نگاهى به مسأله تثلیث
آرشیو
چکیده
با وجود اختلاف نظرى که در مسلکهاى کاتولیک، ارتدکس و پروتستان مشاهده مىشود اما مسأله تثلیث در همه این مسلکها وجود دارد به نحوى که مهمترین شاخصه دین مسیحى را باید در این امر جستجو کرد و محور تعالیم این دین به شمار آورد. نگارنده ابتدا نظریه تثلیث را در عهد جدید بررسى نموده سپس به منشأ آن پرداخته که آیا از تعالیم عیسى مسیح است یا بر اثر مرور زمان از ناحیه عقاید ادیان غیرآسمانى وارد این دین شده است. در حالى که نه با عقل سازگار است و نه موافق با تاریخ و تعلیمات مسیحیت و قرآن کریم نیز آن را به صراحت رد مىکند. بحث از خداوند در آیین مسیحیت با مسأله تثلیث گره خورده است و با وجود مسلکهاى متفاوتى چون کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان در این دین، مسأله تثلیث ـ این که خداوند در عین یکى بودن مرکب از سه چیز است به نام پدر، پسر و روح القدس ـ در همه این مسلکها به چشم مىخورد؛ به گونهاى که مهمترین شاخصه دین مسیحى را مىتوان در این امر جستجو نمود و همین مسأله ـ اعتقاد به تثلیث ـ این دین را از ادیان دیگر متمایز مىکند؛ چرا که در هیچ دین آسمانى، چنین عقیدهاى به چشم نمىخورد. از طرف دیگر مسأله تثلیث محور تعالیم دین مسیحى است. جان ناس در کتاب «تاریخ جامع ادیان» در این باره مىنویسد: «سرگذشت مسیحیت، تاریخ دیانتى است که از عقیده به تجسم الهى در جسد شارع و بانى آن ناشى شده....سراسر تعالیم نصارى، در اطراف ایمان به این قضیه دور مىزند که شخص عیسى روشنترین ظهورى از ذات الوهیت است؛ امّا این دین که با عقیده به تجسم الهى آغاز مىشود منقلب گردیده و در طى تحولات گسترده، جنبه بشرى پیدا کرده و بشریت با همه امیال و با همه ضعفها و قصورها، در آن متجلى شده است.»(2) نکته قابل تأمل آن که، گرچه تثلیث، محور تعالیم دین مسیحى است، ولى در تفسیر آن، اتفاق راى وجود ندارد و سرّ این اختلاف را مىتوان در تبیین تثلیث، در عهد جدید جستجو نمود زیرا در این زمان، در تفسیر و تبیین تثلیث، وحدت نظر وجود ندارد، که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد. از این رو لازم است ابتدا نظریه تثلیث را با توجه به عهد جدید تبیین نموده، آنگاه آن را مورد بررسى قرار داد؛ سپس مشخص کرد که آیا مسأله تثلیث برانگیخته از تعلیمات عیسى مسیح است، یا آن که بر اثر مرور زمان، این دین دچار تحریف شده و این عقیده بر گرفته از عقاید ادیان غیر آسمانى است که وجود داشتند و به عنوان دین عیسى مسیح عرضه شده است؟متن
1ـ تبیین نظریه تثلیث
الف ـ نظریه تثلیث:
فرشته از آسمان به مریم، مادر عیسى که در عقد یوسف بود پیام داد: «روح القدس بر تو نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سایه خواهد افکند؛ از این رو آن نوزاد مقدس بوده و فرزند خدا خوانده خواهد شد»(3) «و آن گاه مریم قبل از ازدواج با یوسف بوسیله روح القدس آبستن شد»(4) و «زمانى که عیسى مسیح تقریبا سى ساله شد به دست یحیاى تعمیددهنده، غسل تعمید یافت»(5) و «در همان لحظه که عیسى از آب بیرون مىآمد، آسمان باز شد و یحیا، روح خدا را دید که به شکل کبوترى پایین آمده و بر عیسى قرار گرفت. آنگاه ندایى از آسمان در رسید: که این است پسر حبیب من، که از او خشنودم»(6)
«آن گاه روح خدا، عیسى را به بیابان برد تا در آنجا شیطان او را وسوسه و آزمایش کند و عیسى در آن زمان براى مدت چهل شبانه روز روزه گرفت؛ سپس در آخر بسیار گرسنه شد؛ در این حال شیطان به سراغ او آمد و او را وسوسه کرد....سپس شیطان او را به قله کوه بسیار بلندى برد و تمام ممالک جهان و شکوه و جلال آنها را به او نشان داد و گفت: اگر زانو بزنى و مرا سجده کنى، همه اینها را به تو مىبخشم. عیسى به او گفت: دور شو اى شیطان، زیرا مکتوب است که خداوندِ خداى خود را سجده کن و فقط او را عبادت نما. آن گاه ابلیس او را رها کرد و اینک فرشتگان آمده، او را پرستارى مىنمودند.»(7)
به این صورت مسیحیت معتقد شد که خدا یکى است و در عین یکى بودن از سه چیز تشکیل شده است: به نامهاى پدر، پسر و روح القدس.(8)
یعنى خداى واحد، خود را در سه شخصیت ـ پدر، پسر و روح القدس ـ آشکار کرد.(9)
پس در نگاه مسیحیت، حضرت عیسى مسیح، از نسل داوود است از جهت جسد و بدن؛ آن گاه نیروى روح القدس در وى حلول کرد و او را فرزند خدا واله متجسد نمود.(10)
جان هیک، متکلم نامدار مسیحى مىنویسد:
«در مسیحیت، خدا به عنوان خدا و پدر و سرور ما عیسى مسیح شناخته شده است و به عنوان وجودى تعریف گردیده است که تعالیم عیسى در باب اوست. وجودى که عیسى در ارتباط با او زیست کرد و پیروان و شاگردانش را به داشتن رابطه با او آشنا کرد موجودى که عشق و محبتش نسبت به ما، در کره خاکى در حیات عیسى تجسم یافته است، خلاصه آن که خداوند، آفریننده متعالى است که به اعتقاد مسیحیان خود را در عیسى مسیح آشکار گردانیده است»(11)
ب ـ رابطه پدر، پسر و روح القدس
نکتهاى دیگر که در بحث تثلیث مطرح است، کیفیت ارتباط این سه چیز است. این که با وجود یکى بودن آیا هر یک وجود مستقلى از دیگرى دارند و یا این که مجموعه این سه، یک امر واحد را تشکیل مىدهند؛ و یا سه چیز جلوهاى از یک امر هستند؟ آنچه از عهد جدید بر مىآید این است که خداى پدر(12) در آسمان است و خداى پسر در زمین(13) و روح القدس به عنوان نیروى فعال(14) و به عنوان مخترع و مبدع حیات(15) رابط بین این دو است. ضمن آن که خداى پدر، بزرگتر از پسر بوده(16) و عیسى مسیح پسر و نخستین مخلوق او است،(17) با این حال، عیسى مسیح صورت خداى نادیده است، نخست زاده تمام آفریدگان؛ زیرا در او همه چیز آفریده شده است.(18)
بنابراین، هر کدام ضمن آن که داراى وجود مستقل هستند با هم ارتباط تنگاتنگى دارند؛ به گونهاى که عیسى مسیح خداست و روح القدس، تنها واسطه بین آنهاست.
