خانواده شالوده ی جامعه ی انسانی و کانون اصلی رشد و تعالی افراد محسوب می شود. با این حال همچون هر نهاد دیگری ممکن است تعارضات و اختلافاتی در آن به وجود آید. در این موارد باید تا حد امکان کوشید که اختلافات به نحوی حل و فصل شود که به جایگاه ارزشمند خانواده و قواعد اخلاقی حاکم بر آن لطمه ای وارد نشود. این پژوهش در پی پاسخ به این سؤال است که آیا در صورت بروز اختلافات می توان راه کاری برای حل و فصل آن پیشنهاد داد که در عین حل اختلاف، کمترین آسیب به شئونات خانواده واعضای آن وارد شود؟ به نظر می رسد ارجاع اختلافات به داوری طبق شرایطی که قرآن کریم در سوره ی نساء بیان فرموده، تا حدود زیادی می تواند مانع از لطمه به حیثیت و قداست خانواده واعضای آن باشد، اما رویکرد قانون گذار نسبت به حل و فصل اختلافات خانوادگی از طریق داوری قرابت چندانی با تدبیر پیشگیرانه قرآن کریم ندارد. در این پژوهش رویکردهای موجود در این زمینه و امکان یا عدم امکان همسویی رویکرد قوانین با رویکرد قرآنی داوری در اختلافات خانوادگی بررسی می شود.
هدف پژوهش حاضر شناسایی مصادیق تفکر انتقادی در قرآن کریم است که برای دستیابی به آن از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. بدین ترتیب، ابتدا، با مطالعه نظری به تحلیل تفکر انتقادی و تبیین مؤلفه های آن پرداخته و سپس محتوای قرآن کریم برای بررسی مصادیق تفکر انتقادی در آن تحلیل شده است. بدین منظور کل آیات قرآن کریم بررسی و مواردی که مضامین مرتبط با مؤلفه های تفکر انتقادی داشتند شناسایی شده است. سپس موارد مذکور با دو موقعیت از جمله شماره آیه و زمینه مصداقی در فرم تحلیل محتوا قرار گرفته است. یافته های پژوهش به تبیین مؤلفه های نه گانه ای برای تفکر انتقادی انجامید که عبارت است از: پرسش گری، قضاوت با معیار، استدلال، تجزیه و تحلیل، بی طرفی، روشمندی، عینیت گرایی، حقیقت جویی و انعطاف پذیری. در نهایت، برای هریک از مؤلفه ها، مصادیقی از قرآن کریم استخراج شد. نتایج پژوهش حاکی از تأکید قرآن کریم بر همه مؤلفه های تفکر انتقادی به ویژه مؤلفه پرسش گری است.
منطقه جنوب شرقی ایران صحنه رقابتهای روس و انگلیس در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. قصد روسیه تحت فشار گذاشتن بریتانیا با هدف نزدیک شدن به هند و قصد انگلیس به وجود آوردن منطقه حائل و سد دفاعی برای محافظت از هند بود. تاسیس کنسولگریهای دولتهای رقیب در مجاورت منطقه مورد نظر از جمله اقدامات رقابتی دو قدرت بود تا اهداف و مطامع دولتهای متبوع خود را تامین نمایند. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای و اسناد در پی پاسخ به این سؤال بود که اهداف و کارکردهای کنسولگریهای انگلستان در کرمان و سیستان چه بوده است؟ یافتههای پژوهش حاکی از آن است که رویکرد انگلیس در جنوب شرق ایران رویکردی نظامی بود. در کرمان 80 درصد و در سیستان 85 درصد کنسولها و نمایندگان کنسولی انگلیس از نظامیان بودند. در دوره فعالیت کنسولگری انگلیس در کرمان، تراز تجاری کرمان با هند و اروپا بر اساس اسناد کنسولی از ارقام بسیار پائین منفی 60/83- درصد در سال 1907-1906م/1325-1324ق، به بیش از 53 درصد در سال 1913-1912م/1332-1331ق رسید. با تأسیس کنسولگری سیستان نیز جهشی 89 درصدی در تجارت این منطقه با هند پدید آمد. Abstract In the nineteenth and early twentieth centuries, south east of Iran was the place for British and Russian competition. The objective of Russia was to pressure Britain for advancing towards India. On the other