نظامی به عنوان شاعری صاحب اندیشه در آثار خود سعی داشته تا دغدغه اصلی خود را در اشعارش بنمایاند. دغدغه انسان کامل و آرمانی که الگوی اخلاقی و فکری مخاطبان می تواند باشد. در هفت پیکر، اساس تفکر نظامی کمال، تعالی و خودشکوفایی شخصیت های داستان، مخصوصاً بهرام گور است. اما نه کمالی پر رنج؛ بلکه تجربه ای همراه با شادی و امیدواری، با توجه به جسم و روح و دو بعد مادی و معنوی که از این نظر با نظریه شخصیتی مزلو کاملاً سازگار است. بهرام بتدریج در سیر داستان به مرحله آگاهی می رسد و همراه با گره افتادن ها و گره گشایی های داستانی، گویی گره های وجود بهرام نیز گشوده می شود. در این مقاله، شخصیت بهرام در پردازش نظامی، با مؤلفه های خودشکوفایی مزلو تطبیق داده شده است.
توسعهیافتگی به عنوان یکی از شاخص های مهم در برنامه ریزی شهری، تغییرات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیربنایی، رفاهی را در سطح محلات، نواحی و یا مناطق یک شهر نشان می دهد. گسترش شهر ها با ساختار فضایی نامنسجم و از هم گسیخته موجب تمرکز نامعقول و نامناسب امکانات و خدمات در بخش های مختلف شهر و توسعه اقتصادی- اجتماعی نابرابر در آن ها شده است. این مقاله ارتباط میان ساختار فضایی و تغییر سطح توسعه یافتگی در محلات شهر مشهد را بررسی می کند. به این منظور، 136 محله شهر مشهد مورد آزمون قرار گرفتند که برای تحلیل ساختار فضایی آن ها از روش چیدمان فضا و برای تعیین سطح توسعه یافتگی محلات، از روش تحلیل عاملی استفاده شده است. در این تحلیل 20 شاخص در زیرگروه های اجتماعی، اقتصادی، کالبدی، زیست محیطی و رفاهی با یکدیگر ترکیب شده اند و به عنوان یک شاخص به نام توسعهیافتگی، در تحلیل ارتباط میان ساختار فضایی محلات شهر و تغییرات سطح توسعهیافتگی آن ها، وارد شده اند. نتایج نشان می دهد ارتباط معنادار قوی و مستقیم میان ارزش همپیوندی محلی و میانی (یکی از شاخص های شناخت ارزش های فضایی) حاصل از تحلیل چیدمان فضا و تغییر درجه توسعهیافتگی محلات شهر مشهد برقرار است. این ارتباط در ارزش همپیوندی کلان ضعیف تر است. بنابراین، یکی از دلایل مهم تشدید نابرابری های اجتماعی – اقتصادی در شهر مشهد، وجود یک ساختار ناهمگن در سطح شهر به ویژه بین بخش های شرقی و غربی شهر است. بر اساس نتایج به دست آمده، می توان تغییرات درجه توسعهیافتگی را در آینده در محلات شهر مشهد، با توجه به طرح های پیشنهادی مصوب، پیش بینی کرد.
چگونگی شرایط اقلیمی بر انسان تاثیر زیادی دارد، به طوری که شرایط نامطلوب اقلیمی بر جسم و روان انسان فشار وارد می آورد که نتیجه آن ناراحتی، از دست دادن کارایی و سرانجام مختل کردن سلامت انسان است در حالی که شرایط اقلیمی مطلوب و معیارهای آسایش اثرات مثبتی به جا می گذارد. در این پژوهش، برای ارزیابی تطبیقی زیست اقلیم انسانی شهر اصفهان با بکارگیری روش های ترجونگ، اقلیم گردشگری ( TCI )، دمای معادل فیزیولوژیک PET) )، متوسط نظر سنجی پیش بینی شده ( PMV ) از فراسنج های اقلیمی میانگین متوسط، حداقل و حداکثر دما، میانگین متوسط، حداقل و حداکثر رطوبت نسبی، میانگین ساعات آفتابی و میانگین متوسط سرعت باد و متوسط فشار بخار و میزان ابرناکی 3 ایستگاه سینوپتیک اصفهان، شرق اصفهان، کبوترآباد طی دوره آماری هجده ساله (1992 الی 2010) استفاده شده است. نتیجه این بررسی نشان می دهد که اغلب روش ها؛ ماه های مه و سپتامبر را بهترین ماه ها از لحاظ آسایش اقلیمی دانسته و شرایط اقلیمی ایستگاه های مورد مطالعه در ماه های ژانویه، فوریه و دسامبر (ماه های سرد سال) و ماه های ژوئن، ژوئیه و اوت (ماه های گرم) به سمت نامطلوب سوق پیدا می کنند .