مرحوم علامه طباطبایى رحمهالله در تفسیر شریف المیزان، با توجه به اصحاح اول و هشتم و چهاردهم انجیل یوحنا و اصحاح دوازدهم از انجیل مرقس، رابطه بین سه اقنوم را چنین بیان مىکند:
«محصل کلامشان در این باب ـ اگر چه به یک جمع بندى معقول نمىتوان دست یافت ـ چنین است: ذات، جوهر واحدیست که داراى سه اقنوم است و مراد از اقنوم صفتى است که ظهور شى و تجلى آن را نشان مىدهد بدون آن که صفت غیر از موصوف باشد و اقانیم ثلاثه عبارتند از: اقنوم وجود و اقنوم علم که کلمه است و اقنوم حیات که روح است. ابن که کلمه است و اقنوم علم، از نزد پدر که اقنوم وجود است نازل شده به همراه روح القدس که اقنوم حیات است که اشیا بوسیله آن موجود مىشوند.»(19)
ج ـ سرّ حلول خدا در مسیح
نکته سوم در مسأله تثلیث، علت حلول خداوند در عیسى است؛ که چرا چنین امرى تحقق یافته است؟ مسیحیت معتقد است با توجه به گناهى که حضرت آدم مرتکب شد تمام بشر آلوده به گناه شدند یعنى: این گناه آنقدر شدید بود که تمام نسل بشر را آلوده کرد و براى نجات بشر از این گناه چارهاى نبود جز آن که خدا، خود به صورت انسان در آید تا بدین وسیله توسط مردم کشته شود و به همین دلیل روحالقدس، به صورت کبوتر بر عسیى مسیح نازل شد و در وى حلول کرد؛ عیسى توسط مردم کشته شد و براى همین ـ با «فدا» شدن عیسى مسیح ـ تمام مردم از گناه نجات پیدا کردند، مشروط بر آن که به عیسى مسیح ایمان بیاورند. بنابراین مهمترین عامل تثلیث را در مسأله فدا مىتوان جستجو نمود.
در سیر حکمت در اروپا آمده است:
«مسیحیان، اقانیم سه گانه را در عرض هم و مقرون به یکدیگر مىدانند...و معتقدند که چون بشر گنهکار، از درگاه احدیت رانده شد و نفوس بنى آدم هبوط کرد و دچار حرمان گردید، خداوند که خیر و لطف محض است، فرزند خود را جسمیت داد و به صورت آدمى ـ حضرت عیسى ـ در آورد تا دستگیر نوع بشر و فدایى آنها شود و نفوس ایشان را از هلاکت رهایى بخشد و باز خرید نماید. پس نجات مردم، به ایمان به حضرت عیسى است.»(20)
داستان مسأله فدا در عهد جدید چنین است: «خطاى آدم و فیض مسیح: بوساطت یک آدم، گناه داخل جهان گردید و به گناه، موت. و اینگونه موت بر همه مردم طارى گشت...به خطاى یک شخص، بسیارى مردند... . پس همچنان که به یک خطا، حکم شد بر جمیع مردمان براى قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان، براى عدالت حیات؛ زیرا به همین قسمى که از نافرمانى یک شخصى، بسیارى گناهکار شدند، همچنین به اطاعت یک شخص، بسیارى عادل خواهند گردید... بوساطت خداوند ما، عیسى مسیح.»(21) بنابراین، آدم با گناه خود موجب مرگ بسیارى شد؛ اما عیسى مسیح از روى لطف، سبب آمرزش گناهان بسیارى گشت و در غلاطیان آمده است:
«مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چون که در راه ما لعنت شد چنان که مکتوب است، ملعون است هر که بردار آویخته شود.»(22) «به نظر آکونیاس، گناهى که ما با آن زاده شدهایم بر ما سه اثر بر جاى مىگذارد: نخست، روح ما را آلوده مىسازد، ما تمایل فطرى به گریز از خدا داریم... دوم، ما اسیر شیطانزاده شدهایم یعنى: علاوه بر آن که خود، تمایلى فطرى به کردار و پندار ناشایست داریم شیطان هم مىتواند با قدرت در ما نفوذ کند و سر انجام آن که، گناه ما (هم گناه جبلىمان و هم گناهانى که مرتکب شدهایم) در خور کیفر است... و تنها حکم در خور آن، کیفر ابدى است. یا به بیان سادهتر، کیفر ابدى دَینى است که ما باید به دلیل گناهمان به خدا بپردازیم... مطابق تلقى آکونیاس، مشکل این است که هیچیک از ما نمىتواند دَیْنى را که به علت گناهمان بر ذمه داریم ادا کند... تنها راه این بود که خداوند، این دَیْن را ادا کند. وى این کار را از طریق رنج و مرگ مسیح انجام داد.»(23)
بنابراین براى نجات بشریت از اثرات ناشى از گناه نخستین، چارهاى جز رنج و درد مسیح نبود و چون بشر قادر به انجام این دَیْن نبود؛ خداوند خود براى رهایى بشریت، در عیسى مسیح حلول نمود تا با رنج کشیدن و به دار آویخته شدن، مردم را از دَیْن نجات دهد.
