هدف : پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی گروهی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر علائم اختلال شخصیت ضد اجتماعی در معتادان ساکن در کمپ انجام شد. روش: در قالب یک مطالعه شبه آزمایشی به شیوه پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه، از میان معتادان ساکن در دو کمپ ترک اعتیاد شهرستان گنبدکاووس در نیمه اول سال 1397، نمونه ای به حجم 30 نفر به شیوه در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه 10 نفر) گمارش شدند. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه بالینی چند محوری میلون 3 استفاده شد که توسط افراد هر سه گروه در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه تکمیل شد. گروه آزمایشی اول مداخله طرحواره درمانی و گروه آزمایشی دوم درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در 12 جلسه 90 دقیقه ای به شیوه گروهی دریافت کردند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که هر دو مداخله درمانی در کاهش علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی در پایان درمان و بعد از پیگیری یک ماهه مؤثر واقع شدند. همچنین میزان اثربخشی طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در پایان درمان و پس از پیگیری یک ماهه متفاوت بود. گروه طرحواره درمانی در مقایسه با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی اثربخشی بیشتری داشت (0/01 > p ). نتیجه گیری: نتایج این پژوهش اثربخشی دو روش طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در کاهش علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی مورد تائید قرار داد.
هدف : این تحقیق با هدف اجراپژوهی سیاست گذاری ها، تعیین و رتبه بندی موانع اجرایی سیاست گذاری جمهوری اسلامی ایران در پیشگیری اولیه از اعتیاد انجام شد . روش: روش تحقیق، آمیخته (ترکیبی) مشتمل بر تکنیک دلفی، تحلیل محتوا، تحلیل عاملی و تحلیل سلسله مراتبی بوده است. جامعه مورد مطالعه چهار گروه سیاست گذاران، مدیران اجرایی، صاحب نظران و ذینفعان (معتادان بهبودیافته) می باشند. داده های جمع آوری شده در فرآیند اجراپژوهی ما را به پنج مانع مهم در آسیب شناسی اجرای سیاست ها رهنمون نموده است. یافته ها: یافته های تحقیق حاکی از آن است که فقدان بازاریابی اجتماعی، ضعف برنامه عملیاتی، فقدان نظام ملی پیشگیری، فقدان نظارت و ارزیابی و در نهایت ضعف همکاری های بین بخشی از مهمترین موانع اجرایی سیاست گذاری پیشگیری اولیه از اعتیاد قلمداد شده است. نتیجه گیری: بازنگری و اصلاح سیاست ها و توجه به اجراپژوهی در سیاست های گذشته، راهکاری برای ارتقاء شرایط کنونی سیاست گذاری اعتیاد محسوب شده است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مدل یابی ساختاری گرایش به سوءمصرف مواد بر اساس ویژگی های شخصیتی با میانجی گری عزت نفس در افراد معتاد به مواد مخدر تحت درمان در شهر تهران انجام شد. روش: این مطالعه از نوع همبستگی به شیوه معادلات ساختاری بود. گروه نمونه شامل 200 نفر از مردان معتاد مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر تهران بود که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاس آمادگی به اعتیاد، پرسش نامه عزت نفس، و پرسش نامه شخصیت بود. یافته ها: براساس نتایج، مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. ویژگی های شخصیتی روان رنجوری به صورت مستقیم پیش بین مثبت، و وظیفه شناسی به صورت مستقیم پیش بین منفی برای گرایش به سوء مصرف مواد بودند (0/05> P ). ع زت نفس به صورت مستقیم پیش بین منفی برای گرایش به سوء مصرف مواد بود (0/05> P ) . ویژگی شخصیتی روان رنجوری با میانجی گری عزت نفس پیش بین منفی برای گرایش به سوء مصرف مواد بود (/0/05> P ). نتیجه گیری: بنابراین ویژگی های شخصیتی به طور مستقیم و از طریق عزت نفس بر گرایش به سوءمصرف مواد تاثیر می گذارند.
