هدف اصلی تحقیق، شناخت تفاوت های جمعیت شناختی و فرهنگی در بروز رفتار شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه می باشد. مسأله اساسی تحقیق این است که آیا در ویژگی های جمعیت شناختی افراد و فرهنگ های اقتضایی سازمان ها، در بروز رفتارهای شهروندی و کناره گیرانه تفاوت معنی داری وجود دارد؟ روش پژوهش از نوع توصیفی- پیمایشی بوده و جامعه آماری سازمان های دولتی ایران می باشد که در انتخاب محیط های پژوهش از روش های نمونه گیری نظری و ترتیبی استفاده شده است. پس از انتخاب محیط های پژوهش به تعداد 21 سازمان، با توجه به فرمول حجم نمونه کوکران 1392 پرسشنامه توزیع و 1234 پرسشنامه جمع آوری گردید. پرسشنامه محقق ساخته بوده است. روایی پرسشنامه بوسیله خبرگان تقویت و ضریب پایایی پرسشنامه فرهنگ سازمانی 71/0، رفتار شهروندی 72/0 و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه 73/0 به دست آمد. نتایج تجزیه و تحلیل آماری استخراج شده از نرم افزار SPSS نشان داد بین ویژگی های جمعیت شناختی در بروز رفتارهای شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین رفتارهای شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه در فرهنگ های اقتضایی از اهمیت یکسانی برخوردار نبوده و بین رفتارهای شهروندی و اجتناب از رفتارهای کناره گیرانه رابطه معنی داری وجود دارد.
علم خداوند و کیفیت تعلق آن به مخلوقات از مباحث مهم فلسفه اسلامی است. اندیشمندان مسلمان از رهگذر عقل و نقل به ارزش این موضوع پي برده و با بحث درباره آن كوشيده اند بهترین تحلیل موافق با عقل و بیانات هستی شناسانه نقلی را به دست آورند. از ديدگاه ملاصدرا کیفیت علم خداوند به گونه ای است که به ایجاب فاعل و قابل بودن، یا کثرت در ذات خداوند نمي انجامد که اين مسئله خود از دشوارترین مسائل فلسفی شمرده مي شود. همچنين، او معتقد بود حتی بوعلی نيز با وجود ذکاوت بی نظیرش و شیخ اشراق با همه صفای ذهن و حکمت و مرتبه کشف وافرش، در این راه لغزیده اند، چه رسد به دیگران. اين پژوهش به شرح هشت نظریه درباره علم خداوند به اشیاء مي پردازد و به اختصار آنها را نقد مي کند؛ ازجمله: ثابتات ازلیه، مُثُل افلاطونی، علم ارتسامی فعلی، اعیان ثابته، علم حضوری اشراقی را بررسي مي کند.
یکی از مهم ترین مباحث در زمینة آموزش، وجود اطمینان از کیفیت و اثرگذاری تدریس و مدرس است؛ ازاین رو، لازم است الگوها و ابزارهایی برای توصیف و سنجش آن ها ایجاد شود. یکی از دروس آموزشی که فراگیران زیادی به آن علاقه دارند، زبان انگلیسی است؛ بنابراین، ایجاد ابزار سنجش و نیز ارائة الگویی مناسب برای توصیف کیفیت تدریس و اثربخشی در این حیطه امری ضروری است. تحقیق حاضر با هدف ارائة چنین ابزار و الگویی در دو مرحلة کیفی و کمّی صورت پذیرفت که نتایج مرحلة کیفی به ارائة یک الگو و نیز یک پرسش نامه جهت سنجش آن انجامید. نتایج مرحلة کیفی نشان داد الگوی کیفیت مدرس از هفت عامل/ فاکتور اصلی تشکیل شده است: 1. پیش شرط های تدریس؛ 2. مهارت های عملی کلاسی؛ 3. مهارت های اجتماعی- ارتباطی؛ 4. سازمان دهی و برنامه ریزی آموزش؛ 5. رشد حرفه ای؛ 6. مهارت های مدیریت کلاس؛ 7. مهارت های کنترل یادگیری و رشد فراگیران. براساس این عوامل، یک پرسش