پس عیسى مسیح داراى دو بعد است: یکى بعد الهى، که صاحب دین محسوب مىشود؛ چون بشر با گناه نخستین و همین طور گناههاى بعدى، از خداوند دور شد و این خود دین بزرگى را بر گردن بشر انداخت و از آنجا که بشر توان پرداخت این دین را نداشت مدیون الهى واقع شد. بعد دیگر آن که، چون بشر خود از عهده اداى دین بر نمىآمد، خداوند در عیسى مسیح تجسد پیدا کرده تا دین را ادا کند: یعنى خداوند، خود دَیْن مردم به خود را تقبل کرد و خود آن را ادا نمود؛ آن هم بوسیله زجر کشیدن و به دار آویخته شدن تا دیگر مردم، بدهکار خداوند نباشند و از این دَیْن الهى نجات یابند.
نتیجه آن که مسیح، لعنتى که بر اثر گناه آدم به مردم سرایت کرد را به خود گرفت و به این صورت در راه مردم فدا شد. نکته قابل توجه آن که آیا خداوند نمىتوانست بوسیله پیامبران دیگر مسأله فدا را انجام دهد و چارهاى نبود جز آن که خود، بصورت بشر در آمده و توسط مردم کشته شود؟ به سخن دیگر: چرا با خلقت موجودى با روال طبیعى چنین کارى را صورت نداد؟
مسیحیت معتقد است با وجود آلوده شدن بشر، زایش طبیعى دچار انحراف شد، به همین دلیل مىبایست با زایش روحانى، خلقت تازهاى را شروع کند.
«خدا با زایش روحانى، خلقت تازهاى را شروع کرد. نوع بشر بواسطه خلقت، هستى یافت؛ اما نژاد الهى از طریق زایش روحانى آغاز شد....خدا نمىتوانست از طریق ابراهیم، موسى یا یکى از انبیا که از طریق خلقت طبیعى به دنیا آمدند این کار را بکند؛ چرا که آنها عضوى از آفرینش سقوط کرده بودند. خدا از راه زایش روحانى خلقت تازه را شروع کرد و این امر بواسطه پسر یگانهاش محقق شد.»(24)
بنابراین، این آلودگى چون اصل انسان را آلوده ساخت، تمام انسانها بدون استثنا حتى انبیا نیز به این گناه آلوده شدند. از این رو سیرى که هستى در پیش گرفته بود، دچار انحراف و آلودگى شد. به همین دلیل، مىبایست چارهاى اندیشیده شود تا اشرف مخلوقات، از این ورطه سقوط، نجات یابد و نجات بشر ممکن نبود مگر بوسیله فرستادن یگانه پسر خدا؛ در غیر این صورت امکان آشتى بین خدا و انسانها وجود نداشت.
از این رو، در دوم قرنتیان آمده است:
«همه چیز از خدا، که ما را بواسطه عیسى مسیح با خود مصالحه داده و خدمت مصالحه را به ما سپرده؛ یعنى این که خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه داد.»(25)
بنابراین تنها راه نجات، ایمان به عیسى مسیح است که از راه روحانى به وجود آمد و گرنه هر راهى که باشد ـ گرچه به انبیا ختم شود ـ دچار انحراف خواهد بود پس:
«تنها یک خدا هست و بین خدا و آدمیان تنها یک متوسطى است: یعنى انسانى که مسیح عیسى باشد که خود را در همه فدا داد، شهادتى در زمان معین.»(26)
2ـ چگونگى رسوخ تثلیث در مسیحیت
شکى نیست که حضرت عیسى مسیح(ع) به عنوان پیامبر، از سوى ذات اقدس الهى مبعوث شده است و روشن است چنین انسانى که خود را رسول خدا مىداند ادعاى خدایى نمىکند و این که عیسى مسیح فرستاده خداست مورد تایید عهد جدید است. به عنوان نمونه در انجیل یوحنا آمده است:
«خدا از شما مىخواهد که به من که فرستاده او هستم ایمان بیاورید.»(27)
همین طور در آن کتاب تصریح شده است که عیسى مسیح آمده است تا آنچه خدا خواسته است را انجام دهد نه آنچه که خود مىخواهد:
«من از آسمان نزول کردم، نه تا به اراده خود عمل کنم بلکه با اراده فرستنده خود»(28)
بنابراین بحث الوهیت عیسى مسیح بعید است از اول مطرح بوده باشد؛ بلکه به شهادت تاریخ، اول بار توسط پولس رسول مطرح شده است. جان ناس در این باره مىنویسد:
«او ـ پولس ـ رجعت عیسى را به نحو دیگرى تفسیر کرد و اظهار داشت عیسى مسیح موجودى است آسمانى که طبیعت و ذاتیت الوهى دارد؛ ولى خود تنازل فرموده و صورت و پیکر انسانى را قبول کرده است.»(29)
بدین سان بحث الوهیت عیسى، آرام آرام وارد عرصه دین مسیحى شد و جالب آن که اناجیل اربعه نیز در این باره ـ حلول خداوند در عیسى مسیح ـ همداستان نیستند و به بیان جان ناس در کتاب تاریخ ادیان:
«در انجیل مَرُقس، اثرى از اصل تجسم الهى در پیکر عیسى و از اصل ازلیت ـ وجود قبل از خلقت ـ عیسى بر طبق مبادى که پولس بعدها وضع کرد، دیده نمىشود؛ اما در انجیل متى و لوقا از این مرحله، بالاتر از مرقساند و زمینه را براى اعتقاد به تجسم ربوبیت در پیکر عیسى مسیح آماده مىکنند.»(30)
بنابراین آن چه به عنوان منابع مسیحیت در اعتقاد به الوهیت عیسى مسیح ذکر مىشود، عهد جدید است؛ که متشکل از 27 کتاب و انجیل است که چهار انجیل و بقیه نامهها مخصوصا از پولس رسول است که به طور قطع در زمان عیسى مسیح نوشته نشده است؛ بلکه بعد از وى به رشته تحریر در آمده و به سهو و غلط آن را به عیسى مسیح نسبت دادند(31). از این رو عقیده به تثلیث نیز از مسائلى است که به اشتباه به حضرت عیسى نسبت داده شده است.
جان هیک متکلم نامدار مسیحى مىنوسید:
«دو نفر از همکارانم در دانشگاه بیرمنگام که به تدریس عهد جدید و مکتوبات اولیا و قدسیان مسیحیت مشغول بودند، در خلال مطالعات تاریخى خود به این نتیجه دست یافتند که این فکر که عیسى مسیح(ع) تجسم و تجسد خداوند و یا اولین شخص از یک تثلیث الهى است که به زندگى انسانها روى کرده است، از ساختههاى کلیساست که از مضامین و دستمایههاى سنتهاى دینى یهودى و یونانى الهام گرفته است. موضوعات و دستمایههایى که مشابه آنها را در سایر تعابیر تفکر دینى در مدیترانه عهد باستان نیز مىبینیم.»(32)
باید توجه داشت ادیان گذشته آریایى مصرى و رومى و هندوها داراى سه خدا بودند که هر یک از آنها وظیفه خاصى بر عهده داشتند: یکى از آسمان نگه دارى مىکرد و دیگرى مواظب زمین بود و سومى عطایا و بخششهاى موجودات را بر عهده داشت.
جان ناس مىنویسد:
«آریایى نژاد قدیم و یونانیها و رومیها، به سه خدا معتقد بودند که آنها عبارتند از: خداى پدر «دیوس بیتار»... که نزد همه ملل خداى آسمان شمرده مىشد، دوم، خداى مادر که به هندى او را «پربتیوى ماتار»، خداى زمین یا «گایاماتر» یونانیان است و سوم، خداى میترا، که ایرانیان او را «میترا» یا «مهر» مىگویند که نزد همه، این اله، بخشنده و جواد است.»(33)
این افکار ـ پرستش سه خدا ـ براى اولین بار توسط پولس یهودى که از دشمنان سرسخت مسیحیت به شمار مىرفت به گونهاى که مسیحیان را به بدترین وضع شکنجه مىداد و ناگهان مدعى شد عیسى بر او تابید و مسیحى شد(34)، وارد دین مسیحیت گردید.
فلیسین شاله مىگوید:
«با ترکیب طریقه عرفانى شرقى و مسیح موعود، یهودیان و افکار یونانى و همگان گرایى روحى، دین مسیح نمایان مىگردد. شخصیت تصورى عیسى، ترکیبى از عقاید سامیان و مردم اژه و اهالى آسیاست. به گفته ماسون اورسل، یهوه در دین مسیح، بدون واسطه،نقش پدر خدا را دارد و عیسى پسر خدا، آن دسته از خدایانى را نشان مىدهد که براى نجات بشر رنج مىبرند و مردم اژه و مصر و سوریه از آن پیروى مىکنند. این دین طرفدار نوعى واحد پرستى و یکتا پرستى است که خدا را سرآغاز جامعه قرار مىدهد و بشر را بوسیله پسر خدا (عیسى مسیح) با خدا مربوط مىسازد.»(35)
بنابراین، اعتقاد به سه خدا، مطلبى نیست که از سوى عیسى مسیح القا شده باشد؛ بلکه از قرن پنجم میلادى بر اثر افکار وارداتى و اختلاط مسیحیت با ادیان شرقى و فلسفه، به جاى خداى سه گانه گذشته، «نروبىتر»، «زنون» و «نرو»، خداى سه گانه جدید جایگزین آن شده است.(36)
قرآن کریم به عنوان تنها کتاب دست نخورده آسمانى، مسأله تثلیث و این که عیسى مسیح فرزند خداوند است و از این طریق منسب خدایى پیدا مىکند را بر گرفته از امتهاى گذشته مىداند:
«وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِوءُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى یُوءْفَکُونَ»
یعنى: انصارى گفتند که مسیح پسر خداست و این سخنان را که بر زبان مىرانند خود را به کیش کافران مشرک نزدیک و مشابه مىکنند. خداوند آنها را هلاک کند چرا آنها بخدا نسبت دروغ مىدهند.(37)
نتیجه آن که مسأله تثلیث، بر اثر تحریف، وارد دین مسیحى شده است و این، مطلب تازهاى نبود؛ بلکه در امتهاى مشرک پیشین وجود داشت و در دین مسیحیت اسامى خدایان سهگانه، تغییر پیدا کرد و با رجوع به تاریخ، انطباق این افکار با افکار مشرکین به خوبى آشکار مىگردد.(38)
3ـ بررسى نظریه تثلیث
با توجه به آنچه گذشت نظریه تثلیث را مىتوان در امور ذیل خلاصه نمود:
الف ـ خداوند، در عین یکى بودن متشکل از سه اقنوم است، به نام پدر، پسر و روح القدس.
ب ـ از آنجا که حضرت آدم گناه کرد و گناه او موجب آلوده شدن تمام بشر گردید، حضرت عیسى مسیح از راه زایش روحانى بوجود آمد ـ زیرا روال عادى زایش به خاطر این گناه دچار انحراف شد ـ و خود را فدا نمود و لعنت مردم را به خود گرفت تا بشر از پلیدى نجات یابد. پس هر کس به عیسى مسیح ایمان بیاورد رستگار خواهد شد.
ج ـ مسیح، اله متجسد است که به عنوان پسر خداوند توسط روح القدس لمس شده و خداوند در وى حلول نموده است. البته نظر آنها در مورد عیسى مسیح نیز مختلف است که عبارتند از:
1. مسیح خداست. «اى خداوند اگر بخواهى مىتوانى مرا طاهر سازى»(39)
2. سه ذات وجود دارد که عیسى مسیح سومى آنهاست:
«اما عیسى چون تعمید یافت فورا از آب برآمد که در ساعت، آسمان بر وى گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوترى نزول کرده بروى مىآید. آنگاه خطابى از آسمان در رسید که: این است پسر حبیب من که از او خشنودم.»(40)
3. مسیح و مادرش حضرت مریم خدا هستند:
«در تثلیث کاتولیکها، عیسى + مریم مقدس + یوسف نجار، جاى دارند.»(41)
4. مسیح پسر خداست:
«عیسى مسیح پسر و نخستین مخلوق و مطیع خداوند است.»(42)، «ابتدا انجیل عیسى مسیح پسر خدا...»(43)
5. عیسى مسیح فرستاده خداست:
«عمل خدا این است که به آن کسى که او فرستاد ایمان بیاورید.»(44)
«مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگارى...موعظه کنم.»(45)
«نبىِ بزرگى در میان ما مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقد نموده است.»(46)
بررسى:
1. مهمترین مشکل طرفداران تثلیث در این است که، از یک طرف اعتقاد به توحید دارند و از طرف دیگر معتقد به سه خدا هستند؛ در حالى که ادیان مشرک چنین مشکلى ندارند؛ زیرا آنها گرچه به سه خدا اعتقاد دارند ولى براى هر یک ارزش خاصى قائل هستند؛ یکى را خداى آسمان، یکى را خداى زمین و دیگرى را خداى بخشنده مىدانستند بدون آنکه آنها را به یک وجود برگردانند، از این رو دچار تناقض نمىشدند؛ اما از آنجا که مسیحیت یک دین آسمانى است و حضرت عیسى مسیح در تعلیمات خود، از خداى واحد سخن گفت، از یک طرف مىخواهد خداى یگانه را در نگاه خود حفظ کند و از طرف دیگر به سه خدا معتقد است، به همین سبب، دچار تناقض شدید شده است؛ زیرا نمىتوان باور کرد که یک شى در عین یک چیز بودن سه چیز باشد و از آنجا که نمىتوانستند به این تناقض آشکار پاسخ دهند آن را سرّى از اسرار الهى مىدانستند، غافل از آن که خداوندى که خالق عقل و اعقل عقلاست، کارى بر خلاف عقل انجام نمىدهد.
