و اعطاى معرفت و هدایت به واسطه روح قدسى از طرف خداوند، پیامبران در دریافت و ابلاغ وحى، از هرگونه خطا و لغزش و تردید مصون مى باشند.
برخى از مفسّران، پیامبر 9 را در دریافت وحى و در ابلاغ وحى از القاى شیطان در امان نمى دانند و افسانه غرانیق که طبرى مطرح کرده است، براساس همین اعتقاد به لغزش در ابلاغ وحى است.
آیت الله ملکى میانجى در تفسیر مناهج البیان، پس از نقل و نقد برخى از اقوال مفسّران ذیل آیه، تفسیر صحیح آیه را بیان مى کند.
زبان یک پدیده زنده و متحوّل بوده و بسیار پیش آمده که بر اثر عواملی، از جمله تحولات زمانی و مکانی و فرهنگی، ساختار زبان به طور کلی یا بخشی از آن عناصر آن از جمله واژگانش، تغییراتی را بپذیرد. زبان عربی که زبان قرآن کریم نیز می باشد، از این قاعده مستثنا نیست.
در مقاله پیش رو به یکی از مباحث علوم قرآن و زبان شناسی، یعنی «تغییر معنایی الفاظ» بر اساس قرآن کریم و زبان عربی قبل از نزول قرآن و بالاخص شعر جاهلی پرداخته شده تا معلوم گردد که آیا واژگان قرآنی همچنان به معنای گذشته خود در زبان عربی جاهلی به کار رفته است یا آن معنا تغییر کرده و تبدیل به یک «اصطلاح قرآنی» گشته است و در وضعیت دوم، این تغییرات به چه شکلی می باشد. این بحث، هر چند از دیرباز نزد مسلمانان شناخته شده بود، امّا در دوران حاضر، با توجّه به گستردگی مباحث زبان شناسی، عمق و گسترش خاصی یافته و منجر به کشف زوایای پنهان واژه های زبان عربی و قرآن گشته است.
«تفسیر مقارن/ تطبیقی» به مثابه ایده و پدیده ای نو، نیازمند پرسش و سنجش منطقی، روش شناختی و معرفت شناختی است. سنجش تحلیلیِ تلقی های موجود، نشان می دهد جز درکی خام از عنصر «مقارنه» که آن ها را به یکدیگر پیوند داده است، درک و درد مشترکی درباره این تفسیر وجود ندارد. درک بسیط از مقارنه و تکیه صِرف بدان و بی بهره گی و بیگانگی از چند و چون تجارب مطالعات مقایسه ای در سایر قلمروهای معرفتی، تلقی های موجود را به کوشش های نافرجام و ناتمامی بدل ساخته است، به طوری که پرسش های تفسیرپژوهانه بسیاری را چنان که باید پاسخ درخوری نداده یا اساساً بی پاسخ نهاده اند و حتی در نشان دادن مرز میان این تفسیر با سایر گونه های تفسیری و حتی مطالعات مقارن غیرتفسیری ناتوانند. بخشی از این ناتوانی ها نیز به اتکاء به یک ابزار تفسیری (مقارنه)، به مثابه یک مؤلفه تفسیر بازمی گردد. تفسیر مقارن/ تطبیقی به مثابه یک فرازبانِ نوپدید در ساحت تفسیرپژوهی قرآن، فرازبانی لرزان و لغزان و همچنان با دشواره های بسیاری روبه روست.
نشست علمی «نقد نظریه تفسیر متن» با حضور حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد واعظی، مؤلف کتاب «نظریه تفسیر متن» و حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد عابدی به عنوان استاد ناقد، به میزبانی گروه تفسیر و علوم قرآنی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی و با حضور اعضای هیأت علمی و پژوهشگران مرکز پژوهش های علوم اسلامی و انسانی برگزار گردید. از آنجا که کتاب مذکور دربردارنده افقی جدید در مباحث معرفت شناسی می باشد، بر آن شدیم تا خلاصه ای از نظریه مؤلف و گفت وگوهای علمی و نقادانه این نشست را در این شماره فصلنامه به دانشوران محترم این حوزه ارائه کنیم.
یکی از قواعد تفسیری رایج در تفسیر آیات تاریخی که سبب نزول مشخصی دارند و ناظر به زمان و مکان خاصی هستند، قاعده «العبره بعموم اللفظ لا بخصوص السبب» است. مجرای این قاعده، آیاتی است که لفظ عام و سبب خاص داشته باشند. مدلول قاعده نیز نوعی تعمیم در تفسیر آیه مبنی بر لزوم خروج از مورد نزول است. شاخصه های این قاعده عبارتند از: تمایز مفاد قاعده از مفاد اصاله الاطلاق، نسبی بودن خاص و عام و تعمیم در سطح تفسیر توسعه ای. این قاعده نسبت به «لفظ عام و سبب عام» و «لفظ خاص و سبب خاص» که تعمیم در مورد آنها بی معنا است، جریان ندارد. از آنجایی که تعمیم به معنای تعمیم حکم است و در نقل تاریخ در آیات تاریخی، حکمی وجود ندارد، این قاعده در این دسته از آیات نیز، جاری نمی گردد. زمینه هایی که موجب شده است تا این قاعده به تفسیر قرآن اختصاص یابد، عبارتند از: عدم تطابق غالبی لفظ و سبب در قرآن و جدایی حداکثری متن از فضای متن در قرآن.