نامة 48سؤالی طراحی شد؛ سپس در مرحلة کمّی، با استفاده از روش آماری تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، اعتبار، پایایی و معناداری تمام عوامل و سؤالات سازندة آن ها بررسی شد. براساس نتایج آماری به دست آمده می توان هم الگوی ارائه شده و هم پرسش نامه را قابل قبول و قابل استفاده دانست. پرسش نامة حاصل از این مطالعه می تواند در ارزیابی مدرسان و نیز کنترل کیفی آموزشگاه های زبان و نیز درصورت نیاز، در مدارس استفاده شود.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر دو هفته تمرین تناوبی شدید (HIIT) بر اکسیداسیون چربی و کربوهیدرات مردان جوان دارای اضافه وزن بود. به این منظور، 16 مرد جوان غیرفعال دارای اضافه وزن داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند و به طور تصادفی به دو گروه تجربی HIIT-1، با BMI معادل 6/2±54/26، و گروه HIIT-2 با BMI 29/2 ±32/26 تقسیم شدند. HIIT-1 شامل سه جلسه در هفته، چهار تناوب یک دقیقه ای با چهار دقیقه استراحت و HIIT-2 شامل چهار تناوب 30 ثانیه ای با دو دقیقه استراحت بود. گازهای تنفسی یک روز قبل و بعد از تمرین، به صورت ناشتا برای انجام تجزیه وتحلیل های آزمایشگاهی جمع آوری شد. از آزمون آماری t مستقل برای بررسی تغییرات بین گروهی و از tوابسته برای بررسی تغییرات درون گروهی استفاده شد. تمرینات HIIT موجب کاهش 9 درصدی استفاده از کربوهیدرات و افزایش 43 درصدی استفاده از چربی به هنگام تست بروس در گروه HIIT-1 شد. این تغییرات نسبت به گروهHIIT-2 معنادار بود. تغییرات وزن و درصد چربی بدن تنها در گروه HIIT-1معنادار بود. با توجه به نتایج پژوهش حاضر، اجرای شش جلسه HIIT به بهبود نسبی اکسیداسیون چربی و ذخیره گلیکوژن منجر می شود.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر چهار هفته تمرین تناوبی با شدت بالا با تحمل وزن و بدون تحمل وزن بر عوامل التهابی TNF-α, IL-6، CRP و نیمرخ لیپیدی به عنوان عوامل پیشگیری احتمال ابتلا به بیماری قلبی- عروقی در زنان دارای اضافه وزن بود. شانزده زن غیرورزشکار (سن 5±30 سال، وزن11/13±48/75کیلوگرم، قد 59/2±50/165سانتی متر و شاخص توده بدنی20/4±73/27 کیلوگرم بر متر مربع) داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها در دو گروه تمرین تناوبی با شدت بالا (آزمون بی هوازی رست) و آزمون بی هوازی وینگیت به صورت تصادفی تقسیم شدند، و به مدت 4 هفته و هفته ای 3 جلسه (بین 3 تا 6 آزمون رست یا وینگیت در هر جلسه) تمرینات خود را انجام دادند. 24ساعت قبل و 24 ساعت پس از پایان تمرینات نمونه های خونی از آزمودنی ها گرفته شد و نتایج با استفاده از آزمون کولموگروف اسمیرنوف، تحلیل کوواریانس و t وابسته در سطح معنا داری 05/0P< تجزیه وتحلیل شد. نتایج کاهش معنا دار میزان پلاسمایی TNF-α، IL-6 و CRP و بهبود نیمرخ لیپیدی (به جز HDL-C) را در هر دو گروه تمرینی نسبت به قبل از شروع تمرینات نشان داد( 05/0(P<. هرچند پس از دوازده جلسه تمرین، تفاوت معنا داری بین دو گروه تمرینی در عوامل التهابی و نیمرخ لیپیدی اندازه گیری شده مشاهده نشد (05/0<P)، نتایج بیانگر آن است که حتی دوره های کوتاه مدت تمرینات تناوبی با شدت بالا می تواند مقادیر عوامل التهابی