نرگس سلیمی نیا

نرگس سلیمی نیا

مطالب

فیلتر های جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۹ مورد از کل ۹ مورد.
۱.

الگوی ساختاری تحول روانی-اجتماعی فرزندان در ارتباط با هوش معنوی و شیوه های فرزندپروری مادران آن ها

تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۳۷
هدف: هدف پژوهش تعیین الگوی ساختاری روابط بین تحول روانی-اجتماعی فرزندان با هوش معنوی و شیوه های فرزندپروری مادران آن ها بود. روش : روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانشجویان دختر و پسر استان البرز در سال تحصیلی 94-1393 به تعداد 29474 نفر بود. با روش نمونه گیری چندمرحله ای به شکل تصادفی، از میان دانشگاه های استان البرز دانشگاه فرهنگیان، آزاد اسلامی واحد کرج و دانشکده کشاورزی انتخاب و بر اساس جدول کرجسی-مورگان (1970) حجم نمونه 400 دانشجو تعیین، سپس پرسشنامه تحول روانی-اجتماعی هاولی (1988) توسط دانشجویان، و پرسشنامه هوش معنوی عبداله زاده، کشمیری و عرب عاملی (1387) و شیوه های فرزندپروری بامریند 1973 توسط مادران آن ها تکمیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ضریب مسیر کل بین متغیر مکنون هوش معنوی مادر (416/0=β، 001/0 = P) و ضریب مسیر غیرمستقیم آن (178/0=β،01/0 = P) با تحول روانی-اجتماعی فرزندان، و نیز ضریب مسیر بین شیوه سهل گیرانه مادر (206/0-=β، 003/0 = P) و شیوه مقتدرانه مادر (184/0=β، 01/0 = P) با متغیر مکنون تحول روانی-اجتماعی فرزندان مثبت و معنادار است. درمقابل ضریب مسیر بین شیوه استبدادی مادر با تحول روانی-اجتماعی فرزند معنادار نیست. نتیجه گیری: ازآن جاکه هوش معنوی هم به شکل مستقیم و هم غیرمستقیم با میانجی گری شیوه های فرزندپروری مادر بر تحول روانی-اجتماعی فرزندان تأثیر چشم گیری دارد و از سوی دیگر بر اساس پژوهش های موجود با آموزش می توان هوش معنوی را رشد و ارتقاء داد؛ بنابراین برای داشتن فرزندانی رشدیافته و سالم ضروری است برنامه های آموزشی برای ارتقاء هوش معنوی والدین به ویژه مادران تدوین و اجرا شود.
۲.

اثربخشی آموزش مهارت های مدیریت رفتار به مادران بر کاهش نشانه های اختلال نقص توجه و بیش فعالی کودکان آن ها

تعداد بازدید : ۱۶۳ تعداد دانلود : ۲۱۶
هدف: هدف پژوهش تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارت های مدیریت رفتار به مادران بر کاهش نشانه های اختلال نقص توجه و بیش فعالی کودکان شان بود. روش: روش مطالعه شبه آزمایشی با گروه گواه و طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری 2 ماهه بود. جامعه آماری 82 نفر از مادران کودکان 9 تا 11 ساله بود که در طی سال های 93-92 به همراه کودک دچار اختلال نقص توجه و بیش فعالی خود به دفتر مشاوره نویسنده مسئول مراجعه کرده بودند و از سوی روان شناس و روان پزشک، اختلال کودک آن ها نقص توجه و بیش فعالی تشخیص داده شده بود. از میان مادران، 30 مادر که شرایط ورود به این پژوهش را داشتند به صورت تصادفی ساده انتخاب و پس از همتاسازی به گروه آزمایشی و گواه تقسیم شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه علائم مرضی کودک گادو و اسپرافکین (1995) و برنامه مدیریت رفتاری به والدین بارکلی (2005) بود که در 9 جلسه، هر جلسه 90 دقیقه و هفته ای یک بار به مادران گروه آزمایش آموزش داده شد. برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس مختلط تکرار سنجش استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد نشانه های بیش فعالی، تکانش گری و نقص توجه کودکانِ مادران آموزش دیده، در مقایسه با گروه گواه و پیش آزمون کاهش یافته و این نتایج در دوره پیگیری 2 ماهه نیز پایدار مانده است. نتیجه گیری: می توان برنامه مهارت های مدیریتی مادران را روش موثری و مفیدی جهت کاهش نشانه های اختلال نقص توجه، تکانش گری و بیش فعالی کودکان دچار این اختلال دانست.
۳.

