فلسفة اسلامی همواره در تاریخی درازمدت با امواج گوناگون و شکنندهای از مخالفتها و شبه تراشیها مواجه بوده و پژوهش های عمیقی برای دفع آنها انجام گرفته است، و همین امر موجب رشد کمّی و کیفی فلسفة اسلامی شده است. اگر روزگاری جبر و تفویض، حدوث زمانی عالم، زیادت صفات واجب و نفی علت غایی، نفی ضرورت و اعتقاد به اولویت، مرئی بودن خداوند، نفی حسن و قبح ذاتی و مخدوش شدن عدل الهی و دهها مسئلة دیگر، فلسفة اسلامی را به چالش میکشید، و چنانچه روزی امواج گوناگونی از ایسمها به بازار اندیشه راه مییافت و چند صباحی رونق میگرفت و فلسفه و فلاسفة اسلامی را درگیر میساخت و آنان ناگزیر میشدند که با پژوهش و نوآوری، سنگر دفاع را مستحکم سازند و در برابر تجددخواهی الحادی به مقاومت بپردازند، اکنون دورة فراتجددخواهی یا پستمدرنیسم رسیده و شعار طرفداری از کثرت و انشقاق و نسبیت سر میدهد. این نگرش، حاکمیت و بیطرفی عقل را موهوم می¬شمارد؛ عقیده به پیشرفت را نفی می¬کند؛ به هیچانگاری (نیهیلسم) گرایش دارد و فرهنگهای بومی و متقابل را با همة ویژگیهایشان پذیرا میگردد. گفتنی است که در این شرایط نیز افقهای نوینی در برابر فلسفة اسلامی گشوده میشود و به پژوهشهایی گستردهتر نیاز دارد.
با اینکه متکلمان امامی، اشعری و معتزلی، خداوند را مرید دانسته¬اند و در باب مسأله اراده الهی بحث کرده¬اند، لکن از چند لحاظ میان آنها اختلاف است: 1ـ آیا اراده، صفتی است عین ذات یا زاید بر ذات؟ 2ـ آیا اراده، از صفات قدیم است یا حادث؟ 3ـ آیا اراده، از صفات ثبوتی است یا سلبی؟ 4ـ آیا اسناد اراده به خداوند حقیقی است یا مجازی؟ 5ـ آیا اراده، صفتی است موجود یا از احوال است؟ این نوشتار آراء هر سه مکتب کلامی را درباره مسأله اراده الهی بررسی کرده است.
غزالی در امتداد کاوش های معرفتی درباره وحی، علاوه بر تاثیر از ابن سینا به تبیین جدیدی از مساله وحی می پردازد. تبیین نهایی وی عرفانی است؛ اما رویکردهای کلامی و فلسفی را نیز داراست. تبیین عرفانی غزالی بر یکسان انگاری سنخی وحی با الهام و کشف و شهود تکیه دارد. وی در مبنایی هستی شناختی از لوح محفوظ و رفع حجاب برای کشف حقایق آن سخن می گوید. علاوه بر این از عقل کلی و نفس کلی در تبیین وحی و الهام مدد می جوید تا آن دو را در رابطه ای تشکیکی در طول هم قرار دهد و تمایزی اعتباری برای آنها قائل شود. مبنای انسان شناختی وی از قلب و جنود او سخن می گوید و مبنای معرفت شناسی او ارتباط با لوح محفوظ، مکاشفه و انواع آن و... را مطرح می کند. نتایج دیدگاه او در مسایلی نظیر هرمنوتیک، تجربه معنوی و... به بار می نشیند. طرح مساله نبوت اکتسابی و موهبتی و تجربه نبوی در آثار ابن عربی، توجه به عقل کلی و نفس کلی و تبیین ارتباط تشکیکی میان وحی و در کتب سیدحیدر آملی و تمایز بین وحی و الهام در تبیین تمایز عارف و نبی در افکار ملاصدرا نمود یافت.
هرچند فرقههای اسلامی در اصل مسئله نبوّت، چندان اختلافی با یکدیگر ندارند، در موضوع امامت، اختلاف آنها گسترده است. برخی بهطور کلی امامت را انکار کردهاند، ولی بیشترشان نیز ضرورت آن را پذیرفتهاند. اینان بر دو دستهاند: گروهی نصب امام را بر خدا واجب ندانستهاند از همین رو، ضرورتی نمیبینند که او معصوم و از هر جهت کامل باشد. شیعیان معتقدند امام باید معصوم و منصوب از طرف خدا باشد. در این نوشتار، با آرای فرهیختگانی همچون ابن سینا، سهروردی، صدرالمتالهین، ابن عربی، مولوی، سید حیدر آملی و امام فخر رازی آشنا میشویم. وی میگوید شیعة امامیّه، قطب عالم امکان را ـ [که] صوفیّه ضرورت وجود او را در هر عصری لازم شمردهاند ـ امام معصوم و صاحب الزمان و غایب و منشأ معجزهها و خارق عادتها میشمارند و حق با آنهاست. پایان بخش این نوشتار، مروری است بر روایتهایی که الهام بخش این فرهیختگان در اعتقادشان در مسئله امامت بوده است.