محمدعلی رحمانی

محمدعلی رحمانی

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۲۷ مورد از کل ۲۷ مورد.
۲۱.

اثربخشی روان درمانی مثبت نگر بر تبعیت از درمان و هموگلوبین گلیکوزیله در بیماران زن مبتلا به دیابت نوع دو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴۰ تعداد دانلود : ۲۴۵
هدف: مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان اثربخشی روان درمانی مثبت نگر بر تبعیت از درمان و هموگلوبین گلیکوزیله در بیماران زن مبتلا به دیابت نوع دو بود. روش پژوهش: این مطالعه از نوع نیمه تجربی باطر پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. 30 نفر از زنان مبتلا به دیابت نوع دو که از دی ماه تا اردیبهشت 1399 مراجعه کننده به انجمن دیابت ایران واقع در استان تهران با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. سپس به صورت تصادفی در گروه آزمایش (تحت روان درمانی مثبت نگر) (n=15) و گروه گواه (n=15) گمارده شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات مقیاس تبعیت از درمان (موریسکی، انگ و وود، 2008) و سنجش هموگلوبین گلیکوزیله در سه مرحله خط پایه، پس از مداخله و پیگیری سه ماهه جمع آوری شدند. ساختار جلسات روان درمانی مثبت نگر بر اساس مداخله گروهی روان درمانی مثبت نگر سلیگمن (2006) در هشت جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر چند متغیری انجام شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که در گروه تحت روان درمانی مثبت نگر، میانگین نمره تبعیت از درمان به طرز معناداری بالاتر از گروه گواه است (16/511=F، 001/0>P). به علاوه، زنان مبتلا به دیابت گروه آزمایش در میانگین نمره هموگلوبین گلیکوزیله در مقایسه با گروه گواه به نحو قابل توجهی کاهش پیدا کردند (50/389=F، 001/0>P). نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که روان درمانی مثبت نگر می تواند در بهبود تبعیت از درمان و کاهش هموگلوبین گلیکوزیله در زنان مبتلا به دیابت نوع دو موثر باشد.
۲۲.

نقش واسطه ای خشونت زناشویی در رابطه بین صفات تاریک شخصیت با فرسودگی زناشویی در زنان متاهل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۰ تعداد دانلود : ۱۸۶
مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای خشونت زناشویی در رابطه بین صفات تاریک شخصیت با فرسودگی زناشویی در زنان متاهل انجام شد. این پژوهش توصیفی - همبستگی به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش، تمامی زنان متاهل مراجعه کننده به مراکز بهزیستی و مشاوره شهر تنکابن در سال 1401 بودند. نمونه پژوهش 278 نفر از زنان متاهل بودند که به روش در دسترس انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها از سنجش فرسودگی زناشویی (CBM) پاینز (1996)، پرسش نامه های تاکتیک های حل تعارض (CTS-2) استراس و همکاران (1996) و سه گانه تاریک شخصیت (SD3) جونز و پالهوس (2014) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار بوده است. همچنین نتایج نشان داد که اثر مستقیم صفات تاریک شخصیت بر خشونت زناشویی و فرسودگی زناشویی و خشونت زناشویی بر فرسودگی زناشویی معنادار بود (05/0>P). در نهایت نتایج نشان داد که نقش میانجی خشونت زناشویی بین صفات تاریک شخصیت و فرسودگی زناشویی معنادار بود (05/0>P). می توان نتیجه گرفت که صفات تاریک شخصیت به صورت مستقیم و به واسطه خشونت زناشویی می توانند بر فرسودگی زناشویی تاثیر داشته باشند.
۲۳.