هدف از این مطالعه بررسی رابطه آشفتگی اخلاقی با عملکرد شغلی پرستاران شهر کرمانشاه است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه پرستاران شهر کرمانشاه حدود (900) نفر که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای از میان تمامی بیمارستان های شهر کرمانشاه که در کل 12 بیمارستان است، تعداد 5 بیمارستان که زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی بود انتخاب شد و با استفاده از جدول مورگان تعداد 269 نفر از پرستاران (زن و مرد) به صورت تصادفی در دسترس انتخاب شدند؛ اما با توجه به ریزش آزمودنی ها تعداد 300 نفر وارد پژوهش شدند. با کسب رضایت از پرستارانی که حاضر به همکاری در پژوهش بودند، پرسشنامه های آشفتگی اخلاقی همریک و همکاران و عملکرد شغلی، توزیع شد و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره تحلیل انجام گرفت. نتایج نشان داد که آشفتگی اخلاقی می تواند عملکرد شغلی را در پرستاران پیش بینی کند. ارزیابی و شناخت عملکرد شغلی و ارتباط آن با آشفتگی اخلاقی می تواند رهنمودهای ارزشمندی را در زمینه بهبود عملکرد شغلی پرستاران به همراه داشته باشد.
پژوهش حاضر با اتخاذ رویکرد پدیدارشناسی و باهدف تبیین تعارضات جنسی نوجوانان موردبررسی واقع شد. روش این پژوهش کیفی بود که با 14 نفر از نوجوانان شهر شیراز در سه طبقه اجتماعی بالا، متوسط و پایین انجام شد. روش نمونه گیری هدفمند و منطبق بر منطق اشباع نظری بوده تا به واکاوی پدیدارشناسانه تعارضات و تعاملات جنسی نوجوانان بپردازد. تکنیک گردآوری اطلاعات به دست آمده، مصاحبه ی عمیق نیم ساخت یافته بود. پس از کاوش عمیق مصاحبه ها، داده های حاصله بر اساس مدل تحلیل مضمون کینگ و هاروکس تفکیک شد. نتایج نشانگر یک حیطه اصلی تعارضات جنسی نوجوانان بود که شامل نه زیرمجموعه: تمایلات جنسی، کنجکاوی و تخیلات جنسی، فضای مجازی و فیلم پورن، عشق و رابطه جنسی، بلوغ، ازدواج، دوستی با جنس مخالف، پرده ی بکارت و خود ارضایی است. یافته ها بر تأثیر رسانه ها و فضای مجازی جنسی در درجه ی اول و بعدازآن دوستان و همسالان در افزایش تعارضات جنسی و رفتارهای پرخطر جنسی تأکید دارد.
هدف از این مطالعه بررسی تفاوت بین زن و مرد از منظر فیزیولوژیک و شناختی است که به روش مروری و کتابخانه ای و از نوع توصیفی – تحلیلی انجام شده است. نتایج حاصل از این مطالعه حاکی از آن است که ملاک کرامت و شرافت افراد، انسانیت است نه جنسیت، اما کسی نمی تواند تفاوت های طبیعی زن و مرد را منکر شود و اختلاف غرایز و تمایلات و استعدادهای آن ها را انکار کند و نیاز است به این تفاوت ها توجه شود. همچنین اندازه متوسط برخی از ویژگی های خونی و هورمونی در زن و مرد متفاوت است، به گونه ای که مشاهده آنچه در بدن مرد طبیعی می نماید، در پلاسمای خون یا ادرار زن مثلاً هشداردهنده است و می تواند نشانه نوعی اختلال یا بیماری باشد. همچنین بهره هوشی کلی زنان و مردان تا حد زیادی مشابه و یکسان است.
Objective: This study was conducted to determine the effects of group training through logotherapy on changing of self-esteem and intimacy attitudes and depression of physically disabled women. Method: The research was performed in semi-experimental method with two groups (logotherapy and control) with pre-test, post-test and follow up design. The statistical population was 68 people with physically disabilities under care of Kashan welfare center. From this population, 40 physically disabled women (20-40 years old) who had depression above 17 were selected randomly and were divided equally in each groups randomly (n=20). The research instruments were, intimacy attitude Treadwell (1983), Beck depression (1996) and Eysenck’s self esteem (1976) inventories. Before the first group training session, by using questionnaires in both groups, pre-test was conducted. Then 8 sessions of logotherapy, twice a week, each lasting 120 minutes, were administrated to test the group. For both groups, post-test (immediately after training sessions), and follow-up test (one month later) were taken. Analysis of variance with repeated measures was used to analyze data. Results: The results showed that group training through logotherapy, significantly decreased depression (р ≤0.01), and significantly increased self-esteem and intimacy attitude (р ≤ 0.01) and the sustainability of this effects at follow-up. Conclusion: The study concluded that training logotherapy can effectively increase intimacy attitude and self-esteem and decrease depression in physically disabled women, and so it implies the importance of paying attention to spiritual training and applying them in welfare centers.
Objective: The present study aimed to determine the effectiveness of mindfulness-based group therapy on improving meta-cognitive beliefs in preventing the relapse of women consuming stimulants has been done. Method: The design of this study is experimental with pre-test and post-test with the control group was followed by the follow-up phase. The statistical population of this study included all women who consumed stimulants from eighteen to forty years referring to the Hamgam sazan Addiction treatment Center in Tehran Province in 1396 among which thirty individuals were selected by convenience sampling method. Availability sampling was selected and randomly assigned to the experimental and control groups of each 15 individuals. The 90-minute treatment session was trained by the mindfulness method. However, the control group received no training. (MCQ) in both pre-test and post-test stages were completed by both groups. Data were analyzed by covariance analysis and soft aided SPSS software was used for data analysis. After three months, both groups were followed up. Results: Results showed that there was a significant difference between the mean of metacognitive post-test scores in the experimental and control groups. Mindfulness training has improved metacognition in preventing relapse in women who use stimulants. Conclusion: The findings of this study in general indicate the effectiveness of mindfulness-based group therapy training on improving metacognitive beliefs in preventing the relapse of women consuming stimulants. Therefore, such sessions are recommended in drug addiction treatment centers and clinics.
سابقه و هدف: افسردگی اساسی از شایع ترین و مزمن ترین اختلالاتی است که به درمان نیاز دارد. هدف پژوهش حاضر اثربخشی معنادرمانی توأم با تلاوت قرآن و دعا بر شدت علائم افسردگی زنان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بود. روش کار: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه است. جامعه ی آماری شامل کلیه ی زنان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شهر قم در سال 1396 بود که از بین آنان نمونه یی به حجم 30 بیمار (هر گروه 15 نفر) با توجه به معیارهای شمول به صورت داوطلبانه انتخاب شد. اعضای نمونه به صورت جایگزینی تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات مقیاس افسردگی بک بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از روش تحلیل کوواریانس استفاده شد. در این پژوهش همه ی موارد اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: میانگین گروه آزمایش در مرحله ی پیش آزمون در مؤلفه ی شدت علائم افسردگی 80/35 و گروه گواه 60/33؛ و در مرحله ی پس آزمون برای گروه آزمایش 86/19 و برای گروه گواه 46/32 بود. پس از اعمال مداخله ی میزان افسردگی در گروه گواه تغییری ایجاد نشد ولی نمرات افسردگی گروه آزمایش کاهش یافت که از نظر آماری معنادار بود (01/0 > p). نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد معنادرمانی توأم با تلاوت قرآن و دعا در کاهش شدت علائم افسردگی زنان مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
سابقه و هدف: آب مایعی مغذی و حیات بخش و ثروت طبیعی بی نظیری است. خداوند در قرآن صاحبان خرد را به تفکر در آیات خود دعوت می فرماید که آب یکی از این آیات است. هدف از این مطالعه شناخت اهمیت آفرینش آب از منظر قرآن کریم و شناخت خواص و ویژگی های بیولوژیکی و درمانی آب های طبیعی است. روش کار: این مقاله مطالعه یی مروری است که در دو مرحله انجام شده است. در مرحله ی اول از نرم افزار ویژه ی قرآن استفاده شد و آیاتی بر اساس کلیدواژه های کلی ماء و شراب انتخاب شد. سپس از آیات منتخب، آیاتی بر اساس کلیدواژه های طهور، حی، رزق، فرات، ملح أُجاجٌ، الفُلک، غسل و لحم انتخاب شد و اهمیت آفرینش آب از منظر قرآن بررسی شد. در مرحله ی دوم از متون علمی