hand, the objective of Britain was to create a buffer zone and defensive wall for protection of India. Adjacent establishments of British and Russian consulates in the region were some of the competitive elements, exercised by the both governments, facilitating their corresponding objectives and interests. Through utilization of descriptive- analytical method and library resources and documents, this investigation is administered. The main question is, "What were the purposes and functions of British consulate in Kerman and Sistan?" The findings suggest that the approach of British in south east of Iran was militaristic. The research shows that 80% of staff members of consulate representatives in Kerman and 85% of staff members of consulate representatives in Sistan acquired militaristic legal personalities. In the course of activities of the British consulate in Kerman, the trade balance between Kerman and India-Europe increased from -83/60% in 1906-1907 to 53% in 1912-1913. By the establishment of the consulate in Sistan, the trade balance of the province with India increased to 89%. Keywords: Iran, Consulate, Britain, Russia, Kerman, Sistan.
دلّالی از حرفه های مشروع در بازار مسلمانان بود که محتسب بر آن نظارت می کرد؛ دلّالان به دو دسته خُرد و کلان تقسیم می شدند. آن ها ملزم بودند در ازای فروش کالا، تنها اجرت العمل متعارف آن را دریافت کنند و مجاز به افزایش آزادانه قیمت کالاها، که ثبات و نظم اقتصادی بازار را بر هم می زد، نبودند. در میان دلّالان کلان، گروهی موسوم به «جُلّاس» بودند که در کسب وکار بازاریان و ثبات اقتصادی بازار اخلال می کردند. این پژوهش درصدد است نقش دلّالان و جلّاس را در بازارهای مغرب و اندلس در سده های میانه بررسی کند. نتیجه این پژوهش نشان می دهد که جلّاس، بر خلاف دلّالان، به منظور کسب سود بیشتر، با سوء استفاده از شرایط اقتصادی جامعه و عدول از هنجارها و ارزش های اخلاقی، موجب اخلال در کسب وکار و بی ثباتی بازار می شدند. مقابله با این گروه یکی از وظایف اصلی صاحب السوق بود که متعهد بودند با ایجاد ارتباط درست میان بازاریان و واسطه گران و نظارت دقیق و مستمر بر دلّالان، از اقدامات و ارتباطات ناشایست آنان، به ویژه همکاری با محتکران، و دستیابی به سودهای گزاف و مخلّ بازار ممانعت کنند.
نقشه و نقشه نگاری موضوعاتی کهن در تمدن اسلامی است. نقشه های جغرافیایی دوره اسلامی، همواره از منظر پژوهشگران علومی چون جغرافیا و تاریخ تحلیل و بررسی شده اند، اما به لحاظ زیبایی شناسی عناصر تصویری و نوشتاری، کمتر مورد توجه بوده اند. پژوهش حاضر به منظور تعیین ویژگی ها و ارزش های بصری نقشه های جغرافیایی در جهان اسلام، با تمرکز بر نقشه های نسخه خطی المسالک و الممالک موجود در کتاب خانه و موزه ملی ملک، صورت گرفته است. روش استفاده شده توصیفی تحلیلی بوده و اطلاعات ضروری تحقیق با به کارگیری روش های کتاب خانه ای و مشاهده، جمع آوری شده است. مهم ترین یافته پژوهش حاضر این است که عناصر بصری این نقشه ها برای نشان دادن عوامل و مناطق جغرافیایی، ساده شده اند. نیز این عناصر از مکاتب نگارگری پیشین و هم عصر خود تأثیر پذیرفته اند و از باورهای اصلی حاکم بر مکتب نقشه نگاری بلخی هم متأثر بوده اند. این نقشه ها را به لحاظ اصول ترسیم و بازنمایی، می توان نمونه های پیشین نقشه های کنونی دانست.
