"فناوری اطلاعات همچون آخرین دستاورد فناورانه، با توجه به حضور گسترده در تعلیم و تربیت همانند سایر جنبه ها و رویدادهای تعلیم و تربیت، نیازمند پرسش خردمندانه یا فلسفی است. در این پژوهش دیدگاههای گوناگون فلسفی درباره فناوری اطلاعات در حوزه تعلیم و تربیت مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و با توجه به شباهتها و تفاوتهایی که در مبانی نظری این دیدگاهها وجود دارد، به سه گروه تقسیم شده اند.
دیدگاه نخست یعنی مدرنیزم، فناوری اطلاعات را وسیله فکر آدمی می داند که به سبب نگاه مشتاقانه و آرمانی به فناوری، در این مقاله به این دیدگاه لقب نگاه ""رؤیایی"" داده شده است. دیدگاه انتقادی در تقابل با دیدگاه مدرنیزم و با نظر به مشکلات ناشی از بی طرفی ارزشی این دیدگاه در به کارگیری فناوری اطلاعات شکل گرفته است. دیدگاه مذکور به بررسی و تحلیل پیامدهای منفی و مخرب فناوری اطلاعات می پردازد و معتقد است که نگاه مدرنیزم به فناوری اطلاعات نادرست و تأسف بار است. از این رو به آن لقب نگاه "" تراژیک"" داده شده است. دیدگاه پست مدرنیزم با درنوردیدن مرزهای سنتی، فراسوی ساختارهای ثابت و تقسیم بندیهایی چون سوژه و ابژه، جنسیت، طبقه اجتماعی و نژاد می رود و برای این منظور از شیوه هایی چون تفسیر مدد می گیرد. به همین دلیل در این مقاله به آن لقب نگاه ""دگرگونی"" داده شده است. به نظر می رسد دیدگاهها در روندی تکاملی شکل گرفته اند، اما حتی نگاه ""دگرگونی"" نیز به تنهایی راهگشا نیست؛ از این رو در با هم نگری و در پیش گرفتن الگوی چرخه ای مرکب به دیدگاهها (به جای الگوی خطی تکاملی) استلزاماتی برای سیاستگذاری و طراحی فناوری اطلاعات در آموزش پیشنهاد شده است.
"
"
هدف از مقاله حاضر، مقایسه کیفیت آموزش و پرورش مدارس دولتی و غیرانتفاعی استان چهارمحال و بختیاری بوده است که در دو بخش کمی و کیفی صورت پذیرفته است. در بخش کمی، برای محاسبه نرخهای آموزشی، دانش آموزان مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان در یک دوره 6 ساله مورد مطالعه قرار گرفتند که جامعه و نمونه برابر بودند. در بخش کیفی، 8 مدرسه راهنمایی و متوسطه به صورت هدف دار انتخاب شدند و 76 دانش آموز و 74 معلم به صورت نمونه گیری در دسترس، در این تحقیق شرکت کردند.
پرسشهای پژوهش به بررسی نرخ ثبت نام دانش آموزان، نرخ قبولی و مردودی، نرخ ماندگاری و ترک تحصیل دانش آموزان مدارس دولتی و غیرانتفاعی می پردازد. فرضیه های پژوهش به بررسی میزان سلامت روانی معلمان، میزان رضایت دانش آموزان و ویژگیهای معلمان مدارس دولتی و مدارس غیرانتفاعی اختصاص یافته است.
ابزار پژوهش در بخش کمی، پرسشنامه 28 سوالی سلامت عمومی روان، آزمون 21 سوالی ارزیابی شخصیت آیزینگ و آزمون 24 سوالی رضایت مراجع است که از روایی و پایایی مناسب برخوردارند. در بخش کیفی چهار پژوهشگر آموزش دیده ضمن حضور، در مدارس و مشاهده وضعیت، با افراد مصاحبه کردند. یافته های پژوهش عبارتند از:
1. میان میزان سلامت روانی معلمان مدارس دولتی و غیرانتفاعی تفاوت معنادار وجود ندارد.