اثربخشی زوج درمانی به شیوهی عقلانی- عاطفی در کاهش باورهای غیرمنطقی زوجهای متقاضی طلاق

تعداد بازدید : ۱۲۴ تعداد دانلود : ۱۱۰
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین تاثیر زوج درمانی به شیوه عقلانی- عاطفی بر کاهش باورهای غیرمنطقی زوجهای متقاضی طلاق بود. روش: روش پژوهش نیمهآزمایشی با گروه آزمایش و گروه گواه، پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری 2 ماهه و جامعه نزدیک به 252 زوج متقاضی طلاق بود که به دادگاه خانواده شهر کرج در پنج ماه اول سال 9412 مراجعه کرده بودند. بر اساس مصاحبه تشخیصی و درجه تمایل آنها به شرکت در پژوهش بهصورت داوطلبانه، از میان آنها 22 زوج انتخاب و پس از همتاسازی در گروههای آزمایش و گواه جایگزین شدند و به پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز ) 9191 ( پاسخ دادند. گروهآزمایش 92 جلسه 92 دقیقهای مداخله به شیوه عقلانی- عاطفی را هفتهای یکبار دریافتکرد. در گروه گواه مداخلهای صورت نگرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که زوج درمانی به شیوه عقلانی– عاطفی در واکنش « کاهش باورهای غیرمنطقی زوجهای متقاضی طلاق موثر و دارای ماندگاری اثر است. اما برکاهش بهدرماندگی و » ناکامی تاثیری ندارد. نتیجهگیری: میتوان از شیوه مداخله عقلانی- عاطفی بهعنوان روشی موثر در کاهش باورهای غیرمنطقی زوجین متقاضی طلاق سود جست، و با اصلاح باورهای غیرمنطقی زوجها، در سطح گستردهتری سایر مشکلات بین فردی آنها را نیز کاهش داد.
۴.

اثربخشی آموزش گروهی مهارت حل مسأله بر سازگاری دختران نوجوان ناسازگار

تعداد بازدید : ۱۶۲ تعداد دانلود : ۱۱۶
هدف: هدف پژوهش تعیین میزان اثر بخشی آموزش گروهی مهارت حل مسأله بر افزایش سطح کلی سازگاری و مولفه های آن در دانش آموزان دختر ناسازگار بود. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون، گروه گواه و پیگیری دو ماهه و جامعه آماری 1973 دانش آموز دختر 15 تا 18 ساله مقطع متوسطه شهرستان آبیک در سال تحصیلی 92-1391بود که با مراجعه به پرونده تربیتی آن ها 186 نفر و از بین آن ها 60 نفر به صورت تصادفی انتخاب و پس از همتاسازی در دو گروه 30 نفری آزمایش و گواه جایگزین و پرسش نامه سازگاری دانش آموزان سینها و سینگ 1993 توسط آن ها تکمیل شد. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای هفته ای یک جلسه آموزش گروهی مهارت های حل مسأله را دریافت کرد. داده ها با تحلیل کوواریانس و اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها : نتایج حاکی از تأثیر آموزش مهارت حل مسأله در افزایش سازگاری کلی و سازگاری عاطفی، اجتماعی و تحصیلی دانش آموزان گروه آزمایشی و نیز تاثیر آموزش بعد از دو ماه در دوره ی پیگیری در مقایسه با گروه گواه بود. نتیجه گیری : چون نوجوانی، خود با ناسازگاری هایی همراه است، طبق نتایج این پژوهش می توان از آموزش حل مسأله به عنوان روشی مؤثر جهت ایجاد سازگاری کلی، عاطفی، اجتماعی، تحصیلی نوجوانان بهره مند شد.
۵.

رابطه صفات شخصیتی مادران با کمال گرایی دختران نوجوان آن ها

تعداد بازدید : ۲۰۸ تعداد دانلود : ۱۳۶
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه صفات شخصیتی مادران با کمال گرایی دختران نوجوان آن ها بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان البرز به تعداد 49999 نفر بود. با استفاده از جدول کرجسی-مورگان 1970 تعداد 380 نفر از میان آن ها به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شد. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه صفات شخصیتی نئو مک کری و کاستا 1985 برای مادران و از پرسشنامه کمال گرایی هیل، هولزمن، فیور، کیبلر، وی سنت و کندی (2004) برای دختران شان و برای تحلیل داده ها از روش همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد، روابط مادران و دختران در فرایندی دو سویه باهم در تعاملند. روان رنجورخویی با کمال گرایی غیرانطباقی دختران رابطه مثبت و گشودگی در برابر تجربیات با این نوع کمال گرایی رابطه منفی داشت. همچنین مسئولیت پذیری و برون گرایی با کمال گرایی انطباقی رابطه مثبت و روان رنجورخویی با این نوع کمال گرایی رابطه منفی داشت. نتیجه گیری: از آن جا که روان رنجوری و گشودگی در برابر تجارب قادر به پیش بینی کمال گرایی غیرانطباقی دختران است، با اندکی تفکر و تامل در کیفیت این روابط می توان به نقش حساس مادر در ارتباط با فرزندان پی برد. بنابراین مادران با آموزش مناسب می توانند از بروز کمال گرایی غیر انطباقی فرزندان شان جلوگیری کنند.
۶.