استفاده شد و خواص بیولوژیکی و درمانی آب های طبیعی بررسی شد. مؤلفان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی درباره ی این پژوهش گزارش نکرده اند. یافته ها: این مطالعه نشان داد که خداوند در قرآن بیش از 65 بار لفظ آب را بیان کرده و در هر بار اوصاف حکمت آمیزی برای آن برمی شمارد. قرآن مجید آب را در هشت زمینه ی مختلف شامل حیات بخش بودن، طاهر بودن، شفابخش بودن، پیونددهنده ی انسان ها، تغذیه، دلپذیر (گوارا) بودن، تجارت و نقش اداره کنندگی چرخه های زیست محیطی زمین توصیف می کند؛ و آن را به سه دسته ی آب طهور، آب دلپذیر (گوارا) و آب شور تقسیم می کند. بر اساس منابع علمی آب های طبیعی ویژگی های فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی و درمانی مختلفی دارند. این ویژگی ها مرهون پیوندهای هیدروژنی و ساختار مولکولی آب و نوع و مقدار ترکیبات معدنی آن است. ازاین رو، این عوامل کارکردهای متفاوتی برای انواع آب های طبیعی فراهم می نماید. نتیجه گیری: وجود آب در جهان هستی ضروری است و زندگی بدون آن تصورشدنی نیست. اهمیت آب مرهون ساختار مولکولی و پیوندهای هیدروژنی و ترکیبات معدنی آن است تا برای آن نقش و مأموریت بسیار مهمی در عالم هستی به وجود آورد و این گونه فعالیت های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و زیست محیطی جهان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و آن را در ردیف یکی از آیات بزرگ آفرینش قرار می دهد.
سابقه و هدف: مذهب یکی از عوامل تأثیرگذار در سلامت افراد به ویژه در دوره های مهم رشد است؛ با وجود این، تاکنون کمتر به بررسی آن در نوجوانان پرداخته شده است. مطالعه ی حاضر با هدف بررسی رابطه ی بین نگرش های مذهبی و سلامت عمومی دانش آموزان مقطع دبیرستان صورت گرفته است. روش کار: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. نمونه ی مورد بررسی 120 نفر از دختران دبیرستانی شهر کرج با میانگین سنی 52/0±6/16 بودند که به صورت نمونه گیری تصادفی ساده از چهار مدرسه ی واقع در منطقه ی سه این شهر انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش عبارت است از: پرسش نامه ی نگرش های مذهبی گلریز-براهنی و پرسش نامه ی سلامت عمومی (GHQ-28). برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی استفاده شد. در این پژوهش همه ی مسائل اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: یافته های به دست آمده نشان دهنده ی رابطه ی معنادار بین نگرش های مذهبی و سه خرده مقیاس علائم اضطرابی و اختلال خواب، کارکرد اجتماعی و علائم افسردگی بود (01/0p<)؛ با وجود این، ارتباط معناداری بین نگرش مذهبی و خرده مقیاس عملکرد جسمانی وجود نداشت (05/0p>). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر به روشنی گویای تأثیرگذاری نگرش های مذهبی بر سلامت عمومی دانش آموزان است.
سابقه و هدف: یکی از بارزترین خشونت ها در جامعه ی امروزی خشونت علیه زنان است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش بینی خودتنظیمی هیجانی با تأکید بر جهت گیری مذهبی و هوش معنوی در زنان خشونت دیده انجام شد. روش کار: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه ی مورد مطالعه کلیه ی زنان خشونت دیده ی شهر مشهد بودند که در سال 1393 به مراکز اقامتی اورژانس اجتماعی مراجعه کرده بودند و از بین آنان حجم نمونه به تعداد 70 نفر به صورت در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس خودتنظیمی هیجانی، مقیاس جهت گیری مذهبی و مقیاس هوش معنوی بود. در این پژوهش همه ی موارد اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: یافته ها نشان داد بین هوش معنوی و جهت گیری مذهبی با خودتنظیمی هیجانی رابطه ی معنی داری وجود داشت. نتیجه گیری: بر اساس نتایج به دست آمده، هر چه سطح هوش معنوی در افراد بالاتر باشد، خودتنظیمی هیجانی به نحو مطلوب تری انجام می شود و جهت گیری مذهبی درونی تأثیر مطلوبی بر خودتنظیمی هیجانی دارد. با توجه به یافته ها استنباط می شود که معنویت و تنظیم هیجانی می تواند عاملی مهم در سازگاری افراد در مقابل عوامل فشارزا باشد و مذهب پیش بینی کننده ی کاهش خودتنظیمی هیجانی نامطلوب در افراد است.