2. دانش آموزان مدارس غیرانتفاعی از کیفیت خدمات ارائه شده در این مدارس راضی تر از دانش آموزان مدارس دولتی هستند.
3. میان ویژگیهای فردی معلمان مدارس دولتی و غیرانتفاعی تفاوت معنا دار وجود ندارد.
4. نرخ ثبت نام در مدارس دولتی در هر سه مقطع بیشتر از مدارس غیرانتفاعی می باشد.
5. نرخ قبولی و نرخ ماندگاری در مدارس غیرانتفاعی در هر سه مقطع بیشتر از مدارس دولتی است.
6. نتایج حاصل از مشاهده و مصاحبه نشان داده که کیفیت فضای آموزشی و کلاسها، برنامه صبحگاهی، فعالیت های انجمن اولیا و مربیان و برگزاری امتحانات در مدارس دولتی بهتر از مدارس غیرانتفاعی بوده است، اما کیفیت رابطه اولیا با مدرسه، کیفیت درس ورزش و آزمایشگاهها در مدارس غیرانتفاعی از مدارس دولتی بهتر است.
"
نوآوری آموزشی با به بارآوردن اندیشه های نو در نظام آموزشی سر و کار دارد. رویکرد "محیط فراگیر یادگیری-پسند"(مفید)را می توان موردی از نوآوری آموزشی به شمار آورد. ازطریق این رویکرد، میتوان فرصت های آموزش و یادگیری را برای همهی کودکان، بدون توجّه به ویژگیهای آنان(ازقبیل: جنسیّت، تواناییهای جسمانی، تفاوت های زبانی،قومی و غیره)فراهم کرد. در محیط فراگیریادگیریپسند، فعّالیّت معلّم درجهت ارتقای کیفیّت محیط یادگیری و کیفیّت عملکرد یادگیرنده است.این امر به ویژه در پرورش مهارتهای زندگی قابل توجّه است.علاوه بر آن، نوآوری یادشده رویکردی مناسب برای تحقّق برنامه ی "آموزش برای همه"(EFA)است. برنامهی "EFA" که به وسیلهی چندین سازمان بینالمللی و164کشورجهان مورد تـأییدقرارگرفته است، شش هدف اساسی رادنبال می کند. در این مقاله ابتدا به هدف های برنامه ی "EFA" اشاره میشود, سپس ویژگیهای "مفید" مورد تحلیل قرارمیگیرد و چگونگی استفاده از آن در برنامه یاد شد و نیز در ارتقای کیفیّت یادگیری بحث میشود.
بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی طیف وسیعی از اختلالات شناختی را تجربه می کنند. از جمله این نقایص می توان به نقص در فرآیندهای توجه در این بیماران اشاره کرد. هدف تحقیق حاضر، مقایسه نگهداشت توجه در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، بیماران مبتلا به افسردگی اساسی و افراد بهنجار است. بدین منظور، 32 بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی (15 بیمار حاد و 17 بیمار مزمن)، 32 بیمار مبتلا به افسردگی اساسی (14 بیمار با علایم روان پریشی و 18 بیمار بدون علایم روان پریشی) و 32 نفر از افراد بهنجار با دامنه سنی 19 تا 51 سال انتخاب گردیدند. هر سه گروه آزمودنی بر اساس متغیرهای جنس، سن وسطح تحصیلات همتاسازی شده و توسط آزمون عملکرد پیوسته مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در مقایسه با بیماران مبتلا به افسردگی اساسی و افراد بهنجار در تمام متغیرهای آزمون عملکرد پیوسته (پاسخ صحیح، حذف پاسخ و ارائه پاسخ غلط) به طور معناداری ضعیف تر عمل کرده بودند. همچنین، بیماران مبتلا به افسردگی اساسی در مقایسه با افراد بهنجار در متغیرهای پاسخ صحیح و حذف پاسخ آزمون عملکرد پیوسته به طور معناداری دارای عملکرد ضعیف تری بودند. در کل، نتایج تحقیق حاضر با نتایج سایر تحقیقات در فرهنگ های مختلف همسو می باشد.