مقایسه اثر بخشی آموزش گروهی اصلاح الگوی تعامل والد -فرزند و برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر نشانه های نارسایی توجه/ فزون کنشی و اختلال نافرمانی در کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی و کمبود توجه همراه با اختلال نافرمانی مقابله ای

تعداد بازدید : ۲۰۹ تعداد دانلود : ۲۷۸
زمینه و هدف : پژوهش حاضر، با هدف مقایسه اثر بخشی آموزش گروهی اصلاح الگوی تعامل والد - فرزند و برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی برنشانه های بیش فعالی و اختلال نافرمانی در کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی و کمبود توجه همراه با اختلال نافرمانی مقابله ای انجام شده است. روش پژوهش : مطالعه حاضر از نوع نیمه آزمایشی که در آن از طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل با سنجش در خط پایه پس از مداخله و پیگیری 3 ماهه با گروه کنترل انجام گرفت. تعداد 36 نفر از دانش آموزان پسر مقطع ابتدایی در سال تحصیل 1401-1400 در 10 دبستان دولتی پسرانه منطقه 3 استان تهران مشغول به تحصیل بودند انتخاب و به طور تصادفی به گروه آزمایش (برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی) n=12 ، (اصلاح الگوی تعامل والد -فرزند) n=12 و کنترل( n=12 ) گماشته شدند. به دلیل شیوع کرونا کلیه شرکت کنندگان پرسشنامه دموگرافیک (محقق ساخته)، پرسشنامه نشانه های اختلال نافرمانی، سیاهه رفتاری (آخنباخ و رسکولار 2017) و پرسشنامه بیش فعالی (سوانسون، نولان و پلهام. 1981) را به صورت ارسال لینک در سه مرحله تکمیل کردند. جلسات مداخلات با رعایت پروتکل های بهداشتی به صورت حضوری انجام شد. فرضیه های مربوط به اثربخشی مداخله پژوهش با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره (مانکوا) و همچنین آزمونهای تعقبی آزمون تعقیبی LSD تحلیل شدند. یافته ها : نتایج پژوهش حاضر نشان داد میانگین متغیر نشانه های اختلال نافرمانی و علائم بیش فعالی در مرحله پیش آزمون بین سه گروه تفاوت معنی داری وجود ندارد که نشانگر همگن بودن سه گروه پژوهش در مرحله پیش آزمون است، مقایسه دو گروه آزمایش نیز نشان داد که بین دوگروه آزمایش در مولفه های تفاوت معنی داری وجود دارد و مقایسه میانگین ها حاکی از اثربخشی بیشتر گروه آزمایش برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بود. نتیجه گیری : نتایج این پژوهش نشان داد که دو درمان مذکور می تواند در کاهش نشانه های اختلال نافرمانی و علائم بیش فعالی در کودکان 9تا 13 سال به عنوان مداخلات روانشناسی استفاده شود با توجه به اثر بخشی بیشتر برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی این درمان در اولویت درمانی قرار داده شود.
۲۴.