سابقه و هدف: از مهم ترین عوارض آزاردهنده ی شیمی درمانی در سرطان، تهوع و استفراغ است که روش های پیشگیری یا درمانی و گاهی روان درمانی یا موسیقی درمانی برای کمک به کنترل آن، مطالعه و تأثیر صوت قرآن بر کاهش درجه و بروز این دو عارضه بررسی شده است. روش کار: این مطالعه ازنوع نیمه تجربیِ تک گروهی بود که بر روی 31 بیمار مبتلا به سرطان که در بخش رادیوتراپی انکولوژی بیمارستان امام حسین (ع) به صورت سرِپایی شیمی درمانی شدند، صورت گرفت. بیماران در دو دوره ی متناوب شیمی درمانی، درمان های رایجِ ضد تهوع و استفراغ را با شنیدن صوت قرآن و در نوبتی دیگر بدون شنیدن آن دریافت کردند و سپس پرسش نامه یی را درباره ی بروز و درجه ی عارضه های فوق طبقِ نظام درجه بندی استانداردِ بین المللی پاسخ دادند و هر بیمار با وضعیت قبل و بعد این نوع درمان مقایسه شد. در این پژوهش همه ی موارد اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: نتایج نشان داد افرادی که حالت تهوع و استفراغ داشتند، بعد از شنیدن قرآن این حالت از 35 درصد به 22 درصد کاهش یافت، اما اختلاف آماری معنی دار نبود (125/0P=). همچنین شنیدن آوای قرآن احتمال بروز استفراغ را در بیماران، 64 درصد (03/0P= و 36/0OR = ) و درجه ی بالاترِ تهوع را در 89 درصد موارد، کاهش داد (001/0 P<و 12/0OR = ). قبل از انجام این نوع از درمان 5/35 درصد از بیماران تهوع نداشتند درحالی که بعد از آن این رقم به 7/67 درصد رسید و تقریباً نیمی از افرادِ مورد مطالعه، درجه ی تهوع کمتری داشتند. همچنین، درجه ی تهوعِ هیچ یک از بیماران بعد از درمانِ ذکرشده افزایش نیافت. نتیجه گیری: شنیدن صوت قرآن حتی به مدت کوتاه می تواند به طور چشمگیری موجب کاهش تهوع و استفراغ ناشی از شیمی درمانی شود. چنین تأثیری که به دلیل انحراف فکر بیمار از شیمی درمانی یا از آثار معنوی قرآن است، باید در مطالعات گسترده تر و به صورت دوگروهی سنجیده شود. با توجه به تأثیری که شنیدن صوت قرآن در مطالعات دیگر، ازجمله القای بیهوشی داشته، شاید بتوان از این روش در کنترل عوارض آزاردهنده ی درمان سرطان نیز استفاده کرد.
طرحواره جنسی بخشی از مفهوم خود است که به نظر می رسد برای روابط جنسی درون فردی و بین فردی بسیار مهم است. این پژوهش با هدف بررسی کفایت روان سنجی نسخه فارسی پرسشنامه طرحواره جنسی زنان در جامعه ایرانی انجام شد. با استفاده شیوه نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای 360 زن متاهل از شهر شیراز انتخاب شدند. عوامل استخراج شده از این مقیاس در این بررسی در مقایسه با عوامل موجود در فرم اصلی مقیاس طرحواره جنسی زنان یکسان نبود. مقیاس طرحواره جنسی زنان درجامعه ایرانی شامل چهار عامل به ترتیب گشوده فکر–صریح، پرشور–عاشقانه، جذاب، و خجالتی–محتاط نامیده شدند.. همچنین نتیجه بررسی روایی مقیاس زنان از طریق ضرایب همبستگی خرده مقیاس ها با نمره کل مطلوب گزارش گردید. همچنین بررسی ها نشان می دهد که نسخه فارسی مقیاس های طرحواره جنسی زنان از پایایی قابل قبولی برخوردار است. روان شناسان بالینی و مشاوران خانواده، می توانند از این مقیاس برای شناسایی طرحواره های جنسی زنان در فعالیت های پژوهشی و درمانی در محیط های بالینی و مراکز مشاوره بهره گیرند.
پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش واسطه ای کارکرد جنسی در رابطه بین طرحواره های جنسی با بهزیستی روانشناختی در زنان متاهل انجام شد. روش پژوهش توصیفی، از نوع هبستگی بود که با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل زنان متاهل شهر شیراز بودند. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد 150 نفر انتخاب گردید. ابزارهای سنجش شامل پرسشنامه های شاخص عملکرد جنسی زنان (روزن و همکاران،2000)، طرحواره جنسی (آندرسون و سیروانوسکی،1994) و بهزیستی روانشناختی (ریف، 1995) بود. داده های جمع آوری شده در دوسطح توصیفی (با استفاده از میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (با استفاده ضریب همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزار amos-21) مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که طرحواره های پرشور-عاشقانه و صریح-راحت رابطه مثبت و معنی دار و طرحواره خجالتی-محتاط رابطه منفی و معنی دار با بهزیستی روانشناختی در زنان متاهل داشتند. همچنین کارکرد جنسی نیز پیش بین مثبت و معنی دار بهزیستی روانشناختی بود. علاوه بر این نتایج بیانگر این بود که کارکرد جنسی توانست بین طرحواره پرشور-عاشقانه با بهزیستی روانشناختی نقش واسطه ای ایفا کند. بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که طرحواره های جنسی هم بطور مستقیم و هم با واسطه عملکرد جنسی می توانند بر بهزیستی روانشناختی زنان متاهل تاثیرگذار باشند.
هدف: پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش گروهی شناخت درمانی بر مبنای مایکل فری بر تنظیم شناختی هیجان و اضطراب دختران افسرده در بهار سال 1397 اجرا شد. روش: پژوهش به صورت نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. ابتدا 300 نفر دانش آموز دختر به صورت در دسترس انتخاب و با پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی (CERQ)، پرسش نامه اضطراب بک (BAI) و پرسش نامه افسردگی بک(BDI-S) مورد ارزیابی قرار گرفتند، سپس30 شرکت کننده برای گروه نمونه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گفتند، هر گروه دارای 15 شرکت کننده بود. یافته ها: آموزش گروهی شناخت درمانی مایکل فری بر مولفه های تنظیم شناختی هیجان مثبت (تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه وسیع تر و پذیرش) در سطح احتمال 001/0 و مولفه های تنظیم شناختی هیجان منفی (سرزنش دیگران، نشخوار فکری و فاجعه آمیز کردن) دختران افسرده و مضطرب در سطح احتمال 05/0 مؤثر بود. نتیجه گیری: آموزش گروهی شناخت درمانی برمبنای مایکل فری باعث افزایش راهبردهای مثبت و کاهش راهبردهای منفی در گروه دختران افسرده می گردد و در نهایت اضطراب دختران افسرده را به طور معنی داری کاهش می دهد
هدف : از پژوهش حاضر مقایسه آمیختگی فکر- عمل و کنترل توجه در افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری و افسردگی بود. روش: پژوهش از نوع پس رویدادی بود. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری و افسردگی مراجعه کننده به کلینیک های روان پزشکی و درمانگاه های تخصصی اعصاب و روان شهر شیراز بودند که از طرف متخصصین تشخیص اختلال وسواسی-جبری یا افسردگی اساسی دریافت کردند. نمونه مورد مطالعه شامل 30 بیمار مبتلا به اختلال وسواسی-جبری و 30 بیمار مبتلا به افسردگی اساسی بود که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. از ابزا رهای مقیاس تجدیدنظر شده آمیختگی فکر- عمل و مقیاس کنترل توجه برای جمع آوری داده ها استفاده شد. داده ها از طریق تجزیه و تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: یافته ها ی پژوهش نشان داد که آمیختگی فکر-عمل اخلاقی در افراد مبتلا به افسردگی و آمیختگی فکر-عمل احتمال برای دیگران و خود در افراد مبتلا به اختلال وسواسی- جبری بیشتر بود. بعلاوه، بین گروه های وسواسی-جبری و افسردگی از لحاظ کنترل توجه و ابعاد آن تفاوت معنی داری وجود نداشت؛ از سوی دیگر با توجه به میانگین ها هر دو گروه کنترل توجه کمی داشتند. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش اهمیت نقش آمیختگی فکر- عمل و کنترل توجه در شکل گیری و گسترش اختلالات وسواسی- جبری و افسردگی را نشان می دهند.