با توجه به جایگاه ارجمند مفهوم «رجاء» و امید در فرهنگ اسلامی، تعیین امید بخش ترین آیه قرآن کریم از دیر باز مورد اهتمام اندیشوران مسلمان و قرآن پژوهان بوده است. از این رو، گسترة پژوهش های آنان، دیدگاه های گوناگونی را پدید آورده است که به جهت پراکندگی در منابع و مآخذ مختلف، امکان نگاهی کلّی و همه جانبه به آن ها برای پژوهشگران و مراجعان فراهم نیامده است.
نوشتار حاضر با استخراج دیدگاه های گوناگون از متون روایی، تفسیری و علوم قرآنی، آن ها را معرّفی و ارزیابی نموده و پژوهشی مختصر و نسبتاً فراگیر درباره امید بخش ترین آیه قرآن کریم سامان داده است.
گویا در بین سی و دو دیدگاه به دست آمده از قرآن پژوهان در این باره، آیات سوره های زمر/53، نساء/ 116، حجر/ 49 و ضحی/ 5، از شهرت بیشتری برخوردارند.
یکی از مهم ترین نیازهای آدمی، رزق و روزی است و ادامه زندگی بدون برآورده شدنِ این نیاز امکان پذیر نیست. خداوند عهده دار روزیرسانی شده و در قرآن کریم به تضمین روزیها وعده داده است؛ ازسویدیگر، درنگ در زندگی انسان ها این حقیقت را آشکار میسازد که گونه ای نابرابری در میزان بهره مندی از روزی میان آنها وجود دارد. ناشناخته ماندنِ فلسفه وجودی این امر، شبهه هایی را ایجاد کرده و باعث لرزش پایه های ایمان به عدل الهی در این گروه شده است. ازآنجاکه پرداختن به این مسئله بدون بررسی پیوند این تفاوت ها با عدالت الهی نافرجام خواهد ماند، در این نوشتار افزون بر بیان مفهوم رزق و ارائه تفسیر صحیح از وعده تکفل روزیها، فلسفه گونه گونی روزیها و سازگاری این مقوله با عدالت الهی بررسی شده میشود.
این رساله که به زبان عربی نگاشته شده است ضمن طرح لزوم پژوهش در قرآن کتاب « الوجوه و النظائر » معروف به « وجوه القرآن و نظائره » تألیف دانشمند لغوی و ادیب محقق علامه شیخ ابوهلال حسن بن عبدالله ابن سهل بن سعید بن مهران « العسگری » متوفای 395 هجری را معرفی می کند. آثار دیگری نیز از این نویسنده باقی مانده است از جمله « التلخیص فی اللغة » « المعجم فی اللغه » « جمهرة الامثال » « کتاب الصناعتین » « النظم و النشر » « کتاب الاوائل » « الفرق بین المعانی » « کتاب العمدة » « المحاسن فی تفسیر القرآن » ... که برخی به زینت طبع آراسته و بقیه خطّی است. کتاب « الوجوه و النظائر » درباره علم وجوه و نظائر بحث می کند که فرعی از علم تفسیر قرآن است و در آن مفرداتی از قرآن که به یک لفظ و با حرکات مشابه در مواضع متعدد قرآن و با معانی مختلف به کار رفته است بررسی می شود. در این فن منظور از نظائر همان لفظ مشترک و مقصود از وجوه معانی دیگر آن لفظ مشترک است . که البته افرادی کمی از جمع دانشمندان به این امر مهم اهتمام ورزیده اند.
تفسیر علمی یکی از روش های تفسیری درازدامنی است که در دوره معاصر به یک جریان تفسیری جدی با نگاشته های متعدد تبدیل شده است. این جریان تفسیری، همواره موافقان و مخالفان سرسختی داشته است که از جهات گوناگون بر استواری یا نااستواری آن پای فشرده اند، اما در این نزاع هر یک از طرفین کمتر به مبانی توجه داشته اند. در این مقاله شش مبنای اختصاصی مفسران علمی شناسایی شده است. مفسران علمی به اشتراک قلمرو علم و قرآن حداقل در بخشی از آیات، هم سویی قرآن و علم در بیان اطلاعات هستی شناختی، پرداختن استطرادی قرآن به علم، واقع نما بودن زبان قرآن در گزاره های هستی شناختی در مقابل انگیزشی و عرفی بودن زبان آن، واقع نما بودن علم و لذا معتبر بودن آن برای تفسیر آیات الهی و دقیق تر بودن فهمی علمی از آیات قرآن که ضرورت این روش تفسیری را به دنبال دارد، باور دارند. این البته نگاهی حداقلی به تفسیر علمی است که شماری از مفسران علمی تلقی ای بس فراتر به آن دارند. در این مقاله با تبیین این مبانی، باورمندی مفسران علمی به آن نشان داده شده است؛ هم چنان که برخی اختلاف نظرها درخصوص آن نیز طرح شده است.