شناسایی مؤلفه های زیربنایی در گرایش به روان شناسی کاذب: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۹ تعداد دانلود : ۱۷۷
زمینه و هدف: روان شناسی کاذب به شیوه ای از ارائه اطلاعات نادرست، ناروا یا گمراه کننده ی روان شناختی اطلاق می شود که فاقد شواهد یا اعتبار علمی و حرفه ای و اغلب شامل تفسیرهای نادرست از رفتار، ایده های بی اساس، توضیحات اغواگر و ساده انگارانه از پدیده های پیچیده روانی بوده و آسیب ها و صدمات مخاطره آمیزی در سطوح عاطفی، مالی، اخلاقی، مداخله غیراصولی و انگ را برای مراجعان رقم می زند.  مطالعه حاضر در پی پاسخ به این سئوال بود که چرا به روان شناسی کاذب و روان شناسان کاذب اعتماد می شود؟ به دیگر سخن، تلاش شده است تا عوامل مرتبط با گرایش مردم به روان شناسی کاذب را بررسی، به شناختی عمیق از این پدیده دست یافته و از بروز و شدت یافتن عواقب جلوگیری شود.   روش: بدین منظور از روش پدیدارشناسی استفاده شد و با استفاده از فن مصاحبه نیمه ساختاریافته، با 24 نفر که به شیوه هدفمند انتخاب شده و تجربه مستقیم مواجهه با روان شناسی کاذب را داشتند، مصاحبه انجام شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کُلایزی تحلیل شد.   یافته ها: تحلیل داده ها به شناسایی  132 عبارت مهم، دسته بندی آن در قالب 21 زیرمضمون و در نهایت طبقه بندی آن در قالب سه مضمون اصلی شامل «جذابیت خدمات روان شناسی کاذب»، «دسترسی پذیری» و «ضعف عملکرد جامعه روان شناسی و سازمان های مرتبط»، به عنوان عوامل زیربنایی افزایش اقبال عمومی به روان شناسی کاذب منجر گردید.   نتیجه گیری: نتیجه ی این مطالعه گویای این مطلب است که وقتی جامعه روان شناسی و سازمان های ذی ربط در ارائه خدمات علمی و موثر روان شناختی و همین طور برخورد و جلوگیری از گسترش و افزایش نفوذ روان شناسی کاذب ضعیف عمل می کنند، مردم برای رفع نیاز خود به خدمات روان شناختی، در دام روان شناسی کاذب و روان شناسان کاذب می افتند. تبعات این کم توجهی به اطلاع رسانی دقیق و جامع به مردم و نظارت ناکافی و قوانین و برخوردهای غیربازدارنده، زمینه بروز و تشدید خطراتی برای جامعه و آسیب دیدن مراجعان و فرهنگ مراجعه به متخصص را ایجاد کرده است.
۲۵.

کاربست نظریه برخاسته از داده ها در تبیین فرآیند اقبال عمومی به روان شناسی کاذب: ارائه یک نظریه میانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۹۱
هدف: در پژوهش حاضر تلاش شده است تا فرآیند افزایش گرایش عمومی به استفاده از خدمات روان شناسی کاذب در جامعه را جهت ارائه راهکار شناسایی کند. روش شناسی: بدین منظور از روش نظریه برخاسته از داده ها-طرح نظام مند استفاده شد. داده ها با استفاده از فن مصاحبه نیمه ساختارمند با 24 نفر از خبرگان و اطلاع رسان ها که از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند، گردآوری شده و مبتنی بر شیوه سه مرحله ای کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل گردید. یافته ها: پس از انجام کدگذاری باز و استخراج 476 کد باز این کدها یک بار دیگر مرور شده و بر اساس شباهت ها و تفاوت ها با هم ترکیب، ادغام و یا حذف شدند و در نهایت 113 کد نهایی باقی ماند. 113 کد نهایی به 79 زیرمقوله و 16 مقوله طبقه بندی شد که در قالب الگوی پارادایمی افزایش اقبال عمومی به خدمات روان شناسی کاذب نشان داده شد. ابعاد شش گانه این الگو شامل مقوله محوری (سطحی نگری اجتماعی شده، ظاهر فریبنده، سوءاستفاده از اطلاعات ناکافی افراد جامعه)، شرایط علّی (ضعف عملکرد جامعه روان شناسی و سازمان های مرتبط، جذابیت خدمات روان شناسی کاذب، دسترسی پذیری خدمات روان شناسی کاذب)، عوامل زمینه ای (گسترش نفوذ خدمات روان شناسی کاذب در فضای مجازی، تمایل مردم به دریافت خدمات روان شناسی زودبازده، ویژگی های مخاطبان روان شناسی کاذب)، عوامل مداخله گر (عوامل اقتصادی، باورهای اجتماعی)، راهبردها (انفعال، سوءاستفاده متخصصان، نادیده انگاری مسائل ایجاد شده درپی رواج روان شناسی کاذب) و تبعات (تنزل سطح فرهنگ جامعه، تضعیف جایگاه روان شناسی، کاهش سطح سلامت روان اجتماع) است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که روان شناسی کاذب صرفاً در حیطه نام برخی از افراد معرفی شده محدود نمی شود و به مجموعه فعالیت های فریبنده، عامه پسند و پایش گریزی اطلاق می گردد که در سایه ابهام، موازی کاری، کم کاری متولیان و ناآگاهی مخاطبان، ضمن کم توجهی به اصول حرفه ای، اخلاقی و ارزش های بنیادین، به ارائه مجموعه ای گسترده، ظاهرپسند و سلیقه ای از فعالیت های روان شناختی مشاوره ای می پردازد.
۲۶.