در دویست سال گذشته جهان با یک انقلاب شهری مواجه شده است و طبق پیش بینی سازمان ملل متحد 80 درصد رشد جمعیت دهه آینده در شهرها اتفاق خواهد افتاد. با این وجود فرصت ها، منابع و امکانات مورد نیاز برای توسعه و تأمین نیازهای انسانی به طور مناسب در شهرها تأمین نشده است. در هر حال با توجه به انقلاب شهری و مسایل ناشی از آن، گذارهای بسیاری را در جهان شاهدیم که در حیطه برنامه ریزی شهری می توان از گذار برنامه ریزی جامع عقلانی و به تبع آن برنامه ریزی تفصیلی به برنامه ریزی استراتژیک شهری و گذار از برنامه ریزی کل نگر به برنامه ریزی خردنگر و در مقیاس محله ای نام برد. این تحقیق با الهام از این تغییرات و لزوم توجه به شاخص های اجتماعی از قبیل سرمایه اجتماعی، حس تعلق مکانی و ... در برنامه ریزی ها با استفاده از تکنیک های پیمایش و مطالعات اسنادی و استفاده از ابزارهای کمی و مدل SWOT با رویکردی توصیفی و تحلیلی سعی دارد این تغییرات را در برنامه ریزی محله طلاب شهر مشهد بکار برد. نتایج تحقیق که حاصل تکمیل 250 پرسشنامه در بین ساکنان محله و 15 پرسشنامه در بین متخصصان دانشگاهی و کارشناسان شهرداری است، نشان می دهد که محله طلاب شهر مشهد در موقعیتی رقابتی قرار دارد و بایستی سعی کند با استفاده از فرصت های موجود در محیط بیرونی به بهبود نقاط ضعف خود بپردازد. در این رابطه باید راهیردهای آشناسازی ساکنین با روش های مشارکت در قالب مراسم مذهبی؛ افزایش درآمدهای پایدار شهرداری با همکاری واحدهای تجاری و تشکیل شورا و شهرداری محله و واگذاری مسایل اجرایی به مردم و نمایندگان آن ها، را مدنظر قرار دهد.
ا مروزه یکی از مسایل اساسی پیش روی مدیران و برنامه ریزان تخصیص منابع به نقاطی است که پتانسیل بازدهی سرمایه را دارند و منافع اقتصادی و اجتماعی برای جامعه به همراه دارند. این نقاط با استفاده از روشهای مکانیابی که در واقع استعدادهای فضایی و غیر فضایی یک سرزمین را برای انتخاب مکان مناسب کاربری خاص، ارزیابی و تجزیه و تحلیل می کنند، انتخاب میشوند. مکانیابی مناسب وقتی صورت می پذیرد که یک ارزیابی دقیق، همگون و سریع از جذابیت مکان های مختلف برای کاربری مورد نظر وجود داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر انتخاب مکان بهینه برای ایجاد بازارچههای صنایع دستی در استان خراسان جنوبی است که با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی و به کمک نرم افزار Expert choice به انجام رسیده است. نتایج پژوهش نشان دهنده آن است که ایجاد چنین بازارچههایی در مراکز این شهرستانها، از ابعاد مختلف اقتصادی، به علت دو مقوله مهم کارایی و اثربخشی، مقرون به صرفهتر است. در این میان با توجه به نتایج حاصله شهرستان بیرجند و به تبع آن شهر بیرجند بیشترین پتانسیل برای استقرار این بازارچهها را دارا است. و برای استقرار بازارچهها در سطح شهر بیرجند به ترتیب: قلعه بیرجند، ارگ کلاه فرنگی و باغ شوکت آباد پیشنهاد شد.
