یکی از پدیده های رازناک جهان ما خواب و رؤیاست. در این پدیده اشیا، به صورت نمادین ظاهر می شود و از این رو برای دریافت مفهوم حقیقی آنها، باید به تعبیر و واکاوی آنها پرداخت. واکاوی و تعبیر نمادهای رؤیا از دیر باز معمول بوده و گرد آوری و تدوین آنها باعث بوجود آمدن خوابنامه ها شده است. در خوابنامه های فارسی، نمادهای بسیاری به زن و مسائل زنانه گزارده شده اند. بررسی و تحلیل این نمادها می تواند تصویر روشنتر و کاملتری از دیدگاه قدما نسبت به زن ارائه دهد؛ از جمله نمادهایی که به زن تعبیر شده اند، ظروفند. رویکرد قدما در پاره ای تعابیر؛ بویژه تعبیر ظروف به زن، با رویکرد فروید در تحلیل رؤیاها که اشیاء مجوّف را دالّ بر زن می دانست، شباهت دارد. پاره ای از ریاحین و پرندگان و جانوران نیز در خوابنامه ها، مفهوم نمادین زنانه دارند. در بررسی مفاهیم این نمادها، دوبن مایه دیده می شود: یکی پیوند و ازدواج و تمتّع جنسی یا مالی از زنان و دیگری جدایی از آنها به طلاق یا مرگ. پریدن مرغان از دست و خانه، چیدن گل از شاخه و دسته گل نمادهایی هستند که بر مفهوم جدایی از زنان دلالت دارند؛ اما دیدن گل بر شاخه و کشتن مرغان، نمادهای تمتّع جنسی از زنانند.
این مقاله بر آن است که بر اساس دیدگاه نقد بلاغی و کاربردی و نیز رویکرد ساخت گرای تکوینی لوسین گلدمن به تشریح جنبه مخاطب مدار روش و رویکرد تعلیمی مولوی در مثنوی بپردازد. جنبه ای که در تکوین گزاره های عوام پسند و هزل گونه موجود در این کتاب مؤثّر بوده است. در این مقاله، به تشریح ساختار کلّی مثنوی و رویکرد و روش مخاطب مدارِ مولوی پرداخته ایم و درآن، الگوی خطابی و تعلیمی مولوی، ساختار تمثیلی و قصّه بنیاد مثنوی را بررسی کرده و عوامل مخاطب مدار بودن شیوه مولوی در مثنوی و نقش شیوه مخاطب مدار وگونه زبانی عوام پسند او در تکوین قصّه هایِ هزل گونه مثنوی نشان داده شده است. نتیجه کار نشان می دهد که عامل اصلی وجود قصّه ها و گزاره های هزل گونه و عوام پسند در مثنوی رویکرد مخاطب مدار مولوی است و در نظر داشتن این رویکرد، در تفسیر و دریافت گزاره های مثنوی، و گفتمان حاکم بر آن می تواند مؤثر و مفید باشد.