مشاوره پیش از ازدواج کارآمد نقش اساسی در توانمندسازی زوج ها برای ازدواج موفق دارد. لذا هدف پژوهش حاضر واکاوی دیدگاه متخصصان پیرامون وضعیت موجود و وضعیت مطلوب مشاوره پیش از ازدواج در ایران می باشد. این پژوهش کیفی و از نوع تحقیق کیفی پایه بوده و جامعه آماری آن متخصصان پیش از ازدواج در سال 1402 هستند. نمونه گیری به صورت هدفمند صورت گرفت و برای دستیابی به آن افراد واجد شرایط شناسایی شده و درخواست مشارکت برای آن ها ارسال گردید. داده های کیفی از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته و تا رسیدن به اشباع جمع آوری شدند و براساس روش تحلیل مضمون براون و کلارک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. به این ترتیب با 12 متخصص پیش از ازدواج مصاحبه انجام شد. نتایج تحلیل داده ها مبین استاندارد های مشاوره پیش از ازدواج از نگاه متخصصان، وضعیت کنونی مشاوره پیش از ازدواج و حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب بود. یافته های این پژوهش مشخص کرد که عدم وجود یک ساختار مشخص در مشاوره پیش از ازدواج موجب سردرگمی متخصصان و تکیه بیش از حد آن ها بر تجربیات و سلایق شخصی شان شده است. با توجه به پیامد های این اتفاق تلاش برای تدوین ساختاری مناسب با فرهنگ ایران در مشاوره پیش از ازدواج اهمیت دارد.
هدف: پژوهش حاضر، با هدف شناسایی نقش و جایگاه عروس در خانواده همسر انجام شد. روش: پژوهش، کاربردی و از نوع کیفی با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری است. نمونه مورد مطالعه 12 نفر از زنان متاهل شهر تهران بودند که به روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. با افراد مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد، سپس کلمه به کلمه پیاده سازی شده و به روش اسمیت و اسبورن (2008) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: در این مطالعه 6 مضمون اصلی شامل: 1) معنای عروس بودن پیش از ازدواج؛ 2) معنای عروس بودن پس از ازدواج؛ 3) عروس بودن در گذر از دوران نامزدی به ازدواج دائم؛ 4) ارتباط با خانواده همسر؛ 5) عروس بودن و نقش همسری و 6) عروس بودن و مادرانگی در تجارب زنان شناسایی شد. جوهره تجربه نیز "عروس بودن؛ تجربه ارزشمند و آمیخته به سختی" به دست آمد. نتیجه گیری: مطابق یافته های پژوهش، به نظر می رسد زنان ازدواج و نقش عروس بودن، همسری و مادری را به عنوان مرحله ای ضروری در زندگی تلقی می کنند که با وجود دشواری های موجود، ارزشمندی و امتیازات خاصی را نیز در بر دارد. نتایج پژوهش می تواند برای غنی سازی ارتباط با خانواده همسر، مورد استفاده خانواده ها و درمانگران قرار گیرد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس پیوند زناشویی و مقایسه گونه شناسی کیفیت رابطه بر اساس دلبستگی ناایمن و افسردگی بود. این پژوهش توصیفی-همبستگی بود. تعداد 333 نفر از افراد متأهل از طریق فراخوان اینترنتی به صورت داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. از پرسشنامه های پیوند-مرتبط بودن، رضایت زناشویی کانزاس، تجارب روابط نزدیک-ساختارهای رابطه و نشانگان افسردگی استفاده شد. نتایج آلفای کرونباخ کل 956/0 و شاخص امگامک دونالد 959/0 بدست آمد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که 11 سؤال روی یک عامل بارگذاری شدند که 64/73 درصد از واریانس مقیاس پیوند زناشویی را تبیین می کردند. رابطه این مقیاس با رضایت زناشویی مثبت و معنادار و با دلبستگی اجتنابی، دلبستگی اضطرابی و افسردگی منفی و معنادار بود (01/0>P). نتایج تحلیل عاملی تأییدی بعد از اصلاح مدل برازش خوبی با داده ها نشان داد. همچنین نتایج تحلیل واریانس مانوا برای مقایسه چهارگونه کیفیت رابطه ازجمله در حال زوال، شکوفا، رضایت بالا و پیوند کمتر؛ پیوند بالا و رضایت کمتر ازنظر دلبستگی ناایمن و افسردگی معنادار بود (01/0>P)؛ تأثیر جنسیت و تعامل گونه شناسی کیفیت رابطه و جنسیت معنادار نبود (05/0<P). روی هم رفته ابزار پیوند زناشویی ویژگی های روان سنجی مناسبی دارد و توجه به گونه شناسی کیفیت رابطه زناشویی می تواند به مفهوم پردازی های جدید در این حوزه منجر شود.