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر آموزش بهوشیاری بر ارتقاء امید و شادکامی زنان نابارور انجام گرفته است. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زنان 25 تا 40 سال بود که با تشخیص ناباروری، در سال 1394 به کلینیک نازایی در شهر تهران مراجعه کرده بودند و 30 نفر به روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل گمارده شدند. روش پژوهش، شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. آموزش بهوشیاری در 8 جلسه 150 دقیقه ای به گروه آزمایش ارائه گردید. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه امید اسنایدر (1991) و شادکامی آکسفورد (1989) بودند. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که تفاوت دو گروه در جامعه متغیرهای وابسته معنادار است (0/05>P). همچنین نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیری نیز نشان داد که آموزش بهوشیاری بر افزایش امید و شادکامی زنان نابارور در مرحله پس آزمون در مقایسه با گروه کنترل موثر بوده است (0/05>P). نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که آموزش بهوشیاری تاثیر معناداری در افزایش امید و شادکامی زنان نابارور دارد.
هدف: مسئولیت پذیری جز عواملی است که در شکل گیری شخصیت دانش آموزان بسیار حیاتی است و بدین ترتیب عواملی مانند بهزیستی روانشناختی، خودپنداره رفتاری و عواطف مثبت و منفی میتواند در روند آن تاثیر گذار باشد. بدین ترتیب این پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش بینی مسئولیت پذیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ سال شهر گرمسار بر اساس خودپنداره رفتاری و عواطف مثبت و منفی و بهزیستی روانشناختی انجام گردید. روش: این پژوهش با توجه به موضوع به روش توصیفی از نوع همبستگی اجرا شد. جامعه آماری آن شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه شهر گرمسار در سال تحصیلی 1397-96 به تعداد 580 نفر بود که این تعداد در 8 مدرسه مشغول به تحصیل بودند. حجم نمونه پژوهش از طریق جدول مورگان تعداد 225 نفر انتخاب شدند. روش نمونه گیزی پژوهش به صورت خوشه ای بود. بدین ترتیب که از بین 8 مدرسه دوره متوسطه دوم. 4 مدرسه به صورت تصادفی انتخاب و از تمامی رشته های تحصیلی و تمامی پایه ها (انسانی، تجربی، ریاضی) نمونه انتخاب شد. ابزارهای پژوهش جهت جمع آوری داده ها پرسشنامه مسئولیت پذیری گاف - 42 سؤالی(1982)، پرسشنامه خودپنداره رفتاری کارل راجرز، پرسشنامه عاطفه مثبت و منفی واتسون و همکاران (1988) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (1989) بود. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که خودپنداره رفتاری با مسئولیت پذیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ سال شهر گرمسار رابطه معنی دار مثبتی در سطح 0.001 p < دارد. همچنین عواطف مثبت و منفی با مسئولیت پذیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ سال شهر گرمسار رابطه رابطه معنی دار در سطح 0.001p < دارد. همچنین بهزیستی روانشناختی با مسئولیت پذیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ سال شهر گرمسار رابطه معنی دار مثبتی در سطح 0.001 p < دارد. در نهایت تحلیل رگرسیون نشان داد که خودپنداره رفتاری و عواطف مثبت و منفی و بهزیستی روانشناختی قابلیت پیش بینی مسئولیت پذیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ سال شهر گرمسار را دارند. نتیجه گیری: مسئولیت پذیری نوجوانان می تواند از طریق بهزیستی روانشناختی، خودپنداره رفتاری و عواطف مثبت و منفی تحت تاثیر قرار گیرد.