شبنم اکبری نامدار

شبنم اکبری نامدار

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۲۷ مورد از کل ۲۷ مورد.
۲۱.

بازآفرینی فضای معماری از یاد رفته، طرحی برای توسعه معماری پایدار (نمونه موردی: فضاهای صنعتی در تبریز)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

کلیدواژه‌ها: معماری پایدار بازآفرینی فضاهای صنعتی تبریز توسعه پایدار

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۲ تعداد دانلود : ۸۰
با افزایش آگاهی نسبت به چالش های زیست محیطی و ضرورت حرکت به سمت توسعه پایدار، بازآفرینی و بازیافت فضاهای معماری از یاد رفته به عنوان یکی از راهکارهای مهم مطرح شده است. این فرآیند نه تنها به کاهش نیاز به تخریب و ساخت وساز جدید منجر می شود، بلکه فرصت هایی برای حفظ هویت تاریخی، بهینه سازی مصرف منابع و تقویت تعاملات اجتماعی فراهم می آورد. در این میان، بازآفرینی فضاهای صنعتی فراموش شده می تواند نقش بسزایی در احیای بافت های فرسوده و گسترش معماری پایدار داشته باشد. هدف این پژوهش، ارائه الگویی عملی و بومی برای بازآفرینی فضاهای صنعتی متروک تبریز است که بتواند ضمن توجه به شرایط اقلیمی و فرهنگی منطقه، به توسعه پایدار شهری و معماری پایدار کمک کند. این تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی و کاربردی است که با استفاده از روش های ترکیبی (کیفی و کمی) انجام شده است. نتایج تحقیق نشان داد که یکی از مهم ترین چالش های پیش روی بازآفرینی فضاهای صنعتی، تغییر نگرش جامعه و سیاست گذاران شهری است. برای رفع این چالش، پژوهش به ارائه راهکارهایی مانند افزایش آگاهی عمومی، تصویب قوانین حمایتی و برگزاری کارگاه های آموزشی پرداخته است. این راهکارها بر اساس مدل مفهومی ارائه شده، قابل اجرا و تطبیق پذیر در دیگر شهرهای با شرایط مشابه است.
۲۲.

تحلیل نقش الگوهای فضایی در تعاملات اجتماعی و تقویت همبستگی قومی و دینی (نمونه موردی: محلات مرکزی منتهی به خیابان امام ارومیه با تأکید بر نظریه فضاهای زندگی کریستوفر الکساندر)

کلیدواژه‌ها: تعاملات اجتماعی همبستگی قومی و دینی فضاهای شهری نظریه فضاهای زندگی کریستوفر الکساندر بافت تاریخی ارومیه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۸۴
زمینه و هدف: فضاهای شهری تأثیر بسزایی در شکل دهی به تعاملات اجتماعی و تقویت همبستگی قومی و دینی دارند. ارومیه، با تنوع قومی و مذهبی گسترده، بستری مناسب برای مطالعه این تعاملات فراهم می کند. این پژوهش با هدف بررسی نقش الگوهای فضایی در تعاملات اجتماعی و همبستگی قومی و دینی در محلات دلگشا، اقبال و مهدی القدم (مجاور خیابان امام خمینی) انجام شده است. چارچوب نظری این مطالعه مبتنی بر نظریه فضاهای زندگی کریستوفر الکساندر است. روش پژوهش: این تحقیق به روش ترکیبی (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری شامل ساکنان محلات دلگشا، اقبال و مهدی القدم بود که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. داده های کیفی از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 30 نفر از ساکنان و مشاهدات میدانی گردآوری شد. همچنین داده های کمی با استفاده از پرسشنامه ای که بین 200 نفر از ساکنان توزیع گردید، جمع آوری شد. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس (ANOVA) استفاده گردید. یافته ها و نتیجه گیری:  نتایج نشان داد که ویژگی های فضایی و کالبدی این محلات تأثیر معناداری بر تعاملات اجتماعی دارند. ضریب همبستگی پیرسون (0.68) حاکی از آن است که دسترسی به فضاهای عمومی به طور مثبت با میزان تعاملات اجتماعی مرتبط است. تحلیل واریانس (ANOVA) نشان داد که تفاوت معناداری میان محلات مورد مطالعه وجود دارد (p < 0.05)، به طوری که محله اقبال با ترکیب متنوع قومی، بیشترین تعاملات اجتماعی را داشت. همچنین 85 درصد از پاسخ دهندگان معتقد بودند که طراحی فضایی موجود به تقویت روابط اجتماعی کمک می کند، درحالی که 15 درصد عواملی نظیر تراکم ترافیک و کاهش فضای سبز را موانعی برای تعاملات دانستند. نتایج این پژوهش تأکید می کند که طراحی مناسب فضاهای شهری می تواند به افزایش تعاملات اجتماعی، همبستگی قومی و دینی، و تقویت حس تعلق اجتماعی در جوامع چندقومیتی مانند ارومیه منجر شود. در این راستا، توجه به الگوهای فضایی متناسب با ویژگی های فرهنگی و اجتماعی شهروندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
۲۳.

