مطالب مرتبط با کلیدواژه
۸۱.
۸۲.
۸۳.
۸۴.
۸۵.
۸۶.
مدیریت آموزشی
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
23 - 33
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: تحولات سریع اجتماعی، فناوری، و آموزشی در قرن بیست و یکم، مدارس را به مأموریت های نوینی همچون پرورش دانش آموزان خلاق، مسئولیت پذیر و نوآور سوق داده است. در این راستا، مدیریت و رهبری آموزشی به عنوان عوامل کلیدی در تحقق این مأموریت ها مطرح می شوند. پژوهش حاضر به بررسی چالش های ویژه مدیریت و رهبری و استراتژی های مؤثر در راستای تحقق این مأموریت های نوین پرداخته است. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شده است. جامعه پژوهش شامل مدیران مدارس و کارشناسان آموزشی بود که از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود و داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که مهم ترین چالش های مدیران شامل محدودیت منابع، نیاز به توسعه حرفه ای معلمان، مقاومت نسبت به تغییر، عدم مشارکت ذینفعان، و کمبود آمادگی در مواجهه با بحران ها است. استراتژی های پیشنهادی برای مقابله با این چالش ها شامل تخصیص استراتژیک منابع، ارائه برنامه های توسعه حرفه ای منظم، تقویت همکاری با ذینفعان، برنامه های مدیریت تغییر و تدوین چارچوب های آمادگی برای بحران ها می باشد. همچنین، ادغام فناوری به عنوان ابزاری ضروری برای تحول آموزشی شناسایی شد. نتیجه گیری: مدیریت و رهبری مؤثر در مدارس نیازمند ترکیبی از برنامه ریزی استراتژیک، مشارکت ذینفعان، توسعه حرفه ای، و تقویت فرهنگ نوآوری است. این پژوهش پیشنهاد می کند که رهبران مدارس باید با بهره گیری از استراتژی های نوآورانه و سازگار، مدارس را به محیط های یادگیری پیشرو و پاسخگو تبدیل کنند. یافته ها می توانند به سیاست گذاران و رهبران آموزشی در تدوین راهبردهای عملیاتی برای بهبود کیفیت آموزشی و تحقق مأموریت های نوین کمک کند.
واکاوی ابعاد و مولفه های بازاریابی آموزشی در سازمان آموزش و پرورش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت و چشم انداز آموزش دوره ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۴)
251 - 273
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی ابعاد و مؤلفه های بازاریابی آموزشی در سازمان آموزش و پرورش انجام شد. روش پژوهش کیفی با تمرکز بر رویکرد داده بنیاد است. جامعه آماری شامل متخصصان، اساتید و خبرگان مطلع در حوزه مدیریت بازرگانی و مدیریت آموزشی بود که به روش نمونه گیری هدفمند و قضاوتی تعداد 13 نفر برگزیده شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه متمرکز بوده که با استفاده از نرم افزار (MAXQDA) و با به کار گیری روش کدگذاری تجزیه و تحلیل شدند. تجزیه و تحلیل متون مصاحبه،41 شاخص فراهم آورد که در قالب ارکان مدل پارادایمی بازاریابی آموزشی در نظام آموزش و پرورش قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که مفهوم بازاریابی آموزشی در نظام آموزش و پرورش شامل مؤلفه های گسست تقاضای بازار آموزش و پرورش، سرکوب عرضه بازار آموزش و پرورش، افزایش شکاف طبقاتی، افزایش شکاف بین نسلی، گسست امید به آینده، افزایش شکاف درون نسلی، سیاست زدگی، محوریت پرسونای مشتریان، تولید محتوای مشتری محور، نظام آموزش و پرورش قابل پیکربندی مجدد، بازاریابی رابطه مند، بازاریابی مشارکتی، از بین رفتن نظام آموزش و پرورش برنامه محور، پدیدارشدن نظام آموزش و پرورش بازارمحور بود. همچنین بازاریابی آموزشی خود متأثر از شرایط علّی (4 مفهوم در قالب 2 مقوله)، عوامل زمینه ای (4 مفهوم در قالب 2 مقوله)، عوامل مداخله گر (7 مفهوم در قالب 3 مقوله)، عوامل محوری (13 مفهوم در قالب 3 مقوله)، عوامل راهبردی (8 مفهوم در قالب 2 مقوله)، عوامل پیامدی (5 مفهوم در قالب 2 مقوله) بوده است.
واکاوی روش شناسی واسازی در پژوهش کیفی (از تئوری تا عمل)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روش شناسی علوم انسانی سال ۳۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۲۲
127 - 149
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: فهم عمیق پدیده های اجتماعی و فرهنگی در دنیای پیچیده امروز، حیاتی است. پژوهش های کیفی، با تمرکز بر تجارب زیسته و معانی برساخته شده، دریچه ای به سوی درک این پیچیدگی ها می گشایند. داده های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی، به دلیل ماهیت چندوجهی و ابهام، نیازمند روش های تحلیلی عمیق ترند. «واسازی»، رویکردی نوآورانه است که با بررسی ابعاد مختلف پدیده، امکان دستیابی جامع تر به داده ها و نتایج را فراهم می کند. واسازی، افسانه «وضوح» متن را به چالش می کشد و بخش های پنهان سنت فلسفی را آشکار می کند. واسازی، وجهی از نقد متافیزیک است که با واکاوی ساختارها، خاستگاه و نقش مرکز مقتدر را برملا می کند. واسازی دریدایی به معنای تخریب نیست؛ بلکه ریشه در اندیشه های ژاک دریدا دارد و با مفاهیمی چون «مرکززدایی»، «دیفرانس» و «بازی معنا» به نقد لوگوسانتریسم می پردازد. دریدا، با زیر سؤال بردن ثبات معنا، زمینه ای برای خوانش های چندگانه ایجاد می کند. او معتقد است هر متنی، حضور «دیگری» را منعکس می کند که کلید فهم معناست. کاربرد واسازی در پژوهش های کیفی، با وجود پتانسیل بالا، با چالش هایی روبه روست. پیچیدگی مفهومی، ابهام در اجرا و نیاز به تفسیر دقیق، از جمله دشواری های پژوهشگران است. ازاین رو، تبیین چهارچوبی عملیاتی و ارائه راهکارهای کاربردی برای واسازی در پژوهش های کیفی، ضروری است. این پژوهش، با هدف واکاوی روش شناسی واسازی در تحلیل داده های کیفی و ارائه چهارچوبی عملیاتی، درصدد پاسخگویی به سؤالاتی در مورد روش ها، ابزارها، مزایا، چالش ها و کاربردهای واسازی در پژوهش های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی است. سؤال اصلی پژوهش این است که چگونه می توان با واسازی، به تحلیل و تفسیر دقیق تر داده های کیفی دست یافت؟ هدف نهایی، ارائه راهکارهایی برای به کارگیری مؤثر واسازی و فهم عمیق تر پدیده هاست. روش: این پژوهش، روش واسازی را به عنوان رویکردی نوآورانه در تحلیل داده های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی بررسی می کند. پیچیدگی داده های کیفی، نیاز به روش های تحلیلی عمیق تر، مانند واسازی را ایجاب می کند. واسازی با آشکارسازی مفروضات پنهان، تناقضات درونی و روابط قدرت، تحلیل چندوجهی و انتقادی را ممکن می کند. این پژوهش با بررسی مبانی فلسفی واسازی، به ویژه اندیشه های دریدا، و ارائه چهارچوبی عملیاتی، به پرسش هایی در مورد روش ها، ابزارها، مزایا، چالش ها و کاربردهای واسازی در پژوهش های کیفی پاسخ می دهد. برای انجام این پژوهش مروری، جستجوی نظام مند منابع علمی در پایگاه های داده داخلی با کلیدواژه های «واسازی»، «پژوهش کیفی»، «دریدا»، «تحلیل انتقادی»، «مدیریت آموزشی» و «معنا» انجام شد. معیار ورود به مطالعه، مقالات فارسی زبان در مورد کاربرد واسازی در پژوهش های کیفی بود. پس از غربال گری اولیه عناوین و چکیده ها، 21 مقاله برای مطالعه کامل انتخاب شدند. یافته ها نشان می دهند واسازی با زیر سؤال بردن ثبات معنا، به درک عمیق تر پدیده های اجتماعی و فرهنگی و توسعه نظریه های جدید کمک می کند. در مدیریت آموزشی، این رویکرد با تحلیل انتقادی برنامه های درسی، سیاست گذاری ها و ارزشیابی، باورهای رایج را به چالش می کشد و سیستم های عادلانه تر و یادگیری محور طراحی می کند. پیچیدگی واسازی، نیاز به آموزش و تمرین کافی و توجه به زمینه را ضروری می کند. واسازی به عنوان رویکردی مکمل، تفکر انتقادی را تقویت و زمینه تحولات مثبت در علوم انسانی را فراهم می کند. این پژوهش با بررسی نقاط قوت و ضعف واسازی، درک جامع تری از این روش ارائه و ارتباط آن با سایر روش های کیفی را بررسی می کند. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد که واسازی، با زیر سؤال بردن ثبات معنا، به درک عمیق تر پدیده های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی و توسعه چهارچوب های نظری نوین کمک می کند. این رویکرد، با آشکارسازی پیش فرض های پنهان، روابط قدرت و تناقضات درونی متن، زمینه ای برای خوانش های چندگانه و تفاسیر بدیع فراهم می کند. در مدیریت آموزشی، واسازی با تحلیل انتقادی برنامه های درسی، سیاست گذاری ها و فرایند ارزشیابی، باورهای رایج را به چالش می کشد و به طراحی سیستم های عادلانه تر و یادگیری محور کمک می کند. به عنوان مثال، واسازی مفهوم «نمره» در ارزشیابی تحصیلی، نشان می دهد که نمره نمی تواند به تنهایی معیار جامع سنجش یادگیری باشد و توجه به ابعاد دیگر یادگیری، مانند خلاقیت، تفکر انتقادی، مهارت های اجتماعی و توانایی حل مسئله، ضروری است. همچنین، یافته ها نشان می دهد واسازی می تواند به پژوهشگران در حوزه های مختلف علوم انسانی، ازجمله ادبیات، فلسفه، مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی، در درک بهتر پیچیدگی های متون و پدیده های اجتماعی یاری رساند. با استفاده از واسازی، می توان به نقد و تحلیل انتقادی مفاهیم، گفتمان ها و ساختارهای قدرت پرداخت و زمینه را برای تغییرات مثبت اجتماعی و تربیتی فراهم نمود. به طورمشخص، این پژوهش نشان داد که چگونه می توان با به کارگیری واسازی در تحلیل داده های کیفی، به ابعاد پنهان و ناگفته پدیده ها دست یافت و درک جامع تری از آنها به دست آورد. همچنین، یافته ها تأکید دارند که واسازی می تواند به عنوان ابزاری برای توانمندسازی گروه های به حاشیه رانده شده و تقویت صداهای نادیده گرفته شده مورد استفاده قرار گیرد. درنهایت، این پژوهش نشان می دهد که چگونه واسازی می تواند به عنوان یک روش مکمل در کنار سایر روش های کیفی، به درک بهتر و عمیق تر از پدیده ها کمک کند. بحث و نتیجه گیری: از تحلیل های انجام شده می توان نتیجه گرفت که رویکرد واسازی نه تنها ابزاری نوین برای بازاندیشی در ساختارهای فکری است، بلکه زمینه ای برای شکستن قوالب ثابت برداشت های معمول فراهم می آورد. نتایج به دست آمده مؤید هستند که با به کارگیری این روش، پژوهشگران قادر به جداسازی مفاهیم پیچیده از دیدگاه های سنتی و ارائه نقدی عمیق تر می شوند. رویکرد یادشده با تأکید بر پویایی معنا و فروپاشی موانع تثبیت شده، فرصت های بین رشته ای ایجاد نموده و موجب ارتقای دانش انتقادی و بسط نظریه های نوین شده است. یافته های حاضر نشان می دهد تأثیر مستقیم این رویکرد در حوزه های اجتماعی و تربیتی موجب تحول نگرش نسبت به مسائل متنی و نقد ساختاری شده است. استفاده دقیق از اصطلاحات واژگانی و آشکارسازی اثرات پنهان عملیاتی شواهد محکم جهت بازسازی چهارچوب های مرتبط با عدالت ارائه نمود. این روش با واگذاری مسئولیت تفسیری به خوانندگان و ایجاد مشارکت فکری در تفسیر متون، تعادل بین نقد و بازسازی را برقرار کرده است. افزون برآن، امکان تطبیق شناخت در شرایط متغیر تاریخی، زبانی و فرهنگی فراهم و چالش های مفهومی با دیدگاهی نوین ارزیابی شده است. به طورکلی، نتایج پژوهش پیشنهاد می کند که واسازی به دلیل قابلیت بازنگری مبانی نظری و انعطاف پذیری در تحلیل، می تواند به عنوان رویکرد مکمل در کنار سایر روش های کیفی به کار رود. این یافته ها نویدبخش توسعه روش های انتقادی هستند و چهارچوب عملیاتی ارائه شده افق های تازه ای در مطالعات علوم انسانی گشوده است. این نتایج به تبیین ساختارهای نوین و بهبود تفسیر معارف منجر شده است. پژوهش های آتی می توانند به بررسی تأثیر واسازی بر توانمندسازی افراد و گروه های به حاشیه رانده شده و همچنین، به نقش آن در ایجاد تغییرات اجتماعی بپردازند. تقدیر و تشکر: از استادان گران قدر که با حمایت ها و راهنمایی های ارزشمندشان، همواره الهام بخش و مشوق پیشرفت های علمی بوده اند، صمیمانه سپاسگزاریم. تعارض منافع: مؤلفان اعلام می کنند در اجرای این پژوهش هیچ تعارض مالی، اعتباری یا شخصی وجود نداشته و مراحل تحقیق به شیوه ای شفاف انجام شده است.
به مناسبت انتشار کتاب «خُم پنیر»: زندگی نامه دکتر حسن کاردان استاد مدیریت آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی
حوزههای تخصصی:
کتاب «خُم پنیر»، زندگی نامه دکتر حسن کاردان، استاد مدیریت آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی، در بهار ۱۴۰۳ منتشر شد. این اثر به شیوه «زندگی نامه نویسی دیگرنوشت» با نثری روان و طنزآمیز، خاطرات کودکی، تحصیل در دانشسرای سپاه دانش و آمریکا، تدریس دانشگاهی و تأسیس کارخانه های صنعتی را روایت می کند. کاردان، دانش آموخته دکتری از کالج پی بادی (۱۹۷۷)، به مستندسازی تاریخ آموزش و پرورش ایران کمک شایانی می کند.اهمیت کتاب: جایگاه منحصربه فرد در مدیریت آموزشی، بازنمایی تحولات اجتماعی-فرهنگی نیم قرن اخیر، کاربرد عملی نظریه های روابط انسانی در صنعت (مانند تشویق کارگران و بهداشت محیط کار)، و درس های تربیتی همچون سخت کوشی، صداقت و قدردانی. خُم پنیرسرمشقی الهام بخش برای جوانان ناامید، به ویژه دانشجویان، است و پلی میان آموزش، صنعت و تربیت اخلاقی می سازد.
رهبری آموزشی در آیینه زمان: از ریشه های تاریخی تا چشم اندازهای معاصر
حوزههای تخصصی:
رهبری آموزشی به عنوان یک دیسیپلین چندوجهی، از اوایل قرن بیستم تا عصر دیجیتال تحولات عمیقی را تجربه کرده است. این مطالعه با رویکرد مرور نظام مند، سیر تکامل نظری و عملی این حوزه را در چهار دوره کلیدی بررسی می کند: دوره کلاسیک با تأکید بر کارایی و بوروکراسی، چرخش انسان گرایانه دهه های 1970 و 1980 با تمرکز بر فرهنگ و ارزش ها، نظریه های انتقادی، فمینیستی و پست مدرن دهه های 1980 و 1990 با توجه به نابرابری و قدرت، و خوانش های معاصر با محوریت فناوری، جهانی سازی و پیچیدگی های سیستمی. یافته ها نشان می دهند که رهبری آموزشی از یک مفهوم عمل محور به کنشی اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی تکامل یافته که نیازمند بازتعریف نقش مدیران به عنوان تسهیل گران یادگیری و هدایت کنندگان شبکه ای است. چالش های پیاده سازی این رویکردها شامل کمبود زیرساخت های فناوری و پژوهش های محلی است. این مطالعه پیشنهاد می کند که توسعه رهبری آموزشی نیازمند سرمایه گذاری در فناوری، تقویت پژوهش های بومی و ترویج فرهنگ همکاری و عدالت است تا نظام های آموزشی به سوی محیط های یادگیری نوآورانه و فراگیر حرکت کنند.
شناسایی راهکارهای افزایش جذب فارغ التحصیلان در بازار کار :مطالعه ای آمیخته با تاکید بر دیدگاه خبرگان
منبع:
آموزش خلاق و اثربخش دوره اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
85 - 67
حوزههای تخصصی:
با توجه به اهمیت بهره گیری از نیروی انسانی متخصص در توسعه نظام آموزشی و تأثیر آن بر توسعه اقتصادی و اجتماعی، شناسایی راهکارهای افزایش جذب فارغ التحصیلان رشته مدیریت آموزشی در بازار کار از اولویت های پژوهشی محسوب می شود. با توجه به اهمیت بهره گیری از نیروی انسانی متخصص در توسعه نظام آموزشی و تأثیر آن بر توسعه اقتصادی و اجتماعی، شناسایی راهکارهای افزایش جذب فارغ التحصیلان رشته مدیریت آموزشی در بازار کار از اولویت های پژوهشی محسوب می شود. پژوهش حاضر با هدف تعیین راه های افزایش جذب فارغ التحصیلان رشته مدیریت آموزشی در بازار کار از دیدگاه خبرگان انجام شد. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر اجرا، ترکیبی (کیفی-کمّی) با رویکرد اکتشافی بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 15 نفر از خبرگان حوزه مدیریت آموزشی به روش هدفمند و در بخش کمّی شامل 255 نفر از استادان فعال در حوزه مدیریت آموزشی، فارغ التحصیلان و مدیران مؤثر در حوزه اشتغال جوانان استان سیستان و بلوچستان بود. حجم نمونه در بخش کمّی با استفاده از جدول مورگان و روش تصادفی ساده، 153 نفر برآورد شد. در بخش کیفی، پس از انجام مصاحبه ها، عوامل مؤثر با استفاده از روش تحلیل محتوا (تم) شناسایی شدند و دسته بندی و رتبه بندی آن ها با روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و نرم افزار Expert Choice انجام شد. نتایج نشان داد که عوامل درونی با وزن 0.582 بیشترین اولویت و عوامل بیرونی با وزن 0.279 کمترین اولویت را در اشتغال فارغ التحصیلان دارند. در بخش کمّی نیز با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 و آزمون میانگین یک جامعه مشخص شد که تمامی عوامل شناسایی شده از نظر پاسخ دهندگان بر افزایش جذب فارغ التحصیلان در بازار کار مؤثر هستند.