امروزه، بسیاری از کسب وکارها با افزایش بی رویه قیمت ها و بیکاری، گرفتار بحران اعتماد گردیده اند. کسب وکارها می توانند این بی اعتمادی را با ایجاد مزیت رقابتی از طریق شخصیت برند و صفات اخلاقی در بازار کاهش دهند. لذا، این تحقیق قصد دارد، ابتدا، در مدل سطح اول رابطه ابعاد شخصیت و ارزش ویژه برند، و سپس، در مدل سطح دوم به نقش تعدیل گری صفات اخلاقی بپردازد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مشتریان فروشگاه زنجیره ای شهروند در محدوده شهر تهران می باشد. در نمونه گیری، ابتدا با استفاده از جدول «کرجسی و مورگان» میزان مورد نیاز، 384 نمونه مشخص گردید و سپس، با توجه به مناطق پنج گانه شهر تهران و تعداد فروشگاه در هر منطقه میزان نمونه در هر فروشگاه محاسبه شد. در نهایت، موفق به جمع آوری 395 پرسشنامه شده و داده های آن ها مبنای کار قرارگرفتند. به منظور تحلیل داده های پرسشنامه و آزمون فرضیه ها، از آزمون های توصیفی، آزمون تغییر R2 با استفاده از رگرسیون سلسله مراتبی و نیز معادلات ساختاری استفاده گردید. نتایج نشان می دهند که دو بعد مسئولیت پذیری و پویایی روی ارزش ویژه برند اثر معنادار دارد و متغیر صفات اخلاقی روی رابطه متغیرهای مسئولیت پذیری و پویایی با ارزش ویژه برند نقش تعدیل گر را بازی می نماید. اما تنها، رابطه و اثر آن روی رابطه ی پویایی و ارزش ویژه برند معنادار می باشد.
امروزه با ورود مدیریت ارتباط با مشتری به عرصه های جدید، شناسایی ویژگی های مشتریان مختلف و تخصیص بهینه منابع به آنها با توجه به ارزشی که برای شرکت ها دارند، به یکی از دغدغه های اصلی در این حوزه تبدیل شده است. هدف این مقاله ارائه مدل مناسبی جهت تعیین ارزش دوره عمر مشتری به عنوان ملاکی در راستای تخصیص بهینه منابع می باشد. در فرایند پیشنهادی این تحقیق که در شرکت بازرگانی طوس شرق اجرا گردیده است، پس از تعیین وزن های شاخص های مدل آر.اف.ام. (تازگی مبادله، تعداد دفعات مبادله و ارزش پولی مبادله ) با استفاده از فرایند تحلیل سلسله مراتبی دلفی فازی، به پردازش مقادیر این شاخص ها در 210 مشتری، خوشه بندی سلسله مراتبی مشتریان (با استفاده از نرم افزار SPSS) و در نهایت، تعیین ارزش دوره عمر مشتری در قالب 6 خوشه پرداخته شده است. نتایج مطالعه حاضر، زمینه را برای تحلیل ویژگی های مشتریان بر اساس مدل آر.اف.ام. و ارزش دوره عمر مشتری و همچنین، شناسایی مشتریان کلیدی و با ارزش شرکت فراهم می آورد. از طرفی، بر اساس نتایج به دست آمده، پیشنهاداتی نیز جهت بهبود سیستم مدیریت ارتباط با مشتری ارائه گردیده است.