واکاوی سیر تحولی پیوند مفهومی میان فضای موسیقی و معماری از دوره قاجار تاکنون(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فضای معماری فضای موسیقی پیوند مفهومی دوره قاجار دوره معاصر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۲۷
هنرها در رابطه با یکدیگر به طور مستقیم و یا غیرمستقیم تاثیرپذیر و تاثیرگذارند. این تاثیرپذیرى و تاثیرگذارى دوسویه فارغ از شرایط زمانى و مکانى در میان همه هنرها و از جمله معمارى و موسیقى وجود دارد، گرچه معماری و موسیقی در دو عرصه به ظاهر متفاوت هستند و هرکدام بعد خاصی از ادراک انسانی را مورد توجه قرار می دهند اما دارای پیوند و اشتراکاتی نیز هستند. توجه به این پیوندها و استخراج اصول و مفاهیمی از آنها هدف اصلی این پژوهش است. یک اثر معماری یا موسیقیایی به هنگام خلق شدن، از عناصری الهام می گیرند که این عناصر برخاسته از فصل مشترک آنها یعنی فضاست. بااین حال نگرش به رابطه بین موسیقی و معماری بسیار متفاوت نیست و وجود یک رابطه بسیار عمیق میان موسیقی و معماری سرآغاز این پژوهش است. برای درک رابطه بین موسیقی و معماری، باید زبان هر دو را فهمید و روابط متقابلشان را درک کرد. به عنوان مثال باید در نظر داشت که موسیقی، همواره تک بعدیست؛ زیرا فقط زمان با آن مرتبط است. ولی بنای معماری سه بعدی می باشد و این بدین معنا نیست که با هم ارتباط ندارند. در واقع پژوهش پیش رو در پی کشف و یافتن جلوه های پنهانی از موسیقی است که در بطن معماری نمود پیدا می کنند و با هدف شناخت این جلوه ها و تجزیه و تحلیل آنها و تاثیرشان در مطلوبیتهای مکانی و بصری است. نتایج بیانگر این است که بین فضای معماری و موسیقی پیوند مفهومی عمیقی وجود دارد و در دوره های مختلف تاریخی تاثیرات متقابلی بر یکدیگر داشته اند.
۲۴.

