مشروطه در تاریخ ایران، رویدادی مهم، تأثیرگذار و سرنوشت ساز به شمار می رود. معمولاً از این رویداد به عنوان گذار از خودکامگی به قانون گرایی در ایران یاد می شود و تحلیلگران و محققان تاریخ ایران انتظار داشته اند پس از وقوع آن، ایران وارد جرگه کشورهایی شود که با تأسیس نهادهای بایسته یک نظام مشروطه راه خود را در جهت ایجاد جامعه مدنی باز کند. اما چنین نشد و مشروطه خواهی در ایران متحمل نزاع های بسیاری شد. این امر دلایل متعددی دارد اما در این مقاله تلاش می شود که بر پایه روش تحقیق تاریخی از طریق بازخوانی گزارش های مطبوعات در آن زمان، در خصوص رویارویی های موافقان و مخالفان مشروطه، تأثیر این چالش ها بر عدم شکل گیری حکومت قانون و خصوصاً تداوم استبدادزدگی بررسی شود.
در 20 مارس 1890/27 رجب 1307 امتیاز انحصار کامل نظارت بر تولید، فروش و صدور تمام تنباکوی ایران به شرکت انگلیسی تالبوت واگذار شد.این امر با مخالفت و اعتراضات شدید مردم مواجه شد.بنابراین دربار ایران در 23 ژانویه 1892 م/22 جمادی الثانی 1309 ق مجبور به لغو امتیاز رژی شد.بعد از این، تنباکوی ایران به توسط دو شرکت خارجی خریداری و به خارج از کشور صادر می گشت.تنباکوی ایران به طور عمده توسط«کمپانی انحصار ادخال تنباکو در خاک عثمانی» از کشاورزان ایرانی خریداری و به کشور عثمانی صادر و از آنجا راهی ممالک دیگر می شد.در سال 1894 میلادی/1312 قمری دولت ایران طی قراردادی با خلیل پاشا خیاط انحصار صادرات تنباکو به مصر را برای مدت 22 سال به وی واگذار نمود.بر اساس قرارداد یاد شده، خلیل خیاط فعالیت تجاری خود را از سال 1897 آغاز و در سال 1919 به پایان برد.در این مقاله به 10 سال نخست (1906- 1897) این تجارت خواهیم پرداخت.بررسی بخش دوم تاریخچه تجارت یاد شده، که از انقلاب مشروطه تا سال 1919 را در بر می گیرد، در چهارچوب مقاله مستقلی ارائه خواهد شد. مهمترین پرسش پژوهش حاضر، به نحوه ی مدیریت و میزان موفقیت دولت ایران در این قلم از تجارت خارجی مربوط می شود.نحوه ی مدیریت دولت های ایرانی، به طور اعم، در این تجارت چنان با بی کفایتی همراه بود، که طرف مصری نه تنها بیشترین سود را سهم خود کرد بلکه همان مقدار ناچیز سهم دولت ایران را نیز به موقع نمی پرداخت و دولت ایران همواره طلب های معوقه ی خود را که هر سه چهار سال یک بار به تناوب اتفاق می افتاد، به زور حکم دادگاه اسکندریه و قاهره دریافت می کرد.
اختلاف شخص مرحوم آخوند خراسانی با حاج شیخ فضلالله نوری، در جریان مشروطه، «عمدتاً» (و نه البته «تماماً) بر سر «تشخیص موضوع»، یعنی بر سر شناخت ماهیت حقیقی جناحها و مبدا و مآل واقعی جریانات مؤثر و دست اندرکار مشروطه بود، و لذا، وقتی که مرحوم آخوندخراسانی به فاصله یک سال و اندی از شهادت حاج شیخ فضلالله، به هویت فکری واعتقادی تقیزاده پیبرد (هر چند بسیار دیر بود) شدیداً و صریحاً به مخالفت با او برخاست و حکم به فساد مسلک سیاسی تقی زاده، و لزوم عزل و انفصال وی از وکالت مجلس داد و چندی بعد نیز - چنانکه معروف است - عزم خویش به آمدن به ایران جهت اصلاح امر مشروطه را اعلام فرمود و به تمهید مقدمات سفر پرداخت که... مع الاسف به نحوی مشکوک درگذشت و به گفته برخی از مطلعین، بهدست همان عواملی که طرفداری دروغین از ایشان را نقاب ستیز با امثال شیخ نوری در تهران و صاحب عروه در نجف کرده بودند، به شهادت رسید. و گرنه، چندان اختلاف اساسی و لاینحلی میان آخوند و شهید نوری وجود نداشت (نمیگوییم که هیچ اختلافی نبود) و مشروطه مدنظر خراسانی نیز نهایتاً همان مشروطه مشروعه، یعنی اجرای متمم قانون اساسی با قیود و اصلاحات «اسلامیِ» مندرج در آن، بود.
میرزا نصرالله خان نوری معروف به آقاخان ملقب به اعتمادالدوله فرزند میرزا اسدالله خان نوری در سال 1222 ق. متولد شد. او مدت 33 سال (1242 1275 ق) در دربار 3 تن از پادشاهان قاجار (فتحعلیشاه محمدشاه ناصرالدین شاه) مشاغل و مناصبی چون وزارت لشکر (وزارت جنگ) و صدراعظمی را عهدهدار بود.