"یکی از موانع عمده تحقق هدف های آموزش و پرورش در مدرسه وجود تعارض و اختلالات رفتاری دانش آموزان است. این در حالی است که تعارض جز اجتناب ناپذیر زندگی روزمره است و اگر انسان به طریق مثبت و سازنده با آن برخورد کند، می تواند عاملی برای یادگیری و رشد شخصی باشد. میانجیگری یکی از روش های موفق مدیریت تعارض است که در بسیاری از کشورها برای پیشگیری از مشکلات رفتاری و کمک به ایجاد تفاهم و حل مسالمت آمیز، مسائل و اختلاف های بین افراد، گروه ها و ملت ها به کار گرفته می شود. فلسفه میانجیگری در مدرسه این است که دانش آموزان در صورتی که آموزش خاصی در زمینه چگونگی حل تعارض دریافت کنند، می توانند تعارض های خود را به طریقی مسوولانه و سازنده حل کنند. کسب مهارت های حل تعارض همچنین می تواند به افزایش اعتماد به نفس در دانش آموزان و بهبود روابط آنان با یکدیگر بینجامد.
در مقاله حاضر، نگارنده ضمن اشاره به تاریخچه میانجیگری و کاربرد آن در خانواده، محله، سازمان ها و در سطح بین المللی، به توصیف و تحلیل فرایند میانجیگری در مدرسه از طریق بزرگسالان و در بین همتایان می پردازد و نتایج مثبت این رویکرد و محدودیت های آن را بررسی می کند. در پایان مقاله، کاربرد میانجیگری در مدرسه های ایران به عنوان روشی برای پیشگیری و کاهش اختلالات رفتاری دانش آموزان، به ویژه برای تعدیل بحران های نوجوانی مورد توجه قرار می گیرد.
"
"پژوهش حاضر با هدف شناخت عملکرد راهنمایان تعلیماتی در زمینه های آموزشی (در مراحل مختلف قبل از تدریس، ضمن تدریس، و بعد از تدریس)، مدیریتی (در مقوله روابط انسانی، ارزشیابی از کار معلمان و وظایف اداری)، تربیتی، و توانایی های عملی آنان از نظر معلمان، در قالب یک طرح توصیفی از طریق نمونه گیری خوشه ای، با استفاده از یک پرسش نامه 64 سوالی (تدوین شده به شیوه لیکرت، در یک مقیاس پنج درجه ای، با تامین حداکثر روایی و پایایی برای آن) بر روی 322 نفر از معلمان دوره ابتدایی شهرستان های استان تهران به اجرا درآمده است. نتایج به دست آمده از این پژوهش حاکی از آن است که از نظر معلمان، راهنمایان تعلیماتی در انجام وظایفی که در زمینه های آموزشی برعهده دارند، نه تنها موفق نبوده، بلکه بعضا عملکرد منفی دارند. بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش، با استفاده از بررسی های دیگری که در مورد عملکرد معلمان راهنما صورت گرفته، و نیز با توجه به تجارب شخصی محقق در فعالیت های حوزه مورد بحث، دو پیشنهاد اساسی همراه با توضیحات تفصیلی در هر مورد به منظور بهبود عملکرد راهنمایان تعلیماتی ارایه شده است.
"
"هدف از این پژوهش، بررسی تفاوت مهارتهای زبانی- شناختی دانش آموزان دو زبانه ای است که زمینه های اقتصادی- اجتماعی گوناگونی دارند. در این بررسی، دو دیدگاه مورد نظر بوده است: اول، نظریه ویگوتسگی درباره رشد شناختی عمومی که در مورد یادگیری زبان کاربرد دارد؛ دوم، نظریه برنشتاین درباره طبقه اجتماعی و تفاوتهای کیفی گفتاری. در این پژوهش تفسیرهای نظری مناسبی پیشنهاد می شود تا اثرات متفاوت رفتارهای شناختی در یادگیری زبان دوم مشخص گردد. افزون بر این، یادگیری زبان دوم در چارچوب اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد. آزمودنیهای این مطالعه شامل 205 دانش آموز کلاس اول دبستانهای دولتی شهر ارومیه اند. سن این کودکان بین شش سال و شش ماه تا هشت سال و شش ماه بوده است. زبان مادری این کودکان، ترکی یا کردی است، در مدرسه به زبان فارسی تعلیم می بینند، و از طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی انتخاب شده اند.
آزمون توانایی زبان فارسی (آزمون توانایی نوشتن واژگان) برای کودکان دوزبانه به کار گرفته شده است. نتایج این مطالعه شواهد مستدلی دال بر رابطه طبقه اجتماعی با رشد زبانی- شناختی ارائه داده و حاکی از آن است که تجارب اولیه کودک در شبکه خانواده و گروه اجتماعی می تواند در ساختار رشد شناختی و زبانی تاثیر گذار باشد. در عین حال، یافته های پژوهش حاضر شواهد مستدلی در مورد ارتباط فرهنگ و رشد زبانی- شناختی ارائه نداد. یعنی، با وجود تفاوتهای فرهنگی میان کردزبانان و ترک زبانان در منطقه، میزان کسب دانش فارسی نزد این دو گروه از کودکان تفاوتی آماری در برنداشته است. مهمترین نتیجه این مطالعه بر این نکته تاکید دارد که منابع آموزشی در دسترس، تا چه اندازه امکان دارد پیشرفت آموزشی در زبان دوم کودکان دو زبانه را تحت تاثیر قرار دهد. کودکانی که فرصت گذراندن دوره های قبل از دبستان را داشته اند توانایی یادگیری دانش زبان فارسی آنان به مراتب بیشتر از کودکانی بود که چنین فرصتی را در اختیار نداشته اند.
"