" به علت اهمیت زیاد مشارکت اجتماعى در جوامع امروزى، چگونگى و عوامل موثر بر مشارکت اجتماعى مورد توجه بسیارى از دانشمندان علوم اجتماعى قرار دارد. در مقاله حاضر، براساس پژوهشى پیمایشى، سعى شده است که اثر ویژگى هاى فردى و شخصیتى بر میزان مشارکت اجتماعى بررسى شود. جامعه آمارى این پژوهش را شهروندان 18 سال و بالاتر ساکن در مناطق 22 گانه شهر تهران تشکیل داده اند که از آن، نمونه اى به حجم 827 نفر با روشهاى نمونه گیرى تصادفى انتخاب شده است. با استفاده از نظریه هاى روان شناسى اجتماعى و کنش اجتماعى پارسونز در سطح خرد، در این مقاله سه فرضیه اصلى مطرح و آزمون شدند. این بررسى نشان داد که با توجه به در حال گذار بودن ایران، هنوز در جامعه آمارى ما غلبه با مشارکت اجتماعى سنتى و غیررسمى است، و این که هنوز مشارکت اجتماعى رسمى در آن نهادمند نشده است. همچنین این مطالعه نشان داد که ویژگى هاى شخصیتى فعال گرایى، اعتماد اجتماعى، دلبستگى اجتماعى، تعهد اجتماعى، امید به آینده، سطح تحصیل، ارزش مشارکت و ارزش هاى فرامادى رابطه مستقیم معنادارى با میزان مشارکت اجتماعى افراد دارند. در خاتمه بر اساس یافته هاى تحقیق، پیشنهادهایى جهت افزایش مشارکت اجتماعى در کشور ارائه گردید.
"
مسائل زیست محیطی، از جمله موضوعات جدید مورد تأکید در جامعه شناسی است. بر همین اساس، پژوهش حاضر، رابطه بین سرمایه اجتماعی و دغدغه زیست محیطی را بررسی کرده است. در بررسی آثار سرمایه اجتماعی، به ویژه در پژوهش های قبلی در دهه های اخیر، دیدگاه ها و نتایج متفاوتی طرح شده است. برخی نتایج، نشان دهنده تأثیر مثبت سرمایة اجتماعی بر رفتارها و نگرش های زیست محیطی در درون کشورها است. در مقابل، برخی بر ناکافی بودن سرمایة اجتماعی در بهبود و ارتقای رفتارها و نگرش های زیست محیطی شهروندان تأکید کرده اند. در مبانی نظری، استدلال های موافقان و مخالفان مطرح شده است. روش تحلیل این مقاله، روش تطبیقی کمّی، برپایه داده های موجود بوده و واحد تحلیل آن کشور و واحد مشاهده آن کشور/ سال است. یافته های تجربی ناظر بر رگرسیون چندگانه نشان می دهد 22 درصد تغییرات دغدغه زیست محیطی را سرمایة اجتماعی تبیین می کند. بر اساس این، می توان پیش بینی کرد سازه های منبعث از نظریه سرمایه اجتماعی همبستگی متوسط دغدغة زیست محیطی داشته و برای تبیین دغدغه زیست محیطی در سطح کلان، توان تبیینی بالایی ندارند.
این پژوهش، با هدف بررسی و تحلیل باورهای اجتماعی- فرهنگی بازدارنده مشارکت زنان روستایی در فرآیند برنامه ریزی و توسعه پایدار روستایی، سکونتگاه های روستایی شهرستان رستم انجام گرفته است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی مبتنی بر بررسی منابع کتابخانه ای، بررسی های میدانی و تکمیل پرسشنامه بوده، اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شده است. جامعه آماری مورد مطالعه، محدوده روستایی (شامل؛ روستاهای شوسنی، ضامنی و میرخیرالله) از بخش مرکزی شهرستان رستم می باشد که دارای 2813 نفر جمعیت و 773 خانوار است که 966 نفر از جمعیت را زنان بین 18 تا 59 سال تشکیل می دهند که 275 نفر از زنان بین 59-18سال به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شده اند. یافته ها حاکی از آن است که پاسخ دهند ه گان باورهای بازدارنده اجتماعی مشارکت زنان را با میانگین 54.37 نسبت به باورهای بازدارنده فرهنگی مشارکت زنان با میانگین 49.67 در فرایند برنامه ریزی و توسعه روستایی مناطق روستایی شهرستان رستم مشهود تر دانسته اند و با قاطعیت بیش تری پاسخ دادند. هم چنین، نتایج آزمون نیز تفاوت معناداری را به خوبی نشان می دهد. از آنجائی که مقدار p.value کوچکتر از(05/0=α) است فرض H0 را در تمامی موارد ذکر شده نمی توانیم بپذیریم.