اثربخشی آموزش حل مساله بر کیفیت زندگی مادران کودکان درخودمانده

تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۵۰
هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی آموزش حل مساله بر کیفیت زندگی مادران کودکان درخودمانده بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با گروه گواه و پیگیری بود. آزمودنیها شامل 30 مادر دارای کودک درخودمانده بود که بهطور تصادفی از میان 280 مادر مراجعهکننده به مرکز تخصصی اوتیسم "فرزندان آفتاب" واقع در شهر قدس استان تهران در سال 1392 انتخاب، و در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه جایگزین شد. گروه آزمایش 6 جلسه آموزش حل مساله 120 دقیقهای را هفتهای یکبار دریافت کرد. در گروه گواه مداخلهای صورت نگرفت. ابزار مورد استفاده نسخه کوتاه پرسشنامه 36 سوالی کیفیت زندگی وایر و شربورن ( 1992 ) بود که در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری اجرا و جهت تحلیل دادهها از روش کوواریانش و اندازهگیریهای مکرر استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که آموزش مهارت حل مساله بر بهبود کیفیت زندگی گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه در تمامی ابعاد موثر بوده است. همچنین پیگیری پس از 2 ماه نیز این نتایج را تایید کرد. نتیجهگیری: میتوان آموزش حل مساله را بهعنوان ابزاری حمایتی و مؤثر جهت ارتقاء کیفیت زندگی خانوادگی بهشمار آورد، و از آن بهویژه برای مادران دارای کودک درخودمانده که نقش مهمی در جو عاطفی خانواده دارند سود جست
۷.

رابطه بین شیوه های فرزندپروری با عزت نفس جنسی و مؤلفه های آن در دانشجویان زن دانشگاه

تعداد بازدید : ۲۳۴ تعداد دانلود : ۱۷۲
هدف از انجام این پژوهش تعیین رابطه شیوه های فرزندپروری با عزت نفس جنسی و مؤلفه های آن (مهارت، تجربه، کنترل، جذابیت، انطباق پذیری و قضاوت اخلاقی) بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود . با استفاده از جدول کرجسی- مورگان ( 1970 ) از بین 3200 دانشجو 345 نفر از دانشجویان زن دانشکده ادبیات و زبان های خارجی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در سال تحصیلی 1389 به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در گزینش آنها تأهل، حداقل طول زندگی مشترک 2سال، و در قید حیات بودن مادر در نظر گرفته شد . ابزار پژوهش پرسشنامه عزت نفس جنسی زنان زینا و شواترز ( 1996 ) و شیوه های فرزند پروری بامریند 1972 بود . یافته ها: یافته ها نشان داد رابطه بین شیوه فرزندپروری مقتدرانه با مؤلفه های جذابیت و کنترل مثبت و با مؤلفه مهارت و تجربه منفی بود. رابطه بین شیوه فرزندپروری سهل گیرانه با مؤلفه های مهارت ، تجربه و جذابیت مثبت و با مؤلفه کنترل منفی بود .رابطه بین شیوه فرزندپروری مستبدانه با کنترل و جذابیت منفی بود و با مولفه های دیگر معنی دار نبود .نتیجه گیری : شیوه فرزندپروری مناسب عامل مهمی در رشد عزت نفس جنسی و مؤلفه های آن است. از سوی دیگر عزت نفس جنسی نقش مهمی در تقویت عوامل روانشناختی مثل جذابیت جسمانی، احساسات، افکار و رفتار جنسی دارد که در رابطه جنسی سالم، عوامل روانشناختی علاوه بر هورمون های جنسی نقش مهمی ایفا می کند. بنابراین لازم است شیوه فرزندپروری مناسب را به والدین آموزش داد ، تا آنها با اعمال شیوه درست فرزندپروری بتوانند عزت نفس جنسی فرزندانشان را ارتقاء دهند و بدین طریق از بی بند و باری جنسی و آشفتگی خانوادگی در زندگی آتی آنان پیشگیری نمایند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان