ابن حنبل در کتب خود همانند المسند و فضائل الصحابه و مطالب منقول در کتب تاریخ و سیر، نگاه اجلالی و تثبیتی و احترام آمیز به اهل بیت(ع) دارد. هرچند وی از سلسله جنبانان اهل حدیث و سلفی گری است در شکستن فضای عثمانیه و مروانی ضد علی(ع) نقش ممتازی ایفا کرد. نقش و اهتمام او در تربیع و تثبیت خلفای راشدین در چهار نفر، که منتهی به علی(ع) می شود، بسیار برجسته است. دیدگاه های ابن تیمیه، خلف ابن حنبل نیز، با وجود اشتراکات فراوان، گاه متفاوت با ابن حنبل است و گاه نیز با وی اختلاف دارد و بعضاً نسبت به اکثریت علمای اهل سنت در موضوع منزلت اهل بیت(ع) متفرد می شود. موضع ابن تیمیه راجع به اهل بیت(ع) اجلالی و تثبیتی است اما در اثر عواملی گاه گرفتار جدل های بی حاصل و تفریط در حق اهل بیت(ع) شده است. شیعیان، ائمه اهل بیت(ع) را به عنوان انسان کامل قبول دارند که مظهر تجلی اسما و صفات الهی است. این نگاه در اهل سنت طرفدار ندارد و دو اندیشمند حنبلی مذکور با وجود اعتقاد به منزلت والای آن ذوات مقدسه آنها را از نمونه انسان های برتر جامعه بشری و اسلامی می شناسند. در این مقاله، دیدگاه این دو عالم حنبلی را درباره منزلت اهل بیت(ع) بررسی تطبیقی می کنیم.
در این نوشتار، با بیان اصول یا قواعد پژوهش های تاریخی با صبغة معرفت شناختی و روش شناختی، به پژوهش دربارة منابع نهضت عاشورا و رخدادهای آن پرداختیم. این بحث، میان رشته ای و جایگاه اصلی آن معرفت شناسی دانش های نقلی است؛ اما مبانی معرفتی و دستاوردهای نهضت عاشورا در دانش کلام و تاریخ نیز کاربرد بسیار دارد. در این مقاله، به بیان اصول معرفت شناختی در قلمرو دلیل نقلی و درجة معرفتی ادلة نقلی، اقسام و شرایط اعتبارشان، منشأ اعتبار آنها، به ویژه خبر واحد می پردازیم. با بررسی اصول معرفت شناختی حاکم بر دلیل نقلی، منابع و مدارک نهضت عاشورا و رویدادهای آن، به این نتیجه رهنمون می شویم که منابع و مدارک رویدادهای عاشورا، به اسناد تاریخی منحصر نیست، بلکه افزون بر این گونه اسناد، می توان در عرصه هایی دیگر به منابعی متقن دست یافت. افزون بر آن، منابع بسیاری برای اثبات رویدادهای عاشورا وجود دارد که می توان به عنوان منابع معرفتی معتبر نهضت عاشورا برای تثبیت باورهای دینی در علم کلام به آنها اعتماد و استناد کرد. حاصل اینکه، ارتباط تاریخی نهضت عاشورا با گذشته منقطع نیست و پیوندی استوار دارد. از این رو، نباید در بسیاری از حوادث عاشورا تردید کرد. این پیامد، نقش معرفت شناختی، تاریخی و کلامی ژرفی دارد.
روش شناسی و بسترشناسی یک نظریه، از مهم ترین مسائلی است که نقش مهمی در تحلیل و شناخت چرایی صدور آن نظریه دارد. متکلمان شیعی مکتب بغداد در قرن چهارم و پنجم هجری، از بزرگ ترین متکلمان امامیه در طول تاریخ به شمار می آیند. با این حال، روایات امامان معصوم علیه السلام، که از منابع اصیل تفکر دینی به شمار می آیند، حضور کم رنگی در کتاب های کلامی ایشان دارند. هدف از نگارش این مقاله، ابتدا روش شناسی فکری این متکلمان، و سپس تحلیل چرایی تکیه فراوان ایشان بر عقل در براهین و نظریات کلامی مربوط به مسئله امامت با توجه به بستر فرهنگی شهر بغداد در آن دوران است. بر اساس مهم ترین یافته های این نوشتار، نگاه سخت گیرانه متکلمان بغداد به احادیث و نیز تنوع مکاتب گوناگون کلامی و نیز تعصبات مذهبی و درگیری های شدید فرقه ای در بغداد، از مهم ترین عواملی است که مانع از استفاده لازم متکلمان شیعی از روایات در آن دوران شده است.