دانشگاه علوم انتظامی به عنوان دانشگاه تخصصی پلیس و بازوی علمی ناجا، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خصوصا که کیفیت و آثار عملکرد آن به سرعت در نیروی انتظامی و جامعه متجلی می شود. ایفای نقش شایسته و بایسته دانشگاه در تحقق اثربخشی و موفقیت نیروی انتظامی، کمک به توسعه نظم و امنیت ملی و بهبود کیفیت زندگی مردم، مستلزم آن است که دانشگاه بتواند سطح اثربخشی و سلامت سازمانی خود را متناسب با شرایط و اقتضائات محیطی، در حد مطلوبی حفظ کند و ارتقا دهد. «توسعه سازمانی» با پشتوانه غنی نظری و تجربی و قابلیت های عملی ویژه خود، می تواند چنین امکاناتی را برای دانشگاه علوم انتظامی، فراهم آورد. در این مقاله با تاکید بر ضرورت و اهمیت توسعه سازمانی در تامین و تضمین اثربخشی و سلامت سازمانی دانشگاه علوم انتظامی، توسعه سازمانی دانشگاه و تمهیدات ضروری و الزامات کلیدی آن به طور موجز تبیین شده است. همچنین الگوی سیستمی توسعه سازمانی دانشگاه مشتمل بر ابعاد اصلی مفهومی، ساختاری و عملکردی و اجزای مرتبط دیگر ارایه گردیده است. در نهایت برخی راهکارهای عملی برای آغاز و زمینه سازی توسعه سازمانی دانشگاه علوم انتظامی بیان شده است.
تعاملات اجتماعی، روابط و علقه های محله ای، مشارکت و بسیاری مفاهیم اجتماعی دیگر که همگی تحت عنوان سرمایه اجتماعی مطرح هستند از جمله مهم ترین دلمشغولی های طراحان، برنامه ریزان و مدیران شهری است که نقش به سزایی را در آفرینش و تقویت حس مکان، دلبستگی مکانی، رضایتمندی سکونتی، هویت مکانی و بسیاری کیفیت های مکانی دیگر عهده دار است. بر همین اساس چنانچه تقویت این عوامل اجتماعی را که در این تحقیق از آنها تحت عنوان سرمایه اجتماعی یاد می شود به عنوان یکی از اهداف طرح ها و برنامه های شهری در نظرگیریم، نگاه به گذشته جامعه ایرانی، نقاط قوت و ضعف بسیاری را در توانایی ارتباطات اجتماعی ایرانیان در جهت همسایگی اجتماعی، مشارکت شهروندی و زندگی جمعی نشان خواهد داد که می تواند روشنی بخش جامعه امروز در نیل به اهدافش باشد. در این بین ادبیات نیز به عنوان میراثی مکتوب از گذشتگان می تواند نقش مهمی در شناسایی روندها و رویه ها عهده دار باشد. در واقع همواره بخشی از ادبیات به اجتماعیات اختصاص دارد و بیانگر راز و رمزهای نهفته در مناسبات میان مردم است.
از این رو پژوهش حاضر با هدف واکاوی مناسبات اجتماعی در جامعه سنتی ایران با مروری بر تعاریف سرمایه اجتماعی به ارزیابی مؤلفه های سه گانه آن در متون کهن پارسی پرداخته است. بر این اساس در یک سامانه پژوهش کیفی مبتنی بر رویکرد پژوهش تفسیری- تاریخی، با استفاده از روش تحلیل محتوا تلاش شده تا به بررسی هر یک از مؤلفه های سه گانه سرمایه اجتماعی در متون کهن ادبی ایران همچون خمسه نظامی، مثنوی معنوی و گلستان سعدی پرداخته شود. نتایج مطالعات حاضر حکایت از آن دارد که محلات به عنوان مهم ترین تجلی شبکه های اجتماعی در زندگی شهری جامعه ایرانی مهم ترین عامل تعیین کننده دیگر مؤلفه های سرمایه اجتماعی روابط و تعاملات اجتماعی، هنجارهای همیاری و اعتماد هستند. بر این اساس برخلاف جوامع غربی که تعاملات میان شهروندان عمدتاً به صورت میان گروهی، در مقیاس شهر و در فضاهای شهری صورت می پذیرفته است، تعاملات ایرانیان به صورت درون گروهی و در مقیاس محلات تحقق می یافته است به گونه ای که در شکل گیری شبکه های اجتماعی، ارتباطات افقی بسیار قویی تر از ارتباطات عمودی( آوندی) بوده است. همچنین در حالی که هنجارهای همیاری و اعتماد در دو سطح خرد و میانه از سطح مطلوبی برخوردار است لیکن اعتماد در سطح کلان سست و شکننده است. علاوه بر این به نظر می رسد مشارکت دادن مردم در مدیریت فضاهای شهری از طریق شکل گیری و اولویت دادن به سازمان های مردم نهاد به مثابه حلقه واسطه عرصه عمومی و دولتی نقش به سزایی در تقویت سرمایه اجتماعی بین گروهی می تواند عهده دار باشد.