در پژوهش هایی که از سده بیستم میلادی درباره تاریخ نگاری دوره اسلامی انجام شد، الگوهایی ارائه گردیدکه دست کم بر یکی از چهار مؤلفه زمان، موضوع، ساختار و خاستگاه جغرافیایی مؤلفان، متکی بود. در این بین، مؤلفه «خاستگاه جغرافیایی مؤلفان آثار» که با عنوان «نظریه مکتب» شناخته می شود، تاریخ نگاری دوره اسلامی را به دو مکتب اصلی حجاز به مرکزیت مدینه و عراق به مرکزیت کوفه تقسیم می کند و اعتبار روایت های تاریخی را بر این اساس مورد سنجش قرار می دهد. با این حال شواهد نشان می دهد که این نظریه برای دستیابی به هدف خود کارساز نیست و تنها در فهم تطور موضوع های مختلف تاریخ نگاری اسلامی همچون فتوح نگاری، نسب نگاری و سیره نگاری می تواند سودمند باشد.
هدف: هدف این پژوهش، تعیین میزان تسهیم دانش و سطح خلاقیت و تعیین رابطه آن ها در میان کتابداران کتابخانه های دانشگاه تربیت مدرس در سال 1392 است. روش پژوهش: پژوهش از نوع کاربردی و به روش پیمایشی- همبستگی به بررسی نظر 50 نفر از کتابداران و مدیران کتابخانه های دانشکده های علوم انسانی، فنی و مهندسی و کتابخانه مرکزی دانشگاه تربیت مدرس پرداخته است. یافته ها: وضعیت تسهیم دانش در میان کتابداران کتابخانه های دانشگاه تربیت مدرس نامطلوب است اما خلاقیت کتابداران مذکور در وضعیت مطلوبی قرار دارد. ضریب همبستگی رابطه تسهیم دانش و خلاقیت با کسب 8/0 نشان می دهد همبستگی و رابطه معناداری میان آن ها وجود ندارد. نتیجه گیری: کتابخانه ها باید نسبت به بهبود و تقویت تسهیم دانش با انجام فعالیت های آموزشی و پژوهشی در مسیر رشد علم و دانش گام بردارند، از ترویج و اشتراک اطلاعات و دانش در میان کتابداران حمایت کرده و زیرساخت های لازم برای تسهیم دانش در کتابخانه را فراهم کنند.
پژوهش حاضر به منظور تبیین تفاوت وضعیت تنظیم شناختی هیجان در دو گروه فرزندان خانواده های طلاق و عادی بود. جامعه ی موردمطالعه دانش آموزان دختر و پسر پایه ی اول دبیرستان در سال 11 بودند؛ بنابراین، برای این منظور گروه نمونه ای شامل 01 دانش آموز از خانواده های - تحصیلی 10 طلاق و 01 دانش آموز از خانواده های عادی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. به منظور ارزیابی وضعیت تنظیم شناختی هیجان گروه های موردمطالعه، از پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و همکاران (2001) استفاده گردید. به منظور مقایسه سبک های مختلف تنظیم شناختی هیجان در دو گروه موردمطالعه از تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. روش پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسه ای ) پس رویدادی(بود. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره گویای آن بود که در متغیر ترکیبی تنظیم شناختی هیجان، تفاوت دو گروه دانش آموزان عادی و طلاق معنادار است. نتایج نشان داد که دانش آموزان خانواده های طلاق در تنظیم شناختی هیجان خود، بیشتر از دانش آموزان خانواده های عادی، از سبک های پذیرش، ملامت دیگران، نشخوارگری و فاجعه سازی استفاده و ملامت دیدگاه گیری می کنند. همچنین برحسب جنسیت در ملامت خویش وجود دارد. به عبارتی مقایسه میانگین ها نشان داد که دختران میانگین بالاتری در دیگران این متغیرها دارند. بر اساس نتایج به دست آمده می توان گفت که فرزندان خانواده های طلاق به دلیل شرایط تنش زایی که تجربه کرده اند بیشتر امکان دارد که از راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان استفاده کنند و دراین بین دختران ممکن است بیش از پسران تحت تأثیر قرار گیرند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی شیوه های درست و کارآمد آموزش مهارت های زندگی و مهارت های اجتماعی در راستای کاهش آسیب های زندگی دانشجویان می باشد. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ نوع توصیفی – پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را دانشجویان دوره های کاردانی و کارشناسی دانشکده فنی دکتر شریعتی که در سال تحصیلی 91-90 در کلاس های آموزش مهارت های زندگی شرکت داشتند) تعداد 500 نفر (را شامل می شود. تعداد 217 نفربر اساس جدول مورگان به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. روایی محتوایی آن به تأیید صاحب نظران رسید و پایایی آن با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ (89%) به دست آمد. برای تجزیه وتحلیل اطلاعات از آمار توصیفی) درصد، فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد و رتبه درصدی(آزمون های t مستقل و t وابسته استفاده گردید. یافته های پژوهش بیانگر آن است که از میان روش های آموزش مهارت های زندگی و اجتماعی به دانشجویان، روش تلفیقی در اولویت اول و پس ازآن روش های الگوی ایفای نقش، بحث گروهی و حل مسئله قرار دارند. روش سخنرانی از پایین ترین رتبه در میان دانشجویان برخوردار است. همچنین نتایج اولویت بندی نوع ارائه آموزش مهارت های زندگی و اجتماعی در میان دانشجویان بیانگر آن است که ارائه آموزش از طریق برگزاری کارگاه های آموزشی در دانشگاه ها و استفاده از فیلم و تئاتر به ترتیب با بالاترین اولویت و در مقابل ارائه آموزش مهارت ها از طریق انتشار جزوات و بروشورها در پایین ترین اولویت قرارگرفته است. بر این اساس برای آموزش مهارت های زندگی و اجتماعی دانشجویان بایستی شیوه و نوع ارائه آموزش های مهارت های زندگی و اجتماعی مدنظر برنامه ریزان قرار گیرد
پژوهش حاضر به مقایسه عملکرد مدارس هوشمند و مدارس عادی بر خلاقیت دانش آموزان پسر سال اول دوره ی اول متوسطه شهر تهران م یپردازد. این پژوهش از نوع علّی - مقایسه ای است و جامعه آماری آن کلیه دانش آموزان پسر سال اول اول متوسطه مدارس هوشمند و عادی شهر تهران در سال تحصیلی 92 - 1391 است . به منظور نمونه گیری، پس از انجام مصاحبه با کارشناسان هوشمند سازی وزارت آموزش و پرورش، 5 مدرسه هوشمند و 5 مدرسه عادی به شیوه هدفمند از مناطق 1، 3، 4، 5 و 17 و از هر مدرسه 1 کلاس بصورت تصادفی انتخاب شده است. در این خصوص نمونه ای با حجم 250 دان شآموز کلاس اول اول متوسطه انتخاب شده است که 125 نفر را دان شآموزان مدارس هوشمند و 125 نفر دیگر را دانش آموزان مدارس عادی مناطق پیش گفته تشکیل داده است . ابزار های گردآوری داده ها در این تحقیق شامل پرسشنامه خلاقیت عابدی است . در این تحقیق به منظور تحلیل نتایج ازآماره های توصیفی و آزمون تحلیل واریانس چند متغیره ) MANOVA ( استفاده شده است . در تحلیل داد هها، در خلاقیت کل و در زیر مؤلفه ابتکار تفاوت معنی داری میان دانش آموزان مدارس هوشمند و مدارس عادی دیده شد اما در سایر زیر مولفه های خلاقیت شامل بسط، انعطاف پذیری و سیالی تفاوت معنی داری دیده نشد .