در برخی از آیات قرآن و نیز در بیان پیامبر اسلام، از گروهی با عنوان «اهل بیت» یاد شده که از هرگونه پلیدی پاک هستند و فضیلت ها و موقعیت های ویژه ای در اسلام دارند. همین امر، موجب توجه خاص خاورشناسان به این واژه قرآنی و نگارش آثار متعددی در این زمینه شده است. مقاله «اهل بیت» اثر موشه شارون در دایرهالمعارف قرآن لایدن، ازجمله این آثار است که پژوهش حاضر، به معرفی و نقد آن می پردازد. مقاله یادشده دارای قوت ها و ضعف های متعددی است. مفهوم شناسی واژه «اهل» در قرآن، ذکر حدیث سفینه، اشاره به آیاتی که واژه «اهل بیت» در آنها به کار رفته و همچنین بیان اینکه حدیث کساء، یکی از مشهورترین روایاتی است که در منابع فریقین درباره تفسیر آیه 33 سوره احزاب نقل شده، از نکات مثبت این مقاله است. در مقابل، برخی از ضعف های آن عبارتند از: مفهوم شناسی ناقص از واژه «اهل بیت»، انطباق آن مفهوم بر قبیله قریش، تحلیل نادرست از برخی روایات و تفسیری مبهم از پیام سیاسی حدیث کساء. در نوشتار تحلیلی حاضر، به اشکالات یادشده پاسخ داده می شود.
یکى از مباحث بنیادین در عرفان عملى، موضوع «معرفت نفس» است. اهل معرفت مسئله «معرفت نفس» را پایه همه معارف دانسته، آن را نردبان معرفت پروردگار مى دانند. منظور از «معرفت» در بحث معرفت نفس، همان معرفت حضورى و شهودى به نفس است. از دیگر محورهاى پایه اى در عرفان اسلامى، مبحث «انسان کامل» است. انسان کامل در هر زمانى، دربردارنده همه معنویات، هدایت ها و معارف ناب الهى است. تنها مصداق زنده انسان کامل در عصر کنونى، حضرت مهدى (عج) است. مسئله اصلى این پژوهش آن است که آیا سالکى که در وادى «معرفت نفس» گام برداشته است، مى تواند در مراحل عالى آن، انسان کامل و حجت زنده پروردگار را شاهد باشد؟
هدف این پژوهش تبیین رابطه میان «معرفت شهودى نفس» و «مهدویت» است که با روش «تحلیل عقلانى» به این نتیجه رسیده که امکان معرفت شهودى به انسان کامل و جایگاه برجسته او براى برخى از اهل معرفت، و البته در حد قابلیت قابل وجود دارد.
قصص قرآن از دیرباز مورد توجه مفسران، محدثان و دانشمندان علوم قرآنی بوده و از ابعاد گوناگون پژوهش های متنوعی با رویکردهای تاریخی، جغرافیایی، زیبایی شناسی و اعجاز بیانی در این موضوع سامان یافته است. لیکن بعد کلامی آن به ویژه در مسائل کلامی امامت و مهدویت کمتر مورد توجه قرار گرفته است. لذا این نوشتار در صدد است تا بن مایه های کلامی مهدویت در قصص قرآن را مورد بررسی و تبیین قرار دهد. بررسى ها نشان مى دهد امکان پنهانی بودن ولادت، امکان تصدی امامت در کودکی، غیبت، طول عمر، پایایی دوران جوانی، صدور معجزه در وقت ظهور، حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) از مهمترین مباحث کلامی مهدویت در قصص قرآن است. از سوی دیگر تبیین آداب انتظار در سیمای سوره یوسف، حکمت غیبت و امکان رؤیت امام عصر(ع) بى آنکه شناخته شود، از دیگر مسائل کلامی مهدویت است که در این نوشتار از منظر قصص قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.