پژوهش حاضر با هدف طراحی و بررسی ویژگی های روانسنجی پرسشنامه بد دلی زناشویی شوهر در زنان متاهل انجام شد. طرح پژوهش از جمله طرح های پژوهشی آمیخته بود. که در بخش اول پژوهش با روش کیفی پدیدارشناسی و مطالعه ادبیات پژوهش، پرسشنامه بد دلی زناشویی شوهر طراحی گردید و در بخش دوم با روش توصیفی-همبستگی ویژگی های روانسنجی پرسشنامه طراحی شده بررسی گردید. جامعه آماری پژوهش کیفی پدیدارشناختی شامل ه 25 نفر زن دارای تجربه بد دلی زناشویی و همچنین 5 نفر از مشاوران حوزه خانواده و طلاق بودند که با شیوه نمونه گیری هدفمند و نظری انتخاب شدند .. سپس، 650 نفر از زنان متاهل به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند که تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تاییدی بر روی آنان انجام شد. داده ها با نرم افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. تایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پرسشنامه بد دلی زناشویی یک ابزار 40 گویه ای و دارای سه مولفه رفتاری، هیجانی و هنجاری-اجتماعی می باشد و 40/56% از واریانس بد دلی زناشویی شوهران را تبیین می کند. تحلیل عاملی تاییدی نیز بنشان داد که شاخص برازش مدل سه عاملی در سطح مطلوبی قرار دارد. نتایج حاصل انشان می دهد پرسشنامه کفایت لازم را دارد و ابزار مناسبی برای سنجش بد دلی زناشویی شوهران می باشد.
بدون شک خیانت زناشویی از عوامل فروپاشی رابطه ی همسران است و برای تمامی افراد درگیر در آن آسیب هایی را به همراه دارد. به دلیل خلا پژوهشی در مورد تجربیات افراد سوم، این پژوهش با روش کیفی و رویکرد پدیدارشناسی توصیفی به بررسی تجربیات آنان پرداخته است. در این راستا با 11 زن فرد سوم مصاحبه ی عمقی نیمه ساختاریافته انجام شد. برای تحلیل و بررسی مصاحبه ها از روش کلایزی استفاده شد. نتایج حاصل از کدگذاری اولیه در قالب 5 مرحله ی زمانی – پیش از شروع رابطه، به هنگام شروع رابطه، حین رابطه، اتمام رابطه و بعد از رابطه- مشخص شدند. پیش از شروع رابطه دو مضمون اصلی تاریخچه موثر و داشتن ارزش های اخلاقی را شامل میشد. به هنگام شروع رابطه، مسیر آشنایی، تجربه غیرمنتظره و انتخاب آگاهانه مضامین عمده را تشکیل میدادند و در حین رابطه 5 مضمون اصلی چگونگی این تجربه را بیان میکردند. این مضامین، ناملایمات، عوامل تداوم بخش، خواسته ها، اهداف و اتفاقات نام گرفتند. به هنگام اتمام رابطه مضمون اصلی، دلایل اتمام رابطه بیان شد. بعد از اتمام رابطه، ردپای رابطه، دست آوردها و بخشش مضامین اصلی بودند. همچنین جوهره ی اصلی تجربه، تلخی مهیج نام گرفت.