مطالعه در حوزه عناصر اقلیمی و محیطی در ادبیات به شاخه جدیدی در تحقیقات ادبی مربوط می شود که از آن به عنوان نقد زیست محیطی یاد می کنند. تفاوت در خاستگاه های اقلیمی، تمایزات سبکی و فکری و ادبی در آثار نویسندگان را در پی دارد. هرچند دغدغه نقد زیست محیطی بیشتر ارتباط، تأثیر و تأثر ادبیات و محیط زیست است، بنابر گستره دامنه این نوع نگاه و تعریف گلوتفتلی از نقد بوم گرا، این نقد به ارتباط میان ادبیات و محیط فیزیکی می پردازد و ویژگی های اقلیمی هم یکی از عناصر محیط فیزیکی آفرینش های ادبی است و زیرمجموعه نقد بوم گرا به شمار می رود. این ویژگی ها در داستان های علی اشرف درویشیان نشانگر نگاه نویسنده به محیط اطراف و تأثیرپذیری او از حوزه اقلیم و جغرافیای تولید اثر ادبی است که اثر او را از اصالتی بومی و بوم گرایانه برخوردار می سازد. درویشیان یکی از نویسندگان قابل توجه در عرصه ادبیّات اقلیمی در مکتب داستان نویسی غرب (کرمانشاه) است. او غالباً در داستان هایش با توصیف عناصر بومی و اقلیمی، تأثیرات آگاهانه یا ناخودآگاه این عناصر بر ذهن و زبان خود را در قالب باورها و اعتقادات، آداب و سنن، طبیعت بومی، آب و هوا، شکل معماری، زبان و واژگان و اصطلاحات محلی و بومی و ضرب المثل ها بازتاب داده است.
ابوالفتوح احمد بن محمد بن صلاح همدانی، که یک سده پس از ابن سینا می زیسته، نخستین منطق دان مسلمان است که ضرب های منتج و عقیم شکل چهارم را به تفصیل برشمرده و اثبات کرده است. رسالة او با نام « مقالة فی الشکل الرابع من أشکال القیاس الحملی و هو الشکل المنسوب إلی جالینوس» در سال 1965م. به صورت عکسی چاپ و یک سال پس از آن با تصحیح نسبتاً ضعیفی از سوی نیکلاس رشر در آمریکا منتشر شده است. این مقاله تصحیح و تحقیق مجدد این رساله، اصلاح خطاهای تصحیحی و حروف چینی، و افزودن نکاتی محتوایی در پانوشت به همراه تاریخچه ای از شکل چهارم قیاس است.
تقابل دو دیدگاه عرفانی و سلفی در حوزه هستی شناسی با تأکید بر دیدگاه دو صاحب نظر صاحب سبک یعنی ابن عربی و ابن تیمیه از جهاتی چند حائز اهمیت است. تفاوت مبانی نظری اندیشه ابن عربی به عنوان مؤسس عرفان نظری و ابن تیمیه به عنوان مؤثرترین شخصیت در تفکر سلفی پیش از این در پژوهشی مستقل مورد بحث قرار نگرفته است. تأکید ابن عربی بر وحدت وجود و اینکه تنها مصداق وجود حقیقی، خداوند است و سایر موجودات اعم از مجرد و محسوس در واقع مظهر وجود مطلق هستند، کاملاً در برابر اندیشه کثرت گرایانه ابن تیمیه قرار دارد که به نوعی وجود خداوند را محسوس دانسته و ضمن انکار وجود خارجی مجردات، وجود حق تعالی را نیز حس شدنی می داند. تفاوت دیدگاه هستی شناسانه این دو شخصیت در مباحثی چون نوع نگاه به هستی خداوند، وجود و ماهیت، نظریه اعیان ثابته قابل جستجو است. چنانکه در قلمروهای دیگری چون انسان شناسی، معرفت شناسی و معادشناسی نیز قابل بررسی و تأمل است. پژوهش پیش رو با تکیه بر مهم ترین کتاب های این دو شخصیت و به روش تحلیلی، زوایایی از تقابل و تضاد مبنایی این دو شخصیت که متعلق به دو مدرسه فکری در جهان اسلام اند را می نمایاند. هر چند عدم امکان جمع بین این دو دیدگاه از نکات مورد تأکید این تحقیق است، تصریح به پیامدهای این دو گونه باور و اعتقاد، از اهداف این تحقیق نیست. گرچه این امر نیز به طور تلویحی فراچنگ خواننده است.