تحقیق حاضر به منظور بررسی ویژگی های روانسنجی (اعتبار، روایی و تحلیل عوامل) پرسشنامه ی افسردگی (CDI) در دانشآموزان دختر و پسر پایه ی سوم راهنمایی و اوّل دبیرستان اهواز میباشد. 399 دانشآموز دختر و پسر مدارس راهنمایی و دبیرستانی با روش تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند. نتایج تحلیل عوامل, با استفاده از تحلیل مؤلّفههای اصلی شش عامل را به دست داد. در این میان، عامل یکم بیشترین سهم واریانس سؤالات پرسشنامه را تبیین مینماید. علاوه بر این، ضرایب اعتبار باز-آزمایی81/0، آلفای کرونباخ 88/0 و تنصیف 83/0 برای کلّ پرسشنامه به دست آمد. همچنین، ضریب همبستگی بین پرسشنامه ی افسردگی (CDI) و فرم کوتاه مقیاس افسردگی کودکان 36/0 در کلّ نمونه، 55/0 برای دختران و 22/0 برای پسران محاسبه شد. نتایج تحلیل واریانس عاملی نشان داد که بین دانشآموزان دختر و پسر و عرب زبان و فارسی زبان از لحاظ میزان افسردگی تفاوت وجود ندارد. کلید واژهها: مقیاس افسردگی (CDI). اعتبار. روایی. افسردگی. تحلیل عاملی.
این مقاله، به تشریح مفهوم فرهنگ استراتژیک و برداشت سه نسل از متفکران در قالب سه گفتمان، در خصوص این مفهوم، میپردازد. فرهنگ استراتژیک، اولین بار به عنوان متغیر مستقل در تبیین رفتارهای استراتژیک مطرح گشت. طرح این مفهوم، به معنای پذیرش عواملی غیر از عوامل ساختاری ـ مادی در تحلیل رفتارهای استراتژیک بوده است. در این خصوص، سه گفتمان در سه دهه پدید آمد که هر سه نیز تمرکز خود را بر رابطه میان فرهنگ استراتژیک و رفتار استراتژیک قرار دادند. هرچند نتیجه گیری های آنان از نوع رابطه، متفاوت بوده است.گفتمان اول، تحلیل رفتار بدون فرهنگ استراتژیک را ناممکن میداند؛ گفتمان دوم فرهنگ استراتژیک را نوعی ابزار و امکان به منظور پیشبرد استراتژی معرفی کرده و گفتمان سوم نیز رابطه میان فرهنگ و رفتار استراتژیک را بیشتر در چارچوب نقش فرهنگ استراتژیک در عناصر و زمینه های رفتار استراتژیک مورد بررسی قرار داده است.
به دلیل افزایش روزافزون معاهدات و سازمانهای بینالمللی پیرامون حقوق تجارت بینالملل و بنا به الزام اعضا بر اجرای مقررات مندرج در اسناد بینالمللی، دولتها برای اجتناب از انزوای حقوقی - اقتصادی، سعی در الحاق و ورود به این نهادها را دارند.در اینکه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در پذیرش این معاهدات یا عدم الحاق به آنها تأمین میشود، نمیتوان به گونهای مطلق اظهارنظر نمود. برای نمونه، ایکسید، میگا، آنسیترال، سازمان تجارت جهانی ومعاهده منشور انرژی، هریک، متضمن مقررات متفاوتی در زمینه تجارت بینالملل هستند که با بررسی موردی، میتوان فرصتها و چالشهای ناشی از التزام و الحاق به این اسناد بین المللی را دریافت.