مرتبط با بیماری های قلبی- عروقی را کاهش دهد، هرچند نوع تمرینات از منظر تحمل وزن یا بدون تحمل وزن تفاوت معنا داری را ایجاد نمی کند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات IL-15، CRP و آیریزین سرمی پس از یک جلسه فعالیت مقاومتی در سالمندان و در فواصل مختلف پس از فعالیت و همچنین با نگاه امکان تغییر وضعیت عضلات و بهبود سارکوپنیا انجام گرفت. 15 سالمند (میانگین سنی 5/4±32/63 سال، قد33/2±61/168سانتی متر و وزن 2/4±5/78 کیلوگرم) داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها به مدت 45 دقیقه و در سه دوره هشت تکراری با شدت 80 درصد 1RM فعالیت با وزنه را انجام دادند. فاصله استراحتی بین دوره های هر فعالیت دو دقیقه و فاصله بین فعالیت ها سه دقیقه بود. تحلیل آماری داده ها با کمک آزمون آماری تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی LSD صورت گرفت (05/0P<). یافته ها نشان داد که سطوح IL-15 و آیریزین بلافاصله پس از جلسه آزمون افزایش معناداری دارد و 24 ساعت پس از جلسه آزمون نیز CRP و آیریزین به طور معناداری افزایش می یابد (05/0P<). 72 ساعت پس از زمان آزمون، فاکتورهای التهابی نسبت به پیش از فعالت افزایش معناداری نشان دادند (05/0P<)؛ بنابراین یک جلسه فعالیت مقاومتی می تواند سبب بالا رفتن سطوح برخی از این فاکتورها در سالمندان شود که ممکن است به عنوان عاملی تأثیرگذار در بهبود عملکرد عضلانی و به ویژه کنترل سارکوپنیا در این افراد عمل کند.
هدف پژوهش حاضر تحلیل وضعیت بهداشتی- زیست محیطی اماکن ورزشی و رابطه آن با میزان مشارکت در فعالیت بدنی شهروندان استان های خراسان است. روش پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی است و اطلاعات به شکل میدانی جمع آوری شد. جامعه آماری کلیه اماکن و فضاهای ورزشی استان های خراسان بود (552 فضا) که براساس روش نمونه گیری خوشه ای 90 فضا (از خراسان رضوی 40، خراسان جنوبی 29، خراسان شمالی 21 مکان) به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. ابزار تحقیق شامل دو پرسشنامه محقق ساخته و دو فرم جمع آوری اطلاعات بود که روایی پرسشنامه توسط گروهی از استادان دانشگاهی و اعتبار آن توسط ضریب آلفای کرونباخ (95/0=1α، 96/0= 2 α) تأیید شد. تجزیه وتحلیل داده ها با آمار توصیفی و استنباطی (آزمون t و f و ضریب همبستگی پیرسون) و با استفاده از نرم افزار آماری spss 20صورت گرفت. نتایج نشان داد که میزان آگاهی مدیران، مربیان و کاربران در سطح مطلوبی قرار دارد. بین وضعیت بهداشتی و زیست محیطی اماکن ورزشی، به ترتیب با میزان مشارکت شهروندان ارتباط مستقیم و معناداری مشاهده شد (05/0 >P، 831/0=r و 05/0 >P، 873/0=r). بین آگاهی و علاقه بهداشتی و زیست محیطی به ترتیب با میزان مشارکت در فعالیت بدنی شهروندان ارتباط معناداری مشاهده نشد (75/0=P، 034/0=r و 46/0=P، 078/0=r). بین جنسیت و میزان مشارکت در فعالیت بدنی شهروندان خراسانی ارتباط معنا داری یافت نشد (32/0=P، 0301/0=r). بنابراین می توان گفت به منظور ترغیب شهروندان به فعالیت های ورزشی و استفاده از اماکن ورزشی، توجه به مسائل بهداشتی و زیست محیطی اهمیت زیادی دارد و تمرکز بیشتر مسئولان و برنامه ریزان را می طلبد.