نظریه پلورالیسم دینی رویکرد جدیدی در عرصه دین پژوهی است و با این عنوان در زمان ابن عربی و مولوی مطرح نبوده است، با این حال می توان با تدقیق در آثار و آراء این دو عارف، نظرشان را در خصوص حقانیت ادیان مختلف به دست آورد. در این مقاله سعی بر آن است که با مطالعه آثار ابن عربی و مولوی و به روش توصیفی تحلیلی، رویکرد این دو عارف مسلمان را در خصوص مسأله حقانیت ادیان مختلف مورد بررسی قرار داده و با نظریه پلورالیسم دینیِ حقانیت مقایسه کنیم. به نظر می رسد که آراء ابن عربی و مولوی، علی رغم داشتن مضامین کثرت گرایانه، تفاوت اساسی با آن دارد. ایشان، با وجود اینکه عقیده دارند که در همه ادیان حقایقی یافت می شود و نمی توان همگی آنان را باطل محض دانست، اما از سوی دیگر معتقدند که دین اسلام دارای بیشترین و کامل ترین حقیقت می باشد. در واقع، ایشان بر اساس مکتب وحدت وجودی خویش، حقیقت را مشکک و دارای درجات مختلف دانسته اند که بالاترین درجه آن در دین اسلام یافت می شود.
ملاصدرا هم به وجود عقل فعال معتقد است و هم به وجود مُثُل افلاطونی. وی در آثار خود به طور مفصل به هر کدام از این دو پرداخته است. پرسشی که مطرح می شود این است که این دو در هستی شناسی ملاصدرا چه نسبتی با هم دارند. به نظر نگارنده با سه دلیل می توان ثابت کرد که با توجه به فلسفه ملاصدرا هر دو یک حقیقت وجودی می باشند. دلیل اول تشابه خصوصیات هستی شناسانه آنها است. دلیل دوم نسبت مشابهی است که ملاصدرا بین عقل فعال و مُثُل با عالم طبیعت و انواع متأصل ترسیم می کند. دلیل سوم نیز تشابه حداقل برخی از دلایلی است که برای اثبات این دو می آورد. ملاصدرا در مبدأ و معاد عبارتی می آورد که همین استنباط را تأیید می کند. یعنی این استنباط که عقل فعال و مُثل یک حقیقت وجودی هستند و تفاوتشان تنها به اعتبار است.