تحلیل مؤلفه های تأثیرگذار بر بخشودگی خیانت در زنان و مردان آسیب دیده(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۲۵
هدف پژوهش حاضر، تحلیل مؤلفه های تأثیرگذار بر بخشودگی خیانت در زنان و مردان آسیب دیده است که به صورت کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل زنان و مردان ایرانی در سال ۱۴۰۳ بود که در زندگی مشترک فعلی یا گذشته خود، از سوی همسرشان مورد خیانت قرار گرفته و وی را بخشیده بودند. شیوه نمونه گیری، غیرتصادفی داوطلبانه و از نوع گلوله برفی بود و از میان شرکت کنندگان، ۱۴ نفر (۹ زن و ۵ مرد) انتخاب شدند. ابزار پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. به منظور تحلیل داده ها، از روش هفت مرحله ای کلایزی استفاده شد. نتایج حاصل از کدگذاری اولیه، به شکل گیری ۷۱ واحد معنایی انجامید که با توجه به اشتراکات موجود، در قالب ۱۷ زیرمضمون دسته بندی شدند. درنهایت، زیرمضمون ها در قالب ۴ مضمون اصلی طبقه بندی شدند که عبارت اند از: مؤلفه های مربوط به فرد، مؤلفه های مربوط به همسر، مؤلفه های مربوط به رابطه و مؤلفه های مربوط به محیط و فرهنگ. در مجموع، نتایج این پژوهش نشان داد که فرآیند بخشودگی خیانت در روابط زناشویی، تنها محدود به واکنش های فردی نیست، بلکه حاصل تعامل پیچیده ای میان عوامل شخصیتی، کیفیت رابطه پیش و پس از خیانت، واکنش های هیجانی و رفتاری همسر خاطی و نیز مؤلفه های فرهنگی و محیطی است. به نظر می رسد یافته های این پژوهش، ضرورت به کارگیری رویکردی جامع و چندبُعدی در مشاوره و درمان روابط زوجی را در سازمان دهی مداخلات درمانی مؤثر برجسته می کند.
۲۷.

مطالعه پدیدارشناسانه تجارب زیسته سوگ پیچیده در والدینی که فرزندشان را بر اثر قتل عمد از دست داده اند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۲۰
دست دادن فرزند، واقعه ای دردناک برای هر پدر و مادری محسوب می شود. زمانی که یک عاملیت انسانی در مرگ فرزند دخیل باشد تجربه ی سوگ برای والدین به-مراتب پیچیده تر خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف مفهوم پردازی سوگ پیچیده در والدینی که فرزندشان را بر اثر قتل عمد از دست داده اند به روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه زنان و مردانی هستند که فرزندشان را بر اثر قتل عمد از دست داده اند. نمونه ها از طریق نمونه-گیری هدفمند در محاکم قضایی استان گیلان انتخاب شدند. به منظور تعیین حجم نمونه ها از معیار اشباع داده ها و به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش کلایزی استفاده شده است. با توجه به نتایج بدست آمده از تحلیل کیفی مصاحبه ها مجموعاً سه مضمون اصلی (شامل بستر درون فردی، بستر بین فردی و بستر ناشناخته) و 45 مضمون فرعی شناسایی شد. والدین سوگوار قتل در طول ایام سوگواری علاوه بر چالشهایی که در بستر درون فردی و بین فردی سوگ قتل تجربه می کنند با یک سری چالش های ناآشنا در بستر ناشناخته ی سوگ قتل مواجه هستند که سبب ایجاد اختلال در پردازش سالم هیجانات مرتبط با سوگ گردیده و آنها را در انجام تکالیف مرتبط با سوگواری دچار مشکلات عدیده ای می کند

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان