مناقشه نظری میان نیروهای سیاسی و اجتماعی مختلف در جهت برساختن ساختار سیاسی متناسب با بافتار اجتماعی در ایران، و تقارن آن با نابسامانی در حوزه های مختلف نظام اجتماعی از دوره کودتا علیه جنبش مشروطه(1299ه.ش)تاکنون، استمرار داشته است. در مقطع پس از پیروزی انقلاب اسلامی(1357ه.ش)، نیروهای سیاسی مسلط بر نهاد دولت در تحقق بهینه برنامه ها و اهداف کلان سیاستگذاری کشور در خصوص برقراری عدالت اجتماعی و توسعه پایدار، ناکام بوده اند. این موقعیت، همبستگی اجتماعی در جامعه سیاسی ایران را با چالش جدی مواجه نموده است. این مقاله این فرضیه را مطرح نموده است که: سرگشتگی نظری، عامل تاثیر گذار بر تداوم آنومی سیاسی در مناسبات دولت و جامعه در ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد. برای تبیین فرضیه، پاسخ به سوال چگونگی تاثیر سرگشتگی نظری بر تداوم آنومی سیاسی در دوره انقلاب اسلامی را مورد مطالعه قرار داده است. براساس یافته ها، در وضعیت سرگشتگی نظری، جریان های سیاسی مختلف، با تقابل آرمانی با همدیگر و تاکید بر امتناع از تمایز، نهاد دولت را از کارکرد تنظیم گری در کلیت نظام اجتماعی خارج ساخته اند و متاثر از این وضعیت، آنومی سیاسی در مناسبات دولت و جامعه، تداوم پیدا کرده است. نوشتار حاضر با بهره گیری از مبانی نظری امیل دورکیم و بکارگیری روش توصیفی- نهادی به بررسی و تحلیل داده های گردآوری شده، از منابع کتابخانه ای پرداخته است.