عین القضات همدانی و یوهانس اکهارتوس از عرفای بزرگ مسلمان و مسیحی هستند که به دلیل افکار و اندیشه های خود مورد سوءظن سنت دینی غالب زمانه قرار گرفته و بدعت گذار خوانده شدند. باور به قدمت زمانی عالم یکی از اتهامات مشترک آن دو است. نحوه طرح این اتهام و نیز روش هر یک در پاسخگویی بدین اتهام موضوع مقاله حاضر است و در نظر دارد ضمن توضیح چگونگی تقریر این اتهام علیه این دو، به بررسی تطبیقی پاسخ هایی که عین القضات همدانی و اکهارتوس در برابر آن داده اند بپردازد. عین القضات را به دلیل استعمال الفاظی مانند سرچشمه و منبع وجود، معتقد به قدمت عالم و عدم علم الهی به جزئیات دانستند. اکهارتوس را نیز معتقد به خلقت عالم از همان زمان که خدا وجود داشت، و همراه با به وجود آمدن پسر ازلی او خواندند. همچنین به دلیل باور به آفرینش نامتمایز و ازلی امور متعالی و پست او را بدعت گذار نامیدند. قاضی با طرح دووجهی عقل/ اطوار ورای عقل بدین اتهام پاسخ می دهد و سخن گفتن از حدوث یا قدم عالم را متعلق به ساحت عقل می داند، حال آنکه در طور ورای عقل دنیا و مافیها اساساً در کنار حق موجودیتی ندارند که بتوان از حدوث یا قدم آنها سخن گفت و ازل و ابد با یکدیگر برابرند. اکهارتوس نیز از طرح دووجهی روز نفس/ روز خداوند همین منظور را دنبال می کند و اکنون ازلی که خداوند در آن عالم را آفرید، همین لحظه می داند.
بر اساس تفسیر رایج از فلسفة هگل که ناشی از غلبه قرائت چپ گرایانه بر ادبیات هگل پژوهی است، دیالکتیک در زمان محقق شده و غایت آن نیز تاریخی است. اما با قبول این دیدگاه، سازش دادن دو جنبه منطقی و تاریخی دیالکتیک با مشکلات زیادی مواجه می شود. منشأ این سوء تعبیر، یکسان پنداشتن معنای عرفی زمان با معنای موردنظر هگل است. از نظر ما زمان ظرف وقوع حوادث بوده و تا آینده ای بی پایان ادامه دارد، در حالیکه تصور هگل از زمان دوری بوده و آن را را ناشی از تحقق خارجی ایدة مطلق در طبیعت می داند. هدف از این مقاله دفاع از تقدم منطق بر تاریخ و تجدید نظر در تاریخی دانستن دیالکتیک بر اساس معنای دقیق زمان در فلسفه هگل است. با اتکا بر نفی زمان در پایان دیالکتیک، نتیجه می شود که فلسفة هگل اساساً ساختار زمانی نداشته و زمانمندی عاملی است که در تحلیل نهایی کنار گذاشته می شود.
اعتقاد به این آیه قرآن که «خداوند، انسان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری داده است»، منجر به افزایش حس خودباوری می شود. لذا شناخت عواملی که در محیط دانشگاه های کشور، حس خودباوری و قابلیت فردی دانشجویان را ارتقاء دهد، از لوازم دستیابی به پیشرفت و عدالت که دهه چهارم انقلاب اسلامی بدان نامگذاری شده، است. مفهوم نوپای «مدیریت دانش بومی» که بیش از یک دهه از طرح آن در مجامع علمی نمی گذرد، با دربرداشتن ابعادی چون «تولید دانش بومی»، قادر است در ارتقای حس خودباوری و قابلیت فردی دانشجویان، مهم ترین نقش را ایفا نماید. در این مقاله، تأثیر متغیر مکنون مدیریت دانش بومی (با دارا بودن چهار متغیر آشکار)، بر متغیر قابلیت فردی و متغیر وابسته خودباوری دانشجویان رشته مدیریت، بررسی می شود. داده ها با استفاده از مصاحبه و پرسشنامه با 280 نفر از اساتید، دانشجویان مقطع دکتری رشته مدیریت و مدیران واحدهای تولیدی- خدماتی تهران، جمع آوری شده است و با استفاده از روش های تحلیل عاملی و تحلیل مسیر، تجزیه و تحلیل شده است. نتایج تحقیق، حاکی از وجود رابطه مثبت و معنادار بین متغیرهای چهارگانه مدیریت دانش بومی از یک سو و متغیرهای قابلیت فردی و خودباوری دانشجویان، از سوی دیگر است.