به سخن دیگر: اسرار الهى شاید با عقل قابل درک نباشد؛ اما به معناى معارض بودن این احکام با عقل نیست: یعنى عقل توان درک این احکام را نداشته و نسبت به آن ساکت است، نه این که احکام دین با احکام بدیهى عقل تعارض داشته باشد؛ زیرا عقل خود بخشى از شرع است و شرع نیز داراى دو منبع عقل و نقل است.(47)
بنابراین نمىتوان چنین گفت:
«باید توجه داشته باشیم وقتى مىگوییم خدا واحد و یکتاست؛ اما از پدر و پسر و روح القدس تشکیل شده است، با اعتقاد به سه خدایى کاملاً فرق دارد...این سه شخصیت الهى، در ماهیت و ذات کاملاً با یکدیگر همانند و در قدرت کاملاً با هم برابر هستند... . این نوع ترکیب ـ ترکیب از چند جز ـ در طبیعت فراوان است.»(48)
وجه نادرست بودن این سخن در آن است که اگر در قدرت و جلال برابر و همانند باشند، پس سه چیز مستقل هستند؛ زیرا برابرى و مساوات در یک شى با اجزا خودش معنا ندارد؛ بلکه وقتى دو شى با هم مقایسه مىشود گفته مىشود اینها با هم برابر هستند. پس در این صورت سه امر متفاوت و مغایر از هم هستند و در این صورت، تثلیث عین قول به سه خدایى است و با آن هیچ فرقى ندارد؛ اگرچه در طبیعت، امور مرکب فراوان یافت مىشود؛ اما در ترکیبات طبیعى، نوعا اجزا، غیر از خود مرکب هستند. به عنوان مثال، آب که یکى شى طبیعى است مرکب از اکسیژن و هیدروژن است اما اکسیژن و همینطور هیدروژن، به تنهایى آب نیستند؛ بلکه مجموع آنها آب را تشکیل مىدهند.
در مسأله تثلیث نیز اگر این سه چیز ـ پدر، پسر و روح القدس ـ یک امر را تشکیل مىدهند، مانند یک ترکیب طبیعى هستند که یک «کل» داراى «اجزا» است پس در این صورت هر کدام به طور مستقل یکى نیستند؛ بلکه مجموع آنها، یک چیز است و در این صورت با هم برابر نخواهند بود و اگر گفته شود رابطه اینها رابطه «کل» با «اجزا» نیست؛ بلکه رابطه «کلى» با «جزئیات» است، در این صورت یک شى است که در هر سه جارى است و چیزى جداى از یکدیگر نیستند. به بیان دیگر: یک موجود حقیقى محل انتزاع مفاهیم سه گانه است، که این، با سه وجود مستقل بودن منافات دارد.
بنابراین، یا باید پذیرفت خداوند مرکب از سه چیز است که با این ادعا دیگر وحدت خداوند قابل اثبات نیست؛ و یا این که خداوند یکى است ولى گاهى از آن به پدر و گاهى به پسر و گاهى به روحالقدس تعبیر مىشود که در این صورت یک وجود است که در خارج تحقق دارد و این امور مفاهیمى هستند که از وى انتزاع مىشوند مانند: مفاهیم ابوت، نبوت و زوجیت، که از زید به اعتبارهاى مختلفى انتزاع مىگردد و این مفاهیم در خارج وجود مستقلى ندارند؛ بلکه تنها منشأ انتزاع دارند، که در این صورت با صرف نظر از صحت یا عدم صحت این تعابیر در مورد خداوند، باید پرسید چگونه مىتوان این سخن را توجیه کرد که خداوند پدر، در آسمان است و به وسیله روح القدس که مانند کبوتر سفیدى در آمده و بر عیسى مسیح که روى زمین است پیام آورد؟ آیا این سخن جز به معنى تعدد است؟ از این رو، این سخن را نمىتوان با وحدت وجود آشتى داد. امرى که اندیشمندان مسیحى نیز نتوانستند جوابى براى آن پیدا کنند:
«به لحاظ تاریخى یکى از بنیادىترین اصول ایمان مسیحى، تجسد بوده است: یعنى اعتقاد به این که خداوند در شخص عیسى مسیح تبدیل به بشر شده است. خصوصا اعتقاد بر این بوده است که عیسى مسیح هم کاملاً بشر بود و هم کاملاً خدا؛ اما بعضى از مؤمنان رفته رفته در وقوع خارجى تجسد تردید کردند و حتى امکان وقوع آنرا قابل تردید دانستند آیا یک شخص مىتواند کاملاً بشر در عین حال کاملاً خدا باشد؟ آیا براى یک شخص عاقل آگاه و زیرک تصدیق این آموزه ممکن است»(49)
نویسنده در ادامه گرچه جوابى از تامس موریس (1952) نقل مىکند؛ اما هم تامس موریس معتقد است:
«هدفش اثبات این امر نیست که عیسى مسیح در واقع کاملاً بشر و کاملاً خدا بود.»(50)
و هم نویسنده اعتقاد دارد:
«بدون شک آراى موریس منحصر به فرد و تأملانگیز است، البته از نظر کسانى که معتقدند قدرت و علم محدود، یکى از اوصاف ذاتى موجود بشرى است براهین موریس وزن و اهمیت چندانى ندارد.»(51)
البته این سخن را به گونه دیگر نیز مىتوان تقریر نمود و آن این که، اگر خداوند یک وجود نامتناهى است چگونه در یک وجود متناهى یعنى عیسى مسیح حلول نموده است؟ آیا بعد از حلول نامتناهى مانده است یا متناهى شده است؟
خلاصه آن که: اگر این سه اقنوم با هم یک شى مرکب را تشکیل مىدهند در این صورت هر کدام به تنهایى وجود ندارند و اگر هر کدام مستقل هستند، در این صورت سه چیز خواهند بود که انشاء الله در صفحات بعد این مطلب بیشتر روشن خواهد شد.
نکته دیگرى که مىبایست مورد توجه قرار گیرد، موضوع فدا (قربانى شدن عیسى مسیح به خاطر گناهان مردم) است. به این صورت که عیسى مسیح، به خاطر مردم و به خاطر گناهى که آنها مرتکب شدند مصلوب شد و اینبه معناى خرید لعنت مردم توسط عیسى مسیح است؛ زیرا «مکتوب است ملعون است هر که بر دار آویخته شود»(52) حال پرسش اساسى این است که آیا مراد از لعن واقع شدن عیسى مسیح دور شدن از رحمت الهى است؟ و این که آیا وى مورد غضب واقع شده است؟ در این صورت، این که خداوند خود را از رحمت خود دور کرده است و مورد غضب قرارداده است به چه معناست؟
«فدا، در لغت یعنى انسان مالى را در عوض آزادسازى اسیرى بپردازد»(53) و در اصطلاح آن است که:
«آدمى اثر سوء و بدى را که بواسطه عمل بر ملازم انسان یا یکى از متعلقات او شده با چیز دیگرى تعویض نماید و بواسطه تعویض او را از رسیدن اثر سوء و زشت محافظت نماید... به آنچه در این مواقع به عنوان بدل عوض داده مىشود «فدیه» یا «فداء» مىگویند. بنابراین «فداء» خود معاملهاى است که در سایه آن حقِ سلطنتى را که صاحب حق داشته با فدا دادن سلب نموده و نگذارند به شخص فدا داده شده ضررى برسد.»(54)
حال، آیا چنین امرى در مورد خداوند قابل پذیرش است؟
حقیقت آن است که کسانى که به چنین امرى معتقد شدند نتوانستند کیفیت ارتباط بین خداوند و اشیا را درک کنند و آنچه در مورد روابط بشرى مىدانند همان را به خداوند نسبت مىدهند؛ در حالى که این گونه نیست. از آنجا که ذات اقدس الهى خالق همه اشیاست ـ حتى عیسى مسیح(55) ـ همه چیز متعلق به ذات اقدس الهى است؛ بنابراین نمىتوان پذیرفت که خداوند خود را از ملکیت خود سلب نماید؛ زیرا ملک الهى حقیقى است و قابل سلب شدن نیست. به علاوه، نمىتوان پذیرفت کسى مرتکب گناه شود و تمام نسل بشر را به گناه آلوده سازد، آن گاه خداوند به خاطر نجات بقیه، شخص بىگناهى را مورد عذاب قرار دهد؟ جان هیک متکلم نامدار مسیحى مىنویسد:
«پدر زمین آشکارا نماینده پدر آسمانى است وقتى که پسر خطاکار و گمراهش، توبه مىکند و به خانه برگردد، پدر نمىگوید چون من پدر عادى هستم نمىتوانم ترا ببخشم، مگر آن که پسر دیگر را بکشم تا تاوان گناه تو نزد من باشد.»(56)
مرحوم بلاغى در کتاب شریف «الهدى الى دین المصطفى» مطلبى دارد که به روشن شدن مطلب کمک زیادى مىکند. ایشان مىنویسند:
«و از شگفتیهاى مسأله فدا (یعنى قربانى شدن عیسى براى مردم) این است که نظر به گفته تورات «در بند 26 باب 27 تثنیه» به لعنت خدا گرفتار باد آن کسى که احکام شریعت را بپا ندارد و به آنها عمل ننماید» و در بند 13 باب 3 رسالت پولس به غلاطیان از وى چنین نقل شده است: «مسیح خود را فدا ساخت و ما را از لعنت تورات نجات داد؛ زیرا که به جهت ما ملعون گردید. چون در تورات نوشته شده که هر آن کس که به چوبه دار آویخته شود ملعون است...» آیا کسى حق ندارد که از کیفیت معقول این نجات دادن و قربانى شدن پرسش کند؟... و از چگونگى ملعون شدن مسیح براى مردم سؤال نماید، یا آن که به زعم ایشان مسیح پسر خدا و اقنوم و عنصر دوم خداست... و چه مناسبتى بین مصلوب شدن عیسى با مکتوبى است که به آن اشاره شد. چه در بند 22 و 23 سفر تثنیه چنین آمده است: «و زمانیکه بر انسانى گناهى باشد که کیفر آن اعدام است و کشته شود او را بر چوبه دارش بیاویز پس مگذار لاشه او بر دار بماند بلکه همان روز دفنش کن؛ زیرا که به دار آویخته شده از جانب پروردگار ملعون است پس زمین خود را پلید مساز.» خواننده عزیز، بنگر که آیا دشمنان مسیح به وى بیش از مقدارى که دوستانش فحش دادهاند ناسزا مىگویند و اگر بگویند مکتوبى که پولس اشاره کرده این نیست مىگوییم اینک تورات و انجیل هر دو در دسترس ماست، شما به ما بگویید آن مکتوب کجاى تورات است؟»(57)
2. در نگاه مسلمانان به خصوص شیعه انبیا معصوم از هر گناه هستند و در جاى خود به اثبات رسیده است که آنها مرتکب هیچ گناهى نمىشوند(58)، چه رسد به این که گناهى را مرتکب شوند که تمام بشر را آلوده سازد.
علاوه بر آن، آنچه از حضرت آدم نازل شد، معصیت نبود بلکه تخلف از یک امر ارشادى بود(59) ـ مانند تخلف مریض از دستورات طبیب ـ در حالى که عقاب به سر پیچى از امر مولوى بر مىگردد. دلیل آن که امر به حضرت آدم، امر ارشادى بود، این است که تا قبل از هبوط حضرت آدم به زمین بحث نبوت مطرح نبود؛ بلکه نبوت بعد از هبوط به زمین مطرح شد. به همین دلیل اولین انسان ـ حضرت آدم ـ اولین پیامبر نیز هست و آنچه از طریق وحى به انبیا مىرسد بخش مولوى است که تخلف از آن موجب عقاب است.
3. در اناجیل اربعه در موارد متعددى از دعا کردن حضرت عیسى مسیح در مقابل خداوند سخن به میان آمده است،(60) که خود بهترین گواه بر خدا نبودن عیسى مسیح است؛ زیرا در صورت برابرى در جلال، قدرت و خدا بودن هر دو، دعا کردن یکى در مقابل دیگرى معنا ندارد.
در مناظرهاى که بین حضرت امام رضا علیهالسلام و جاثلیق(61) روى داد حضرت فرمود: عیساى شما با همه خوبیهایى که داشت یک ضعف داشت و آن این که کم روزه مىگرفت و کم نماز مىخواند. جاثلیق ناراحت شد و گفت: او تمام شب بیدار بود و تمام روز روزه مىگرفت. حضرت فرمود: براى چه کسى روزه مىگرفت و نماز مىخواند؟ جاثلیق ساکت شد.(62)
نکتهاى که هرگز نمىتوان بدان پاسخ داد این است که عیسى مسیح را خدا مىدانند در حالى که او را مخلوق خدا معرفى مىکنند؛ چگونه مىشود شخصى خود خدا باشد در عین حال مخلوق خدا نیز باشد. در اعمال رسولان آمده است:
«خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداى اجداد ما بنده خود، عیسى را جلال داد.»(63)
4ـ موضع قرآن کریم درباره مسأله تثلیث
الف ـ قرآن کریم در یک بیان کلى، هر گونه فرزند داشتن خداوند را نفى مىکند و در بیان دیگر این که مسیح پسر خداوند باشد را نفى مىکند. مرحوم علامه طباطبایى رحمهالله در المیزان بیانى دارد که خلاصه آن چنین است:
«قرآن کریم از دو راه عام و خاص، فرزند داشتن خداوند را نفى مىکند: یکى آن که خداوند فرزند ندارد دیگر آن که عیسى مخلوق است؛ اما اول اثبات اب و ابن، اثبات عدد است و در حقیقت اثبات کثرت است. اگر چه مىتوان وحدت نوعیه را تصور کرد مانند پدر و پسر در انسان که انسانیت آنها یکى است، اگر وحدت الله فرض شود هر چیزى غیر از خداوند مملوک او و محتاج به او هستند؛ پس ابن مفروض نمىتواند الله باشد و اگر قائل باشیم پسر هم مستقلاً خداست در این صورت توحید در خداوند باطل مىشود؛ اما دوم که عیسى مخلوق است: حضرت عیسى در شکم حضرت مریم به صورت جنین رشد کرد و مانند هر زن دیگر او را وضع حمل نمود و او را بزرگ کرده و تربیت نمود و حضرت عیسى مسیح در بین مردم بود و با آنها زندگى مىکرد و هیچ داراى عقلى شک نمىکند چنین کسى انسان است و اگر انسان باشد مخلوق بوده و دیگر خدا نیست و اما انجام معجزه بدستش، یا تولدش بدون پدر، امور خارق العادهایست که وجودش نادر است نه آن که محال باشد.
در سوره مبارکه مائده مىفرماید: «مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآْیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّى یُوءْفَکُونَ»(64) ذکر خوردن مسیح در بین سایر خصوصیات بشرى براى این است که بهترین وجه بر مادى بودن وى دلالت دارد؛ زیرا مسیح محتاج اکل است و احتیاج، منافى با الوهیت است و کسى که مىخورد و مىآشامید نمىتواند خدا باشد و همین طور دعا کردن و عبادت حضرت مسیح، بىشک در مقابل خداست و عبادت حضرت عیسى بهترین دلیل بر این است که او خدا نیست.»(65)
ب ـ اقوال چند گانهاى که در مورد عیسى مسیح در عهد جدید مطرح شده است به جز یک مورد، بقیه موارد پنجگانه را نفى مىکند.
1. آن موردى که تایید مىکند، این است که عیسى مسیح پیغمبرى از پیامبران الهى و فرستاده خداوند است که این بحث در آیه 75 سوره مبارکه مائده گذشت.
2. اما در مورد خدا بودن عیسى مسیح مىفرماید:
«لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(66)
یعنى: همانا آنان که گفتند خدا، همان مسیح بن مریم است کافر شدند. بگو: کدام قدرت مىتواند کسى را از قهر و قدرت خدا نگه دارد. اگر خدا بخواهد عیسى بن مریم و مادرش را و هر که در زمین است همه را هلاک نماید، آنچه در آسمان و زمین و بین آنهاست براى خداوند است و هر چه را بخواهد خلق مىکند و خداوند بر همه چیز (ایجاد و اهلاک) تواناست.
3. اما در مورد پسر خدا بودن عیسى مسیح مىفرماید:
«وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِوءُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى یُوءْفَکُونَ»(67)
یعنى: نصارى گفتند: مسیح پسر خداست و این سخنان را که اینها بر زبان مىآورند خود را به مشرکین پیشین نزدیک مىکنند. خدا آنها را هلاک کند باز بر خدا دروغ مىبندند.
4. و در مورد این که سه اقنوم وجود دارد عیسى مسیح، روح القدس و خداوند، که خداوند سومى آنهاست مىفرماید:
«لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»(68)
یعنى: و آنها که به خداوند قائل شدند و گفتند خداوند سومى آنهاست کافر شدند در حالى که جز خداى یگانه خدایى نخواهد بود.
5. در مورد خدا بودن عیسى مسیح و مادرش مىفرماید: در روز قیامت از عیسى مسیح پرسیده مىشود آیا تو به مردم گفتى که من خدا هستم و او جواب مىدهد خیر.
«وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ»(69)
یعنى: و زمانى که خداوند به عیسى مسیح گفت: آیا تو مردم را گفتى که من و مادرم را دو خداوند دیگر سواى خداى عالم اختیار کنید؟ عیسى گفت: خدایا تو از شبیه و مثل منزهى و هرگز مرا نرسد که چنین سخنى گویم چنانچه من این را مىگفتم تو مىدانستى که تو از اسرار من آگاهى و من از اسرار تو آگاه نیستم همانا تویى که به همه اسرار غیب آگاهى.
نتیجه آن که قول به تثلیث نه با عقل سازگار است، نه موافق با تاریخ است و نه با تعلیمات عیسى مسیح همخوانى دارد و قرآن کریم نیز، آن را به صراحت نفى مىکند.
________________________________________
1ـ محقق و نویسنده.
2ـ جان بى. ناس، تاریخ ادیان، ترجمه اصغر حکمت، نشر پیروز، چاپ سوم، 1354، ص 382.
3ـ انجیل لوقا، باب، آیه 36 تذکر: از آنجا که عهد جدید ـ تا آنجا که بدان دست یافتم ـ داراى دو ترجمه قدیم و جدید است و ترجمه قدیم نیز داراى ویرایش قدیم و جدید است و در این ترجمهها اختلافات فراوانى به چشم مىخورد آنچه در اینجا آدرس داده مىشود از کتاب مقدس ترجمه قدیم با حروف چینى و رسم الخط جدید چاپ اول 1996 از انتشارات ایلام مىباشد.
4ـ انجیل متى، باب 1، آیه 18.
5ـ انجیل لوقا، باب 3، آیه 23.
6ـ انجیل متى، باب 3، آیه 17ـ16 در نجیل لوقا، باب 3، آیه 22 آمده است: «تو پسر حبیب من هستى که به تو خشنودم.» در انجیل یوحنا، باب 1، آیه 34 آمده است: «من ـ یحیاى تعمید دهنده ـ دیده و شهادت مىدهم که این است پسر خدا.»
7ـ انجیل متى، باب 4، آیه 12ـ11.
8ـ انجیل متى، باب 28، آیه 19.
9ـ انجیل متى، باب 16، آیه 17؛ انجیل یوحنا، باب 1، آیه 1.
10ـ رومیان، باب 3، آیه 5ـ1.
11ـ جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالگى، نشر بین المللى الهدى، 1376، ص 257.
12ـ غلاطیان، باب 1، آیه 1.
13ـ انجیل متى، باب 22، آیه 41.
14ـ اعمال، باب 1، آیه 4.
15ـ هاکس، قاموس کتاب مقدس، نشر اساطیر، 1377، ص 424.
16ـ انجیل یوحنا، باب 14، آیه 28.
17ـ افرنیتان، باب 11، آیه 3.
18ـ رساله پولس کولیان، باب 1، آیه 17ـ15.
19ـ سید محمدحسین طباطبایى، المیزان، نشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1362، ج 3، صص 315ـ314.
20ـ محمدعلى فروغى، سیر حکمت در اروپا، نشر صفى على شاه، چاپ پنجم 1376، ج 1، ص 98.
21ـ رومیان، باب 5، آیه 12ـ21.
22ـ غلاطیان، باب 3، آیه 14.
23ـ مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینى، ترجمه احمد نراقى و ابراهیم سلطانى، نشر طرح نو، چاپ دوم، 1377، صص 470ـ469.
24ـ اولد فرانک، خدا و نقشهاش براى بشریت :www.kelisanet.org/publish/nagsheh.htm .
25ـ دوم قرنتیان، باب 5، آیه 19.
26ـ اول تیمو تاوس، باب 2، آیه 6ـ5.
27ـ انجیل یوحنا، باب 13، آیه 1.
28ـ همان، باب 6، آیه 38.
29ـ جان بى. ناس، پیشین، ص 413.
30ـ همان، ص 418.
31ـ همان، ص 383.
32ـ جان هیک، پلورالیسم دینى، ترجمه عبدالرحیم گواهى، نشر تبیان، 1378، ص 32.
33ـ جان بى.ناس، پیشین، ص 93.
34ـ اعمال رسولان، باب 9، آیه 6ـ1؛ هاکس، پیشین، ص 228.
35ـ فلیسین شاله، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ص 104. به نقل از: مبلغى آبادانى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، نشر حرّ،ج2، ص700.
36ـ ترابى، تاریخ ادیان، صص 312ـ311. به نقل از: مبلغى آبادانى، پیشین، ج 2، ص 698.
37ـ توبه / 30.
38ـ براى اطلاع بیشتر ر.ک.: سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج 3، صص 361ـ341.
39ـ انجیل متى، باب 8، آیه 2.
40ـ متى، باب 3، آیه 17ـ16. در لوقا، باب 1، آیه 36ـ34 چنین آمده است: «روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت على بر تو سایه خواهد افکند از آن جهت آن مولود مقدس و پسر خدا خوانده خواهد شد».
41ـ ترابى، پیشین، ص 308. به نقل از: مبلغى آبادانى، پیشین، ص 698.
42ـ افرنیتان، باب، 11، آیه 3.
43ـ انجیل مرقس، باب 1، آیه 1.
44ـ انجیل یوحنا، باب 6، آیه 31ـ30.
45ـ لوقا، باب 4، آیه 18.
46ـ لوقا، باب 7، آیه 16.
47ـ در وصیت امام کاظم علیهالسلام به هشام بن حکم آمده است: خداوند داراى دو حجت ظاهرى وباطنى است که ظاهرى شرع و باطنى عقل مىباشد. ر.ک.: علامه مجلسى، بحارالانوار، دارالوفاء، بیروت، ج 1، ص 137.
48ـ معناى تثلیث در مسیحیت چیست؟ (از رادیو ندا وابسته به کلیسا).
49ـ مایکل پترسون و دیگران، پیشین، ص 464.
50ـ همان.
51ـ همان، ص 468.
52ـ فلاطیان، باب 2، آیه 14.
53ـ فیومى، المصباح المنیر، نشر المکتبة العصریه، بیروت، چاپ دوم، 1420 ق.، ص 341.
54ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص 272.
55ـ اعمال رسولان، باب 3، آیه 13.
56ـ فلسفه دین، پیشین، ص 285.
57ـ محمدجواد بلاغى، اسلام آئین برگزیده، ترجمه سید احمد صفایى، نشر آفاق، صص 281ـ280.
58ـ براى اطلاع از عصمت انبیا، ر.ک.: علامه حلّى، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، مسأله سوم از مقصد سوم؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج 2، صص 144ـ138.
59ـ براى اطلاع بیشتر ر.ک.: سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج 1، ص 137.
60ـ به عنوان نمونه: انجیل متى، باب 26، آیه 40ـ36.
61ـ مرحوم شهید مطهرى معتقد است جاثلیق معرب کاتولیک است. نبوت، نشر صدرا، ص 275.
62ـ علامه مجلسى، پیشین، ج 10، ص 303.
63ـ اعمال رسولان، باب 3، آیه 13.
64ـ مائده / 75: پسر مریم پیامبرى بیش نبود که پیش از او نیز پیغمبرانى آمدهاند و مادرش هم زنى راستگو و با ایمان بود و هر دو به حکم بشر بودن، غذا تناول مىکردند. بنگر ما چگونه آیات خود را روشن بیان مىکنیم و بنگر آنها چگونه به خدا دروغ مىبندند.
65ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج 2، صص 290ـ287.
66ـ مائده / 17.
67ـ توبه / 30.
68ـ مائده / 73.
69ـ مائده / 116.