اینکه زبان اصلی نوشته های مانی زبانِ ارمانی (آرامی) بوده امروز در نزد محققان امری مسلّم است، ولی این را محققان به مرور دریافته اند. نقطه عطف در تاریخ مطالعات مانوی در این موضوع دو مقاله ای است که ترجمه آنها در این گفتار آمده است. زبان مانی گویشی از گویش های زبان ارمانی بوده و مانویان نوشته های او را از این گویش به زبان های دیگر ترجمه کرده بوده اند. ولی آن گویش گویش شهر رُها (Edessa) نبوده است.
در الهی نامه عطار داستانی است درباره جوانی ترسا که مدعی است عاشق بتی است و حاضر است جان خود را فدای آن بت کند. پس، مطابق رسم، در معبد روغن داغ بر سرش می ریزند تا جان می سپارد. مصحح و شارح الهی نامه «ترسا» را در این داستان ترجمه «راهب» عربی شمرده و صحنه داستان را یکی از معابد بودایی تشخیص داده است. مقاله حاضر در این هر دو مدعا تردید می کند و می کوشد تا نشان دهد که احتمال یافتن ریشه این داستان در آداب و داستا ن های هندوان بیشتر است تا در آداب و داستان های بوداییان. در ضمنِ بحث، درباره لفظ «راهب» نیز ملاحظاتی بیان شده است.
این نوشته مشتمل است بر دو یادداشت درباره دو کلمه در الهینامه عطار نیشابوری. یکی درباره مستوره و دیگری درباره سرپاتک . در یادداشت اول نویسنده کوشیده است، ضمن نقد نظر شارحِ الهینامه ، اصل کلمه مستوره یا مسطوره فارسی را به دست آورد، و در یادداشت دوم اطلاعاتی اندک بر آنچه در تعلیقات درباره نام سرپاتک آمده اضافه شده و بعضی سهوهای شارح نیز اصلاح شده است.
در سومین شماره از «یادداشت های شاهنامه» درباره اصل چند نام خاص در شاهنامه بحث شده است. این نام ها عبارتند از پیشداد ، گروی ، چهرداد ، فرشید . آنچه درباره این نام ها در منابع فارسی و گاه غربی هست آشفته است. طبیعی است که در شکل این نام ها تغییراتی به مرور ایام پیدا شده باشد که موجب شده باشد اصل آنها یا شیوه ساخته شدن آنها پنهان بماند. در این یادداشت ها، که بیشتر حکم یادآوری دارند، سعی شده آن نقص ها برطرف شود و اشتقاق درست تر بعضی از نام های خاص شاهنامه معلوم یا معلوم تر گردد.
در چهارمین شماره از از «یادداشت های شاهنامه» درباره اصل چند نام خاص دیگر شاهنامه بحث خواهد شد. این نام ها عبارتند از پشوتن ، فریبرز ، زروان ، اشتاد . درباره نام پشوتن از گذشته های دور اشتباهی رخ داده که هنوز در نوشته های فارسی بر جاست؛ در ساخته شدن نام فریبرز نکته ظریفی در کار بوده که ظاهراً از چشم محققان پنهان مانده؛ و زروان و اشتاد از جمله نام هایی هستند که در شاهنامه تحریف شده اند. در این چند یادداشت کوشش شده که نقایص آراء محققان پیشین، علی الخصوص نقایص نوشته های فارسی، رفع شود.
مثمر اثر سراج الدین آرزو، دانشمند هندی، کتابی است مشتمل بر مباحث فقه اللغوی به پیروی از مزهر سیوطی. این کتاب مدتی قبل در تهران به چاپ رسید. این تصحیح جدید گرچه برتری هایی بر تصحیح پیشین دارد، هنوز از غلط ها و سهوها خالی نیست. بخشی از کتاب دربارهٔ معربات است. این نوشته مختصری است در اصلاح آن بخش از کتاب، همراه با تصحیح اندک سهوهای مصلحان متن مزهر .
شاهنامه شناسان آرام آرام در تصحیح شاهنامه می کوشند و در این کار از زبان ها و اسناد پیش از اسلام نیز گاهی یاری می خواهند. طبیعی است که در شاهنامه مخصوصاً بتوان انعکاسی از احوال دوران ساسانیان و الفاظ و اصطلاحات رایج در حکومت آنان را یافت. در این مقاله کوشش شده است تا با بررسی چند نامه از شاهان ساسانی یا خطاب به ایشان، که در آنها چند لقب و عنوان به شکل قالبی تکرار شده، و همچنین مقابله نسخه های شاهنامه، یک لقب ساسانی، که به نظر نویسندگان از نظر مصحّحان شاهنامه پنهان مانده، پیدا شود و اصل آن در اسناد ساسانی معلوم گردد. این لقب «بی رام شهر» است که در نسخه ها و چاپ های شاهنامه به چند شکل نقل شده و در بهترین چاپ های شاهنامه، مخصوصاً در چاپ خالقی و همکاران او، به شکل «پدرام شهر» درآمده است. در پایان بحث، با ذکر دلایل روشن، در اثبات این نکته نیز کوشش شده که «مهست»، که در همان نامه ها، باز به همان شکلی قالبی، در کنار «بی رام شهر» تکرار شده، چیزی نیست جز تصحیف «مزدیسن»، ولی این تصحیف از فردوسی یا کاتبان شاهنامه نیست و مدت ها پیش از او در نقلِ اسنادِ ساسانی به خط عربی و فارسی عارض شده بوده و به همان صورت به شاهنامه ابومنصوری و شاهنامه فردوسی وارد شده است.
جغرافیای شاهنامه، با وجود تحقیقاتی که تا کنون شده، هنوز ابهاماتی دارد. شاید در حواشی مصححان شاهنامه بر این کتاب به این امر کمتر از هر چیز دیگر توجه شده باشد و در فرهنگ های شاهنامه نیز نام های جغرافیایی معمولاً در حاشیه بوده است. آنچه داود منشی زاده سال ها قبل در این باره نوشته، با وجود اختصار و بعضی آراء متهورانه، هنوز بهترین منبع در این باره است. در این نوشته یک فصل از کتاب او ترجمه شده و مباحث او دربارهٔ جای نامهایی مانند گُنابَد، پُشتِ گُشتاسپان و دژِ گُنبدان به فارسی انتقال یافته است.
موضوع این شماره از «یادداشت های شاهنامه » دو لغت دیناور و خویشکار است. شارحان شاهنامه ، تا آن جا که نویسنده حاضر می داند، درباره معنی و ضبط این دو کلمه سخن دقیق نگفته اند و اگر بعضی سخن درستی گفته باشند، رأی ایشان در سخنان نادرست دیگران گم شده است. دیناور گونه ای از کلمه دینور است و خویشکار همان کلمه آشنای کتاب ها و رساله های پهلوی به معنای «وظیفه شناس» و «درستکار» است و به خلاف سخن بعضی نسبتی با خیش ، ابزار کشاورزی معروف، البتّه ندارد. سعی شده است این دو نکته به شواهدی از نوشته های فارسی و پهلوی مستند و مستدل شود.
یادداش تهایی که در این سلسله از نوشته ها جمع آمده به دو دستهٔ کلی قابل تقسیم است: آنها که دربارهٔ بعضی مسائل لغوی شاهنام هاند و آنها که دربارهٔ نا مهای خاص شاهنام هاند. آنچه در این شمارهٔ اول آمده به ترتیب عبارت است از: ردّی بر گمان بعضی نویسندگان که لغت سپهر یک معنای سپاه نیز در در شاهنامه؛ و منشأ » درست آمدی « شاهنامه دارد؛ منشأ تعبیر در شاهنامه با جست وجو در ادبیات » پروردن روان « مفهوم مانوی و زردشتی به زبانهای فارسی میانه و پهلوی اشکانی .
در دومین شماره از «یادداشت های شاهنامه» درباره لغات براه و گنداور و سابقه دو تعبیر «مرغ بپر» و «خروشی خروشیدم» بحث خواهیم کرد و اشاراتی نیز خواهیم نمود به معانی رمزی جامه سپید سیاوش در هنگام عبور او از آتش.
