در این مقاله، ابتدا این نکات تبیین شده است: محدودبودن انسان به درک واقعیتهای جهان اطراف خود بر حسب حقایقی که تعریف کرده است؛ محدودیت تعاریف حوزه معنی شناسی به درک انسانی، به ویژه تعریف معنی، و نبود تعریفی دقیق از موضوع این علم؛ محدودیتها و کاستیهای معنی شناسی و نشانه شناسی در درک و شناخت هنر و نشانه های هنری. مؤلف بر مبنای نکات مذکور چنین نتیجه می گیرد: وجود معنی شناسی ای که به مطالعه معنای همه نشانه های قابل درک برای انسان بپردازد ممکن نیست؛ ابزارهای علم، از جمله علم معنی شناسی، چندان در حوزه هنر کارامد نیست؛ تمیز هنر از ناهنر از توان علم خارج است.
موضوع بحث مقاله حاضر تصویر انسان در هنر معاصر است: توصیف آثار هنر فن سالارانه، مضمون لذت پرستی انسان در آثار اولیه هنرمندان پیشرو (آوانگارد)؛ مزیت پیوندیافتن فرهنگ توده با هنر، رابطه تصویر انسان در هنر با دستاوردهای علمی و فناورانه.
در این پژوهش، پایایی و روایی مقیاس باورهای خودکارآمدی عمومی (GSE-10) در دانشجویان رشته های روان شناسی دانشگاه های شهید چمران اهواز و آزاد مرودشت بررسی شده است. 293 دانشجوی روان شناسی از دانشگاه شهید چمران اهواز و 294 دانشجوی روان شناسی از دانشگاه آزاد مرودشت به مقیاس 10 گزینه ای باورهای خودکارآمدی ویرایش ایرانی پاسخ گفتند. با روش تحلیل عاملی (تحلیل سازه های بنیادی)، سازه ای با نام باورهای خودکارآمدی عمومی به دست آمد که تبیین کننده 38.69 درصد واریانس گزینه های مقیاس بود. ضرایب آلفای کرون باخ برای کل مقیاس 0.82، برای دانشجویان روان شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز 0.84، و برای دانشجویان روان شناسی دانشگاه آزاد مرودشت 0.80 به دست آمده. همچنین ضریب روایی هم زمان برای مقیاس باورهای خودکارآمدی عمومی و مقیاس عزت نفس روزن برگ بر روی 318 نفر از پاسخ گویان 0.30، در دانش جویان روان شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز 0.20، و در دانشجویان روان شناسی دانشگاه آزاد مرودشت 0.23 برآورد شد که همه معنادار بود. بنابراین، یافته های پژوهش نشان می دهد که مقیاس GSE-10 را می توان در پژوهش های روان شناختی و موقعیت های بالینی برای جامعه بهنجار و نابهنجار به کار گرفت
بهرغم گذشت بیش از ده سال از طرح نظریة سازمان یادگیرنده توسط پیترسنگه، به دلیل عمق و وسعت بسیارش هنوز جنبههای مبهم بسیاری در این ایده وجود دارد که آشکار سازی آنها نیازمند تحقیقات بیشتری است. در این مقاله چیستی سازوکارهای یادگیری سازمانی همراه با مدلی از سازمان یادگیرنده بحث شده و همچنین سازوکارهای یادگیری سازمانی در شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفت ایران با روش میدانی مورد بررسی قرار گرفته است.ضمن اعتبار سنجی پرسشنامه، نتایج بهدست آمده از آزمون دو جملهای حاکی از آن است که شرکت مذکور از سازوکارهای مناسب یادگیری سازمانی جهت تسهیل یادگیری سازمانی، تشخیص نیازهای یادگیری و توسعه، بر آوردن نیازهای یادگیری توسعه و اجرای دانش فراگرفته شده در عمل، بر خوردار است.
امروزه یکی از دغدغههای اصلی سازمانها، استفاده از امکانات و ابزارهای فناوری اطلاعات و ارتباطات بهمنظور یکپارچه سازی اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی در سطح سازمان و افزایش بهرهوری در کلیه سطوح است. به این منظور مدلها، چارچوبها و متدولوژیهایی مختلف معماری سازمانی(مانند FEAF،TOGAF) ارایه شده است که سازمانها را در جهت دستیابی به یک طرح جامع فناوری اطلاعات و ارتباطات یاری مینماید. از آنجایی که این متدولوژیها عام بوده و بهصورت تخصصی برای صنایع مختلف طراحی نشدهاند، ازاینرو ممکن است زمان و هزینه بسیار زیادی را جهت پیاده سازی به خود اختصاص دهند و بهعلاوه باعث عدم یکپارچگی برنامهریزیهای مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات برای صنایع مختلف گردند. به جهت گستردگی فعالیتهای مرتبط با توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در سازمانها و همچنین تنوع صنایع، نیاز به مدلهای مرجع فنی ویژه صنایع احساس میشود تا بتوان بر اساس آنها اصول و جوانب مختلف فنی فناوری اطلاعات و ارتباطات را در سازمانها با توجه به نیاز تخصصی صنایع مورد توجه قرار داد. افزون بر این، بتوان فعالیتهای مرتبط با توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات را در صنایع بهویژه در راستای تحقق دولت الکترونیک یکپارچه نمود. در این مقاله پس از بررسی مدلهای مرجع معتبر در سطح جهان به انتخاب یک مدل مرجع مناسب پرداخته شده و سپس با توجه به اسناد بالادستی دانشگاههای ایران در سطح کشور این مدل بومیسازی شده است.