خستگی سبب اختلال در بازخورد آوران ها، زمان بندی فعالیت عضلات و بروز آسیب در اندام ها می شود. در تحقیق حاضر اثر یک دوره پروتکل خستگی عملکردی بر الگو و شروع فعالیت الکترومایوگرافی منتخبی از عضلات کمری- لگنی و پرونئال بررسی شد. سیزده تکواندوکار زن سالم با میانگین سنی 25/1±92/20 سال، وزن 17/4±69/53 کیلوگرم، قد 00/5±92/166 سانتی متر و سابقه فعالیت 75/1±92/7 سال داوطلبانه در این مطالعه شرکت داشتند. ابتدا حین پرش– فرود تک پا زمان شروع فعالیت الکتریکی عضلات ارکتوراسپاین، کوادراتوس لومباروم، گلوتوس مدیوس و پرونئوس لانگوس ثبت شد. سپس افراد در پروتکل خستگی شرکت کردند و بار دیگر فعالیت الکتریکی عضلات ثبت شد. آزمون آنالیز واریانس نشان داد اختلاف معناداری در زمان شروع فعالیت عضلات در پیش آزمون و پس آزمون وجود دارد (0005/0≥ P)، اما این الگو در پیش آزمون و پس آزمون تفاوت معناداری را نشان نمی دهد. آزمونt زوجی نشان داد زمان فعال شدن هر چهار عضله پس از خستگی سریع تر شد، که در سه عضله کوادراتوس لومباروم، گلوتوس مدیوس و پرونئوس لانگوس معنادار بود؛ ولی برای عضله ارکتوراسپاین معنادار نبود. در نتیجه سیستم عصبی مرکزی در زمان خستگی که پیش بینی می کند ریسک آسیب بیشتر است، حساس تر می شود و عضلات را زودتر به خدمت می گیرد تا از مفاصل در شرایط پرخطر محافظت کند. ازاین رو سعی دارد تا راهبرد های حرکتی را برای پیشگیری از آسیب احتمالی زودتر فراخوانی کند.
Multiple Choice tests are utilized widely in educational assessment because of their objectivity, ease of scoring, and reliability. This study aimed to compare IF and ID of MC vocabulary test items and attempted to find whether these indices are affected by the number of options. To this end, four 20 item stem equivalent vocabulary tests (3-, 4-, 5-, and 6-option MC) were administered to 194 (106 male and 88 female) pre-intermediate students. Besides, an attitude questionnaire was utilized to examine the attitudes of test takers towards MC test format. Results of one-way ANOVA showed that altering number of options in MC tests does not affect Item Discrimination (ID); however, there were significant differences between Item Facility (IF) of 3-, 5-, and 6-option and 4-, 5-, and 6-option MC test but not between 3- and 4-option MC test, suggesting that 6-option test is the most difficult test. Also, the results of questionnaire revealed test takers’ preference towards the use of 3-option MC. Findings demonstrated that increasing the number of options makes a test more difficult and that choosing the right number of option for MC tests is controversial. Testers are recommended to consider various factors while choosing the right number of options.
Research has shown that writing skill of Iranian learners is not at a satisfactory level. One of the ways to develop writing ability is improving strategic behavior of learners. The current study set out to compare writing performances and patterns of using metacognitive strategies in bilinguals and monolinguals as well as senior and freshmen students. A total of 176 English major university students took part in the study (88 bilinguals and 88 monolinguals). Data were collected through three instruments: a background questionnaire, a writing metacognitive strategy questionnaire, and participants’ compositions. A two-way factorial ANOVA was used to analyze the data obtained through the strategy questionnaire. Since the composition data were not parametric two Kruskall-Wallis tests were employed for data analysis. The results revealed that bilinguals used more metacognitive strategies and had higher writing scores than monolinguals. In addition, seniors had better writing performance than freshmen while the difference between them in using strategies was not significant. Based on the results it can be concluded that teaching writing metacognitive strategies may result in better writing performance.