سه خرده گفتمان در عرصه اجتماعی جامعه مرتبط با صدر اسلام شکل گرفت: گفتمان «ولایت»، «خلافت» و «سلطنت» که هر سه لباس اسلام را به تن داشته و در تلاش بودند تا با نزدیک کردن ارزش های اسلامی (دال های شناور اسلامی) به دال مرکزی گفتمان خویش، ذهنیت جمعی اجتماع را به دست آورند. طبعاً هر یک از این سه گفتمان برای وصول به این مهم، ناچار به تعریف ارزش های اسلامی منطبق با دال مرکزی گفتمان خویش بودند. همچنان که جابه جایی معروف و منکر در جامعه، ناشی از تعریفی است از این دو که معروف را منکر جلوه داده و منکر را معروف. از آن جا که گفتمان پیامبر اسلام، «ولایت» بوده است: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُه »(مائده، 55)؛ نوشتار پیش رو به دنبال پاسخ به این سوال اصلی است که: «گفتمان ولایت چه تعریفی از ارزش های اسلامی ارائه داده است؛ که بوسیله عده ای پذیرفته نشد و منجر به تولید دو گفتمان خلافت و سلطنت گردید؟». برای پاسخ به این سوال، تخاصم گفتمان ولایی حسین بن علی(ع) و گفتمان سلطنتی یزید به عنوان مطالعه موردی، تحت بررسی قرار خواهد گرفت.
یکی از حوادث مهم و ماندگار که تأثیرات عمیقی بر جامعه شیعی- اسلامی داشته و دارد، حادثه کربلا است. در این مقاله افزون برتاکید به معمای ماندگاری این حادثه مهم ، سعی در اثبات این فرضیه شده است که روند اساسی تبدیل این حادثه به مکتب پیش از اینکه یک روند تاریخی،ادواری و تدریجی باشد، یک روندی دفعی است که در همان متن حادثه پدیدار می گردد. به دیگر سخن کربلا مکتبی نیست که بعد از حادثه کربلا،توسط سخنوران و خطیبان و محققان و علما به مکتب تبدیل شده است، بلکه حادثه ای است که خواص مکتبی خود را در بطن حادثه وتحت تأثیر شخصیت نورانی امام حسین (ع) نمایان می سازد.بنابراین از دید نویسنده این مقاله آنچه دیگران در خصوص این حادثه انجام می دهند مکتب سازی نیست، بلکه روایت و تبیین یک مکتب است که همدوش حادثه پیش می رود و سر از مکتب در می آورده و به همین علت هم ماندگار می شود. به هر روی مقاله کوشش دارد تا با بهره گیری از منابع کهن و پیگیری رشته حوادث و روند وقایع به ترتیب تاریخی، این مهم را تبیین نماید.
یکی از مباحث مهم درباره علم غیب این است که: علم ائمه (ع) به جهان غیب مطلق و نامحدود است یا محدود؟ نکته مهم این است که در آیات و روایات، تعبیرات به ظاهر متفاوتی دیده می شود. در این بحث، علم غیب را طبق دلالت آیات و روایات و از منظر کلامی طباطبایی و شاگردان وی بیان می کنیم. غیب دارای مراتب و مراحلی است؛ مثل غیب از حواس مانند گذشته و آینده، علم کتاب، علم لدنی، علم به لوح محو و اثبات، لوح محفوظ، علوم خاص به خدا مثل زمان قیامت، و علم ذات به ذات. ادله علم غیب نیز بر دو قسم است: ادله عقلی و فلسفی که مبتنی بر قدرت و کمال نفس در اتصال به مبدأ عالی است؛ ادله نقلی که برخی علم به غیب را به طور کلی از غیرخدا نفی کرده اند و برخی علم را با شرایطی برای انبیا و اولیا ثابت می کنند. در جمع بین این دو دسته راهکارهایی عرضه شده است، از جمله: تقسیم علم به استقلالی و تبعی، لوح محفوظ و محو و اثبات، تفکیک بین معانی غیب و مانند آن.