این پژوهش با روش توصیفى تحلیلى، درصدد تبیین نظریه علامه طباطبائى در خصوص اندیشه هاى تربیتى مى باشد. علامه به تناسب، در مباحث علمى فلسفى خود به بحث هاى مرتبط با فلسفه تعلیم و تربیت پرداخته است. نظرات ایشان با توجه به رویکرد فلسفى و توجه ویژه به حکمت متعالیه و تکمیل آن، بستر مناسبى براى طرح ریزى یک نظام جامع تربیتى برآمده از فلسفه اسلامى است. خصوصیات کم نظیر و گاهى هم منحصردبه فرد ایشان، از جمله اشراف بر مباحث فلسفه اسلامى و ارائه نظرات مبتکرانه از طرفى و آشنایى با فلسفه غرب و مبانى آن از سوى دیگر، مى تواند از دلایل اقبال عموم فرهیختگان حوزوى و دانشگاهى به ایشان باشد.
ازاین رو، پرداختن به آراى این اندیشمند فرزانه، گامى به سوى نظام تعلیم و تربیت اسلامى مى باشد. در این تحقیق سعى شده است با بیان دیدگاه علامه طباطبائى درباره فلسفه آموزش و پرورش، بعد نگرشى آن و استلزامات تربیتى آن در آموزش و پرورش، با نقل قول مستقیم و گاهى هم با برداشت هاى محتاطانه از تفسیر شریف المیزان، به طور اجمالى نظام تربیتى اسلامى بر اساس دیدگاه ایشان ترسیم شود.
راه تکامل انسان راه عبودیت و بندگى خداست و حقیقت بندگى در نفى استقلال از خود. براى نیل به این مقصود، انسان باید اراده اش در اراده خدا فانى شود و فقط چیزى را بخواهد که خدا مى خواهد. این همان سیر تقواست که مراحلى دارد. تواضع در برابر خدا بدین معناست که انسان چیزهایى را که براى خود قایل است، به صاحبش برگرداند; چراکه رداى کبریایى مخصوص خداست و کسى در مقابل او چیزى ندارد. این تواضع در برابر خدا موجب قرب ربوبى مى گردد.
اما باید توجه داشت که تواضع در جایى ممدوح است که در مقابل عظمت خدا، حقارت خودمان را ابراز کنیم. اما اگر در مقابل دشمن خدا کرنش کردیم، چنین تواضعى مذموم خواهد بود.
بندگان خاص خداى رحمان از «لغو» نیز اجتناب مى کنند; کارى که براى سعادت و کمال انسان نتیجه اى ندارد. آنان در برابر افراد لغوپیشه از حق شخصى خود گذشت مى کنند. اما همین افراد هنگام پایمال شدن حقوق الهى، سکوت نمى کنند و خود را در راه بندگى خدا فدا مى سازند.