جرم یا به عبارتی بِزِه عملی ناپسند و برخلاف مقررات تعیین شده، در یک جامعه است. قانون شکنی به نحوی، در تمامی مقاطع و دوران ها وجود داشته است و مختص جامعه یا فرهنگ خاصی نیست. با توجه به اهمیت دوران ناصری، به عنوان مقطعی حساس در تاریخ ایران، بررسی جرم به عنوان یکی از پدیده های مهم این دوران، می تواند پرده از ابهامات بسیاری در زمینه های ارتکاب جرائم اقتصادی بردارد. بر همین اساس، در این پژوهش تلاش شده است جرائم اقتصادی عهد ناصری سنخ شناسی شده و همچنین، نقش عوامل مختلف در این معضل اجتماعی، به ویژه نقش دوگانه حکومت در آن مشخص شود. در همین راستا، با تکیه بر مستندات تاریخی و همچنین منابع کتابخانه ای موجود و با بررسی آماری جرائم این دوره، ضمن توصیف اوضاع اقتصادی عصر ناصری، به سنخ شناسی جرائم اقتصادی در این عهد پرداخته شد؛ علاوه براین، با بیان برخی از عوامل مؤثر در وقوع این جرائم، تاآنجاکه امکان داشت از دیدگاه تحلیلی نیز به آن ها نگریسته شد. براساس یافته های به دست آمده از میان گونه های مختلف جرائم اقتصادی، قتل با 7/58درصد بیشترین میزان و تریاک کشی با 2/0درصد کمترین میزان را به خود اختصاص داده بودند. حکومت ناصری اصلی ترین عامل اجرایی، در برخورد با مجرمان بود؛ بااین حال، خود حکومت به نحوی بستر جرم را مهیا می کرد و در بسیاری از مواقع، بر میزان آن نیز می افزود.
حضرت علی(ع) یکی از پر بسامدترین مضامین تصویرسازی در نگارگری ایران بوده است، با این همه شمایل حضرت در نسخه نگاره های دوره های مختلف، یکسان به تصویر در نیامده است. با توجه به اینکه حضرت علی(ع) با ویژگی ها و صفات پسندیده متعددی شناخته می شود و روایت های گوناگونی پیرامون زندگی و شخصیت آن بزرگوار، در اسلام به خصوص شیعه (اثنی عشری) مطرح شده، هدف اصلی این مقاله، بررسی شمایل نگاری حضرت علی(ع) در نگارگری ایران بر اساس روایت است. بدین منظور، پاره ای از نگاره های شاخص دربرگیرنده شمایل حضرت از دوره های ایلخانی تا صفوی، از جنبه شکلی، محتوایی و روش بیانی، توصیف و تحلیل شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که شمایل حضرت علی(ع) در نگارگری دوره های ایلخانی، تیموری و ترکمن، بر اساس روایت های تاریخی، قهرمانی و پهلوانی اسطوره ای، به تصویر درآمده است، درحالی که در دوره صفوی، متأثر از غلبه شیعه فقاهتی اثنی عشری، شاهد بازنمایی شمایل حضرت بر اساس روایت های شیعی هستیم.
گفتمان حاکم بر نظام آموزشی ایران قبل از مشروطه، گفتمانی سنّتی بود و بیشتر تحت نفوذ نهادهای حاکم بر جامعه قرار داشت. این نهادها بنابر ماهیت خود با تحوّل در نظام آموزشی، مخالفت می ورزیدند؛ امّا مشروطه بر نظام آموزشی، مؤثّر افتاد. مجلس اوّل و دولت های هم عصرش با تصویب قوانین و سیاست گذاری های مرتبط با نظام آموزشی، فرصتی مناسب، قانونی و مستقل از خواست طبقات حاکمه را برای احداث مدارس و فعّالیت های فرهنگی فراهم کردند. انجمن های ایالتی و ولایتی و انجمن های ملّی نیز با تلاش گسترده ای که در مناطق مختلف داشتند، توانستند مدارسی را با برنامه های نوین آموزشی احداث کنند و به نشر دانش و توسعه معارف همّت گمارند.
نگارنده در این مقاله تلاش دارد تا قانون گذاری های نهادهای رسمی و غیررسمی برآمده از مشروطه (مجلس، دولت و انجمن ها) را در راستای استقرار گفتمان نوین آموزشی مورد واکاوی و تأمّل قرار دهد.