یهودیان عصر پیامبر (ص)ویژگی های اخلاقی خاصی نظیر نژادپرستی، پیمان شکنی، بهانه جویی، استکبار و حسادت داشتند، لذا در مواجهه با پیامبر اکرم (ص)، وقتی که دیدند هر روز بر جمعیّت پیروان دین اسلام افزوده می شود و دین جدید گسترش روزافزونی دارد، به دلیل ویژگی های مذکور، تحمل پیشرفت اسلام را نداشتند. از این رو، علاوه بر دسیسه ها و نقشه های شوم خود، شروع به شبهه پراکنی علیه پیامبر نمودند. خداوند نیز پاسخی منطقی بهشبهات خاصة آنان داده است. از مهم ترین شبهات یهودیان، اعتراض به تغییر قبله است. در این پژوهش، ویژگی های اخلاقی یهود عصر پیامبر (ص)و شبهة آنان در باب تغییر قبله وپاسخ های قرآنبدان تبیین شده است و با بهره گیری از تفاسیر مهم و تأکید ویژه بر تفسیر المیزانبررسی شده است.
امروز، نشانه معناشناسی، حوزه هایی فراتر از نشانه شناسی کلاسیک و ساخت گرا را در بر می گیرد. یکی از این حوزه ها، اشکال روایی گفتمان است که در قالب نظام های گفتمانی آشکار می شود و در آن، نشانه ها، ویژگیِ نشانه پذیری مجدد می یابند و از نشانه های معمول، قاموسی و کلیشه ای با کارکردهای رایج و تکراری به عرصه نشانه های نامعمول و نو وارد می شوند و ابعاد ارزشی و زیبایی شناختی می یابند و ساحتی سرشار از پویایی و سیالیتی را تجربه می کنند که به شکلی طبیعی گفتمان و نتایجِ مترتب بر آن را می سازند. با تأمل در برخی قصص قرآنی می توان دریافت که این متون به صورت پنهان و آشکار دربردارنده اغلب این نظام های گفتمانی است؛ نظام های گفتمانی چون تجویزی، القایی یا تعاملی شناختی، تنشی و رخدادی.
این پژوهش با تحلیل قصه یوسف از این دیدگاه به توصیف و تبیین انواع نظام های گفتمانی در این قصه می پردازد و به نتایج قابل توجهی دست می یازد که بر تعالی ساختار و معنای قصه یوسف تأکید دوباره می کند. در این جستار هرگز در صدد آن نیستیم که ارزش قصه یوسف و یا قصص قرآن را به سبب دارا بودن این نظام های گفتمانی بدانیم، بلکه با قبول تعالی همه جانبه این قصص برآنیم که این بعد از نظام های گفتمانی را در ساختار و محتوای آنان آشکار سازیم و به سخنی دیگر در صدد توصیف این نظام ها در سطح و عمق این قصه هستیم تا از این رهگذر یکی دیگر از ابعاد ارزشمند قصه های قرآنی تبیین و اثبات شود.
روش تحقیق به شیوه تحلیل محتوا و بر اساس نظریه های نشانه معناشناسی است که در آرای افرادی چون گرمس در سال های اخیر مطرح شده است.
اکثر مفسران فریقین تحقق اراده حق تعالی را در امر سیطره دین (توبه: 32 و 33؛ صف: 8 و 9) به عصر ظهور امام مهدی و نزول حضرت عیسی مربوط میدانند. آنان این قول را یا به نحو احتمال موجه آورده اند، بدون آن که آن را انکار یا حتی در آن تردید کنند یا به نحو تعیین، سیطره دین حق را تنها به عصر ظهور اختصاص داده اند.
روایات فریقین نیز به شکل تنزیل (به معنای مفهوم تفسیری آیه) یا تاویل (به معنای تحقق عینی مفاد آیات در زمان پس از تنزیل) هم سو با مفاد آیات و قدر متیقن دیدگاه فریقین، بر تحقق این اراده در عصر ظهور دلالت دارد. فریقین در مقام بررسی و ارزیابی مفاد روایات نیز آنها را مورد انکار یا حتی تردید قرار نداده اند.
