نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروه های مقاومت اسلامی؛ مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: در دهه های اخیر، خاورمیانه شاهد گسترش جنبش های مقاومت اسلامی بوده است که در برابر اشغال، سلطه خارجی و تبعیض ساختاری کنشگری کرده اند. بااین حال، گفتمان امنیتی مسلط در جهان شمال، این جنبش ها را عمدتاً در قالب «نیروهای نیابتی ایران» بازنمایی می کند و بدین وسیله عاملیت تاریخی و بومی آنان را حذف می سازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر جنبش انصارالله یمن، می کوشد نشان دهد که مفهوم «جنگ نیابتی» نه یک توصیف خنثی، بلکه سازه ای گفتمانی در خدمت نظم معرفتی و سیاسی شمال جهانی است. هدف مقاله، نقد این گفتمان و بازفهم مقاومت اسلامی در چارچوب نظریه جنوب به مثابه شکلی از سیاست ائتلافی و ضد هژمونیک است. روش ها: پژوهش از نظر رویکرد، کیفی و تفسیری است و با بهره گیری از تحلیل گفتمان فوکویی انجام شده است. داده ها شامل متون منتخب اندیشکده ها و رسانه های جریان اصلی غرب (از جمله شورای آتلانتیک، چتم هاوس، بنیاد دفاع از دموکراسی ها، سی ان ان و گاردین) در بازه زمانی اکتبر ۲۰۲۳ تا اکتبر ۲۰۲۵، در کنار بیانیه ها و سخنرانی های رسمی جنبش انصارالله و برخی پژوهش های پیشین مرتبط است. تحلیل در دو مرحله صورت گرفته است: نخست، شناسایی الگوهای زبانی و مفصل بندی های گفتمانی که انصارالله را به عنوان نیروی نیابتی ایران بازنمایی می کنند؛ دوم، مقایسه این بازنمایی با گفتمان بومی مقاومت در یمن با اتکا به نظریه جنوب و مفهوم شرق شناسی امنیتی. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که در گفتمان امنیتی شمال، انصارالله به طور نظام مند به عنوان ابزاری تابع سیاست منطقه ای ایران تصویر می شود و واژگانی چون «گروه تحت حمایت ایران»، «جنگ نیابتی» و «شبکه تروریستی» برای سلب عاملیت محلی آن به کار می رود. این بازنمایی، با منطق شرق شناسی امنیتی، زمینه های تاریخی، اجتماعی و مذهبی یمن را حذف و مداخله خارجی را مشروع سازی می کند. در مقابل، تحلیل گفتمان بومی نشان می دهد که انصارالله ریشه در تجربه طولانی حاشیه نشینی سیاسی، تبعیض مذهبی و مقاومت اجتماعی در یمن دارد. رابطه این جنبش با ایران بیش از آنکه سلسله مراتبی و نیابتی باشد، مبتنی بر هم سویی گفتمانی و ائتلاف تاکتیکی در چارچوب مقاومت ضدسلطه است. شواهد گفتمانی و عملی نیز از عاملیت سیاسی و استقلال تصمیم گیری انصارالله در سطوح ملی و منطقه ای حکایت دارد. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان می دهد که مفهوم «جنگ نیابتی» در ادبیات امنیتی جهان شمال، نه صرفاً ابزاری توصیفی برای فهم منازعات منطقه ای، بلکه سازوکاری گفتمانی برای بازتولید سلسله مراتب دانایی، طبیعی سازی مداخله خارجی و حذف عاملیت جنوب جهانی است. تحلیل موردی جنبش انصارالله یمن آشکار می سازد که بازنمایی این جنبش به عنوان «نیروی نیابتی ایران» بیش از آنکه بر واقعیت های تاریخی و اجتماعی یمن استوار باشد، محصول منطق شرق شناسی امنیتی و چارچوب های معرفتی مسلط در شمال جهانی است. در مقابل، گفتمان بومی مقاومت نشان می دهد که انصارالله کنشگری برخاسته از تجربه زیسته حاشیه نشینی، تبعیض ساختاری و مقاومت اجتماعی در یمن است که در تعامل با جمهوری اسلامی ایران، نه در قالب رابطه ای سلسله مراتبی، بلکه در چارچوب هم سویی گفتمانی و ائتلاف تاکتیکی ضدسلطه عمل می کند. از این منظر، مقاومت اسلامی را باید به مثابه شکلی از سیاست ائتلافی در جنوب جهانی فهم کرد که واجد عاملیت، ابتکار و استقلال تصمیم گیری است. در سطح نظری، این پژوهش با تلفیق نظریه جنوب، مطالعات پسااستعماری و تحلیل گفتمان فوکویی، بدیلی انتقادی برای دانش امنیتی مسلط ارائه می دهد و نشان می دهد که گذار از گفتمان «جنگ نیابتی» به فهم «مقاومت بومی و خودآیین»، شرط اساسی تولید دانش امنیتی مستقل، چندصدایی و غیرهژمونیک در جنوب جهانی است.