مقالات
حوزههای تخصصی:
مدرنیته به شیوه ای از زندگی اجتماعی اطلاق می شود که در اروپا، در حدود قرن هفدهم شکل گرفت. یکی از معضلات در حوزه ایدئولوژی، دین گریزی است که با نوعی بی اعتقادی یا نافرمانی بروز می یابد. دوران مدرن بنا بر گرایش به عقلانیت و تجربه و علم گرایی، اعتقاد دینی را با چالشی تجددخواهانه مواجه کرده است. برخی از روشنفکران با تحلیل گفتمان مدرن در این چالش سهیم شده اند؛ از جمله این گروه برخی از نویسندگان رمان های مدرن هستند. این پژوهش می کوشد تا چالش دین گریزی را در میان شخصیت های زن برخی از رمان های منتخب مدرن دهه هفتاد و هشتاد، از جمله رمان هایی از حسین سناپور، ابوتراب خسروی، زویا پیرزاد، رضا قاسمی و رضا امیرخانی بررسی کند. برای تبیین موضوع، ضمن تعریف دین و دین گریزی، شخصیت های زن رمان های منتخب با روش توصیف و تحلیل بررسی خواهند شد و بعد از آن علل و عوامل دین گریزی شخصیت های مدنظر تحلیل خواهند شد. از نتایج این پژوهش چنین برمی آید که دین گریزی در شخصیت های زن رمان های مدنظر می تواند تحت تأثیر عواملی مانند جانبداری های یک طرفه و تعصب ورزی های دینی، فشار و خشونت، محیط اجتماعی و فرهنگی، دوستان، عشق های ممنوعه، ناکارآمدی ظاهری دین، گریز از سنت های شرقی و میل به تجدد شخصیت های یادشده باشد.
نوآوری ملاصدرا نسبت به ابن سینا در تبیین وجود شناختی خُلقیات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خُلقیات انسان از ارکان مهم در شخصیت انسان است که تبیین حقیقت آن از دیدگاه فلسفی ضرورت دارد. این مقاله در نظر دارد رویکرد وجود شناختی ملاصدرا را نسبت به رویکرد ماهوی ابن سینا در تبیین خُلقیات بررسی کند. بر مبنای ابن سینا، خُلقیات اعراضی هستند که در نتیجه رابطه نفس با بدن، بر جوهر نفس افاضه و موجب استکمال نفس می شوند. ملاصدرا ضمن ایراد اشکالات بر نظریه یادشده، با تحول در مبانی انسان شناسی، معتقد بود خُلقیات ملکاتی جوهری هستند که به واسطه عملکرد بیشتر یکی از قوا و با بستری سازی علل معد (تکرار فعل، مزاج و اجتماع) طی حرکت جوهری اشتدادی منجر به سعه وجودی نفس می شوند و در نتیجه بیانگر صورت و مرتبه وجودی نفس هستند. به این ترتیب، صدرا برخلاف ابن سینا خُلقیات را کمال ثانوی نمی داند، بلکه آن را کمال اولی معرفی می کند و به همین دلیل، تبیینی دقیق تر ارائه می دهد که در سایر مسائل مرتبط همچون مراحل شکل گیری و ملاک تقسیم بندی خُلقیات نیز تأثیرگذار خواهد بود.
مانی و فرشته همزاد، فرستاده یزدان و ولیعهد عیسی مسیح: مقایسه منابع و بازنگری برخی دیدگاه های پیشین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر در یک بررسی فقه اللغوی و متن شناختی می کوشد پس از ارزیابی و سنجش منابع مختلف سریانی و فارسی میانه و پارتی و یونانی و لاتین و قبطی و چینی، نشان دهد مانی با چه مفاهیمی و تحت چه عناوینی خود را با فرشته همزادش، توم (نرجمیگ)، یکی در نظر می گرفت و چگونه می توانست از نظر الهیاتی خود را فرستاده یزدان و همان پَساگریو یا فارقلیطی بخواند که زمانی عیسی مسیح بشارت داده بود پس از او بیاید و مفسر کلام او باشد. مانیِ «بَغ چهر» با همین انگاره بود که می توانست خود را ولیعهد و آنگاه جانشینِ شهریار ملکوت (عیسی) بنامد. مقاله بر این باور است که لفظ ایرانی میانه frys/štg اگرچه هم به معنای «فرستاده/رسول» است و هم «فرشته/مَلَک»، اگر در رابطه با شخص مانی به کار رفته باشد ترجمه «فرستاده» (رسول) ارجحیت دارد. مقاله نه تنها نشان می دهد عنوان مانی، «فرستاده یزدان»، باید در دوره اسلامی و تحت تأثیر عنوان «رسول الله» شکل گرفته باشد، بلکه گویای این نکته نیز هست که فارقلیط و مانی و همزاد/همتای آسمانی اش از نظر الهیاتی بیانگر یک حقیقت بودند.