این پژوهش با هدف بررسی نقش خردمندی والدین در رابطه والد- فرزند و فراولدگری آنهاانجام شد. طرح پژوهش همبستگی و جامعه آن تمام والدین شهر یزد بودند که به صورت تصادفی چند مرحله ای تعداد 150 مادر و 150 پدر با حداقل دو فرزند (یکی از فرزندان در دوره نوجوانی) انتخاب شدند. آنها پرسش نامه های خردمندی آردلت، رابطه والد- فرزند پیانتا و فراوالدگری هاوک و هولدن را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شد.نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد بعد شناختی و عاطفی خردمندی به طور مثبت و معناداری پیش بین صمیمیت است. افزایش نمرات بعد شناختی و تاملی درکاهش تعارض نقش داشته و بعد تاملی وابستگی را به طور معکوسی پیش بینی کرد. همچنین بالاتر بودن نمرات بعد عاطفی می توانست پیش بین فراوالدگری بالاتر باشد. نتایج تفکیکی پدران و مادران نشان داد بعد تاملی در پدران، و عاطفی در مادران قادر به پیش بینی صمیمیت رابطه والد- فرزندی است وافزایش در بعد تاملی هر دو گروه پدران و مادران کاهش تعارضات رابطه والد-فرزندی را در پی دارد. یافته ها نشان داد افزایش خردمندی در والدین به طور کلی می تواند رابطه والد-فرزندی را بهبود بخشیده، و بر فراوالدگری آنها موثر باشد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش همکاری خانه و مدرسه بر بهزیستی روانشناختی و رابطه والد-کودک در مادران کودکان کم بینا انجام شد. طرح پژوهش، از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری را مادران کودکان کم بینا شهر یاسوج تشکیل دادند. ۳۰ مادر کودک کم بینا با روش نمونه گیری در دسترس از مدارس این شهر انتخاب و با روش تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش در 12 جلسه (هفته ای ۲ جلسه ۱۵۰ دقیقه ای) در برنامه آموزش همکاری خانه و مدرسه شرکت کردند در حالی که گروه کنترل در این برنامه شرکت نکرد. در این پژوهش از مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف و مقیاس رابطه والد- کودک پیانتا استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شد. نتایج نشان داد که آموزش همکاری خانه و مدرسه بر بهزیستی روانشناختی و رابطه والد-کودک در مادران کودکان کم بینا در گروه آزمایش تاثیر مثبت و معنادای داشت. بنابراین، پیشنهاد می شود از این برنامه در مراکز توانبخشی و مدارس ویژه نابینایان استفاده شود.
دست دادن فرزند، واقعه ای دردناک برای هر پدر و مادری محسوب می شود. زمانی که یک عاملیت انسانی در مرگ فرزند دخیل باشد تجربه ی سوگ برای والدین به-مراتب پیچیده تر خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف مفهوم پردازی سوگ پیچیده در والدینی که فرزندشان را بر اثر قتل عمد از دست داده اند به روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه زنان و مردانی هستند که فرزندشان را بر اثر قتل عمد از دست داده اند. نمونه ها از طریق نمونه-گیری هدفمند در محاکم قضایی استان گیلان انتخاب شدند. به منظور تعیین حجم نمونه ها از معیار اشباع داده ها و به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش کلایزی استفاده شده است. با توجه به نتایج بدست آمده از تحلیل کیفی مصاحبه ها مجموعاً سه مضمون اصلی (شامل بستر درون فردی، بستر بین فردی و بستر ناشناخته) و 45 مضمون فرعی شناسایی شد. والدین سوگوار قتل در طول ایام سوگواری علاوه بر چالشهایی که در بستر درون فردی و بین فردی سوگ قتل تجربه می کنند با یک سری چالش های ناآشنا در بستر ناشناخته ی سوگ قتل مواجه هستند که سبب ایجاد اختلال در پردازش سالم هیجانات مرتبط با سوگ گردیده و آنها را در انجام تکالیف مرتبط با سوگواری دچار مشکلات عدیده ای می کند
مشارکت مؤثر خانواده در واکنش به بزه اطفال و نوجوانان گام مهمی است که روند بازپروری را بهبود می بخشد. این نهاد اجتماعی با ارائه کارکردهای مختص به خود و به ویژه جامعه پذیر نمودن و اعمال کنترل اجتماعی تأثیر بسزایی بر فرزندان دارد. بااین وجود بررسی سیاست جنایی تقنینی و قضایی حکایت از آن دارد که این راهبرد به نحو مطلوبی موردتوجه قرار نگرفته است. این موضوع ریشه در آن دارد که هموارسازی مشارکت خانواده مسیری پیچیده و دشوار است. مسئله اساسی این پژوهش یافتن راهکارهایی است که منجر به افزایش کمی جلب مشارکت خانواده یا بهبود کیفی آن در الگوی بازپروری خواهد شد. یافته های پژوهش دلالت بر آن دارند که استفاده از راهکارهایی نظیر تعیین قالب مشارکت خانواده در ارائه واکنش های بازپرورانه، توجه به نقش خانواده در ابعاد مختلف بازپروری، پیش بینی مشارکت در مراحل مختلف بازپروری و در طول رسیدگی کیفری و حتی پس از آن امکان بهره مندی از مشارکت خانواده را افزایش می دهد. استفاده از متخصصان علوم پیراحقوقی در امر تقنین و قضا، تاکید بر لزوم آموزش و توانمندسازی خانواده راهکارهایی هستند که روند کیفی مشارکت خانواده را بهبود می بخشد.