در این مقاله تعدادی دیگر از جای نام های شاهنامه از کتاب داود منشی زاده درباره جغرافیای شاهنامه به فارسی ترجمه شده است. جاینام هایی که در این مقاله درباره آنها بحث شده، عبارت اند از: کوه سپند، کلات، چَرَم، لادن/ لاین، مَیَم، بیژن. نویسنده در ضمن بحث اطلاعات کتاب های پهلوی و اوستایی و نوشته های جغرافیایی و تاریخی فارسی و عربی را با آگاهی های مندرج در شاهنامه سنجیده تا جای دقیق یا تقریبی این مکان ها را به دست آورد.
در این نوشته فصلی دیگر از کتاب داود منشی زاده درباره جغرافیا و تاریخ شاهنامه ترجمه شده است. خلاصه سخن او در این فصل این است که نامی که به شکل کروشان و اَشکال مشابه در نسخه های شاهنامه هست همان کاسان است و در پشت نام گُلزَریّون باید به دنبال دو جای جداگانه گشت. اشاره ای نیز به تصحیف نام سِنجَبو و رود پَرَک در نسخه های شاهنامه و متون دیگر شده است.
یکی از کاربردهای پسوند -tar- در هندوایرانی ساختن اسم فاعل است. کاربرد این پسوند به عنوان پسوند سازنده اسم فاعل پیشینه هندواروپایی دارد. این پسوند در بازسازی هندواروپاییِ آن دو شکل تکیه دار و بدون تکیه دارد و این دو شکل در سنسکریت ودایی، یونانی و لاتین نیز قابل پیگیری است که نشان دهنده پیشینه هندواروپایی این پسوند است. این دو شکل از اسم فاعل، علاوه بر تفاوت در جایگاه تکیه، از جنبه معنایی و نحوی نیز با یکدیگر تفاوت هایی دارند. هدف این مقاله پاسخ به این پرسش است که آیا در ایرانی باستان نیز می توان قائل به تمایز این دو شکل از اسم فاعل بود و اگر تمایزی وجود دارد به چه صورت است. به عبارت دیگر آیا قواعد نحوی، ساخت واژی و معنایی حاکم در ودایی در ایرانی باستان نیز صدق می کند یا خیر. آنچه در این مقاله نتیجه گرفته شده است بر مبنای بررسی تمامی شواهد موجود در ایرانی باستان است.
این چند یادداشت به تفاریق درباره بعضی لغات و تعبیرات و مضامین بعضی از متون فارسی و عربی نوشته شده و در گذشته در شبکه های مجازی نشر شده است. در این جا آنها را با قدری تغییرات می آوریم. در این نوبت، موضوع سخن یادداشتهایی کوتاه درباره شاهنامه، ویس و رامین، دانشنامه میسری، قابوسنامه، مخزن الاسرار، اسکندرنامه، بوستان، نوروزنامه، کلیله و دمنه، صیدنه، التفهیم، الجماهر، تاریخ بیهق، تاریخ بیهقی، و الفهرست است. چند یادداشت از این یادداشتها اقتباس از تحقیقات محققان غربی است.
این چند یادداشت به تفاریق درباره بعضی لغات و تعبیرات و مضامین بعضی از متون فارسی و عربی نوشته شده و در گذشته در شبکه های مجازی نشر شده است. در این جا آنها را با قدری تغییرات می آوریم. در این نوبت، موضوع سخن یادداشتهایی کوتاه درباره شاهنامه، ویس و رامین، دانشنامه میسری، قابوسنامه، مخزن الاسرار، اسکندرنامه، بوستان، نوروزنامه، کلیله و دمنه، صیدنه، التفهیم، الجماهر، تاریخ بیهق، تاریخ بیهقی، و الفهرست است. چند یادداشت از این یادداشتها اقتباس از تحقیقات محققان غربی است.
از همان قرن نوزدهم میلادی کسانی احتمال داده اند که ترتیب کتاب العین خلیل بن احمد متأثر از آواشناسی سنسکریت است. با این همه، اشتفان ویلد این نظریه را قدری بیشتر از اجمال به در آورده است. این نوشته ترجمه چند سطر از کتاب اوست که به این موضوع اختصاص یافته است.