مسئله مقاله حاضر این است: از یکسو، غلبه توجیه کارکردى به عرفى شدن دین منتهى مىگردد و از سوى دیگر، وجود توجیه کارکردى در دین و آراء متکلمان ممکن است برخى را به استفاده وسیع از توجیه کارکردى در گسترش دین و حفظ آن راغب و مصمم نماید. هدف این نوشتار مقابله با استفاده بىمحابا و گسترده از منطق کارکردى از طریق روشن نمودن ویژگىهاى عرفىکننده آن و نشان دادن تفاوت آن با نمونههاى به ظاهر مشترک توجیه کارکردى موجود در دین و آراء اکثر متکلمان است. آنچه توجیه کارکردى جامعهشناسان را از توجیهات کارکردى موجود در متون دینى و آراء اکثر عالمان دین متمایز مىنماید، ویژگى سکولاریستى این منطق است که از طریق توجه به ویژگىهاى آن به خوبى روشن مىشود. تقلیل دین به ابزار اینجهانى صرف، تقدم داشتن دنیا بر آخرت، نادیده انگاشتن دین حق و روادارى تکثرگرایى، مسخ و بىاثر نمودن دین، غایتانگارى و ایدئولوژیک بودن نگاه کارکردى رایج، مهمترین مسیرهاى عرفىکننده غلبه توجیه کارکردى است.
موضوع « بداء » از جمله مباحثی است که در سه علم فلسفه، کلام و اصول فقه کاربرد دارد. در حوزه کلام، به دنبال طرح مباحث مربوط به علم و اراده الهی، این موضوع مطرح میگردد. بداء از معتقدات امامیه است و سایر فرق به آن تصریح نداشته و گاهی اعلام مخالفت نیز نمودهاند اما ناخواسته به محتوای آن اعتراف داشتهاند. از این رو پیوند بداء با اراده الهی از لحاظ معناشناختی نزد تشیّع، مورد بررسی قرار گرفت و معلوم گردید که با در نظر گرفتن اراده خداوند به عنوان صفت فعل، صرف نظر از این که به معنای داعی، حُب و رضا، نفس فعل (تکوین) یا عین علم الهی باشد، کاملاً با مفهوم بداء همخوانی داشته و قابل توجیه و تفسیرصحیح است. ضمن آنکه قبول بداء، به معنای پذیرفتن هیچ گونه تغیر و تبدّل در ذات خداوند نبوده و جهل یا عدم قدرت را نیز برای ذات احدیت به دنبال ندارد.
در این مقاله ابتدا در قالب یک بحث نظری به بررسی دیدگاههای اثبات گرایی و مابعد اثبات گرایی در مورد امکان تاثیر گذاری ارزشهای دینی در علوم به خصوص علوم انسانی پرداخته شده است و با توجه به پذیرش نظری تاثیر ارزشها در علوم انسانی در دیدگاههای مابعد اثبات گرایی، تلاش گردیده تا ضمن بررسی گفتمانهای مختلف در مورد نحوه تاثیرگذاری ارزشهای دینی در علوم انسانی در دوران بعد از انقلاب اسلامی، ویژگیهای گفتمان و راهبرد مسلط در این دوران تبیین گردد.