هدف از این پژوهش رویکردی جامعه شناختی به بررسی نقش و ارتباط جنسیت با سرمایه اجتماعی و مؤلفه های آن ، در چهارچوب نظریه پردازانِ سرمایه اجتماعی است . روش تحقیق : با توجه به روش کمی ترکیب پژوهش ها؛ یعنی روش فراتحلیل ، در هر پژوهش دو مطلب ] سطح معناداری ( significant Level )/ اندازه اثر ( Effect size ) [ باید استخراج و ثبت شوند . بنابراین، استخراج سایر اطلاعات ( شامل : هدف و فرضیه پژوهشی/ جامعه آماری و حجم نمونه/ ابزار اندازه گیری یا پرسشنامه/ روش های ارزشیابی نظیر پایایی و اعتبار/ نتیجه گیری و پیشنهادها ) از پژوهش های شناسایی شده تابع هدف محقق است .یافته ها : در چهارچوب روش فراتحلیل با استفاده از روش اسنادی با تکیه بر پایان نامه های ارشد (79%) و دکتری (21%)، در سطح دانشگاه های دولتی (94%) و آزاد اسلامی (6%) ؛ و براساس توزیعِ پژوهش های انجام شده (پایان نامه ها و طرح های پژوهشی ) به ترتیب در حوزه سرمایه اجتماعی 41 مورد (43%) ، اعتماد اجتماعی 28 مورد (30%) ، و مشارکت اجتماعی 26 مورد (27%) ؛ چنین برمی آید که طبق نتایج فراتحلیلِ فرضیه های تحقیقاتِ انجام شده ؛ اولا رابطه بین جنسیت با سرمایه اجتماعی : حاکی از همگونی داده ها و در عین حال پذیرش همبستگیِ قابل قبول بین جنسیت با سرمایه اجتماعی؛ثانیا رابطه بین جنسیت با اعتماد اجتماعی : حاکی از همگونی داده ها و در عین حال پذیرش همبستگیِ قابل قبول بین جنسیت با اعتماد اجتماعی و ثالثا رابطه بین جنسیت با مشارکت اجتماعی : حاکی از ناهمگونی داده ها و در عین حال عدم پذیرش همبستگیِ قابل قبول بین جنسیت با مشارکت اجتماعی در تحقیقات یاد شده است.
هدف از نگارش این مقاله، بررسی رابطه میان تاثیرات مصرف رسانه ای بر روی هویت اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه اصفهان است. دانشجویان به لحاظ کاربرد ابزار رسانه ای در معرض تغییرات هویتی وسیعتری هستند که رفتار، کردار، طرز پوشش، مدگرایی و نوگرایی آنان، این تغیرات هویتی را نشان می دهد. درک بهتر تاثیر رسانه های جمعی بر هویت اجتماعی دانشجویان می تواند در تشخیص رفتارهای اجتماعی و سیاسی این قشر تاثیر گذار باشد. روش تحقیق پژوهش در جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها، روش پیمایشی است. این مطالعه بر روی 188 نفر از دختران و پسران دانشجوی دانشگاه اصفهان صورت گرفته و برای جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که همبستگی های معناداری میان ابعاد کیفیت و کمیت رسانه های جمعی با ابعاد هویت اجتماعی پاسخگویان وجود دارد. در حالی که استفاده از رسانه های چاپی- نوشتاری و دیداری- شنیداری بر روی هویت ملی، گروهی، مذهبی و جنسیتی تاثیر مثبتی می گذارد و باعث تقویت این هویت ها می شود، ولی با هویت قومی رابطه منفی دارد. در رابطه با استفاده از رسانه های الکترونیکی و تاثیر آن بر هویت قومی، یافته ها نشان داد که هویت قومی کسانی که از این رسانه ها استفاده میکنند، قویتر از کسانی بوده که از این وسیله استفاده نمیکنند. تاثیر رسانه های الکترونیک بر دیگر ابعاد هویت اجتماعی منفی بوده است.
اعتماد اجتماعی یکی از مهمترین مفاهیم علوم اجتماعی است که وجود آن تبادل اجتماعی را تسهیل کرده، برای ارتقای عملکرد سازمانی، امری حیاتی به شمار می رود. تحقیق حاضر با هدف بررسی اعتماد اجتماعی دبیران مقطع متوسطه آموزش و پرورش شهرستان مرند انجام شد. در چارچوب نظری پژوهش حاضر، از تئوری های عقلانی، کنش معقول و از نظریات گیدنز، کلمن، اینگلهارت، زتومکا، اریکسون و بوردیو استفاده شده است. ابزار اندازه گیری در پژوهش حاضر پرسشنامه بوده است. نمونه آماری 280 نفر از کل (1285) دبیران مقطع متوسطه تعیین شده و روش نمونه گیری از نوع تصادفی مطبق بوده است. در تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری SPSS و از تکنیک های آماری، چون آماره های توصیفی، آزمون همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس یک طرفه و آزمون t استفاده شده است. عمده ترین نتیجه به دست آمده از پژوهش حاضر، آن است که میزان اعتماد اجتماعی دبیران در سطح بالایی بوده است. همچنین، نتایج دیگر تحقیق نشان می دهد که عواملی چون انتظار فایده، سنت گرایی و باورهای دینی با اعتماد اجتماعی رابطه مستقیم و بیگانگی اجتماعی با اعتماد اجتماعی رابطه معکوس داشته است.