این مقاله با ارزیابی و نقد دیدگاه قرآن پژوهان هر دو فرقه به این نتیجه میرسد که مفاد این آیات تنها به عصر ظهور امام مهدی اختصاص دارد و اقوال دیگر با مناقشه های متعدد روبه روست.
شیعه برای دوازده نفر از اهل بیت پیامبر (دوازده امام معصوم بعد از ایشان) معتقد به منزلت تفسیری ویژه ای است و آنان را همانند رسول خدا مفسران برگزیده خدا، آگاه به همه معانی قرآن و مصون از خطا در فهم آن و علم کامل قرآن می داند؛ ولی اهل تسنن چنین شناختی ندارند و از آن دوازده نفر، فقط امیرالمؤمنین علی را از مفسران صحابی به شمار میآورند و سایر آنان را حتی از مفسران صحابی و تابعی نیز به شمار نیاورده اند. این مقاله مستندات این اعتقاد شیعه را بیان میکند و در آن برای اثبات اینکه اهل بیت پیامبر مفسران برگزیده خدا بوده اند، به حکمت خدا و نصوص امامت، حدیث ثقلین و برخی روایات صریح استدلال می کند و دلالت آیات «... وَمَا یَعْلَمُ تَاْوِیلَهُ إِلاَ اللهُ وَالرَاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...» و «... وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» بر اختصاص علم کامل قرآن به آنان را به گونه ای جدید تبیین می نماید.
بررسی تطبیقی جغرافیای تاریخی مکان های مذکور در قرآن و عهد عتیق، از برخی ابهامات تاریخی و تفسیری پرده برمی دارد.
قرآن به جغرافیای تاریخی کشور مصر، ازجمله حاصلخیزی، ذخایر، مفاخر تاریخ ادیان مصر، طبقه بندی حکام و پادشاهان مصر، شکرگزاری حضرت یوسف برای سکونت در مصر و... اشاره کرده است.
قرآن کریم در سرگذشت افکندن موسای نوزاد در رود نیل، مباهات فرعون به حکومت مصر و مدیریت شاخه های منشعب شده از آن، به رود نیل (واقع در مصر) اشاره کرده است.
واژة مصر پنچ بار در قرآن ذکر شده که دو مورد اشاره به سرزمینی است که یوسف از کنعان به آنجا سفر کرد و سه مورد دیگر همان سرزمین را ذکر می کند و اشاره دارد که حضرت موسی و قوم او به امر خداوند از آن به سوی ارض مقدس مهاجرت نمودند.
»اقل«اسم تفضیل از مصدر قله و به معنای کمتر است.»حمل«در معانی مختلفی به کار رفته و مراد از آن در این بحث بارداری زنان است.حمل در عبارت مذکور مضافی مقدر دارد یعنی اقل مده حمل؛کمترین مدت بارداری. عنوان »اقل حمل«در کتاب های فقهی مطرح می شود و موضوع احکام و حقوق بسیاری قرار می گیرد.این مدت را فقیهان،با استناد به آیات قرآن ـ آیه 233 بقره،15احقاف،14لقمان ـ و روایات اهل بیت و اجماع امت،شش ماه دانسته اند. مراد فقیهان از عنوان »اقل حمل«و طرح مساله این است که زن در شرایط معمول و متعارف،اگر شش ماه پس از همبستری با شوهرش فرزندی زنده و سالم به دنیا آورد کودک شرعا از آن شوهر اوست و زن متهم نمی شود که پیش از همبستری با شوهرش با مردی دیگر به حرام یا غیر آن همبستر شده و فرزند از آن دیگری است و چنان چه مدت بارداری زن از هنگام همبستری با شوهر تا وضع حمل کمتر از شش ماه باشد که اقل حمل نامیده می شود،فرزند به شوهر،ملحق نمی شود و زن متهم می گردد. این پژوهش درصدد اثبات یا نفی اقل حمل در شریعت نیست؛بلکه بر آن است که اثبات کند از آیات قرآن اقل حمل استفاده نمی شود گویا این مساله از طریق روایات و اجماع اجمالا قابل اثبات است.