نگاهی به تولیدات پژوهشی مورخان، به ویژه مورخان نسل جدید بیانگر غفلت آنان از پرداختن به رویدادهای تاریخی عصر خویش است. علت این غفلت، احتمالا مشی محافظه کارانه و سیطره تفکر سنتی در مورد قلمروِ زمانیِ علم تاریخ است؛ بدین معنا که تفکر غالب مورخان این است که حوادث تاریخیِ نزدیک، از جنس موضوعات مورخانه نیستند و حوادث تاریخی آنگاه بایسته ی تحقیق و پژوهش می شوند که گرد و غبار تاریخی بر روی آنها بنشیند و از زمان حال فاصله کافی گرفته باشند. مقاله ی حاضر در واقع نقدی بر این دیدگاه و تفکر رایج در باب تاریخ نگاری است. نویسندگان مقاله معتقدند که با توجه به پیچیدگیهای دنیای امروز و سرعت تحولات نمی توان تفکر و قلمفرسایی در باب رخدادهای تاریخی (تاریخنگاری) را به مدت 30 یا 50 سال به عقب انداخت. بنابراین فرض این پژوهش بر این استوار است که هر رویدادی که ماهیت تاریخی داشته باشد و وارد قلمرو گذشته شده باشد، (یک روز پیش، یک هفته پیش، یک سال پیش و ...) می تواند موضوعی مورخانه باشد و غفلت مورخان از این رویدادها پیامدهای متعددی برای علم تاریخ دارد. نگارندگان بر این باور هستند که شاخه مطالعاتی «تاریخ نزدیک» می تواند به رفع این کاستی کمک کند.
گزارش سیاحان اروپایی دربارۀ تصوف دوران صفویه، از آن جهت که فارغ از الزامات تاریخ نگاری رسمی نگارش یافته اند، جزئیاتی بدیع و ارزشمند را در بردارند. این مقاله که با شیوۀ توصیفی-تحلیلی تألیف شده، می کوشد تا گزارش سیاحان را در مقایسه با آثار مخالفان، موافقان و پژوهشگران تصوف ارزیابی کند. نتیجه این که سیاحان به سبب اقامت محدود و مسیرهای مشخص، صوفیان بسیاری از مناطق ایران را ندیدند و لذا توصیفات آنها جامعیت ندارد. گزارش سیاحان عموماً نشانگر رویارویی مستمر دراویش نعمتی- حیدری، انزواطلبی و لاابالی گری بعضی صوفیه، و وابستگی شماری از آنان به حاکمیت است. گردآوری وجوهات از رهگذران و اظهار کرامات نیز از جمله رفتارهای صوفیه اند که اغلب مورد پیش داوری و تعمیم سیاحان قرار گرفته اند. بعضی خدمات صوفیه به جامعۀ شیعی و محبوبیت اولیای تصوف نزد مردم نیز مورد توجه سیاحان بوده است. البته تناقض هایی در گزارش سیاحان وجود دارد که احتمالاً ناشی از ذهنیت اروپایی و یا جهت دهی مترجمان است.
فرهنگ علی آباد، یکی از مهم ترین فرهنگ های مربوط به هزاره چهارم قبل ازمیلاد (مس وسنگ جدید) در جنوب شرق ایران است که پراکندگی سفالینه های آن را می توان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستان وبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسی های باستان شناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطه نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفال های شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعی شده با طرح پرسش هایی درخصوص چگونگی نحوه فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرف شده، شرایط و حرارت پخت در کوره و هم چنین تاحدودی به منشأ ساخت سفال های این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همین راستا به منظور مطالعه فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوه فرآوری آن، منشأ و شیوه ساخت) این سفال ها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعه کانی شناسی می توان سفال ها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دسته سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشت بلور) تقسیم بندی کرد. تمام سفال ها ازنظر خصوصیات کانی شناسی از ویژگی های یکسانی پیروی می کنند که بیان کننده استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانه های خمیره افزوده شده را می توان به راحتی در اندازه های درشت شناسایی کرد، که این دانه ها به صورت دانه های کوارتز با لبه های تیز و زاویه دار، پلاژیوکلاز، دانه های میکا و خرده سنگ ها هستند. سفال ها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمین شناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقه کرمان هستند. دمای پخت سفال ها را براساس کانی های شناسایی شده کلسیت و مسکویت می توان تاحدودی تخمین زد که برای 5 قطعه باتوجه به حضور کلسیت پایین تر از 850 درجه سانتی گراد و در سفال هایی با دانه های مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجه سانتی گراد درنظر گرفته شده است.
دهقانان یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین گروه های اجتماعی در تاریخ ایران عهد ساسانی و نخستین سده های اسلامی بودند. دهقانان زمین داران اشرافیِ فرهیخته ای بودند که در گذار از عصر باستانی به عهد اسلامی که دگرگونی های سیاسی و دینی بزرگی رخ داد، نه تنها موقعیت و جایگاه اجتماعی شان تنزل نیافت بلکه در مواردی ارتقاء نیز یافت. در عصر فتوحات آنان عمدتاً حاکمان و والیان بسیاری از مناطق مختلف ایران عصر ساسانی بودند که با مصلحت اندیشی با فاتحان عرب به صلح و توافق رسیدند و همچنان اشرافیتِ ارضی خود را تا چند سده بعد حفظ نمودند. اما آنچه در تاریخ پرفراز و نشیب این گروه اجتماعی بسیار حائز اهمیت است، تحولی است که در مفهوم دهقان از سده ششم هجری به بعد رخ داد. در واقع از این سده به بعد شاهد تحول تدریجی مفهوم دهقان از زمین دار اشرافی به روستایی کشاورز هستیم. پژوهش حاضر به دنبال چرایی این تحول بسیار مهم و البته شگرف است. بنابر یافته های پژوهش این تحول نه معلول تحولات سیاسی (سقوط نظام ساسانی) و نه محصول دگرگونی های دینی (اسلام آوردن ایرانیان) بلکه ناشی از تغییرات اقتصادی و نظام زمین داری بود.