در سده هفتم هجری تحوّلی بنیادی و عمیق در عرفان اسلامی پدید آمد. در اثر این تحوّل مبانی عرفانی دستخوش تغییر و دگرگونی شد، چندانکه سنّت تازه ای در عرفان اسلامی شکل گرفت و مرزبندی جدیدی در میان طریقه ها و مشرب های عرفانی به وجود آمد. عده ای از معاصران برای تبیین این تحوّل و شناخت ویژ گی های دو سنّت عرفانی پیش و بعد از سده هفتم هجری، عرفان اسلامی را به دو بخش عرفان عملی و عرفان نظری تقسیم کرده اند. در این مقاله ضمن نقد و تحلیل این تقسیم بندی و تبیین اینکه تقسیم بندی عرفان اسلامی به عرفان عملی و نظری اعتبار علمی ندارد و منطبق با ماهیت عرفان اسلامی نیست طرحی تازه برای نقد و تحلیل سیر تحوّل و تطوّر عرفان اسلامی و ویژگی ها و تفاوت های سنّت اول و دوم عرفانی به دست داده شده است.
تحلیل و بررسی کانون روایت و شگردهای روایی در آثار داستانی، استعدادها و قابلیت هایی را باز می نمایاند که به کشف ساختـار منسجم و دقیقی از روایت اثر منتهی می شود؛ از این رو تشخیص گوناگونی کـانون های دید، شکل های مختلف ارتباط راوی با کانون ساز و زاویه دید از اهمیت فراوانی برخوردار است. یکی از انواع تکنیک های روایی که می توان بر اساس آن توانمندی های داستان پرداز را در شکل دهی به ساختار و نظام روایی اثر داستانی سنجید، نظریه کانون روایت ژرار ژنت است که در آن به بررسی دو مقوله وجه و لحن روایت پرداخته می شود. سنجش کانون روایت در الهی نامه عطار به عنوان یکی از متون روایی ارزشمند که از گوناگونی و تنوّعی مطلوب برخوردار است، ما را به هنر داستان پردازی عطّار و غنای متون روایی کهن فارسی رهنمون می سازد. در این پژوهش که به شیوه استقرایی به بررسی گونه های مختلف کانون دید از نظر ژرار ژنت پرداخته می شود، به تغییر متناوب زاویه دید که ناشی از انتخاب کـانون های روایت متنوّع، تـأثیر ساختار داستان در داستان و نیز برجستگی عنصر گفتگو در الهی نامه است، پی برده و با انواع کانون دید آشنا می شویم.
یکی از بزرگان دوره تیموری معین الدّین محمّد زمجی اسفزاری هروی، منشی، شاعر، خوشنویس و مورّخ مشهور است، که از او آثاری برجسته به جا مانده است. از تألیفات این نویسنده دوره تیموری تنها کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات به چاپ رسیده و سایر آثار او در غبار زمان به دست فراموشی سپرده شده است. از آثار شایان توجه او «ترسّل» است. این اثر مشتمل برمقدمه، چهار منشأ و یک خاتمه است و از جمله آثاری است که از همان زمان تألیف و در عصر خود مولّف به شهرت و قبول عام رسیده، در ابتدای اثر نویسنده باختصار به بیان مبانی و موازین نظری ترسل و کتابت می پردازد و در ادامه نامه هایی را که در طول دوران دبیری اش از جانب سلطان حسین بایقرا به رشته تحریر در آورده، می آورد. انواع گوناگونی از نامه های رسمی و غیر رسمی در اثر آمده که می توان به گونه های زیر اشاره نمود: امثله، مناشیر، فرمان ها، نشان ها، سلطانیات، اخوانیات، عرضه داشت ها، اجوبه و.... اسفزاری کوشیده که اثر وی هم جامع مکتوبات عصر تیموری باشد و هم اینکه نمونه و الگویی برای کاتبان به دست دهد و شاید به همین علّت باشد که «ترسّل» از قبول عام برخوردار شده است. سبک اثر فنّی و مصنوع است و ساختارهای مکاتیب «ترسّل» شباهت بسیاری به ساختارهای رایج در میان سایر مترسّلان دوره تیموری و پیش از او دارد، جز آنکه برخی نمونه مکتوبات مانند کتابه، وقفنامه، مقدمه نویسی، قبر نوشته، تسلیت نامه، اسئله و... در این اثر به چشم می آید که باعث شده این اثر صرفاً در برگیرنده مکاتیب حکومتی چون نشان ها، منشورها و سلطانیات نباشد؛ چیزی که در میان آثار معاصران اسفزاری چندان مسبوق به سابقه نیست. نگارندگان مقاله حاضر برآنند تا ضمن معرفی محتوایی اثر اسفزاری، به بیان نظرات او در باب کتابت و دبیری و بررسی ویژگی های ساختاری اثر بپردازند.
پژوهش حاضر با هدف تأثیر گروه درمانی به شیوه شناختی بر افسردگی و عملکرد تحصیلی دانشجویان خانواده های شاهد و ایثارگر انجام شده است .این مطالعه یک پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بوده که در سال تحصیلی 89-1388 بر روی 20 نفر از دانشجویان شاهد و ایثارگر دانشگاه آزاد گچساران انجام شده است. افراد به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی ساده به دو گروه آزمون و کنترل تقسیم شدند. برای گروه آزمون 13 جلسه گروه درمانی شناختی اجرا گردید و در مورد گروه کنترل هیچ مداخله ای انجام نگرفت. ابزارهای پژوهش شامل: مصاحبه بالینی، پرسشنامه افسردگی بِک (فرم کوتاه) و نمره معدل دروس دانشگاهی آزمودنی ها بودند. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS با آزمون تحلیل کواریانس دو راهه تجزیه و تحلیل شدند. طبق یافته های پژوهش، پس از آموزش گروه درمانی شناختی، در میزان افسردگی و عملکرد تحصیلی دانشجویان گروه آزمون (به ترتیب 80/8 و 01/14) نسبت به قبل از مداخله (به ترتیب برابر با 80/22 و 07/13) و نسبت به گروه کنترل (8/23 و94/12) تفاوت معناداری وجود داشت (001/0= P ) در واقع، تفاوت معناداری بین میانگین افسردگی گروه آزمایش و گروه کنترل وجود دارد. به عبارت دیگر، آموزش گروه درمانی به شیوه شناختی با توجه به میانگین افسردگی دانشجویان شاهد و ایثارگر گروه آزمایش نسبت به میانگین دانشجویان گروه گواه، موجب کاهش افسردگی گروه آزمایش شده است. (001/0 P< ). گروه درمانی بر میزان افسردگی دانشجویان پسر و دختر اثر متفاوتی نداشته است.
در تاریخ تفسیر قرآن شاهد مکاتب مختلف تفسیری در باب فهم و برداشت آیات الهی هستیم که از یک سو، هر کدام در بستر و ریشه ها و عواملی شکل گرفته و از دیگر سو، هر یک از آنها، آثار و تأثیرات خود را بر حوزه اندیشه اسلامی بر جای گذاشته است. در این مقاله از میان مکاتب مختلف و فراوان تفسیری، به بررسی مکتبی عمده و کاملاً متمایز که خود شامل مکاتب فرعی دیگری می شود، پرداخته و در باره مبانی آن سخن خواهیم گفت. این مکتب که در طول زمان و تاریخ اسلام به حیات خود ادامه داده و افراد زیادی را زیر لوای خود گرفته، عبارت است از مکتب تفسیر ظاهری.
مراد از تفسیر ظاهری، تفسیری است که بر اساس وضع و قراردادهای لفظی و یا دلالت های عقلی انجام گیرد و مکاتب ظاهرگرا، مکاتبی هستند که استناد به ظاهر آیات و مدلول لفظی آنها را در تفسیر قرآن، لازم می دانند. از این رو، این مکتب در مقابل مکتب باطنی - غیرظاهری- قرار دارد. بنابراین، عنوان مکتب تفسیر ظاهری، عنوان عامی است که بر هر مکتب و نظریه ای که با این مبنا به تفسیر بپردازد، اطلاق می شود. این مکتب، طیف های گوناگونی را شامل می شود که مهمترین آنها را یادآوری می کنیم.
قرآن کریم بنا بر جایگاه ویژه ای که نزد مسلمانان داشته و دارد، از همان ابتدا موجب ظهور علوم و فنون بسیاری نزد مسلمانان گشت. یکی از قدیمی ترین علومی که از سویی، برای صیانت از قرآن و از سویی دیگر، تحت تأثیر و در پناه قرآن به وجود آمد، علم نحو عربی است. در مقاله پیش رو، در نظر است به روش کتابخانه ای و تجزیه و تحلیل داده ها و تدوین آن ها، برای درک هرچه بهتر و بیشتر موقعیت قرآن نسبت به علم نحو، به سؤالاتی چون: جایگاه قرآن نزد نحویان بخصوص جایگاه قرآن نزد دو مکتب مشهور نحوی، تأثیرگذاری های مختلف قرآن بر نحو عربی و غیره، پاسخی تا حد روشن ارائه شود. همچنان که معلوم خواهد شد، جایگاه و موقعیت قرآن نسبت به علم نحو، همچون دیگر علوم اسلامی، جایگاهی روشن و اساسی بوده و بسیاری از مباحث علم نحو مأخوذ یا مرتبط با خطاب و بیان قرآنی است. لازم به تذکر است از آنجا که قرآن، در قرائت های مختلف آن متجلّی است، لذا در این مقاله، مراد از این قرائت های مختلف، قرآن به معنای اعم آن و مراد از قرآن، قرائت های آن است.
از نظر قرآن و روایات، «مصرف» اگر با واژه هایی چون پارسایی، انفاق، عمل صالح و ... همراه گردد، می تواند انسان را به تعالی برساند، اما باید توجه داشت آن چه برای «مصرف» در اختیار انسان ها قرار گرفته محـدود می باشد. بر همین اساس بهترین و اقتصادی ترین روش بهره برداری از منابع و امکانات محدود برای پاسخ گویی به نیازهای نامحدود، اهمیت و ضرورت «ارتقاء مدیریت مصرف» را دو چندان می نمایاند. مقاله حاضر به روش توصیفی ـ اسنادی پس از جستجو در منابع اسلامی و استخراج آیات و روایات مربوطه، نظر قرآن در مورد مصرف و اصول حاکم بر آن را بیان و سپس مدیریت آن را در دو حوزه خانواده و اجتماع طرح نموده، بیان می دارد که مدیریت صحیح مصرف از بُعد سلبی به معنای صرفه جویی و کاستن از مصارف غیر ضروری و از بُعد ایجابی، بهینه سازی مصرف است. مهمترین راهکارهای آن در بُعد خانواده، برنامه ریزی، نیازشناسی، رعایت اولویت ها و در بُعد اجتماعی، فرهنگ سازی، اولویت بندی، ترویج سیره پیشوایان دین و مدیریت زمان است.
«ما» یکی از مبهم ترین و متنوع ترین و پرکاربردترین واژگان عربی است. یکی از انواع آن «ما» موصوله است که برای ابهام زدایی آن از جمله یا شبه جمله ای به عنوان صله استفاده می کنند. گاهی عبارت صله با عبارت قبل از «ما» شباهت داشته، «ما» یا ضمیر راجع به آن برای هر دو عبارت، یکی از چهار نقش کلیدی: فاعلی، نائب فاعلی، مفعولی، یا مبتدایی را ایفا می کند. در این میان، نمونه هایی مثل «فیه ما فیه» وجود دارد که در آنها دو عبارت طرفین «ما» یکسان است. نگارندگان در این مقاله ضمن نام گذاری چنین کاربردهایی به «اسلوب معادله»، با توجه به نکات دستوری و بلاغی، به بازنگری در مفهوم آن پرداخته و پس از گزارش ترجمه نمونه هایی از آن در قرآن و حدیث و متون ادبی، ترجمه های قابل قبول را نمایانده اند.