بازسازی مناطق جنگ زده و تأثیر آن بر توسعه پایدار کالبدی در شهرها (مطالعه موردی: شهر خرمشهر )(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: بازسازی توسعه پایدار کالبدی خرمشهر فضای شهری مناطق جنگ زده

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۱۹
مقدمه در بازسازی مناطق جنگ زده، باید توجه خاصی به حفظ ویژگی های بومی و محلی و ساختار اجتماعی منطقه داشت. این بازسازی ها باید به گونه ای طراحی شوند که مردم بتوانند در فرایند بازسازی مشارکت کنند و از این طریق به بازسازی نه تنها فضای فیزیکی، بلکه ساختار اجتماعی و فرهنگی خود نیز بپردازند. در بسیاری از موارد، عدم توجه به این ابعاد می تواند به از دست رفتن هویت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی منطقه منجر شود و نتایج منفی اقتصادی و اجتماعی به همراه داشته باشد. در این زمینه، یکی از دغدغه های مهم موجود در فرایند بازسازی مناطق جنگ زده، ایجاد تعادل بین بازسازی فیزیکی و حفظ هویت فرهنگی است. خرمشهر به عنوان یکی از شهرهای مهم مرزی ایران، در جریان جنگ تحمیلی دچار آسیب های عمیق کالبدی، اجتماعی و فرهنگی شد. در دهه های پس از جنگ، تلاش های گسترده ای برای بازسازی این شهر صورت گرفته، اما اغلب این اقدامات بر ترمیم فیزیکی بناها و زیرساخت ها متمرکز بوده اند و ابعاد اجتماعی، فرهنگی و هویتی شهر کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. با وجود آنکه ادبیات تخصصی و اسناد سیاست گذاری از دهه ۱۳۷۰ تا کنون، بر ضرورت بازسازی بر پایه توسعه پایدار و با محوریت هویت شهری و مشارکت اجتماعی تأکید داشته اند، شواهد میدانی نشان می دهد بسیاری از این توصیه ها در عمل محقق نشده اند. شرایط منحصربه فرد خرمشهر از جمله موقعیت مرزی، تنوع قومی و فرهنگی، سابقه طولانی مهاجرت، و تداوم آسیب های روانی و اجتماعی ناشی از جنگ، سبب شده اند که بازسازی این شهر با چالش هایی فراتر از ملاحظات کالبدی مواجه باشد. در چنین بستری، لازم است بازسازی نه تنها به عنوان پروژه ای فنی و ساختمانی، بلکه به عنوان فرایندی اجتماعی، فرهنگی و شهری نگریسته شود که هدف آن، بازآفرینی یک شهر پایدار، هویتمند و زیست پذیر است. با توجه به این زمینه، مسئله اصلی پژوهش آن است که بازسازی انجام شده در خرمشهر تا چه اندازه توانسته است به پایداری کالبدی منطبق با نیازهای اجتماعی و فرهنگی شهر منجر شود، و چه شکاف هایی میان دیدگاه های ساکنان، معماران و مدیران شهری در ارزیابی این فرایند وجود دارد؟ مواد و روش ها روش تحقیق این مطالعه به صورت ترکیبی (کمّی و کیفی) طراحی شده است تا امکان تحلیل هم زمان داده های تجربی و ادراکی فراهم شود. این رویکرد با توجه به ماهیت چندبعدی پایداری کالبدی در بازسازی شهری انتخاب شده است؛ چرا که این پدیده نه تنها متکی بر شاخص های فنی، بلکه متأثر از نگرش ها و تجارب ذی نفعان نیز هست. در بخش کیفی، جامعه آماری شامل ساکنان، معماران و مدیران شهری بوده و نمونه گیری به صورت هدفمند و گلوله برفی انجام شد. از هر گروه ۱۰ نفر (در مجموع ۳۰ نفر) با هدف دستیابی به تنوع نظری انتخاب شدند. تحلیل مصاحبه ها با روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرم افزار Maxqda صورت گرفت. در بخش کمّی، از پرسشنامه ای با طیف لیکرت برای سنجش شاخص هایی همچون پایداری کالبدی، کیفیت فضای شهری، مشارکت اجتماعی و هویت تاریخی استفاده شد. داده های حاصل با آزمون های تی مستقل، تحلیل واریانس (ANOVA)، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون در نرم افزار SPSS تحلیل شدند. این طراحی ترکیبی امکان درک عمیق و سنجش پذیر از عوامل مؤثر در بازسازی شهری خرمشهر را فراهم کرده است. یافته ها نتایج نشان می دهند پایداری کالبدی به طور مستقیم تحت تأثیر پایداری انرژی با ضریب رگرسیون 0/57 و سطح معناداری 0/003 قرار دارد که نشان می دهد طراحی های مقاوم و پایدار از نظر کالبدی معمولاً بهینه سازی مصرف انرژی را نیز به همراه دارند. همچنین، کیفیت فضاهای شهری تحت تأثیر دسترسی به حمل ونقل با ضریب رگرسیون 0/62 و سطح معناداری 0/002 قرار دارد که بهبود دسترسی به حمل ونقل عمومی می تواند به بهبود کیفیت فضاهای شهری و راحتی ساکنان کمک کند. هویت شهری و معماری نیز تحت تأثیر حفظ بافت تاریخی با ضریب رگرسیون 0/60 با سطح معناداری 0/001 قرار دارد که نشان دهنده اهمیت حفظ فرهنگ و معماری بومی در بازسازی مناطق شهری است. در نهایت، عوامل اجتماعی فرهنگی تحت تأثیر مشارکت اجتماعی با ضریب رگرسیون 0/54 با سطح معناداری 0/001 قرار دارد که نشان دهنده سطح پایین اثرگذاری در باززنده سازی شهر خرمشهر پس از جنگ بین ایران عراق است. نتیجه گیری یافته های این پژوهش نشان می دهد بازسازی خرمشهر، با وجود گذشت دهه ها از پایان جنگ، هنوز به الگویی متوازن و پایدار نرسیده است. تحلیل های کمی و کیفی حاکی از آن است که سیاست های بازسازی نتوانسته اند ابعاد کالبدی، اجتماعی و فرهنگی را به طور مؤثر تلفیق کنند. تفاوت معناداری در نگرش میان ساکنان، معماران و مدیران شهری وجود دارد؛ ساکنان بیشتر بر ایمنی و کیفیت محیط زندگی تأکید دارند، در حالی که معماران و مدیران به جنبه های فنی می پردازند. این شکاف نشان دهنده نبود گفت وگوی مؤثر میان ذی نفعان است. در بعد فضایی، کیفیت فضا زمانی مطلوب خواهد بود که با عملکرد اجتماعی و زمینه فرهنگی پیوند یابد، امری که در بازسازی های زیرساخت محور کمتر دیده شده است. همچنین، مشارکت اجتماعی در فرایند بازسازی بسیار محدود بوده که در شهری همچون خرمشهر با تنوع فرهنگی و خاطره جمعی قوی، ضعف بزرگی محسوب می شود. نتایج کمی نیز نشان دادند حفظ بافت تاریخی با احساس تعلق شهری رابطه دارد، هرچند این رابطه آماری است نه علّی. در نهایت، پژوهش تأکید می کند که بازسازی شهری باید به مثابه بازآفرینی اجتماعی و فرهنگی دیده شود، نه فقط بازسازی فیزیکی.
۲۵.