روایت و نقد آگوستین بر مسیح شناسیِ آریوسی (با تأکید بر رساله «درباره سخن آریوسی ها و ردّ آن»)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسیحیت از آغازشکل گیری خود پیوسته با بدعت هایی روبه رو بوده است که تهدیدی برای اعتقادات راست کیش کاتولیک به حساب می آمدند. در این بین، آریوس به عنوان شخصیتی که نگاهی نو به مسیح و جایگاه او دارد چالشی برای کلیسای کاتولیک محسوب شده است. او معتقد بود مسیح زاده پدر است و از این رو، در ذات با او برابر نیست. وی این اعتقاد خود را بر پایه آیاتی از عهد جدید بنا نهاده است و درباره آنها استدلال می کند. به اعتقاد متألهان مسیحی همچون آگوستین، این رویکرد آریوس سبب تخریب مبانی مسیحیت، به ویژه الوهیت مسیح می شود. در این پژوهش، با تأکید بر «رساله درباره سخن آریوسی ها و ردّ آن » که بخش نخست آن به مثابه منشوری آریوسی است، ابتدا به طور دقیق رویکرد آریوس درباره مسیح را بر پایه آیاتی که به آنها تمسک می جوید بررسی می کنیم و در ادامه با طرح انتقادات آگوستین به رویکرد وی، نشان می دهیم چرا و چگونه آریوس با تکیه بر آیاتی از عهد جدید، هم جوهریِ مسیح و خدا را نمی پذیرد و مسیح را به مثابه مخلوق خداوندْ می انگارد. در نهایت، انتقادات آگوستین به استدلال های آریوسی ها درباره شخص مسیح را تحلیل و بررسی می کنیم و نشان خواهیم داد آنها فاقد وجاهت لازم برای پذیرش هستند و دشواره آریوسی همچنان با وجود تلاش های آگوستین برای سنت مسیحیت، امری بی پاسخ است.
بررسی کاربست ها و چالش های الهیات زیبایی شناسی در حیطه های اخلاقی، اجتماعی و معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در بررسی کاربست های الهیات زیبایی شناسی در حیطه های اخلاقی و معنوی، می توان به چندین جنبه مهم اشاره کرد که نشان دهنده ارتباط عمیق بین زیبایی، اخلاق و معنویت است. زیبایی شناسی به عنوان شاخه ای از فلسفه، ماهیت زیبایی و سلیقه را مطالعه می کند و در این راستا، مفاهیمی عمیق تر همچون حقیقت، عشق و خدا را نیز در بر می گیرد. کاربست های اخلاقی الهیات زیبایی شناسی چگونگی تأثیر زیبایی بر رفتار انسانی و تصمیم گیری های اخلاقی را بررسی می کند. بسیاری از فیلسوفان باور دارند زیبایی می تواند به عنوان معیاری برای ارزیابی خوبی ها و بدی ها عمل کند. برای مثال، برخی زیبایی را با خوبی اخلاقی مرتبط می دانند و معتقد هستند تجربه زیبایی می تواند انگیزه ای برای رفتارهای اخلاقی باشد. از سوی دیگر، حیطه معنوی الهیات زیبایی شناسی نیز نقشی مهم در شکل دهی به تجربیات دینی و معنوی انسان دارد. هنر و زیبایی در بسیاری از فرهنگ ها به عنوان ابزاری برای نزدیک شدن به خداوند و درک عمیق تر از وجود بشری تلقی می شود. این ارتباطات می تواند منجر به شکل گیری ارزش های معنوی و ارتقای روحیه انسانی شود. به نظر می رسد بررسی این کاربست ها نشان می دهد چگونه زیبایی نه فقط به عنوان یک مفهوم هنری، بلکه به عنوان یک نیروی اخلاقی و معنوی در زندگی انسان ها عمل می کند. این ارتباطات عمیق میان زیبایی، اخلاق و معنویت، زمینه ساز بحث هایی گسترده در حوزه فلسفه و الهیات است که نیازمند توجه بیشتری است.
از هبوط تا تعالی: بررسی مقایسه ای دیدگاه های عرفانی بومه و ابن عربی درباره هبوط آدم و نقش آن در تربیت و سلوک معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به روش تحقیقِ کیفی(توصیفی) و تحلیلی- تفسیری، با تحلیل متون اصلی و تبیین مفاهیم کلیدی، و رویکرد تطبیق و تکمیل کنندگی حداکثری، به بررسی مفهوم و جایگاه «هبوط انسان» در نظام عرفانی یاکوب بومه، عارف مسیحی و ابن عربی، عارف مسلمان، می پردازد. یافته ها نشان می دهند که هبوط نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه به مثابه واقعیتی هستی شناختی و سلوکی تفسیر شده که نقشی کلیدی در تعالی انسان ایفا می کند. هر دو متفکر، هبوط را لازمه سیر تکاملی انسان و ظهور استعدادهای باطنی او می دانند. بومه، هبوط را ناشی از عدم معرفت آدم به خدا، ناآشنایی با شر و تمایل به تجربه کثرات می داند که در قالب فرافکنی خیال و جدایی از وحدت اولیه رخ می دهد. در مقابل، ابن عربی آن را مرحله ای از تحقق مقام خلافت و فعلیت بخشی اسمای الهی می داند که بدون ورود به عالم کثرات امکان پذیر نیست. در هر دو دیدگاه، هبوط نه گناه، بلکه ضرورت هستی شناختی برای وصول به کمال است. یکی از نوآوری های مقاله، تحلیل مفهوم «هبوط دوم» است که در آثار هر دو متفکر به معنای انقطاع از شهود باطنی و غفلت از حقیقت الهی تعبیر شده است. درنهایت، با تفسیر تربیتی و سلوکی از هبوط، مقاله الگویی ارائه می دهد که در آن، ورود انسان به دنیا با همه محدودیت هایش، بستری برای رشد معرفت، تجربه عشق الهی و بازگشت آگاهانه به مقام قرب تلقی می شود.