رسول خدا(ص) در راستای ابلاغ جهانی رسالت خویش، نامه هایی را برای دعوت پادشاهان سرزمین های مقتدر آن عصر ارسال کردند. این نامه ها زمانی ارسال گردید که پیامبر(ص) هنوز بر جزیرهالعرب تسلط پیدا نکرده بود. ویلیام مونتگومری وات، اسلام شناس مشهور قرن بیستم میلادی با تأمل در این رویداد، ضمن پذیرش اصل این واقعه تاریخی، معتقد است محتوای این نامه ها و جریان اعزام ها با حکیم بودن حضرت محمد(ص) سازگار نیست و مورد تحریف مورخان مسلمان قرار گرفته است. با توجه به شهرت وات به عنوان یک سیره نگار برجسته در غرب و تحقیق و تحلیل علمی وی از رویدادهای صدر اسلام و سیره نبوی، در این پژوهش سعی بر این است که با رویکردی وصفی تحلیلی، با واکاوی آرای وات درباره این نامه ها، دقت نظر و یا خطاهای احتمالی وی در این زمینه، سنجیده شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که وات با دیدگاهی علمی و نگاهی شکاک و هوش مند با هدف ایجاد تشکیک در منابع تاریخ اسلام و اثبات محلی و عربی بودن رسالت خاتم النبیین(ص) به زوایای مبهم این واقعه پرداخته است، اما در نقد و بررسی خود نتوانسته است، مستندات لازم را بیابد و به ناچار در مواردی بر اساس افکار خود و آرای مستشرقان پیش از خود به تحلیل این روایت تاریخی پرداخته است.
یکی از برجسته ترین اشکال حیات فکری اهل سنّت و جماعت، مربوط به طیفی از ایشان است که توجّه توأمان به خلفای راشدین همراه با اعتقاد به ائمّة اثنی عشر (ع) را در دایرة باورهای مذهبی خود لحاظ می داشتند. مقالة حاضر، با استناد به اجزاء و رسایل متنوّع مجموعه ای خطّی به قلم میر جمال الدین محمّد حسینی جامی، از صوفیان حنفی مذهب سده های یازدهم و دوازدهم هجری، نحوة انعکاس این اندیشه را که کاتبش آن را کچکول (کشکول) خویش نامیده، بررسی کرده است. مطالعة حاضر از اهتمام ویژة کاتب صوفی مشرب این مجموعة خطّی به متون اهل سنّت خاصّه در حوزة علایق تیموریان و گرایش های مذهبی اهل تسنّن خراسان و هندوستان و در عین حال ارادت وی نسبت به اهل بیت (ع) و مراثی ایشان و اقبال او نسبت به مضامین شیعی و دودمان صفوی حکایت دارد. از اینرو می توان آن را به عنوان نمونه ای مجسّم از اندیشه و آمیزه ای متوازن از گفتمان شیعه و سنّی موسوم به تسنّنِ دوازده امامی، محسوب داشت. Abstract One of the most prominent forms of intellectual life among the Sunnites is the one that relates to a group of them who have a joined attention to Orthodox caliphs along with the belief in the Twelve Imams in the circle of their own religious beliefs. The present article studies the reflection of this thought in manuscript miscellanea which is called Kachkul ( kashkul ) by its writer because of various components and treatises of manuscript miscellanea written by Mir Jamal Al-din Mohammad Husaini Jami: the Hanafite Sufi of the eleventh and twelfth centuries. Present study represents the special attention of this mystic writer of manuscript Miscellanea to the texts of Sunnite, particularly in the field of Timurids interests and religious tendencies of The Sunnites of Khurasan and India, admiring the Ahl al-bait and their elegies and his fortune toward the contents of Shiite and Safavid dynasty. Therefore, it can be counted as an example of such a thought and balanced combination of Shiite and Sunnite discourse titled as Twelver Sunnite. Keywords: Timurids, Safavids, Jamal Al-din Mohammad Husaini, Kachkul , Twelver Shiite, Twelver Sunnite.
Most modern scholars consider the Book of Esther to be a kind of historical novel; hence, the historicity of many of its characters and events is highly debatable. While the present study does not intend to defend the historicity of the book, it does review it again by using sources that have received less attention in this regard. That the Book of Esther has a lot of Persian realia in it is not news, but most scholars have debated its historical value by comparing the book with classical sources. However, the present article aims to show how a significant part of the historical material of the Book of Esther is in line with evidence that if not all, but most of the classical sources are unaware of, and accepting this fact means that the author of the Masoretic Esther had direct or indirect access to sources associated with the Persian state. In order to prove this issue, using the descriptive-analytical method based on library studies, the primary focus of this article has been on sources other than the Greek ones, mainly Achaemenian royal inscriptions, and economic and legal documents found in different parts of the Persian Empire.