بررسی مقایسه ای مبانی انسان شناختی جوادی املی و رویکرد انسان گرایی ونقش آن در شکل گیری خودپنداره
هدف این مقاله تبیین تاثیر مبانی انسان شناختی مکتب انسان گرایی بر تعریف خودپنداره و مقایسه با خودپنداره مبتنی بر مبانی انسان شناسی جوادی آملی و به روش تحلیل محتواست. نظریه پردازان، معتقدند باورهای ایدئولوژیک که بر اساس شناخت انسان از ماهیت خود است، نقش اساسی در شکل گیری خودپنداره دارند. مکاتب رایج روان شناسی که عمدتا مبتنی بر مبانی انسان گرایی هستند برای خودپنداره صرفا سه بعد جسمانی، اجتماعی و روان شناختی را در نظر می گیرند که ادراکی مادی از انسان است. این نوع خودپنداره وابسته به محیط تغییر می کند. عدم ثبات خودپنداره عدم سلامت روان را دنبال دارد. در انسان شناسی جوادی آملی، خودپنداره در چهار بعد ارتباط با خود، خدا، دیگران و طبیعت و در دو سطح تحولی متعالی و نازل تعریف می شود. سطح نازل ادراک خود وجه تشابه این دو رویکرد است اما وجه ممیزه آن، ادراک خود در سطح متعالی است که مبتنی بر فطرت شکل می گیرد و خودپنداره ای الهی، درونی و پایدار را ایجاد می کند و سلامت روان فرد را حفظ می کند.