واکاوی مفهوم برند برای دستیابی به الگویی درخور ضرورت دارد، بنابراین هدف این پژوهش طراحی و تبیین الگوی برندسازی در صنعت ورزش کشور با تأکید بر پویایی محیط در نظر گرفته شد. این پژوهش از نوع تحقیقات اکتشافی و به تناسب رویکرد پژوهش کیفی بود که جهت انجام آن، با استفاده از روش گلوله برفی به صاحب نظران حوزه برندسازی (15 نفر) رجوع و از طریق مصاحبه عمیق به جمع آوری داده ها پرداخته شد. سپس به واسطه سه مرحله کدگذاری بر مبنای رویکرد پارادایمی، الگوی نهایی حاصل شد. در الگوی پارادایمی، به شرایط علی مورد نیاز جهت شکل گیری و برندسازی در صنعت ورزش، شرایط زمینه ای که موجب اهمیت برندسازی در چند دهه اخیر شده است و نیز شرایط میانجی که برندسازی در صنعت ورزش را تسهیل یا تسریع می کند، پرداخته شد. افزون بر این، فرایند برندسازی و استراتژی های (کنش ها و تعاملات) لازم آن، مورد کاوش قرار گرفت و پیامد آن رسیدن به وفاداری به برند عنوان شد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه یادگیری تک حلقه ای با مدیریت دانش در ادارات کل ورزش و جوانان منتخب غرب کشور بود. روش تحقیق از نوع همبستگی و از نظر هدف کاربردی است. جامعه آماری در زمان تحقیق 274 نفر بودند که 153 نفر به عنوان نمونه تحقیق در نظر گرفته شدند. ابزار اصلی تحقیق، پرسشنامه یادگیری تک حلقه ای (برگرفته از مدل مفهومی بیتس) و مدیریت دانش (تلفیقی از جاشپار و همکاران) بود. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و آزمون های آماری کولموگروف اسمیرنوف، ضریب همبستگی و رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که یادگیری تک حلقه ای پیش بینی کننده مدیریت دانش است و در این میان، به کارگیری و کاربرد دانش (403/0β=) تأثیرپذیرترین مؤلفه مدیریت دانش از یادگیری تک حلقه ای در ادارات کل ورزش و جوانان منطقه غرب کشور بود. با توجه به نتایج تحقیق پیشنهاد می شود که با تشریک مساعی مدیران و کارکنان در فعالیت های رشد و یادگیری تک حلقه ای و مؤلفه های آن بتوان گامی مؤثر در ارتقای سطح مدیریت دانش ادارات کل ورزش و جوانان منطقه غرب کشور برداشت.
هدف از پژوهش حاضر تعیین تأثیر تمرین تناوبی با شدت بالا در محیط گرم بر عملکرد هوازی و بی هوازی مردان فعال بود. 24 دانشجوی مرد فعال با توجه به برآورد vVO 2maxبه سه گروه تمرین در محیط گرم (8 نفر)، تمرین در محیط طبیعی (8 نفر) و کنترل (8 نفر) به صورت همتا تقسیم شدند. آزمودنی های گروه محیط گرم و طبیعی 12 جلسه طی دو هفته متوالی تمرین کردند. هر جلسه تمرین شامل 5 وهله 150 ثانیه ای دویدن با شدت 90-85 درصد vVO 2maxروی نوار گردان بود و بین هر وهله 150 ثانیه دویدن با شدت 50 درصد vVO 2maxبه عنوان استراحت فعال قرار داشت. پیش و پس از پروتکل پژوهش، آزمون T maxو آزمون فزاینده بیشینه روی نوار گردان جهت بررسی عملکرد هوازی و آزمون وینگیت به منظور بررسی عملکرد بی هوازی در محیطی با دمای 1±23 درجه و رطوبت 5±35 درصد طبیعی اجرا شد. بررسی داده ها، از طریق تحلیل واریانس یکسویه در سطح 05/0P< نشان داد، تمرین تناوبی با شدت بالا در محیط گرم، شاخص های vVO 2max، T max، مسافت حداکثر سرعت توان هوازی و میانگین توان بی هوازی به ترتیب به مقدار 3/14 درصد، 3/16 درصد، 4/33 درصد و 1/40 درصد نسبت به پیشرفت گروه تمرین در محیط طبیعی افزایشی معنا دار داشت، اما حداکثر توان بی هوازی (15 درصد) تنها نسبت به گروه کنترل افزایش معنا داری داشت (05/0P<). همچنین مقدار لاکتات پس از آزمون T maxتنها در گروه تمرین در محیط گرم (6/12- درصد) کاهش معناداری نشان داد، اما در مقایسه های بین گروهی تفاوت معنادار نبود (05/0P<). گروه کنترل در هیچ یک از شاخص ها تفاوت معناداری نشان نداد (05/0P<). به طور کلی نتایج نشان داد دو هفته تمرین تناوبی با شدت بالا در محیط گرم، عملکرد هوازی و برخی شاخص های عملکرد بی هوازی را نسبت به محیط طبیعی به طور معناداری بهبود می دهد.
این پژوهش در پی آن است محمول های مکانی در زبان فارسی را در چارچوب دستور نقش و ارجاع، دو تحلیل ارائه شده از سوی ون ولین و لاپولا (1997) و همچنین بتین (2004) بررسی کند و دسته بندی معنایی از محمول های مذکور ارائه دهد. در کنار این هدف اصلی، هدف دیگری که پی می گیریم محک کارایی هر یک از تحلیل های یاد شده در زبان فارسی و به ویژه تحلیل ارائه شده از سوی بتین است. بتین (2004) معتقد است تشابهی میان ظرفیت معنایی و نحوی محمول های مکانی ایستا در چارچوب دستور نقش و ارجاع وجود ندارد. همچنین توازنی میان تعداد موضوع ها در ساخت منطقی و تعداد فرانقش ها مشاهده نمی شود. این امر موجب بروزتناقض نظری در یکی از بندهای اصول اعطای فرانقش گردیده است. شایان ذکر است عنصر مکان در محمول های مکانی ایستا غالباً به دو صورت مسند یا گروه قیدی ظاهر می شود. نتایج بررسی ها نشان داد، آنچه بتین تناقض نظری می داند در باب محمول های مکانی ایستا در زبان فارسی صدق می کند، همچنین در باب افعال لحظه ای، پایا و افعال کنشی پایا نیز صادق است؛ اما در باب افعال کنشی صدق نمی کند. به نظر می رسد با در نظرگرفتن عنصر مکان به عنوان محمولی مجزا، محمول های مکانی ایستا ضرورتاً لازم محسوب می شوند و نه گزاره هایی استثنایی و از این طریق می توان میان تعداد موضوع ها در ساخت منطقی و تعداد فرانقش ها در چارچوب دستور نقش و ارجاع توازن برقرار کرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ابعاد کمال گرایی رقابتی با پاسخ های فیزیولوژیک شمشیربازان نخبه مرد انجام گرفت. این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی و جامعه آن شامل شمشیربازان مرد بود. داده های پژوهش از 46 نفر از شمشیربازان حاضر در مسابقات قهرمانی کشور که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده بودند، جمع آوری شد. برای سنجش ابعاد کمال گرایی رقابتی از ورزشکاران خواسته شد مقیاس کمال گرایی رقابتی بشارت (1383) را تکمیل کنند. پاسخ های فیزیولوژیک ورزشکاران شامل کورتیزول و ایمونوگلوبین بزاقی نیز به وسیله کیت های 96 تستی کورتیزول و ایمونوگلوبین آ بزاقی ساخت شرکت زلبایو اندازه گیری شد. نتایج نشان دهنده ارتباط مثبت معنادار بین کمال گرایی منفی رقابتی و افزایش کورتیزول بزاقی و کاهش ایمونوگلوبین بزاقی پیش از رقابت بود، درحالی که ارتباط معناداری بین کمال گرایی مثبت رقابتی با هیچ یک از پاسخ های فیزیولوژیک یافت نشد. همچنین نتایج نشان داد کمال گرایی منفی رقابتی می تواند تغییرات مربوط به کورتیزول بزاقی و ایمونوگلوبین بزاقی را در شمشیربازان پیش بینی کند.
هدف از این تحقیق بررسی تأثیر یک دوره تمرینات نوروفیدبک بر کیفیت خواب و مهارت های روان شناختی ورزشکاران با رویکرد روانی-فیزیولوژیک بود. روش تحقیق نیمه تجربی و از نوع کاربردی، به صورت طرح تحقیق پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. آزمودنی های تحقیق 31 نفر از ورزشکارانی بودند که سابقه عضویت در یک تیم ورزشی را داشتند و معیارهای ورود به تحقیق را احراز کرده بودند. این آزمودنی ها به طور تصادفی در دو گروه تجربی و کنترل جای گذاری شده و گروه آزمایش تحت درمان نوروفیدبک قرار گرفت. دوره زمانی اجرای تمرینات نوروفیدبک شامل 3 جلسه در هفته، هر جلسه به مدت 45 دقیقه به مدت 2 ماه بود. این پروتکل به صورت دوقطبی در نقاط C4-CZ اجرا شد. مقیاس کیفیت خواب پیتزبورگ برای استخراج نیمرخ وضعیت خواب آزمودنی ها، و پرسشنامه OMSAT-3 و روش ELISA به منظور ارزیابی میزان استرس روانی-فیزیولوژیک استفاده شد. از روش آماری تحلیل کوواریانس و تی وابسته برای تحلیل داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد تمرینات نوروفیدبک می تواند در جهت تعدیل میزان استرس و بهبود خواب ورزشکاران منشأ اثر باشد که این عامل تأثیر بسزایی در عملکرد ورزشکاران خواهد داشت.
چارچوب نقطه چالش دیدگاهی نظری برای فهم تأثیرات متغیرهای تمرینی در یادگیری حرکتی است. با توجه به این چارچوب، متغیرهای تداخل ضمنی و بازخورد آگاهی از نتیجه رابطه تنگاتنگی با سطح مهارت و دشواری تکلیف مورد یادگیری دارند. ازاین رو هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر تمرینات مبتنی بر چارچوب نقطه چالش بر کنترل قامت افراد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بود. به این منظور کنترل قامت 22 فرد 20 تا 65 ساله مبتلا به ام اس از میان بیماران انجمن ام اس شهر اهواز که به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و تجربی انتخاب شده بودند، با استفاده از دستگاه فورس پلیت اندازه گیری شد. آزمودنی های گروه تجربی به مدت 12 جلسه، هر هفته سه جلسه 45 دقیقه ای به انجام تمرینات پرداختند و گروه کنترل تحت مداخله قرار نگرفتند. داده ها با روش تحلیل واریانس مرکب و تحلیل واریانس با اندازه گیری تکراری تحلیل شد (05/0≥ P). نتایج نشان داد کنترل قامت گروه تجربی نسبت به گروه کنترل در نتیجه پروتکل تمرینی چهارهفته ای بهبود معنا داری یافت. همچنین کنترل قامت گروه تجربی در پس آزمون نسبت به پیش آزمون پیشرفت معنا داری داشت؛ بنابراین تحقیق حاضر از چارچوب نقطه چالش حمایت کرد و مربیان و کاردرمانان می توانند برای انجام مداخلات بالینی مؤثر برای بهبود تعادل و نوسانات قامتی در بیماران ام اس پروتکل تمرینی مربوط را به کار برند.