بررسی چالش های اقلیمی و زیست محیطی حاصل از ریزگردهای نمکی بر ساختمان های حوزه دریاچه ارومیه و راهکارهای کاهش آسیب آن بر سلامت انسان به کمک معماری(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: اقلیمی زیست محیطی ارومیه سلامت انسان معماری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۲۴
ایران به دلیل موقعیت های طبیعی خاص و گاه اثرات ناشی از عملکرد نادرست در حفظ محیط زیست، با بحران های زیست محیطی متعددی نظیر آلودگی هوا، زلزله، سیل، بارش های سنگین برف، طوفان و پدیده ریزگردها مواجه است. اقلیم نقش قابل توجهی در تولید گرد و غبار ایفا می کند و شناسایی عوامل اقلیمی مؤثر در بروز این پدیده امری ضروری به شمار می آید. هدف اصلی این پژوهش بررسی مؤلفه های اقلیمی و زیست محیطی برای مقابله با ریزگردهای نمکی بر ساختمان های منطقه و ارائه راهکارهایی جهت کاهش آسیب های ناشی از آن بر سلامت انسان از طریق معماری است. این پژوهش با ارائه شیوه ای ساده در برخورد با اقلیم منطقه باتوجه به اطلاعات مربوطه و بررسی راهکارهای پیشنهادی سعی دارد مرحله کیفی سؤالات در تحقیق باتوجه به تعاریف و مفاهیم به تعداد بیشتری تقسیم شوند و نتایج وارد نرم افزار Atlasti می شود با استعانت از گراند نظریه مورد کدگذاری باز و محوری قرار می گیرد. سپس براساس شاخص های استخراج شده برای بررسی سهم عاملی و پاسخ ها به آماره های استنباطی پرسش نامه با طیف لیکرت تدوین و در اختیار کاربران فضائی قرار می گیرد و نتایج وارد نرم افزار spss می شود و مورد تحلیل قرار می گیرد. در واقع اقلیم و زیست، محیط و سلامت با یکدیگر از لحاظ همبستگی ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند و ریزگردهای ناشی از خشکسالی دریاچه ارومیه باعث تغییر شکل و جهت گیری بناها در جهت مخالف وزش باد انجام گیرد. بررسی متغیرهای معماری همساز با اقلیم در مقابله با ریزگردها و همچنین هم زمانی این دو به چه میزان تحت تأثیر هریک از مؤلفه های خود خواهد بود. با توجه به یافته های آماره های استنباطی مشخص گردید که بیشترین سهم عاملی مربوط به پوشش گیاهی با مقدار(958/0) است و کمترین مربوط به منابع طبیعی با مقدار (004/0) است. در مرحله بعد هم در بخش همبستگی بین مؤلفه های به دست آمده مشخص گردید که مؤلفه جهت گیری بناها با مقدار(00/1) بیشترین همبستگی و کمترین همبستگی با دیگر مؤلفه ها را مؤلفه رطوبت کافی با مقدار (032/0) دارد. موضوعی مهم و اساسی که با توجه به اقلیم منطقه و طراحی هماهنگ با محیط در سایت اهمیتی دوچندان پیدا می کند، این است که علی رغم وجود سازمان ها و نهادهای مرتبط با امور ساخت وساز، اغلب این مسئله نادیده گرفته می شود. معیارهای ایجاد یک فضای زندگی مناسب باید بر اساس نیازهای انسانی و شرایط اقلیمی منطقه باشد تا از ورود ریزگردها به داخل ساختمان جلوگیری شود. در نظر گرفتن عوامل اقلیمی و توجه به آسایش انسان از الزامات اصلی در فرایند ساخت وساز است که می تواند پیامدهای مثبتی به همراه داشته باشد. از جمله این پیامدها می توان به کاهش مصرف انرژی، کاهش هزینه های مرتبط و رفع برخی دغدغه های انسانی نظیر ریزگردها به ویژه در مناطق آذربایجان شرقی و غربی اشاره کرد. با توجه به این موارد، اهمیت پرداختن به بحران های زیست محیطی و لزوم احیای دریاچه ارومیه نه تنها به دلیل حفظ اکوسیستم ارزشمند آن در سطح جهانی است، بلکه به دلیل تاثیر مستقیم آن بر سلامت انسان ها نیز باید مورد توجه ویژه قرار گیرد. همچنین، جهت مقابله با ریزگردها، طراحی ساختمان ها باید به نحوی باشد که زاویه ی آن ها متناسب با جهت وزش باد و مانع نفوذ ریزگردها به فضای داخلی باشد.
۲۶.

هوش مصنوعی و نقش آن در تحول آموزش و طراحی معماری پایدار: فرصت ها و چالش ها(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

کلیدواژه‌ها: هوش مصنوعی آموزش معماری طراحی معماری معماری پایدار فرصت ها و چالش ها

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۳
رشد روزافزون فناوری‌های هوش مصنوعی، زمینه‌ساز تحول بنیادین در آموزش و طراحی معماری شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی - تحلیلی و بهره‌گیری از روش‌های کیفی مانند تحلیل محتوا و تحلیل شبکه‌ای با نرم‌افزار VOSviewer، به بررسی نقش هوش مصنوعی در ارتقای کیفیت آموزش معماری، یادگیری انطباقی و طراحی پایدار پرداخته است. فرضیه پژوهش آن است که پیاده‌سازی دقیق و بومی‌سازی‌شدن فناوری‌های هوش مصنوعی، می‌تواند از طریق تلفیق تحلیل داده‌محور، بازخورد بلادرنگ و تعامل انسان - ماشین، منجر به بهبود فرایندهای آموزشی و خلق طراحی‌های نوآورانه و پایدار شود. با تحلیل محتوای ۱۲۰ مقاله منتخب، مدلی مفهومی سه‌لایه ارائه گردید که شامل: زیرساخت فناورانه (شامل الگوریتم‌های یادگیری و شبیه‌سازی‌ها)، خلاقیت انسانی و تعامل انسان - ماشین، و بومی‌سازی فرهنگی و اقلیمی است. یافته‌ها نشان می‌دهد تحقق این تحول مستلزم تقویت زیرساخت‌های فناورانه، ارتقای سواد دیجیتال، و بازنگری در ساختارهای آموزشی است. این پژوهش با تأکید بر هم‌افزایی میان قوه خلاق انسانی و قابلیت‌های فناورانه، هوش مصنوعی را به‌عنوان عاملی تحول‌آفرین در آموزش و طراحی معماری معرفی می‌کند.
۲۷.

عاملیت ذهنی در فضای درمانی: رویکرد اگزیستانسیالیستی مبتنی بر آراء ژان پل سارتر در بستر فرهنگی و اجتماعی بیماران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فضاهای درمانی تعاملات اجتماعی عاملیت ذهن فضاشناسی اِگزیستانسیالیسم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲ تعداد دانلود : ۱
فضاهای درمانی فراتر از محیط های فیزیکی، ساختارهایی هستند که معنا و کارکرد خود را از تعاملات اجتماعی افراد و زمینه های فرهنگی می یابند. هدف این پژوهش بازشناسی عاملیت ذهن بیماران در درک و تجربه چنین فضاهایی با رویکرد اگزیستانسیالیسم باتأکیدبر اندیشه های ژان پل سارتر است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده و تحلیل ها بر دو ساحت «فضاشناسی» و «فضاسازی»، متمرکز است. یافته ها نشان می دهد که طراحی آگاهانه فضاهای درمانی باتوجه به ارزش ها، باورها و الگوهای فرهنگی، امکان تجربه معنادار و کُنشگری ذهنی بیماران را فراهم می آورد. در چنین فضاهایی، بیمار صرفاً سوژه ای منفعل نیست، بلکه عاملی فعال در تعامل با محیط و جامعه پیرامون خویش است. نتایج پژوهش آن است که بازاندیشی اگزیستانسیالیستی در طراحی فضاهای درمانی می تواند علاوه بر ارتقای سلامت جسم، تجربه زیسته بیماران را انسانی تر، عمیق تر و سازگارتر با نیازهای وجودی آنان سازد و زمینه بازآفرینی هویت فردی و اجتماعی را تقویت کند. افزون براین، پیوند میان کیفیت ادراک ذهنی و ماهیت محیط درمانی نشان می دهد که ارتقای آگاهی طراحان و درمانگران می تواند فضاهایی خلق کند که تجربه بیماران را معنادارتر، شخصی تر و متناسب با ارزش های فرهنگی و اجتماعی آنان نماید.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان