«جرمشناسی» یا دانش مطالعه علل وقوع جرم در زمرهی علوم مرکب میباشد که در چهار راه علوم دیگر قرار گرفته است و در بررسی پدیده مجرمانه از آن سود برده میشود. فمینیستها در رابطهای تجربی همواره در نقد یافتههای جرمشناسی هستند و به این نتیجه رسیدهاند که جرمشناسی دانشی مرد محور است؛ چرا که زنان کمتر از مردان مرتکب جرم شده و جرم ارتکابی آنان متفاوت است، بنابراین زنان بزهدیده کمتر مورد حمایت قانون و فرایند دادرسی مناسب قرار میگیرند. اما فمینیستها درصدد بررسی بزهکاری زنان با معیارهای متناسب با زنانگی برنیامدهاند. البته جرمشناسی فمینیستی در قالب تغییر و اصلاح تدریجی قوانین و هنجارها به نفع زنان مورد پذیرش واقع شده است. در این نوشتار پیشینه و جایگاه فمینیسم در جرمشناسی، انواع جرمشناسی فمینیستی، فمینیسم و سیاست جنایی افتراقی و تأثیر فمینیسم بر حقوق زنان مورد بررسی قرار گرفته است و در پایان معلوم میشود که جرمشناسی فمینیستی در مقررات داخلی کشورها و اسناد بینالمللی انعکاس یافته است.
جهانی شدن پدیده ای است که در چند دهه ی گذشته جامعه ی جهانی را با شدت و ضعفی متفاوت تحت تاثیر خود قرار داده و ایران به عنوان یکی از اعضای این جامعه، در دهه های پیشین اندک اندک تحت تاثیر آن قرار گرفته است، اما زنان هم از این پروسه و تأثیرات آن بازخورد هایی ارائه نموده اند...
نظریه ((فقر وجودی)) که در حکمت و عرفان به صورت عین ربط و نیاز بودن معلول به علت و ممکن به واجب یا ((نمود)) بودن ماسوای الهی و ظهور و تجلی ((بود مطلق)) آشکار شد ریشه در معارف و حیانی و قرآن کریم داشته و متعلق به ((قرآن)) است که به تدریج حکیمان الهی و عارفان صمدانی به دلایل آن پی برده اند . مقاله ای که پیش روی اصحاب حکمت و ارباب معرفت نهاده شد درصدد تبیین نظریه یاد شده در افق وحی و با رهیافتی حکمی – عرفانی است و ثمرات سلوکی فقر شناسی و فقرباوری در استکمال انسان را فرا روی مشتاقان کوی کمال و صراط سعادت قرار میدهد. امید است این نوشتار گامی به سوی حکمت قرآنی و اعتلای فهم خطاب محمدی (ص) قرار گیرد.
تجریه دینی یکی از مصطلحات جدید غربیان در حوزه دین پژوهی است مراد آنان از این اصطلاح در عین اختلافی که درتفسیر آن دارند اتصال آدمی با امر قدسی است این اصطلاح در متون اسلامی نیامده است هرچند در کتاب های عرفانی اصطلاح نزدیک به آن موجود است در این مقاله اصطلاح تجربه دینی به معنایی اعم از آن چه مقصود غربیان است به کار رفته است به گونه ای که در برگیرنده تجریه عرفانی و تجریه فلسفی می پردازد و بعد از آن تجربه دینی را به منزله طیفی گسترده از شناخت عقلی قلبی و فطری از خدا تا شناخت عمیق فلسفی و معرفت وگرایش عرفانی و از آن ها بالاتر تا مرحه نبوت و دریافت وحی مورد بحث قرار می دهد .
بحث از «علیت»ازمهمترین مباحثی است که زیربنای بسیاری از دیگر مباحث فلسفه اسلامی را تشکیل میدهد، تا آنجا که انکار آن در حقیقت نفی همة علوم اسلامی است. از سوی دیگر پذیرفتن اصل علیت هم، اختلافات و کشمکشها را در ابعاد و زوایای این قانون در پی داشتهاست، امّا به ندرت موجب انکار اصل علیت شدهاست. یکی از کسانی که در مغرب زمین اصل علیت را به چالش کشیده و در صدد انکار آن برآمدهاست«دیوید هیوم» است. در این نوشتار پس از اشاره به برخی مباحث مهم فلسفی در باب علیت، با استدلالها و نقطه نظرات این فیلسوف آشنا شده ، سپس آنها را مورد بررسی قرار دادهایم.
این مقاله با این سؤال که اسم اعظم چیست؟ آغاز شده است. آراء و نظریات دربارة اسم اعظم، مختلف است که عمدتاً بر دو قسم تقسیم می شود: الف ـ قول شایع این است که اسم اعظم، اسمی است لفظی از اسماء خدا. ب ـ عده ای قائلند اسماء لفظی، اسماء اسماء هستند و عمده خود اسمایند، و پیامبر اسلام (ص)، اعظم اسماء الهی است. این، قول محققان است مانند امام خمینی، علامه طباطبائی، علامه حسن زاده آملی و ... . هریک از اسماء الهی، مربوط است به وصول به حقیقت آن اسماء، و این امر فقط با تهذیب نفس بهدست می آید. احادیثی از اصول کافی، التوحید و مصباح الشریعه موردتوجه قرار گرفته، همچنین دعاها مانند دعای سِمات نیز مورد نظر بوده است؛ و مختار مؤلف این مقاله، قول محققین است. اشعاری هم از مولوی و حافظ در این مقاله آمده است.
در این مقاله درصددیم بحث در بارة وحدت هستی و تشکیک در آن را در شکلی نو که تلفیقی از مکاتب اشراقی و عرفانی و متعالیه است، به تصویر درآوریم و روح توحید ناب اسلامی را آشکار ساخته، راه سیر و رسیدن به مقام فنا در هستی را که همان محو شدن دروحدت و اتحاد است مبین سازیم و شأن رفیع حکمای اشراقی و متعالیه و سهم عظیم محی الدین عربی و عرفا اسلامی را در تحقق این امر روشن سازیم.
این نوشتار,نخست مسلمانی شیخ الرئیس را از مسلمات دانسته,سپس به بررسی عقیدة مذهبی اوپرداختهاست.از آنجا که خاندانش اسماعیلی بودهاند, برخی او را شیعه اسماعیلی دانستهاند؛ولی اظهارات مستقیم و غیر مستقیم او به ویژه در مسائل اعتقادی و اندیشههای سیاسی ثابت میکند که او شیعه اثنا عشری بودهاست.